ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





User Tag List

صفحه 21 از 31 نخست ... 1118192021222324 ... آخرین
نمایش نتایج: از شماره 601 تا 630 , از مجموع 903
  1. #601
    تاریخ عضویت
    2013/12/24
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    402
    1,512
    Mentioned
    3 Post(s)
    Tagged
    25 Thread(s)
    ها؟؟؟ این چی میگه ؟؟ من سوادم نمرسه/


    KEEP CALM
    AND

    RIDE LIKE HELL

    • #602
      تاریخ عضویت
      2012/05/03
      محل سکونت
      نقده
      نوشته ها
      2,291
      5,902
      Mentioned
      0 Post(s)
      Tagged
      3 Thread(s)
      به پایان آمد این دفتر..... حکایت همچنان باقیست!!!







      فیلمش بی کیفیته.... فیلم خوبش رو جمعه میزارم انشالله...


      [Only registered and activated users can see links. ]
      • #603
        تاریخ عضویت
        2013/09/27
        محل سکونت
        SYZ
        نوشته ها
        435
        732
        Mentioned
        8 Post(s)
        Tagged
        65 Thread(s)

        بیا تو بگو چه حسی داری زمستان 93

        @[Only registered and activated users can see links. ]
        شما هم انجام بدين .....



        Sent from my iPad using Tapatalk
        ویرایش توسط amir.fly : 2015/02/18 در ساعت 23:02
        So, so you think you can tell
        Heaven from Helll , Blue skies from pain
        ?A smile from a veil
        And did they get you to trade
        ?Your heroes for ghosts
        ? Hot ashes for trees
        ?Cold comfort for change
        ---
        And did you exchange
        A walk on part in the war
        ?For a leading role in a cage
        • #604
          تاریخ عضویت
          2011/06/30
          محل سکونت
          Tehran- Iran
          نوشته ها
          4,724
          11,194
          Mentioned
          20 Post(s)
          Tagged
          238 Thread(s)
          ما هم انجام خواهیم داد
          ولی این روزها از فشار کار + فشار حسادت ها + فشار روحی در حد انفجارم
          صابر به داد برس

          • #605
            تاریخ عضویت
            2013/12/06
            محل سکونت
            karaj
            نوشته ها
            329
            1,025
            Mentioned
            2 Post(s)
            Tagged
            55 Thread(s)
            دیدیم جاکلیدی نداریم گفتیم با حداقل امکانات حداکثر استفاده رو برده باشیم دیگه

            [Only registered and activated users can see links. ] تو پینک بایک

            لطف مکرر میشه حق مسلم
            • #606
              تاریخ عضویت
              2011/03/07
              محل سکونت
              عِینُ الیَقین
              نوشته ها
              5,074
              17,225
              Mentioned
              121 Post(s)
              Tagged
              84 Thread(s)
              ولی این روزها از فشار کار + فشار حسادت ها + فشار روحی در حد انفجارم
              صابر به داد برس

              یکی بیاد به داد خود ما برسه.....................



              یه هفتش می خاییم منبر بنویسیم اصلا نه وخ میشه نه مخمون می کشه...................................

              مغز ما هر وخ به این مرز ها می رسه.......................

              برم دکتر اعصاب و روان.........یارو بگه برو از مغزت CT Scan بگیر می گم بیا این هم عکس از مغز ما..........................



              به مرز تیلیت شدگی...........................

              کلا گوشی خاموش....................پیام های باقی جاها هم Divert............................دایورت الذین آمنو.........................


              بعد یارو پیام فرستاده اقا خاموشی...............................روش � کن کارت داریم...............................

              حالا می عرضیم که بوگو عامو : امر بفرما امرت چی بود ........................


              - نه روشن کن کارت داریم.....................


              - یعنی انکار ما ندیدیم و نمی دونیم...............و حتی از لحن گفتار هم نه فقط حتی از لحن نوشتار.................هم نمی تونیم تشخیص بدیم این یارو چی کار داره و کارش تو چه حولو حوشیه..............


              یعنی دقیقا حفظیم برخی دوستان دقیقا چی کار دارند...........................یا یه سری مکانیزم های پرسش و پاسخی دقیق قبل از اینکه با ما کارشون رو در میون بزارند ....می فهمیمی کارشون در چه حدودیه....................

              یعنی لحظه ایی.........................لحظه ایی شل کنی.......................

              از حالت / در استانه تیلیت شدگی / بدین حالت ...................




              درت می ارن............................


              لحظه ایی ............................فقط لحظهایی شل کنی.................چنان تو پاچه اییت میکنن که عرب نی انداخت دیگه...............آهان بابایا............................

              شب ها هی موخام بنیشیم منبر بنویسیم..................................ا صلا نه مغز یاری می کنه نه توان..............می گیم بزار یه چرتی بزنیم بلند می شیم منبر می نویسیم...................


              بعد می ریم زیر لحاف................................نه خوابمون می بره درست حسابی............................نه می تونیم مغزمون رو جمع و جور کنیم منبر بنویسیم.............................




              همانا در حال گذاریم.....................................

              گزار..............................

              گراز نه ها............................





              یُگرِزون اَلاً گارزون.......................


              در حال گذار عجیبی هستیم که لال مونی گرفتیم چند وختیه..........منبر هم نمی ریم...............................


              برخی اتفاقات و فعل و انفعالات درونی و بیرونی داره به وقوع می پیونده در درونتمون...............که نمی شه با عجله و شتابآلودگی ازشون دچار تردد شدگی شد....................

              باس نشست و در ان دچار تعمق گشتت همی......................


              مونتهی مراتب کو وخت تعمق ؟؟؟؟؟؟


              چند روزیه می ریم چند روز یه بار خونه یه دوستی..........................یه دوست قدیمی...........................


              خونشون از این خونه های نسبتا قدیمیه...................حس و حال خونه قدیمی خودمون رو داره.................................

              اصن می ریم اونجا...................فازمون تغییر می کنه.......................

              تغییر فاحش.......................اصلا حالمون به سمت خوب شدگی پیش می ره حال و روز عموی اعصابو روانیمون..................

              ولی چه کنیم که هفته ایی چند ساعت بیشتر نمی تونتیم اونجا باشیم...........................لامصب خونه خود عادم باشه بتونیم توش زندگی کنیم ها......................

              فکرشو کن شوما دائم و هر روز تو یه محیط و فازی باشی...که دچار حال خوب شدگی بشی...................بعد از چند ماه چند سال مگه دیگه حال بد هم برات می مونه..............؟؟؟؟

              دقیقا مثل الان ما.......................بعد 2 سال و نیم زندگی در این گاو داری اپارتمانیزمی مگه دیگه حال خوبی هم برامون مونده...........................؟؟؟؟

              پا و ما و.............................مغز و اعصاب و روان و.................

              بعد داریم فکر می کنیم که خو شوما دو سال و نیم تو شرایط فناییزمی فیزیکی و روحی قرار بگیر.................................


              بعد نتونی بری چرخ سواری .................................

              چراغ ؟؟؟


              چون به علت آن که همانا علت و معلول .....علیل................................


              شوما پات درد می کنه نمی تونی بری چرخ سواری.......................و چون نمی تونی بری دچار چاق شدگی میشی وزنت می ره بالا پات بیشتر درد می کنه و بیشتر نمی تونی بری چرخ سواری و بیشتر وزنت می ره بالا و بیشتر پات درد می گیره و بیشتر نمی تونی بری چرخ سواری و و الی بی نهایت........


              و البته علت های حاشیه ایی هم داره اینه که شوما...........خاکی میشی و ساختمون کفیث میشه......................

              و شوما جا نداری چرخ رو بزاری که..........................و از همه موهوم تر ...................جا نداری چرخ رو تمیز کنی که.........و نه فقط چرخ هیچی رو نه می تونی تمیز کنی ...............و نه هیج رسیدگی................

              یادش بخیر و نیکی باد........................پولی سر میلنگ ال ممد رو خودمون تو حیاط عوض می کردیم.......................سپر جلو رو باز می کردیم سپر فلزی داخلی شاسی رو با زنجیر می بستیم به ستون ساختمون می کشیدیم شاسی کشی می کردیم...............

              در این سیستم اپارتمانیزمی...................شوم �� � یه چیت خراب میشه...............

              فرقی نمی کنه...........پیچ ها جلوبندی اتولت باشه...........................زنجیر کش چرخت باشه.......................پات باشه.................مغزو اعصاب و روانت باشه.................


              شوما فضای فیزیکی و فضای روانی این که بشینی این زهر مار ها رو درست کنی رو نداری.......................

              پس چی کار می شه ؟؟؟؟ هی چی همه چی رو باس وای سی نیگاش کنی هی رو به خرابی و رو به ترکیدگی پیش بره تا وخت مردنت برسه سرت رو بزاری زیمین کپه مرگت رو بزاری.....................

              2.5 تو این سیسنم مخسره زیست کردیم تا اینجا.............به اندازه 25 سال پیر شدیم رفت.................................نه می تونیم راه درست حسابی بریم.......................نه مثل سابق می تونیم مثل خر کار کنیم همش سر پا باشیم.................نه ورزش می تونیم بکنیم...........................

              همینجوری پیش بره 2 سال دیگه هم بگذره یه 20 سال دیگه هم پیر می شیم با اون 25 سال میشه 45 سال از سن 27 سالگی که این وضعیت شروع شد حساب کنی یعنی تا 2 سال دیگه ......به وضعیت یه عادم 73 ساله در می اییم...........................

              کار نداریم....................


              همانا قبل از این که این داستان ها شروع شه داشتیم چی کار می کردیم. ؟؟؟؟؟ داشتیم زندگیمون رو می کردیم و اون هم حدود یه سال دو سالی بود که از یه داستان دیگه ایی که بد تر از این پامون هم بود.............خودش بالای 10 سال در گیرش بودیم تازه جون سالم به در برده بودیم............


              و دچار خر کیف بودگی و حال کردگی و شنگولیزمی بودیم........................

              از توانایی هایی که داشتیم و قبلا نداشتیم داشتیم خیلی کیف می بردیم و برا خودمون حرکات محیر العقول در می اوردیم........................


              از ممد اقای سلیمانی بُسیار بُسیار دچار تشکر شدگی هستیم که این ویدئوی زیبا رو گذاشتن ما ببینیم ...................

              شوما حسابش رو بوکون..............

              ** ویدئوی پایین که بدون قند شکن نمی تونید ببینید.............



              تا اون جایی که پسره داره توضیح می ده که اقا ما درسمون رو خوندیم و سوادمون از همه شوماها هم چی ؟؟؟؟؟؟


              و این که الان می خاد چند تا حرکت براتون به اجرا بزاره که حال بونمایید..................

              بعد هم شروع به انجام حرکات ژانگولر می کنه................و هی یه دستی و هیچ دستی و ............................یه لنگ در هوا و .....................یه پا رو زین و ...........................

              این ها ..............که یهویکی .....................بعله.................

              دقیقا اواخر سال 91 ما دقیقا وضعیتمون مثلا همون لحظه ایی بود که تو این ویدئو یارو از موتور جا میمونه و موتور می ره هوا دچار Shapalakh شدگی میشه...............

              ما هم در ان دوران.................خیلی دچار حال کردگی شدید الحنی بودیم....................و به خیالی می توانستیم حتی از این / موتور / شنگولیزمی و موتوری که ما را در مسیر حال کردگی پیش می برد حرکات ژانگولر هم بزنیم و حتی برای لحظای از این موتور پیاده هم بشیم و این ها..................

