ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





User Tag List

صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 48
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2012/03/04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    577
    2,191
    Mentioned
    6 Post(s)
    Tagged
    133 Thread(s)

    تهران - دشت لار - بلده ، تنهایی :) (آپدیت شد، گزارش کامل در پست اول)

    مدتها بود هر برنامه ای برای دوچرخه سواری میچیدم به هم می خورد. قرار بود با یکی دو تا از دوستان برم که هم برای من و هم برای اونها کار پیش میومد و برنامه کنسل میشد. هفته پیش زدم به سیم آخر و خودم تنها رفتم.
    تو قسمتهایی از گزارش یه آهنگ میذارم که یکی از آهنگهایی هست که در اون قسمت گوش میدادم و برای انتقال وضعیت و حس من در اون موقع هست.


    پنجشنبه
    ساعت 9 شب:
    هنوز حالم یه کم خرابه، از صبح سردرد دارم و نزدیک ظهر ضعف شدید هم داشتم، ولی الان فقط سرم درد می کنه. نمی دونم فردا حالم چطوریه، ولی به هر حال وسایلم رو جمع می کنم که فردا حرکت کنم.


    جمعه
    ساعت 5:00 صبح:
    بیدار شدم، سرم درد نمی کنه و به نظر مشکل خاصی نیست. باقیمونده وسایل رو جمع می کنم، صبحانه می خورم و آماده حرکت میشم. مهم نیست چی میشه، فوقش تا فشم میرم اگر دیدم حالم بد بود برمیگردم.


    ساعت 6:20 صبح:
    همه چیز آماده است. حرکت می کنم به سمت . . . احتمالا شمال، هنوز دقیق نمی دونم. یه حسی بهم میگه چون تنهام مسیر رو عوض کنم و از دشت لار نرم. به هر حال راه میافتم.
    دوچرخه تو لابی مجتمع:



    ساعت 7:30 صبح:
    با اینکه میخواستم هدفون تو از تو خونه بذارم روی گوشم ولی سفر رو با سکوت شروع کردم. الان تو جاده فشم هستم. تیکه انداختن های بیمزه داره شروع میشه
    من هم linkin park گوش میکنم به جاش .


    موسیقی متن: Tiamat - Divided
    [Only registered and activated users can see links. ]


    ساعت 9:41 صبح:
    رسیدم به اینجا:
    [Only registered and activated users can see links. ]



    از جاده اصلی خارج شدم و کمکم خلوت تر میشه. موزیک رو قطع میکنم و در سکوت ادامه میدم.


    ساعت 1 بعدازظهر:
    زودتر از اونی که فکر میکردم آنتنم قطع شد. تقریبا نرسیده به زایگان ایرانسل ترکید و فقط همراه اول آنتن داشت.
    هوا گرم شده. میخواستم برم حماسه بیافرینم (انتخابات ریاست جمهوری!) ولی خیلی شلوغ بود. یک ساعتی معطل شدم بعد بیخیال شدم. حرکت کردم و یه گوشه برای استراحت پیدا کردم. تا حدود ساعت 4 بعدازظهر استراحت می کنم بعد ادامه میدم.




    ساعت 5 بعدازظهر:
    گرمابدر آخرین روستای بین راهه. از یه مغازه یه مقدار خرت و پرت خریدم. علاقه ای به موندن تو روستا ندارم, هنوز سه ساعت هم تا تاریکی هوا فرصت دارم. حرکت میکنم به سمت دشت لار تا خارج از روستا کمپ بزنم.
    تو راه یه مقدار هله هوله خوردم و برای ناهار اشتها ندارم. به خاطر همین ضعف کردم و حالم خیلی خوب نیست. سعی کردم ناهار بخورم ولی حسش نبود. همینطوری ادامه میدم.
    انتهای جاده آسفالت و ورود به منطقه حفاظت شده. سربالایی, خودرو 1, طبق 1, ضربان قلب بالای 160.