              و سیستم زندگانی رو به نظم سیستماتیکیّت در اورده بودیم و اصول هدایت سیستماتیک این سیستم رو خوب بهشون وارد شده بودیم و باهاشون بازی بازی و ویراژ و تک چرخ و این ها هم می زدیم...................

              مونتهی غافل از انکه...............اولندش که این / موتور / وسیله ان نبود که ......یعنی قرار نبود که ما را به سر منزل مقصود برساند.......................

              این / موتور / ها قراره فقط در مقاطعی....................


              در مقاطعی از زندگی سوار بر ان ها شویم تا چی ؟؟؟ تا جایی که مسیرمون با مسیرشون می خوره..............ما رو ببرند..........................

              وگرنه باقی مسیر که مسیر ما باهاشون نمی خوره....................اگر پیاده نشیم به بیراهه می برتمون..........................

              حالا ...........................خیلی ها هم باهاش به بیراهه می رن و اتفاقی هم نمی افته.................ولی .............

              ولی عایا عادم به بیراهه بره و هیچ چیش نشه بهتره ...................یا بد تره........................یا متوسط تره......................یا این که ..........عادم بخوره زمین بترکه یه چیزیش بشه ولی به بیراهه نره و اون زمینی خوردگی باعث بشه بفهمه که ادامه راه بیراهه بوده............................


              یه چیزی تو مایه هایی این استدلال و استنتاج برخی بندگان خدایی که می گن فرضا اقا ماشینمون خراب شد.....................فرضا آقا شاید حکمتی توش بوده................اکه خراب نمی شد مثلا می رفتیم تو جاده تریلی می اومد از رومون رد می شد.................................

              با این استدلال و استنتاج زیاد حال نمی کنیم.....................چون یه ذره لوس و بی مزه است...................

              مونتهی چیز دیگه ایی می خاییم بگیم.....................مونتهی الان نمی گیم....................

              چون چیزی که تو ذهنمونه رو هنوز خودمون دقیق دچار درک شدگی و فهم کردگی دقیق و مشتی نشدیم.............................و نمی تونیم در موردش با کس دیگه ایی هم صحبت کنیم.................



              مونتهی به اختصار بخاییم ازش دچار رد شدگی بشیم......................

              اصولا................یه گذار در زندگانی هست که خیلی ها ازش گذار می کنن................


              گذار از سنتیزمی / سیستم فکری سنتی................/ به سیستم عقلانیت....................................


              تو سیستم سنتی .........................علت و معلول خیلی از اتفاقات با خیلی مکانیزم هایی توضیح داده میشه........................مثل / قضا قدر................. / مشیت /................سر نوشت............./

              چمی دونم..............خیلی کلمات بهتری هم البته تو ذهن داریم ها ........مونتهی نمی شه عنوان کرد بنا بر دلایلی........................


              بعد خیلی ها دچار گذار کردگی به مرحله / عقلانیت / می شن...................


              که دیگه این مکانیزم ها و این / علت / ها ...............مغز این ها رو ارضا نمی کنه...............و براشون قابل قبول نیست................................


              هر مسئلت و موضوع و اتفاقی رو براش دنبال علت عقلانی و علمی و می گردی..................و اصولا دلایل و توضیحات سنتی دیگه برات قابل قبول نیس.....................

              دلایل سنتی رو دچار رها شدگی می کنی و .....................به دنبال دلایل علمی و عقلی می ری و دلایل رو هم پیدا می کنی و ..................اون پیدا کردن های جدید کلی مغزت رو دچار ارضا شدگی می کنه......................


              و کلی حال می کنی از این سیستم جدیدالهویه ایی که در زندگانی کشف کردی و کلی دچار غبطه خوردگی می شی از اون همه سال هایی که در زندگانی تحت سیستم قبلی به هدر دادی.................................


              مرحله گذار جامد به مایع..........................مرحله ذوب شدگی تحت حرارت عقل.............................

              از جمود فکری که به علت جامد بودن تغییر شکل نمی تونست پیدا کنه................و شکل ثابت و یکنواختی داشت.......................به حالت مایع .......سیالیت فکری...................

              خروج از سیستم یکنواختی................و تغییر شکل دادن فکر و ایده و نظر و باور در مواقع لزوم...................و بنا به در خورد شرایط.........................


              عیننا مثل / مایع /............


              مونتهی.....................مونتهی مرحله بعدی گذار................مرحله مایع به گاز.......................یا همو / تبخیر / است.........................

              که از یه جهت می بینی...................../ مایع / بودن دیگه بیشتر از اونیکه سیالیت و تحرک فکری و عدم جمود و این ها معنی بده....................

              مظروف بودن.................و مشکول بودن رو معنی میده برات......................مَشکول = اسم مفعول از مصدر شکل = مورد شکل دادگی قرار گرفتن..................!!!!

              همون طورکه در مرحله قبل خیلی مسائل و خیلی مکانیزم ها رو با روش و سیستم قبلی نمی تونستین توضیح بدین و توجیح کنین و براش پاسخی پیدا نمی کردین...........................و سیستم قبلی مختون رو ارضا نمی کرد و اروم آروم.........به دنبال راه و سیستم جدیدی می رفتین و پیداش می کردین.....................

              در این مرحله هم اروم آروم دیگه ..............نفحاتی...............میاد که سیستم قبلی................و طرز تفکر / عقلانی / دیگه جواب گو نیست................و خیلی مسائل رو نمی شه باهاش توضیح داد و توجیه کرد...............

              و شوما اروم آروم وارد یه سیستم و / فاز / جدیدی می شی که در اون فاز جواب های سطح بالاتری برا خیلی مسائل هست که جواب های عقلانی در مقابلش مزحک و خنده داره.................

              تو سیستم عقلانی قبلی فکر مایع شده شما از حالت جامد قبلی که شکل مشخصی داشت و حالا شکلش سیال شده بوده.....................ولی هنور حجمش معینت و مشخص بوده................

              در مرحله بعدی / حجم / فکری شوما هم باس دچار نا معین شدگی بشه............................مثل مرحله قبل که /شکل / فکر شوما دچار نا معین شدگی شده بود.....................!!!!!!!!


              و همانا مثل مرحله قبل که اول شوما داشتی وارد مرحله مایع بو دگی می شدی و می خوساتی به دنیای عقلانیت وارد شی پس از دنیای سنتیزمی..................اوایلش همش می ترسیدی که .......


              آخ آخ آخ نکنه اشتباه باشه.......................نکنه این ملت سنت گرا راس می گن راه درست همونه......................نکنه بریم تو این راه به گمراهی کشیده بشیم..................

              در مرحله گذار بعدی هم همینه........................................ ....

              مونتی این مرحله /گازی / خیلی از شواهدش شبیه مرحله همون / جمود / است............

              و چون با عقلانیت سازگاری نداره و سازگار نیست..........................در اولین برخورد ها و اولین تجارب عادم فکر می کنه که اااا این که همون سیستم جامد اییت و سنتی است....................

              نکنه این هم همونه .......؟؟؟؟ یعنی چی یعنی باز هم داریم بر می گردیم ؟؟؟؟


              یعنی این همه مدت باز اشتباه می کردیم همون سیستم اولی درست بوده ؟؟؟؟؟



              غافل از اون که .......................این ها فقط / شواهد / اند.................و فقط / شبیه / سیستم سنتی و جمودیت اند.............................

              و همانا مکانیزم های عجیبو الهندسه و متهیر العقولی در پس پرده دارند..........................!!!

              در مرحله قبلی .....................چون به هر حال در این زمانه عمومیت پیدا کرده بنا به گرایش عمومی.............شوما به اون سمت کشیده می شی.....................

              مونتهی در این مرحله / تبخیر / شدگی..........................یه مسئلت.....................یه درد سر.......................یه کوفت..................یه زهر ماری در زندگانی شوما قرار داده میشه...............

              که برا حلش..................برا توضیح پیدا کردن براش.........................برا تحلیل و برسیش.................مجبور شی تبخیر کنی............و تبخیر شی................

              چون دیگه با سیستم عقلانی و این ها توضیحی توجیهی براش نیست و نخواهد بودن همی.........................



              اگر بخای......................اگر بخایی توضیحی براش یافت می کنی.................مجبوری بالاخره به این مرحله / گازی / شدگی برسی.........................* که البته نشانه ها و کمک ها و رهنمود هایی بُسیاری........................و بَسیاری................هم در اختیار شوما قرار می گیرد برا نیل به اون هدف........................

              مونتهی کو چش بینا که این نشانه ها رو ببینه.......................

              دقیقا نشانه ها رو می دونی کی می بینی..........................؟؟؟؟

              وختی پاره شدی....................و وختی جر خوردگی های عظیم الهویه رو پشت سر گذاردی...........................


              تازه بر می گردی یه چیز هایی یادت میاد..........................که تازه اگر سلول خاکستری برات باقی مونده باشه که حافظه ایی هم داشته باشی................

              یه سری نشانه هایی بر شوما عرضه شده بوده.........................



              مونتهی ندیدی که ......................

              فکر کردی همون در مورد سیم برق و فاز و این ها نشوتن که آقا اسانسور قطعه..........................دستمال هم نداریم...................!!!!!

              دیگه فکر نکردی شاید ....................شاید برا شخص شوما ................منظور و هدف دیگه ایی هم بوده باشه و داشته بوده....................

              که یکی از نشانه ها و شواهد این سیستم / گازی / اینه که خیلی چیز ها در سیستم عقلانیت و عقلانی و معمولی برا بقیه مفهوم معمولی و عقلانی و ساده خودش رو داره ولی در عین حال....................به همون شکل................با همون هیئت....................به همون ترتیب........................برا شوما هم ممکنه یه معنای دیگری رو داشته باشه و پیام دیگری رو بخاد برسونه.................


              که اصلا اون پیام و عمل کرد معمولی عقلانی که برا بقیه هست اصلا شاید آقا..................جزو /حواشی / بازی است......................... برا اینکه / متن / شوما...........و اصلا داستان شوما..........چرخش داشته باشه و سناریو اش..........به گردش دربیاد................

              شاید منظور این بوده باشد که آقا جان ::: این جا فاز مازش خرابه ها.....................اومدی این جا کلا فازت ترکید به ما ربطی نداره ها ما از الان داریم می گیم.........................

              اینجا یکی رفته سیم / اتصال / رو دزدیده.............و اینجا فازش قطعه............................

              که اگر /مجبور / نیستی................از اول نیا تو این سیستم........................و اگر هم / مجبوری / که خو حواست رو حد اقل جمع کن..................پدافندی عمل کن.....................

              مونتهی مراتب اصلا قرار بر این نبوده که شوما اون جا و اون موقع این ها رو ببینی..........................

              اصلا و دقیقا قرار اصلا بر این بوده که شوما اون جا نبینی...................و ندانی...........ولی پیام رو گرفته باشی............................

              که بعدش بری خبطت رو و اشتباهت رو بکنی و او میوه ممنوعت رو کوفت کنی.......................که بعدش بری وارد جهندم بشی.................یا حد اقل از بهشت خودت خارج و رانده بشی............

              زندگی زهر مارت بشه......................دو دیقه نتونی راه بری رو پات وای سی همش از پا درد عر عر کنی...........................

              که تازه چشات وا شه و یاد او نشانه ها و پیام ها بیافتی................................


              بعد این مطلب در ذهن تبادر می کنه که آخه : اقا ............خو مریضی....................نمی تونستی همو اول به زبون عادمی زادی بگی خو.....................

              حتما باس بزنی عادم رو نا کار کنی ناقص کنی که ما بفهمیم...............................یعن �� � ما نفهمیم ؟؟؟؟ نمی تونی راحت و آسوده بگی ما بشنویم خلاص شیم این همه دردر سر نکشیم ؟؟؟؟؟


              که در این عرصه چند مطلب موجود می باشد...........................


              * در قدیم الایام که ملت پیاده گز می کردن ......................یکی داشته می رفته سمت یه شهری.................وسط راه از یکی می پرسه عامو ؟؟ تافلان شهر چقدر دیگه راه مونده..............


              یارو می گه نمی دونم.......................طرف هم راهش رو می گره ادامه میده.....................بعد او یاروهه که گفته بوده نمی دونم...............بر می گرده می گه عامو بیا............

              میاد می گه عامو بیبین...............تا اون جا که می گفتی.................مثلا 4 روز دیگه راه داری....................

              بعد طرف بر می گرده می گه خو عامو نمی تونستی همون اول بگی..................برا چی می گی نمی دونم ...............بعد دوباره می گی بیا بهت بگم سر کار گذاشتی مارو ؟؟؟؟؟؟


              که یارو می گه نه عامو.................ما موخاستوم ببینوم تو سرعت راه رفتنت چقدره ................که ببینیم با اون سرعت راه رفتن شوما که تند می ری...................یواش می ری.................چجوری می ری که بهت تخمین بزنیم ببنیم چقدر و چند روز دیگه راه داری...............

              که بعد طرف می گه خو مریضی ؟؟؟؟ نمی تونستی اول بگی خو عامو راه برو ببینیم با چه سرعتی راه می ری که ما بهت بوگوم چند قَدَر دیگه راه مونده ؟؟؟؟

              که او یارو هم بر می گرده می گه ...آآآآد ِ نشد.........................بیبین عامو.................اگه ما به شوما می گفتیم که راه بورور بیبینیم سرعت راه رفتنت رو ببینیمی چقدره تا بگیم چقدر راه مونده.............

              شوما با اگاهی و دانش به این که ما می خاییم سرعت راه رفتن شوما رو ببینیم و بسنجیم.................در تفکر شوما و نوع و سرعت راه رفتن شوما موثر می شد یعنی راه رفتن طبیعی و معمولی خودت رو نمی کردی.....................و سرعت واقعی و معمولی خودت رو نداشتی........................


              بعد یارو می گه آقو ما موقع تعمیرات و سرویس هیدرولیک باییم پیشت نیگاه کنیم .......................................

              بورو بینیم عامو...........................تمرکز می زارین برا عادم مگه.........................................

              بعد اون یکی هم بر گشته می گه اقا صابر شوما زیادی حساسی....................ما تو خیابون کنار جوب دوشاخ فاکس سرویس می کنیم.......................!!!!

              شما دقیقا / سرویس / می کنی اون دوشاخ بد بخت رو ........................................

              //////

              یه داستان دیگه هست می گه ............عاقا یه بنده خدایی زیر یه درختی خسپیده بوده....................یهوی یکی سوار بر اسپی سر می رسه می گه عامو پاشو.........................

              میگه برا چی پاشم.............................

              میگه دِ بِت می گم وَخیز.................

              و می افته با شمشیر به جونش که بلند شو......................

              یارو بلند می شه ....می گه بدو...........................یارو می دوو هی می دونتش از این ور به اون ور از اون ور به این یکی ور.........................می رسن زیر یه درختی سیب گندیده ازش افتاده بوده............

              به یارو می گه یالا از این سیب گندیده ها زوری تا می تونی بخور...................


              یارو تا میاد دوباره حرف بزنه که بابا اخه ننت خوب بابات خوب اخه چه مرگته گرفته بودیم خسپیده بودیم برا خودمون یهو سر رسیدی هی می گی زوری بدو.....................حالا هم که اومدی می گی بیا سیب گندیده زوری کوفت کن.............

              یارو تا میاد حرف بزنه سریع باز طرف شمشیرو می کشه می گه خفه............................!!!!!!!!!

              هیچی عین خر یارو سیب گندیده می خوره و باز دوباره از نو..................

              اقا بدو.............................

              یا علی.............

              این قدر می دونتش که یهو هر چی سیب گندیده خورده بوده بالا می اره..........................

              و وسط بالا اوردناش یهو یه مار سیاه خفنی هم از دلش می زنه بیرون...................و میاد بیرون........................

              بعد اینجا یارو می گه دیدی این همه می دوندمت و سیب گندیده به خوردت می دادم که اینو بالا بیاری........................شوما خواب بودی حواست نبود..................تو خواب غفلت یه مار سیاهی اومد رفت تو دهنت.....................

              که بعد طرف بر می گرده می گه خو عوضی....................می مردی از اول می گفتی مار رفته تو شیکمتش یه عوقی می زدیمی بالا می اوردیمش این همه دوندن و سیب گندیده خورن برا شی بید.............

              که بعد یاور می گه ........عامو ..................شکر زیادی نخور بینیم باو.........................اخه عام عوضی................ما می اومدیم بهت می گفتیم اینجوری.مار رفته ته دلت تو باور می کردی ؟؟؟؟ می گفتی بورور بینیم بابا عامو..............شی می گی بزار بخسپیم....................


              //////////////

              اینه که اصولا اونی که واقعا می خاد عادم یه چیزی بفهمه و یه چیزی یاد عادم بده عمرنات پتاسیم و منیزمیم هیش وخ نمی اد راس حسینی اول صاف بگه اقا اینجوریه این کار رو بکن.............



              چون شوما شعور درست حسابی اگر داشتی که خودت می دیدی نیاز به گفتن نبود گه..........................


              و راه با شعور گشتن هم بدین سادگی ها نیس........................که اگه بدین سادگی ها بود که خو همه با شعور می شدن خو...................................

              و یکی از اره هایی اخلاق / خدایی / داشتن هم همین است که شوما یه چی می خایی به یکی بدی یا یه چی می خایی به یکی یاد بدی همین جوری عین بز نری بزاری کف دستش....................

              چون با این سیستم کلا گند می خوره تو کل داستان.............................ارزش و منزلت شوما و اون چیزی که قراره به طرف بدی یا یاد بدی هم از بین میره................

              چون بر اثر راحت الاوصول بودن و سهل بودن .........................بی ارزش می شه میره..................................


              یه مطلب دیگه هم اینه که ..........................

              شوما در موقعی که داری عرعر می کنی و تحت مراحل / یاد گرفتگی / داری زجر ها می کشی...................
              همش تو این فکری که آخ اخ آخ................

              اقا اگه این جوری نشده بود ها.......................چی می شد..............

              اگه پام درد نمی کرد مثل عادم کار و زندگیمون می رسیدیم ها............................

              اگه این جوری نبود ها..............چه حالی می کردیم.................اکه اونجوری بود که الان نیست ها........................اصلا زندگی عالو بود.........................

              اولا غافل از این که .................اصولا در زندگی........................همانا هر شرایط زهر ماری عادم داشته باشه.................فقط تو این فکر خواهد بود که آقا اگه ......اونجوری که الان نیست .............اگه اونجوری بود خیلی عالو می شد........................


              یه چی تو این مایه ها.........................

              [Only registered and activated users can see links. ]


              یعنی شوما هاموشه و هاموشه فکر می کنی.............../ اون کاری که نکردی / و / اون اتفاقی که نیافتاده / اگر بشه و بیافته اصلا زندگی دچار کن فیکون شدگی میشه.....................

              اونیهای که دیر ازدواج کردن همش می گن اقا مثلا زود مزدوج میشدیم اختلاف سنیمون با بچمون کم بود ال بود بل بود حال می کردیم........................................ .....

              اون های که زود ازدواج کردن می گن کاشکی دیر تر ازدواج می کردیم.............سر جوانی اوضاع مالیمون جالب نبود اعصابو معصاب بچه درای نداشتیم زدیم فیوز میوز ها بچه رو سوزوندیم....................!!!!!


              ما اسم این سیستم رو در ذهن خودمون گذاشتیم / راه الباقرون / ................


              ما برخی از لیالی............برا ارسال بار به ترمینال نزدیکمون می ریم....................و هاموشه از اتوبان باقری برا برگشت می اومدیم بالا که هاموشه هم تشو ترافیک بود و اینها................
              و هاشموشه هی می گفتیم اقا دفعه دیگه می اندازیم کوچه پس کوچه................سریع بدون ترافیک می رسیم............................و هاموشه هم باز دوباره اول رودی اتوبان یادمون می رفت بندازیم کوچه پس کوچه و

              باز هاموشه تو ترافیک اتوبان که بودیم دچار غبطه خوردگی می شدیم که ای بابا اگه الان از کوچه پس کوچه انداخته بودیم ها...............الان شصت و هست بار رسیده بودیم در مزان صرفه جویی شده بود.....................

              یه بار یادمون موند و رفتیم تو کوچه پس کوچه......................

              دقیقا اتفاقی افتاد که تو این لینک................

              [Only registered and activated users can see links. ]


              پست شماره # 816 نوشتیم اتفاق افتاد....................


              یعنی به یه وضعیتی دچار شدیم................................به یه وضعیتی دچار شدیم که گفتیم عاقا.........................همون ترافیک اتوبان باقری چقدر خوب بود ما شعورمون نمی رسید........................

              مثلا این هایی که می ان فکر می کنن الان مهاجرت کنن به کانادا و استرالیا و این جاها چی می شه الان زندگیشون کن فیکون میشه........................


              بعد که می رن یه شکر خوری عظیمی گرفتار می شن دیگه راه برگشت هم ندارند...................................... ......

              یکی نیست بگه عاخه عادم با شعور.....................تو تو مملکت خودت...........................همه قوانینی باهات سازگاره..................ننه بابات بالا سرتن.....................بالاخره یه درامدی داری کوفتی داری................خونه زندگی داری..........................ملت هم فرهنگتن......................هیچ پخی نتوستی بخوری....................اونجا چه پخی می خایی بزنی سرت ؟؟؟؟

              خلاصه از همون روز که رفتیم زدیم به کوچه پس کوچه های و به خیالمون گفتیم الان به آرزو هایمون می رسیم و گره های ترافیکی زندگانی رو پشت سر می زاریم.......................

              از همون جا بود که یادمون موند که عامو................................در مورد شرایط و حالت هایی که ندیدی و تجربش رو نداشتی فکر های مفت مفت زیاد نکن.............................

              معلوم نیست حالا اون جوری که شوما فکر می کردی و فکر می کنی تو مخت اگر واقعا اتفاق بیافته اصلا چی بشه.............................

              ما هم یه مدت خیی به مخمون فشار می اوردیم که این چند ساله که پامون اینجوری شد اگه سالم بودیم............ها...................چق �ر ها بیشتر می تونستیم کار کنیم...........چقدر ها ملت می رن چرخ سواری ما نمی تونیم.............

              چقدر ها فلان و بیسار...................




              ولی یه موقع هایی هم می زنیم پس گردن خودمون می گیم شکر نخور ...شکر نخور.........................شکر نخور ..............بینیم باو...................تو چمی دونی مثلا پات سالم بود این جوری نشده بودی چی می خاست بشه........................؟؟؟

              تو می دونی چی می خواست بشه ؟؟؟؟؟


              پَ نمی دونی شکر نخور برا خودت خیال بافی نکن........................


              ///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////



              مثل خیلی کار هایی که باس وخ بازیم بکنیم و خیلی فیلم هایی که باس وخ بازرم دوابهر با دید و ایدئولوژی الانمون دوباره بشینیم ببینیم...........................


              باس یه وختی هم بازرم بازی NeverHood رو دوباهر بشیتیم بازی کنیم...............................


              نه اون بازی مسخره PlayStation اییش اش رو ها...........

              بازی اصلی PC اش که شال 98 اومده بود....................

              اصلا الان که دارم بهش فکر می کنیم.............................

              اصلا یه وضی........................از دانهیلیزم ترین چیز ها و سناروی هایی بود که در زندگانی خویش تن خویش بدیدیم....................

              بازی نبود که نظر هر کسی رو جلب کنه............................

              اصلا به بچه های این دوره زمونه بدی 5 ثانیه اول حوصلشون سر می ره پرتش می کنن یه وری..............................اصلا می گن اقا این که بازی نیستنش که ..............

              که نکاتی داشت توش لامصب....................



              توش همه چی به همه چی ربط داشت....................................کوچ ترین نشانه هایی و عاملاتی که هر جای بازی بود به کل باقی جاها ربط پیدا می کرد..................

              و شوما باس یاد می گرفتی که ...................باس همه چی رو یاد داشته باشی.......................و حفظ کنی...................



              ونشانه ها رو کنار هم بزاری تا این پازل داستانی یا داستان پازلی دچار تکمیل شدگی بشه..............................


              لامصب برا بار اول که بازیرو انجام می دادین........اصلا مثل زندگی خودمن خیلی نشانه ها و خیلی مسائل رو به ضم اینکه .....................بی اهمیته و این چیه دیگه بابا.............و اینها رد می شدی ازش ................

              تازه یه جاهایی وسطای بازی می فهمیدیم ای ددم اغلو اون چیزی که فکر می کردی سر کاریه چقدر موهوم بوده...................

              و یه جایی به دردت می خورده......................



              چقدر باس دنبال کوچکترین چیز ها می رفتی..................و چقدر راه باس می رفتی.................و می رفتی و چقدر طولانی و کسل کننده بود شوما وسط های راه اصلا فکر می کردی بابا این تیکه دیگه خداییسر کاریه وسط راه بر می گشتی..............................



              شونصد تا مرحله باس رد می کردی تازه می رسیدی...........................به ته راه می دیدی یهچیز به ظاهر بی ارزش با ارزش اونجاس برات گذاشتن..............




              که تازه چی ؟؟؟؟؟؟ تازه می فهمیدی که آقا اون اول راه که اومدی این قسمت.........................اول راه فلان دگمه رو هم باس می زدی که این جا ته راه رو ...............نور روشن بشه یه سری پیام رو هم که رو دیار نشوته شده رو بتونی بخونی......................


              !!!!

              بازی انزوا ها و درس گرفتن از این انزوا ها.............................




              بازی این که یاد بگیری به / عموم اراجیف پراکن / و تبلیغات دهان گشاد..............زیاد دچار توچه کردگی نشی..................و تمکزت رو بر عکس بزاری رو چیز های با اهمیتی که به نظر عمومی بی اهمیت اند..................




              یادش بخیر.......................................... .......


              تازه تو اون بازی مفوم / انتقال مولوکولی / هم بود...................!!!! یارو می بردی تو یه دستگاهی از ایه نقطه از جهان بازی غیب می شد می رفت یه چا دیگه ظاهر می شد.....................



              ///////////////////////////////////////////////



              اقا در استانه پایان سال و اغاز سال 94 سال دو 47 ایزمی...........................که 47 در 2 میشه 94...............................

              اقو .....اق مهدی 77 . اق ناصر هم که هر دو دستو پاشون ترکید....................یه ربطی باس داشته باشه............... اخو 21 بهمن................اخرین روز از ساله که روزشمارشون مضرب 47 است..............
              329ااُمین روز سال می باشد....................

              و این ها هم هر دو تو حول و حواشی این روز به درجه رفیع جانبازی نایل امدند.........................


              حالا این ها هیچی.......................اقا رفتیم بیمه نامه اتول رو دچار تمدید شدگی بکینم..........................به یک سال تخفیفی اضافی که امسال خورد کلا شد 470 و خورده ایی تومن...............!!!!

              حاجی.............................سال که 94 است خودش مورد داره.....................این همک شد 470......................

              اقا نکن............................با بیمه شوخو نکن تو روخدا........................خو می میردی یه 30 تومن هم میزاشتی روش از نحسی در می اومد......................................

              بیمه میمه شوخو بر دار نیست ها..............................اون هم تو این سال 47 ایزمی............................


              اقو گوسپند چنده با برا امسال یه دونه نذر کنیم ؟؟؟؟؟؟ با این وضعیت خود بیمه خالی نمیشه اطمینان بهش کرد و اتکا........................باس یه فکر دیگه کرد............................................ ......


              /////////////////////////////////////////////////////////


              حاج اقا Ohlins زاده و پسران.....................................



              روانی الدوله ایی است که دومیش سومیشه................

              اصلا.........فقط می خان بگن آقا ما خاصیم......................ما فرق داریم..................



              روانی هایی اند بالقوه.............ایم طراحا و مهندسینش.........................بر داشتن کل مدارات روغن و باد بیرون محفظه اصلی رو ................عمود به محور طراحی کردن...............



              یه محفظه اولیه و کوچیکتر برا جای گیری دمپر Compression و ایجاد مقاومت تو مسیر رفت روغن...........................

              و یه محفظه بزرگتر هم برا پیستون باد....................




              البت خوبیش اینه که...................یه مقدار جای کمتری می گیره نسبتبه سیستم متداول و سنتی رایج.............ودیگه لازم نیست محفظه ثانویه رو بزرگ و جلو محفظه اصلی طراحی کنن.............




              یه مقادیری تو وزن و خود مقدار روغن و مسیری که روغن باس بپیمایه و هم کل شکل کم صرفه جویی شده...............................


              چون تو برخی طراحی ها و تنه ها فضای کمک عقب اون قدر محدود بود که جایی برا این مخزن ثانویه ها یا همو Piggy nack ها نبود............و حتی تو برخی مدل ها اجبارا مخزن رو کمک و می اوردنش بیرون از لا لوهای لولا بندی...............




              و با یه شلنگ هیدرولیک متصل می کردن به خود بدنه اصلی






              ولی خو گذشت دیگه اون زمون که لولا بندی ها عجق وجع طراجی می کردن برا تنه ها و فضا برا کمک عقب محدود بود..................... و یه وختی باد زدن کمک که سهله و جای خود داشت.........................شوم افقط می خواستی rebound کمک رو تنظیم کنی مجبور بودی کلا کمک رو باز کنی بیاری بیرون........................



              یادش بخیر این تنه های Giant DH Team داستانی داشتن ها توپی تنه 110 میلیمتری دشاتند که فقط وفقط مختص همون مدل تنه بود و Race Face بنا به درخواست Giant می اومد براش اون سایز توپی تنه رو می زد......................توپی تنهت خراب می شد اون هم تو ایارن اون هم اون زمان که هیچی نبود........................باس چرخ رو می بوسیدی می زاشتی کناراز کنار اهسته و با حتساط ر د می شدی............................


              110 میلیمتر یعنی از عریض ترین توپی تنه ها هم باز 25 میل اینها گشاد تر................................اما مونده بودیم اصلا این هایی که با اینها رکاب می زدن..................چجوری این همه گشاد گشاد رکاب می زدن.........؟؟؟؟

              اتازه از اون بد تر سایز توپی عقبشون بود...........................عرض توپی انداهز کراس کنترلی یعنی 135 میلی و قطر شفت دانهیلی 12 ................................اون ها هم باس براش سفارشی می ردن......................


              مریض بودن دیگه شوما به بزرگی خودتون ببخشین...........................

              دیگه الان تقریبا تمامی طرح ها به سمی رفتن که فضای کمک باز و راحت واسوده باشه.................

              ویرایش توسط SABER_MTB : 2015/02/19 در ساعت 22:33
              Real Eyes Realize Real Lies


              SABER-MTB.COM
              • #607
                تاریخ عضویت
                2014/05/14
                محل سکونت
                قم
                نوشته ها
                692
                1,106
                Mentioned
                2 Post(s)
                Tagged
                82 Thread(s)
                خب دوچرخه قبلی رو یکی از اعضائ سایت خرید و شنبه میرم تهران برای خرید دوچرخه بعدی ... دیگه از سنت 26 اینچ و ترمز-وی میام بیرون و میرم سمت 29 اینچ و ترمز دیسک وبا هزینه کم تا تست کنم ببینم چی میشه، برند که به احتمال زیاد از اسپشیال ویا کی تی ام میگیرم با بودجه 2-3 تومن. البته نیم نگاهی هم به برندهای دیگه میکنم!

                • #608
                  تاریخ عضویت
                  2015/01/20
                  محل سکونت
                  تهران
                  نوشته ها
                  294
                  512
                  Mentioned
                  5 Post(s)
                  Tagged
                  9 Thread(s)
                  داش صابر این منبرات رو حتمی دچار کش دادگی کن. ما جد طالبشیم. بخصوص عکسایی که وسطاش می چسبونی حرف نداره. بیسته بیسته. پامنبری هم داری. حرفاتم دوست داریم. چون از دله به دل میشینه. برو بریم.
                  • #609
                    تاریخ عضویت
                    2011/03/07
                    محل سکونت
                    عِینُ الیَقین
                    نوشته ها
                    5,074
                    17,225
                    Mentioned
                    121 Post(s)
                    Tagged
                    84 Thread(s)
                    @[Only registered and activated users can see links. ]

                    نظر لطفتونه........................
                    Real Eyes Realize Real Lies


                    SABER-MTB.COM
                    • #610
                      تاریخ عضویت
                      2014/11/16
                      محل سکونت
                      karaj
                      نوشته ها
                      393
                      557
                      Mentioned
                      2 Post(s)
                      Tagged
                      18 Thread(s)
                      راستی اقاصابرپاتون چی شده
                      واقعیتش نمیدونم
                      چون همش میبینیم تومنبراازپاتون میگید
                      البته قصدفضولی ندارما
                      ایشالاسریع ترخوب شه
                      ویرایش توسط moeen : 2015/02/19 در ساعت 23:03
                      • #611
                        تاریخ عضویت
                        2013/09/27
                        محل سکونت
                        ShahrooD-TehraN
                        نوشته ها
                        2,245
                        5,343
                        Mentioned
                        6 Post(s)
                        Tagged
                        100 Thread(s)
                        امروز گفتیم بریم دستمون رو به دکتذ به نشوی بدیم........آخه خیلی درد میکرد........رفتیم میگه آخه کی اینو اینقدر سفت بسته؟؟؟!!!
                        میگم خو روانی..........همکار خودت دیگه..............هیچی دیگه کل سیستم آتل گچی مون رو ریخت پایین..............
                        و همانا ما با صحنه اب مواجه شدیم، بس رعب آور و ترسناک..............دستمون مثل دست گرسنگان سومالی شده بود.........یه استخون + یه پوست که مثل یه بادکنک روی استخون بود...................باز از اونطرفش مثل بادکنکی که میخواد بترکه باد کرده بود............
                        اصلا عجیب بود شدید............بعدشم تا دست زد به خود دستمون ، فشارمون افتاد و نزدیک بود ولو شیم رو زیمین.........
                        الآن دوباره بستنش بهتره.........................چقدر الکی درد کشیدیم همی...............

                        _______________________

                        [Only registered and activated users can see links. ] جان..........خوش بحالت................کی بشه ما مثل این وضع کنونی شوما بشیم..........خغلی خوش بحالت.......
                        ما که فعلا دستمون جلو بابامون درازه و نمیتونیم از این کارا کنیم..............هعی............داغ دلمو تازه کردی.........

                        به اون تاهو 1.5 29 هم فکر کن.............هم از لحاظ تنه خوبه و هم لوازم..........فکر کنم نمایندگی فوجی (اواریس) داشتش تا جایی که من یادمه..


                        _______

                        آقا صابر ماهم نتونستیم بفهمیم چرا پاتون اونجوری شده..........یه توضیحی بده بیزحمت...
                        دردم از بایک است و درمان نیزهم...................دل فدای او شده جان نیز هم


                        mehdi77 On PinkBike
                        • #612
                          تاریخ عضویت
                          2011/06/30
                          محل سکونت
                          Tehran- Iran
                          نوشته ها
                          4,724
                          11,194
                          Mentioned
                          20 Post(s)
                          Tagged
                          238 Thread(s)
                          ادم حماقت یه سری می بینه
                          دلش می سوزه
                          ولی هیچ کاری نمی تونه براشون بکنه
                          تازه حماقت اون ادما به من هم ضربه مستقیم وارد می کنه ولی هیچ کاری نمی تونی بکنی
                          فقط باید بشینی و گذر روزهای تلخ نگاه کنی

                          • #613
                            تاریخ عضویت
                            2012/05/03
                            محل سکونت
                            نقده
                            نوشته ها
                            2,291
                            5,902
                            Mentioned
                            0 Post(s)
                            Tagged
                            3 Thread(s)
                            نقل قول نوشته اصلی توسط Vahid Nz نمایش پست ها
                            ادم حماقت یه سری می بینه
                            دلش می سوزه
                            ولی هیچ کاری نمی تونه براشون بکنه
                            تازه حماقت اون ادما به من هم ضربه مستقیم وارد می کنه ولی هیچ کاری نمی تونی بکنی
                            فقط باید بشینی و گذر روزهای تلخ نگاه کنی
                            سخت نگیر بالام جان!!! نون خامه ای بخور....
                            • #614
                              تاریخ عضویت
                              2014/11/16
                              محل سکونت
                              karaj
                              نوشته ها
                              393
                              557
                              Mentioned
                              2 Post(s)
                              Tagged
                              18 Thread(s)
                              نقل قول نوشته اصلی توسط مهدی 77 نمایش پست ها
                              امروز گفتیم بریم دستمون رو به دکتذ به نشوی بدیم........آخه خیلی درد میکرد........رفتیم میگه آخه کی اینو اینقدر سفت بسته؟؟؟!!!
                              میگم خو روانی..........همکار خودت دیگه..............هیچی دیگه کل سیستم آتل گچی مون رو ریخت پایین..............
                              و همانا ما با صحنه اب مواجه شدیم، بس رعب آور و ترسناک..............دستمون مثل دست گرسنگان سومالی شده بود.........یه استخون + یه پوست که مثل یه بادکنک روی استخون بود...................باز از اونطرفش مثل بادکنکی که میخواد بترکه باد کرده بود............
                              اصلا عجیب بود شدید............بعدشم تا دست زد به خود دستمون ، فشارمون افتاد و نزدیک بود ولو شیم رو زیمین.........
                              الآن دوباره بستنش بهتره.........................چقدر الکی درد کشیدیم همی...............

                              _______________________

                              [Only registered and activated users can see links. ] جان..........خوش بحالت................کی بشه ما مثل این وضع کنونی شوما بشیم..........خغلی خوش بحالت.......
                              ما که فعلا دستمون جلو بابامون درازه و نمیتونیم از این کارا کنیم..............هعی............داغ دلمو تازه کردی.........

                              به اون تاهو 1.5 29 هم فکر کن.............هم از لحاظ تنه خوبه و هم لوازم..........فکر کنم نمایندگی فوجی (اواریس) داشتش تا جایی که من یادمه..


                              _______

                              آقا صابر ماهم نتونستیم بفهمیم چرا پاتون اونجوری شده..........یه توضیحی بده بیزحمت...
                              این جمله اخرذهن منم چندوقته مشغول کرده
                              پای اقاصابرچی شده
                              • #615
                                تاریخ عضویت
                                2014/05/14
                                محل سکونت
                                قم
                                نوشته ها
                                692
                                1,106
                                Mentioned
                                2 Post(s)
                                Tagged
                                82 Thread(s)
                                نقل قول نوشته اصلی توسط مهدی 77 نمایش پست ها
                                [Only registered and activated users can see links. ] جان..........خوش بحالت................کی بشه ما مثل این وضع کنونی شوما بشیم..........خغلی خوش بحالت.......
                                ما که فعلا دستمون جلو بابامون درازه و نمیتونیم از این کارا کنیم..............هعی............داغ دلمو تازه کردی.........

                                به اون تاهو 1.5 29 هم فکر کن.............هم از لحاظ تنه خوبه و هم لوازم..........فکر کنم نمایندگی فوجی (اواریس) داشتش تا جایی که من یادمه..
                                مهدی جان اول اینکه ایشالله دستت زودتر خوب شه و سلامت شی ...
                                دوم اینکه هیچوقت نخوا جای کسی باشی چون من حاضرم هیچی نداشتم فقط مادرم سلامت بود (الآنم هیچی ندارم) یه دوچرخه 2-3 تومنی خوش بحالی نداره، البته من تا چند سال پیش یه کراس تنه استیل با ست تورنی سوار میشدم شما پیشرفتت نسبت به سنت از ما بیشتره ما 25 سالمونه متاهل هم هستیم و هیچی هم نداریم جز ذهن مریض و مادر بیمار (شما دست رو دل ما نذار!)
                                بابامونم پول دار نیست که ما دستمون جلوش دراز باشه ...
                                حالا ببینم چی پیدا میکنم ... هرچی قیمت پایین تر که نیازه مارو برآورده کنه بهتر!

                                • #616
                                  تاریخ عضویت
                                  2012/11/01
                                  محل سکونت
                                  اراک / اهواز
                                  سن
                                  20
                                  نوشته ها
                                  1,481
                                  2,764
                                  Mentioned
                                  8 Post(s)
                                  Tagged
                                  67 Thread(s)
                                  اقا جاتون خالی صبح رفتیم گل بازی تو جاده خاکی....
                                  بعدش زدیم جاده همشم فشار اوردیم....
                                  از موقعی که تو جاده رفتیم بارون میزد...تا رسیدیم خونا بازم بارون بود
                                  الانم داره بارون رگباری میزنه...
                                  خدا اول سختی (خاک) بعدش نعمت....(باران)
                                  مهندس دانشجو ​اراک

                                  • #617
                                    تاریخ عضویت
                                    2013/08/15
                                    محل سکونت
                                    اهواز
                                    سن
                                    20
                                    نوشته ها
                                    275
                                    369
                                    Mentioned
                                    2 Post(s)
                                    Tagged
                                    35 Thread(s)
                                    نقل قول نوشته اصلی توسط HamedShams نمایش پست ها
                                    مهدی جان اول اینکه ایشالله دستت زودتر خوب شه و سلامت شی ...
                                    دوم اینکه هیچوقت نخوا جای کسی باشی چون من حاضرم هیچی نداشتم فقط مادرم سلامت بود (الآنم هیچی ندارم) یه دوچرخه 2-3 تومنی خوش بحالی نداره، البته من تا چند سال پیش یه کراس تنه استیل با ست تورنی سوار میشدم شما پیشرفتت نسبت به سنت از ما بیشتره ما 25 سالمونه متاهل هم هستیم و هیچی هم نداریم جز ذهن مریض و مادر بیمار (شما دست رو دل ما نذار!)
                                    بابامونم پول دار نیست که ما دستمون جلوش دراز باشه ...
                                    حالا ببینم چی پیدا میکنم ... هرچی قیمت پایین تر که نیازه مارو برآورده کنه بهتر!
                                    سلام آقا حامد...انشالله مادر هرچه زود تر شفا پیدا کنه...ما همه برای سلامتیش دعا میکنیم...
                                    Life is downhill
                                    .....................

                                    god is ​redbull
                                    • #618
                                      تاریخ عضویت
                                      2014/05/14
                                      محل سکونت
                                      قم
                                      نوشته ها
                                      692
                                      1,106
                                      Mentioned
                                      2 Post(s)
                                      Tagged
                                      82 Thread(s)
                                      نقل قول نوشته اصلی توسط rsmehrdad نمایش پست ها
                                      سلام آقا حامد...انشالله مادر هرچه زود تر شفا پیدا کنه...ما همه برای سلامتیش دعا میکنیم...
                                      سلام آقا مهرداد خیلی ممنونم سلامت باشید ...

                                      • #619
                                        تاریخ عضویت
                                        2014/11/16
                                        محل سکونت
                                        karaj
                                        نوشته ها
                                        393
                                        557
                                        Mentioned
                                        2 Post(s)
                                        Tagged
                                        18 Thread(s)
                                        اقاحامدایشالامادرتون هرچه سریعترسلامتیشونوبه دست بیارن
                                        • #620
                                          تاریخ عضویت
                                          2014/05/14
                                          محل سکونت
                                          قم
                                          نوشته ها
                                          692
                                          1,106
                                          Mentioned
                                          2 Post(s)
                                          Tagged
                                          82 Thread(s)
                                          نقل قول نوشته اصلی توسط moeen نمایش پست ها
                                          اقاحامدایشالامادرتون هرچه سریعترسلامتیشونوبه دست بیارن
                                          مرسی آقا معین لطف دارید ...

                                          • #621
                                            تاریخ عضویت
                                            2011/03/07
                                            محل سکونت
                                            عِینُ الیَقین
                                            نوشته ها
                                            5,074
                                            17,225
                                            Mentioned
                                            121 Post(s)
                                            Tagged
                                            84 Thread(s)
                                            ارزوی سلامتی برای والده محترم اقا حامد گل ........................................


                                            دوم اینکه هیچوقت نخوا جای کسی باشی

                                            اوصلا.................هیچ کس نه جای کسی هست...............نه اصلا قرار بوده باشه.........................

                                            و اصولا هاموشه همه همش فکر می کنن ما اگع جای فلانی بودیم ها................اخ اخ اخ چه حالی می کردیم...................


                                            فلانی مثلا مایه داره مشکل مالی نداره...................فلانی تن و بدنش سالمه مشکل جسمی نداره...........................فلانی بیساره فلانی بهمانه.......................



                                            اصولا هر عادمی .......................قبل از عظیمت به این کارزار............................راه و روش و مسیر خودشون رو انتخاب می کنند.....................

                                            برخی ها مسیر ها آسون...........................و راحت و گوگولی.......................



                                            این ها وارد کارزار این دنیا شدن برا / گل گشت.........../ برا تفریح..........................

                                            ادم های شاد و شنگولیزم ......................


                                            که تا یکی از عوامل و پایه های / راحتیشون / مشکل درا میشه.............سریع..................د ار اذیت شدگی می شن......................... و / تاب / و / تحمل / ندارند......................


                                            در مقابل یه سری ها هم وامدن تو این سیستم که / حدود تحملشون / رو افزایش بدن....................................



                                            و من المهد اللهد ........................................زگهوا ره تا گور...................در استانه تحملشون زیست می کنن.....................و تحت فشار..................و در لبه پرتگاه / حد تحملی / خودشون.................




                                            که همون حد تحملیشون هم تازه.....................

                                            تازه...............اون یکی گل گشتیزمی ها......................................نزدی کی هاش هم نمی تونن برن........................نزدیکی ها ................هم.................نمی تونند .............برسن.................

                                            و غالب هم / خرده گیری / و بهونه گیریشون.......................ما شخصا بهش یم گیم / زِر مفت / .......................................به عادم های دانهیلیزمی اینه که .


                                            ااا چرا پَ تو به این راجتی ترکیدی.........................ادم که نباس این قدر زود کله پا شه...................



                                            و غافل از اون که اخه اَبلَهیه.................................

                                            این ادم ها....................اگر یک لحظه.........................فقط یک لحظه تونستند..........................مسیر.. ........و فشاری که عادم های دانهیلیزمی در زندگی باهاش مواجه هستند رو تحمل کنن...................ما اسممون رو می زاریم اَمقِضی دور کلامون قرمزی..................................


                                            این ها فقط تماشا گر اند.............................



                                            و خیلی بتونند خودشون رو کنترل کنن .................خیلی تماشاگر های خوبی باشند..........................

                                            رو مخ نرن............................رو اعصاب نرن.......................

                                            وای از اون روزی که این ادم ها ....مجال رو مخ رفتن و مجال وق وق کردن به خودشون بدن......................................

                                            یعنی لحظه ایی ..............................لحظه ایی ارامش نداری دیگه..............................

                                            اصلیترین وق وق شون اینه که اقا شوما چرا / حساسی / ......................؟؟؟ چرا بیش از حد تمرکز می کنی...................کار نداره که ببین اه شوما زندگی رو شوما سخت گرفتی....................

                                            ببین آه.................خیلی راحت............................خیلی اسوده.................



                                            چیزی نیست که.........................


                                            شوما همش وایسادی همش می ترسی...........................هی تمرکز الکی می کنی..........................




                                            فکر می کنند مسیر های همه یکسانه مسیر بقیه هم مثل مسیر اینهاست..............می خان برن برا خودشون پیک نیک .................دور همی پرتقال پوست کنن برا هم جوک تعریف کنن و شکع کیک

                                            تَفَلُّد فوت کنن...................

                                            یه ذهنشون هم خطور نمی کنه مسیر بقیه شاید هم تفاوت بکنه با این پیکنیک بازی ها.........................




                                            البت تخصیر خودشون هم نیس.........................این بندگان خدا / حد تصوریشون / از زندگی همون پیک نیک بازی و مهمونی بازی و دور همی حال کردنه............................

                                            تو Bios شون بیشتر از اون / حد / تعریف نشده...................

                                            و کلا هدف از خلقتشون یان بوده که فشار رو بر دانهیلیون مضاعف گردانند..........................


                                            یه چیزی تو مایه های این لاک پشت های تو بازی قارچ خور...............Super Mario.....................



                                            این ها /فشارات حاشیه ایی / اند............................در کنار فشارات اصلی مسیر ..........این ها هم فشارات حاشیه ایی.................و عوامل تاخیری اند که در مسیر زندگی عادم رو ورزیده تر و کار آزموده تر می کنه......................


                                            که اوایل کار عادم فکر میک نه باید بشینه با این ها بحث کنه.............و ای نها رو توجیح کنه که مثلا اینجوریه اونجوریه..................اقا این رفتارت رو مخ ماهه .......................اقا داری با این رفتار و منشت به ما اسیب می زنی.................


                                            بعدا عادم باس یاد بگیریه که بابا این ها اصلا .........................این چیزا براشون تعریف نشده..................این ها رو تو برنامهشون ننوشتن........................بحث و گفتگو نمی شه با این ها کرد..................

                                            این ها سطح فهم و شئورشون در حد برنامه آشپزی تیلیویزیون و چمی دونم کتاب های / چگونه عنسان مفَفَّقی باشیم / و مجله موفقیت و این هاست...................

                                            * این مجله موفقیت هم نشریه جالبیست..............................

                                            تمام تبلیغات و آگهی های مجله رو می بینی...................یا در مورد عمل های جراحی زیباییه یا جراحی لاغریه.......................یا امثالش....................


                                            که نشون میده مخاطبین سکانی هستند که حتی کنترل خوردن خودشون رو هم نمی تونند داشته باشند......................یا فرض مثال چهرشون رو نشانه شخصیت و نشون دهنده خودشون می دونند....................

                                            ** که البته همین هم هست...........................ما معمولا ادم های مَماغ عملی رو می بینیم / مرد و زنش فرق نمی فوکوله / دقیقا می فهمیمی با چه جور ادم و شخصیتی طرفیم.................

                                            - ارجهیت ظاهر بر باطن................

                                            و اتفاقا از اون ور این عادم هایی که لباس انچنانی نمی پوشن /* نه این که لباس پاره پوره و هپلی بپوشند ها / لباس و وضعیت ظاهریشون معمولی است.......................معمولی......... ....اتفاقا می دانیم و آگاهیم که با این ها راحت تر و با ارامش بیشتری می شه برخورد کرد و باهاشون مراوده و معامله کرد............................

                                            بر عکس این هایی که می گن تو بیزینس و معامله و اینها لباس و طرز پوشش خیلی موئثره..........................که ما هم دقیقا موافقیم خیلی موثره تو شناخت طرف....................مونتهی نه از اون ور.............بلکه از این ور .................
                                            این ها معملیا می گن آقا لباس فلان و بهمان بپوشید که اعتماد طرف جلب شه...........................

                                            ما می گیم ***** تو اعتمادی که می خاد با لباس جلب شه...........................

                                            و اصولا....................این هایی که بیش از حد به ظاهرشون می رسند و وخ براش می زارند و توجه...........................کاملا مشخصه یه ایراد درونی دارند یه جای کارشون می لنگه که با این پوشش می خان او ایراد رو پوشش بدن...............................

                                            که البته / کلام / هم تو این جور شناخت ها کاملا موثره...............................ما دیگه بعد از این همه سال بیزینس تلفنی............................یکی زنگ می زنه از اهمون جمله اول و لحن بیانش می فهمیم طرف چی کاره حسنه.................................


                                            اگر اندک ذره ایی بفهمیم تو معامله دنبال درد سر و همه چی رو به نفع خویش تن تمام کردگیه...............اصلا بهش یک کلام می گیم ......................اقا نداریم.............تموم کردیم..................والسلام........ ..................


                                            کار نداریم از بحث اصلی دچار دور شدگی نشیم..................................

                                            مَخلَص کلوم که ..........................الفشار من الایمان.........................

                                            و همانا زندگانی که سراسر فُشارو ترکیدگی نباشه زندگی نیس که / گل گشت / است.....................

                                            مونتهی مراتب ...........این فَشارات و ترکیدگی ها هیش وخ از بیرون توسط هیش کس دیگری قابل رویت نیست........................................


                                            و معمولا و غالبا هاموشه همه ازبیرون به زندگی عادم نیگاه می کنند می گن ای ول این که ابو دونش مهیاست چه حالی می کنه......................اصلا


                                            جان..........خوش بحالت................کی بشه ما مثل این وضع کنونی شوما بشیم..........خغلی خوش بحالت.......


                                            و بر عکس گل گشتیان که تا اندک فشاری میاد و اندگیاز مسیر سهلشون منحرف می شن می گن آخ چرا اینجوری شد.......................


                                            از او ور دانهیلیون.............................ه بر عکس .......................مدت زمان زیادی بهشون خوش بگذره و تحت فشار نباشند.........استرس می گیردشون...............

                                            این خوشحالی های الکی و زورچپونی و تر و تمیزی های انکادریزمی را تحمل نتوان کردن همی..................





                                            استرس شدید الحنی می گیردشون.................چون می دونند مسیر هنوز به اتمام نرسیده ولی زمان داره از دست می ره............................


                                            ///////////////////////////////////////////////////////////////////


                                            این جمله اخرذهن منم چندوقته مشغول کرده
                                            پای اقاصابرچی شده

                                            چیز خاصی نشده یه مقدار اوف شده........................

                                            ظاهرش اینه که دچار تاندون کش امدگی مزمن شده بودیم و مفاضل کف پا توان تحمل وزن ما رو نداشت....................و بعد هم گیر یه دکتر از خدا بی خبر افتادیم که پول از ما گرفت زد هم پامون رو بد تر کرد........................

                                            باطنش اینه که خیلی قدیم دچار یه مشکلات عظمیایی شده بودیم...............که هدف از بروز ان مشکلات............این بوده که ما درس / خویشتن داری / بیاموزیم.............

                                            خویشتن داری = هم خویش تن داری در برابر برخی وسوسه های دنیوی..........................

                                            و هم خویش تن داری....................یعنی خویش تن رو / بداریم / یعنی در مقابل برخی ها و برخی شرایط و ادم ها و رفتار ها ..............از خویش تن محافظت بونماییم.................و خویش تن را بر ان ها ارج نهیم و ارجهیت بداریم.......................و این طور نباشد که خودمان را فدای همه کس و همه چیز کنیم..................


                                            و فقط فدای چیز ها و افرادی نوماییم که ارزشش رو داشته باشند....................................


                                            و یه سال های طول و درازی که شاید به اندازه کل عمر نوجوانان زیر 20 سال سایت باشد طول کشید تا ما این نکات را آموختیم......................


                                            ولی گویا خوب نیاموخته بودیم.......................و سریع از یادمون رفت........................و در امتحان بعدی باز هم / در ماندیم / ...................و دچار رفوزه شدگی شدیم.....................تا این درس یه بار دیگه به قیمت گران.............................

                                            خیلی گران.................

                                            به قمیت یک پای ما و مشکلات متعاقبش تمام شود...............................باشد تا این دفعه یاد بگیریم............................و هر ننه قمر و هم شرایط زهر مارو مسخره ایی که بروز کرد بی چون و چرا و همین جوری الکی تحمل نکنیم...........................

                                            باشد تا ادم های اطرافمون رو بتونیم بهرت و بیشتر بشناسیم و بفهمیم که این هایی که در کنار و دور و اطراف ما قرار داده شدن...........................لزوما چون یه رابطه ای ما با ما دارند که اون رابطه در تئوری و بطور معمول باید رابطه خوبی باشه..............

                                            مثلا برخی دوستان.......................لزومی نداره حتما این طور باشه..............................و لزومی نداره به اسم اون رابطه بنگریم.....................که مثلا فلانی / دوست / است..............پس باید بهش اعماد کرد و نمی خاد به عادم صدمه بزنه.........................


                                            بیشتر و دقیق تر به ماهیت ذاتیو شخصیت افراد توجه بونماییم........................

                                            //////////////////////////////////////


                                            رفته بودیم مغازه یه ابله بی شعوری....................................اس پری فوم بگیریم........................

                                            با اگاهی و بیش فرض ذهنی از این که :

                                            فروشنده فقط می خاد فرو + ش کنه و حالیش نیست ما مورد مصرفمون چیه کاملا واضح و مبرهن سوال نومودیم................

                                            اقا ما می خایم این اسپری رو بزینم به بغل پنجره .....................یعنی پنجره ایی که می خایم بازو بسته کنیمش........................

                                            اسپری رو بزنیم بعدا پنجره گیر نکنه...................لبه هاش بچسبه به چهار چوب ؟؟؟؟


                                            - جواب آمد که ...............: نه اقا برو حله...........................



                                            ما هم رفتیم به خیال انکه / حله /..................


                                            اپسری را استعمال نومودیم...............و پس از گذشت ساعاتی و خشک شدن آن........................

                                            دیدیم پنجره دَن داش گلیر ای بری باخ بری باخ..................................

                                            مای ابله تر از اون فرو + ش انده ابله تر هم نکردیم لااقل رو یه پنجره تست کنیم.................ببینم چه زهرماری میشه بعد گند بزنیم تو تمام پَناجِر.....................


                                            اقا اومیدم پنجره رو وا کنیم.....................دیدیم ددم وای....................


                                            حالا دست گیره رو دو دستی گرفتیم با پا رفتیم رو دیوار دستگیره داره کنده می شه.....................مگه وا می شه............................


                                            گفتیم یعنی چی خاکی بر سر بگیریم................


                                            باید بریم پشت بوم با طناب های رخت .......................مثل مرد عنکبوتو.....................آویزون شیم.....................از بیورن با لگد وا کنیم پنجره رو....................



                                            خلاصه تا پاسی از نیمه شی.........................اول نشستیم دور تا دور لبه های رو که فوم زده بودیم با کاتر فوم ها رو بریدیم...............................بعد هم لبه بیرونی پنجره رو که از اون جا پنجره بیشترین فشار رو با لایه فوم ها می اره رو کلا کندیم ریختیم بیورن.....................

                                            بعد دونه دونه این نگه دارنده های شوشه رو از رو چهار چوب ها وا کردیم...............................حالا برخیهاشون هم رنگ رفته بود لای پیچ هاش مگه وا می شد................

                                            بشینی با اندک ابزاری که در دست داری....................این رنگ های داخل پیچ ها رو ببری.................

                                            بعد برخی پیچ ها هم شیار لاشون اونخَدَر باریکه که دو سو نمی ره لاشون باس با لبه چاقو بازشون کنی...........................


                                            خلاصه دچار پارگی عظمایی شدیم شوشوه ها رو همه رو وا کردیم.......................پنرجره رو از بیرون گرفتیم چونان تراختور.......می کشیم به داخل که وا شه.................................


                                            و در اهیمن حین هم می گیم..........................

                                            این همه به یارو داریم می گیم عامو........................می خاییم بزنیم به پنجره ها ..........................لبه بیرونی پنجره نه ها.....................اونجایی که پنجره واز و بسته میشه..................

                                            گیر نکنه بچسته...................؟؟؟


                                            نه برو حله...................

                                            تو این فکر بودیم که بریم شوشه های مغازه یارو رو با پاره اجر بیاریم پایین مرتیکه رو............................

                                            یادمان افتاد.....که خودمان را زحمت ندیم...............................


                                            این ها / پاره آجر خورده خداییی / اند خودشون.............نیازی نیست ما خودشون رو اذیت کنیم.....................




                                            * برا اناننی که در مورد عکس فوق اطلاعاتی ندارند......: دکانی بود که صاحبان ان بر ما ظلم بَسیار راندندی...........................و ما بعد از سالیان دراز قصد و نیت کردیم بریم شوشه هاشوان را با پاره اجر به پایین بکشیم...................

                                            پس از طی غریب 300 کیلومتر و رسیدن به شهر مقصد..........................دیدیم که شوشه ایی بر دیوار ها و پنجره هایش باقی نیست..................و داخل مغازه هم یه خاور پاره اجر ریخته...............

                                            پیام آمد که : شوما خودشو ناراجت نکنه...............اینگونه افراد کلا اجر خورده خدایی اند...................
                                            ویرایش توسط SABER_MTB : 2015/02/20 در ساعت 22:08
                                            Real Eyes Realize Real Lies


                                            SABER-MTB.COM
                                            • #622
                                              تاریخ عضویت
                                              2014/11/16
                                              محل سکونت
                                              karaj
                                              نوشته ها
                                              393
                                              557
                                              Mentioned
                                              2 Post(s)
                                              Tagged
                                              18 Thread(s)
                                              خداشفابده ایشالاسریعترخوب شید
                                              • #623
                                                تاریخ عضویت
                                                2011/07/21
                                                محل سکونت
                                                اراک(توی خطوط اینترنت)
                                                نوشته ها
                                                608
                                                2,013
                                                Mentioned
                                                19 Post(s)
                                                Tagged
                                                159 Thread(s)
                                                آخ آخ امروز اعصابم به خاطر درس خیلی داغون بود
                                                نشستیم پای منبر آقا صابر کلی خندیدیم و بسی از منبر فیض بردیم مخصوصا اون قسمت اسپری فوم و پنجره
                                                انشاالله که تا انقلاب مهدی خدا آقا صابر رو حفظ کنه ما بشینیم پای درس های اخلاق ایشون
                                                آقا @[Only registered and activated users can see links. ] در واقع آجر خورده بود توی کله صاحب مغازه یه پولی گیرش اومد مفت گند زد به خونش
                                                اون دو بردار هم به نظر آدم های ساکتی میامدن ولی خب اصلیتشون اراکی نبود مال شمال کشور بودن
                                                ویرایش توسط auas : 2015/02/21 در ساعت 01:32


                                                • #624
                                                  تاریخ عضویت
                                                  2011/03/07
                                                  محل سکونت
                                                  عِینُ الیَقین
                                                  نوشته ها
                                                  5,074
                                                  17,225
                                                  Mentioned
                                                  121 Post(s)
                                                  Tagged
                                                  84 Thread(s)
                                                  auas

                                                  اون دو بردار هم به نظر آدم های ساکتی میامدن ولی خب اصلیتشون اراکی نبود مال شمال کشور بودن

                                                  والا ما کاری به اصلیتشون نداریم مثلا بگیم چون شمالی وبدن ادم های بی خودی بودن یا چون فلان جایی بودن ادم بدی بودن..............


                                                  کلا همه جا بد و خوب داره...................


                                                  این ها هم به ظاهر ادم های ساکتی بودن.............مونتهی ما اومدیم باهاشون هم خونه شیم........................بعدا چون ما سنمون یه 7 - 8 سال از این ها کمتر بود این بندگان خدا فکر کردن لان کلفت سر خونه گرفتن................


                                                  از ما انتظار اشپزی و نظافت و این ها داشتند......................در صورتی که معمولا تو خونه دانشجویی ها ما قبلا همه این کار هارو با هم مشارکتی انجام می دادیم.........................

                                                  این ها انتظار داشتن و تفکر می نومودند که چون بیرون کار می کنند....................ما هم کار های خونه رو انجام بدیم....................فکر کرده بودن الان با هم ازدواج کردیم............!!!!


                                                  در صورتی که ما به ایشان می فرمودیم خو به ما چه که شوما بیرون کار می کنی ؟؟؟؟ مگه کار می کنی پولشو می اری می دی به ما.............................خو می زاری تو جیب خودت دیگه ؟؟؟؟

                                                  بعد شوما از ایشان هم خرید می کردین ؟؟؟؟ یعنی تو محل ایشان می شستین شوما ؟؟؟
                                                  Real Eyes Realize Real Lies


                                                  SABER-MTB.COM
                                                  • #625
                                                    تاریخ عضویت
                                                    2013/12/24
                                                    محل سکونت
                                                    اصفهان
                                                    نوشته ها
                                                    402
                                                    1,512
                                                    Mentioned
                                                    3 Post(s)
                                                    Tagged
                                                    25 Thread(s)
                                                    میگم این هم ایده خوبیه ها



                                                    ---------------------------------------------
                                                    داش صابر
                                                    عاقا این منبر های اخیرت شدیدا بر دل من نشست.
                                                    اون جامد به مایع و مایع به بخار رو باهاش همذاتی کردم.
                                                    متاسفانه باید در این موارد در ملافه (لفافه) حرف زد چون معضی جامدات متعصب تحمل شنیدن رو ندارن چه برسه به درک/

                                                    --------------------------------------------
                                                    این چند وقت شدیدا درگیر این هستم که از سیستم برده داری مدرن کارمندی خودم رو جدا کنم و برم تو کار آزاد. انقدر درگیر هستم که مغزم منگ شده. احساس سر شدگی دارم. 2ماه پیش هوس بایک میکردم، مپریدم رو بایک یک ساعتی چرخ میزدم یا میرفتم باشگاه میدویدم. حالا دوس دارم برم عاما نمیشه . داش صابر علان میفهم چی میگی. تازه نسبت من به تو مثل مورچه به هوندا هست. ما اول کاریم تو شدیدا درگیر کاری.
                                                    برات دل صبور آرزو میکنم.
                                                    -------------------------------------------

                                                    دیشب به لطف بچه خواهرم کنترل تلویزیون پکید و خیلی هم خوشحال شدم چون مادر محترم نمیتونست سریال شاتما گل و جمیله و این عراجیف رو ببینه و در خانه آرامش برقرار بود. من هم فیلم her رو دیدم.



                                                    خواهر اسکارلت یوهانسون هم صداش رو شخصیت "سامانتا" هست که محشر کرده.

                                                    داستان فیلم همین حکایت اغراغ شده ما مردم امروزی هست که IT جای ارتباطات ما رو گرفته و اگه یه روز کنترل تلویزیونمون خراب بشه یه جای زندگیمون لنگ میزنه.

                                                    --------------------------------------------------------
                                                    دیروز طبق سنت حسنه فرار از مدرنیسم در روز جمعه و بنا بر قرار قبلی تیم بوپوکونی، رفتیم کوهنوردی کرکس.رکابزن و سومیک و حجابدوست هم که در غیب صغرا هستن. جای همه خالی بعد از 6 ما که تو اصفهان بارون نیومده بود، دیروز تلافی کرد. کرکس هم سفید پوش بود و چه حالی کردم

                                                    همیطوری که میرفتم بالا به خودم میگفتم عاخه چه مرضی هست که ما داریم . به خودمون زجر میدیم تو این سرما کوله کشی میکنیم.


                                                    میایم این بالا یا کلی رکاب میزنیم . چند وقت که فعالین نمیکنم بدنم حار میشه. حوس کوله کشی سنگین میکنه یا یه رکاب زدن سنگین.بعدش میرم دهن خودم رو .....



                                                    فکر میکردم نکنه روانی شدم تا این منبر عاقا صابر رو خوندم.و همانا پیرهن خود دریدم که ایـــــــــول زدی بر هدف



                                                    اینگونه نباشد که


                                                    بسی رنج بردم در این سال سی
                                                    که همینطوری رنج برده باشم، مرسی
                                                    ویرایش توسط espirooz : 2015/02/21 در ساعت 11:22

                                                    KEEP CALM
                                                    AND

                                                    RIDE LIKE HELL

                                                    • #626
                                                      تاریخ عضویت
                                                      2011/06/30
                                                      محل سکونت
                                                      Tehran- Iran
                                                      نوشته ها
                                                      4,724
                                                      11,194
                                                      Mentioned
                                                      20 Post(s)
                                                      Tagged
                                                      238 Thread(s)
                                                      دلم می خواد یه روز بی کار باشم
                                                      بشینم هرچی گزارش بدهکارم بنویسم
                                                      ای خدا یعنی می شه

                                                      • #627
                                                        تاریخ عضویت
                                                        2011/07/21
                                                        محل سکونت
                                                        اراک(توی خطوط اینترنت)
                                                        نوشته ها
                                                        608
                                                        2,013
                                                        Mentioned
                                                        19 Post(s)
                                                        Tagged
                                                        159 Thread(s)
                                                        نقل قول نوشته اصلی توسط SABER_MTB نمایش پست ها
                                                        والا ما کاری به اصلیتشون نداریم مثلا بگیم چون شمالی وبدن ادم های بی خودی بودن یا چون فلان جایی بودن ادم بدی بودن..............


                                                        کلا همه جا بد و خوب داره...................


                                                        این ها هم به ظاهر ادم های ساکتی بودن.............مونتهی ما اومدیم باهاشون هم خونه شیم........................بعدا چون ما سنمون یه 7 - 8 سال از این ها کمتر بود این بندگان خدا فکر کردن لان کلفت سر خونه گرفتن................


                                                        از ما انتظار اشپزی و نظافت و این ها داشتند......................در صورتی که معمولا تو خونه دانشجویی ها ما قبلا همه این کار هارو با هم مشارکتی انجام می دادیم.........................

                                                        این ها انتظار داشتن و تفکر می نومودند که چون بیرون کار می کنند....................ما هم کار های خونه رو انجام بدیم....................فکر کرده بودن الان با هم ازدواج کردیم............!!!!


                                                        در صورتی که ما به ایشان می فرمودیم خو به ما چه که شوما بیرون کار می کنی ؟؟؟؟ مگه کار می کنی پولشو می اری می دی به ما.............................خو می زاری تو جیب خودت دیگه ؟؟؟؟

                                                        بعد شوما از ایشان هم خرید می کردین ؟؟؟؟ یعنی تو محل ایشان می شستین شوما ؟؟؟
                                                        حرف شما درسته
                                                        نه منظورم اینه که کلا اراکی نبودن
                                                        آره اصن خونه ما توی همون کوچه هست و گاهی وقتا ما ازشون خرید میکردیم
                                                        به یکیشون میگفتیم بهرام گیج یکیشون هم ابوذر گیج حالا واقعا اسمشون چی بود نمیدونم چون کمی گیج و خنگ بود توی فروشندگی


                                                        • #628
                                                          تاریخ عضویت
                                                          2011/03/19
                                                          محل سکونت
                                                          بوشهر
                                                          نوشته ها
                                                          1,591
                                                          10,267
                                                          Mentioned
                                                          30 Post(s)
                                                          Tagged
                                                          265 Thread(s)
                                                          نقل قول نوشته اصلی توسط Vahid Nz نمایش پست ها
                                                          دلم می خواد یه روز بی کار باشم
                                                          بشینم هرچی گزارش بدهکارم بنویسم
                                                          ای خدا یعنی می شه

                                                          خدا جون ما همه مسافریم
                                                          مسافر رویاهامون
                                                          خودت یه کاری کن همه رویامون تو همین روزها به حقیقت نزدیک بشه
                                                          نمیدونم امروز ، فردا ، و شاید هم پس فردا......
                                                          My Blog : [Only registered and activated users can see links. ]g.ir
                                                          Fb :[Only registered and activated users can see links. ]


                                                          • #629
                                                            تاریخ عضویت
                                                            2011/03/07
                                                            محل سکونت
                                                            عِینُ الیَقین
                                                            نوشته ها
                                                            5,074
                                                            17,225
                                                            Mentioned
                                                            121 Post(s)
                                                            Tagged
                                                            84 Thread(s)
                                                            به یکیشون میگفتیم بهرام گیج یکیشون هم ابوذر گیج حالا واقعا اسمشون چی بود نمیدونم چون کمی گیج و خنگ بود توی فروشندگی

                                                            فامیلیشون / بحراء / بود...............

                                                            اسماشون هم ....ییکشون یاسر بود یکیشون هم ..........ناصر............

                                                            اون داداشه که صورت کشده ایی داشت و ریش می زاشت هاموشه............یه نمه خزب اللهی می زد و می خواست دهمن ما رو سرویس کنه هاموشه با استدلالای رو مخی و توجیه های مذهبی هی اراجیفشو به کرسی می شوند..............................ایشان آقا یاسر بودن..................

                                                            اون یکی هم حالت لات بودگی به خودش می گرفت و هاموشه با الواات بازی حرفاشو به ما زور می کرد...................اوشان هم اقا ناصر بودن..............

                                                            * کلا همه / ناصر / ها یه نمه رگ داش مشتی بودگی و مشتی بودگی دارند همه تو خودشون نمی دونیم چرا از تاثیرات اسمشونه.....ولی این یکی که گیر ما افتاده بود به جای داش مشتی بودن و با مرام بودن لات شده بود جنبه منفیش رو گرفته بود........................

                                                            اخر سر چند ماه مونده با اخر سال خونه ما دیگه واقعا از دستشون کم اوردیم.......چون اون موقع هم ثوای پا دردمون یه درد دیگعه ایی هم از ناحیه اعصاب داشتیم واقعا تحمل این ها رو نداشتیم دیگه رفتیم گفتیم اقا پول پیش ما رو بدین می خاییم بریم.............

                                                            اون حزب الله یه که شروع کرد به ایه و نشانه اوردن که اقا تو در قول خودت جفا کردی و چمی دونم عهد خویش تن بشکستی و باید تا اخر سال بمونی و پولت رو نمی دیم و.........................

                                                            ما هم می گفتیم اقا ما نمی خاییم بمونیم دهن ما رو اسفالت کردین......................................


                                                            اون یکی لاته هم با عر و گ** و داد و هوار....................مرتیکه یه حساب کتابایی می کرد کل هزینه های جاری رو می انداختن گردن ما..................کم مونده بود بگن شوما هوای این خوونه رو به مدت چند ماه تنفس کردی الان یه چیزی هم به ما بده کاری.......................!!!!!


                                                            خلاصه اخر سر پول ما رو ندادن.......................یعنی ما نتونستیم ازشون بگیریم چون از یه ور در گیر بیماری بودیم........از طرفی هم دیگه تو اراک جا و مکان نداشتیم...........نمی تونستیم موندگار بشیم بریم رو مغز و اعصاب اینها........................................ ..



                                                            ////////////////////////////////////////////////////////////

                                                            این چند وقت شدیدا درگیر این هستم که از سیستم برده داری مدرن کارمندی خودم رو جدا کنم و برم تو کار آزاد. انقدر درگیر هستم که مغزم منگ شده. احساس سر شدگی دارم. 2ماه پیش هوس بایک میکردم، مپریدم رو بایک یک ساعتی چرخ میزدم یا میرفتم باشگاه میدویدم. حالا دوس دارم برم عاما نمیشه . داش صابر علان میفهم چی میگی. تازه نسبت من به تو مثل مورچه به هوندا هست. ما اول کاریم تو شدیدا درگیر کاری.
                                                            برات دل صبور آرزو میکنم.

                                                            همانا چی ؟؟؟



                                                            عادم و ادم هر دو.......................هر چیزی رو که ندارند و هر شرایطی رو که ندارند فکر می کنند اون جوری بشه چه خبره.....................

                                                            ما هم خودمون یه وختایی به سرمون می زنه بریم تو یکی از همین شرکت هایی که دوچرخه وارد می کنند........یه مشغولیت / کار مندیزمی / داشته باشیم............چون خودشون به ما پیشنهاداتی می نوموندن.........................

                                                            از طرفی می گیم آقا می ریم اونجا دیگه درد سر و دغدغه سرو کله زدن با این ملت رو نداریم.....................کارمون رو می کنیم سر برج حقوقمون رو می گیریم..................دیگه کرایه مغازه هم نمی خاد بدیم..........پول اب و برق هم نمی دیم..............عوارض و کوفت و این ها رو هم نداریم..........................

                                                            راحت و آسوده......................

                                                            ولی از اون ور فکر می کنیم می بینیم.........................اصولا فرقی نمی کنه.........................اونجا ها هم بریم............دقیقا یه چند وخ بگذره می خان کار هایی که به ما مربوط نمی شه و تحت حیطه مسئولیت های ما نیست رو به ما محول کنن.............................

                                                            و بعد دقیقا همو اتفاقایی که اینجا افتاده اونجا هم می افته.......................انتظارات زیادی از عادم خواهند داشت........................و ما هم چون فرضا ..........................ولش کن باقیش رو نمی شه گفت دیگه....................

                                                            خلاصه دیدیم فرقی با حال فعلیمون نمی کنه.................................و بهتره عادم تو هر کاری که یه چند سالی مونده همون راه رو بگیره ادامه بده................چون به هر حال اون چند سال خاکش رو خورده و تجربه کسب کرده بخاد بزنه تو یه راه دیگه توباره از نو باید پارگی ها و دهن سرویسی ها رو تحمل کنه تا با تجربه بشه...............................


                                                            و شوما هاموشه یاد داشته باش.......................سیستم برده داری مدرن اون خَدَر پیش رفت کرده که حتی کاسب جماعت رو هم زیر سیطره خیوش به در اورده....................با انواع..................ولش کن این ها رو هم نگیم بعدا شر می شه.................


                                                            خلاصه موهوم نیست که شوما ازادی یا کار مند.........................................ا لا شوما کلا در گیری.............دویوما شوما در هر دو حالت باس راه های رهایی رو پیدا کنی...............چون وجود دارند و راه های در ررو..............................
                                                            Real Eyes Realize Real Lies


                                                            SABER-MTB.COM
                                                            • #630
                                                              تاریخ عضویت
                                                              2014/11/16
                                                              محل سکونت
                                                              karaj
                                                              نوشته ها
                                                              393
                                                              557
                                                              Mentioned
                                                              2 Post(s)
                                                              Tagged
                                                              18 Thread(s)
                                                              خدایاچرامن .........آخه مگه من چیکارکردم.........ها جواب منوبدهاقادعاکنیدبرام
                                                              چون پدرمون جیبش خالی شده وگفت تادوهفته دیگه دوچرخه برات میخرم .......چون الان پول ندارم دوهفته دیگه پول میاددستم
                                                              حالاماهم پافشاری میکنیم اونم بامامانم میگن
                                                              نع اصن یه وضی
                                                              ماهم گفتیم بیایم اینجاخودمونوخالی کنیم که هنوزخالی نشدیم بایدبریم یه جاخالی کنیم
                                                              البته نه اون خالی کردن بلکه خالی کردن هیحانات واسترسات
                                                              صفحه 21 از 31 نخست ... 1118192021222324 ... آخرین
                                                              نمایش نتایج: از شماره 601 تا 630 , از مجموع 903

                                                              موضوعات مشابه

                                                              1. بــــــیا تو بــــــــــــــگو چه حسی داری پاییز 93
                                                                توسط Vahid_FRD در انجمن بیا تو یگو چه حسی داری
                                                                پاسخ ها: 1062
                                                                آخرين نوشته: 2014/12/21, 20:12
                                                              2. بیا تو بگو چه حسی داری تابستـــــــــانی داغ داغ
                                                                توسط Vahid_FRD در انجمن بیا تو یگو چه حسی داری
                                                                پاسخ ها: 1081
                                                                آخرين نوشته: 2014/09/24, 23:24
                                                              3. بیا تو بگو چه حسی داری بهـــــــــاری
                                                                توسط Vahid_FRD در انجمن بیا تو یگو چه حسی داری
                                                                پاسخ ها: 952
                                                                آخرين نوشته: 2014/06/28, 02:11
                                                              4. پاسخ ها: 14
                                                                آخرين نوشته: 2014/04/15, 19:47
                                                              5. بیا تو بگو چه حسی داری توی فصل سرما...
                                                                توسط Alu در انجمن بیا تو یگو چه حسی داری
                                                                پاسخ ها: 897
                                                                آخرين نوشته: 2014/03/20, 14:34

                                                              کلمات کلیدی این موضوع

                                                              علاقه مندي ها (Bookmarks)

                                                              علاقه مندي ها (Bookmarks)

                                                              مجوز های ارسال و ویرایش

                                                              • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
                                                              • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
                                                              • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
                                                              • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
                                                              •