    موسیقی متن Eddie Vedder - society
    [Only registered and activated users can see links. ]


    موسیقی متن فیلم into the wold, باید فیلم رو ببینید تا دقیقا متوجه داستان بشید.
    به lyric آهنگ هم توجه کنید:
    It's a mystery to me
    We have a greed, with which we have agreed
    And you think you have to want more than you need
    Until you have it all, you won't be free


    Society, you're a crazy breed
    Hope you're not lonely, without me


    When you want more than you have, you think you need
    When you think more than you want, your thoughts begin to bleed
    I think i need to find a bigger place
    When you have more than you think, you need more space


    Society, you're a crazy breed
    Hope you're not lonely, without me


    Society, crazy indeed
    Hope you're not lonely, without me


    It's those thinking more less, less is more
    But if less is more, how you keepin' score?
    It means for every point you make your level drops
    Kinda like you're startin' from the top
    And you can't do that


    Society, you're a crazy breed
    I hope you're not lonely, without me
    Society, crazy indeed
    Hope you're not lonely, without me
    Society, have mercy on me
    I hope you're not angry, if i disagree
    Society, crazy indeed
    Hope you're not lonely


    Without me...
    ساعت 6:30 بعدازظهر:
    حالم خیلی خوب نیست. دشت لار رو بیخیال میشم و حدود ۵ کیلومتر بعد از محیط بانی چادر میزنم. وسایل همینطوری ریخته اینرو اونرو, فقط چادر رو راه میندازم و دراز میکشم.
    نمایی از محل چادر, البته این عکسها رو صبح گرفتم:

    [Only registered and activated users can see links. ]

    ساعت 7 بعدازظهر:
    تازه یکم سرحال میشم و جمع و جور میکنم. امنیت منطقه خوبه ولی دوچرخه رو آوردم تو چادر تا راحت بخوابم.
    وضعیت چیدمان من و وسایل در چادر، این رو هم صبح گرفتم:



    در روایات آمده که اولویت قرار گرفتن در چادر به این گونه هست: دوچرخه ها - آقایان - بانوان :





    من هم این ترتیب رو رعایت کردم . البته خوشبختانه بانوان نداشتیم و جا توی چادر برای من و دوچرخه بود.


    ساعت 9 شب:
    تازه بیدار شدم. هوا کاملا تاریک شده و فقط نور کمی از هلال ماه فضا رو روشن کرده.حیف که دوربین خوبی همراهم نیاوردم برای عکسبرداری تو شب. با دوربین موبایل هیچی معلوم نیست. عصر حالم خوب نبود, اگر صبح اوضاعم خوب نباشه همین مسیر رو قل میخورم به سمت تهران. ولی الان بهترم.
    محیط خیلی آرومی داشت. غیر از صدای نهر نزدیکم تقریبا صدایی شنیده نمیشه. البته غیر از این صداها:
    صدای سگهای گله از فاصله دور.
    صدای چادر که باد حرکتش میداد و به نظر میومد یکی داره اطراف چادر میچرخه . چندبار تقریبا مطمئن شدم صدای پاست. پیش خودم اسمش رو گذاشتم نگهبان چادر. چند باری صدای زوزه گرگ یا ناله سگ اومد ! عصر تو روستا می گفتن اینجا گرگ داره، گرگ هم سیستمش با سگ فرق می کنه، شوخی سرش نمیشه، از یه طرف شروع میکنه میره تا تهش، هیچیش رو هم تف نمی کنه! Lol البته اهمیتی نداره، چادر من نگهبان داره!
    آسمون خیلی بیحاله، انتظار داشتم پرستاره تر باشه. باقیمونده ناهاری که نخورده بودم رو می خورم و می خوابم.


    موسیقی متن:
    Eddie Vedder - Long Nights
    [Only registered and activated users can see links. ]
    Have no fear
    For when I'm alone
    I'll be better off than I was before


    I've got this life
    I'll be around to grow
    Who I was before
    I cannot recall


    Long nights allow me to feel...
    I'm falling...I am falling
    The lights go out
    Let me feel
    I'm falling
    I am falling safely to the ground
    Ah...


    I'll take this soul that's inside me now
    Like a brand new friend
    I'll forever know


    I've got this life
    And the will to show
    I will always be better than before


    Long nights allow me to feel...
    I'm falling...I am falling
    The lights go out
    Let me feel
    I'm falling
    I am falling safely to the ground
    Ah...


    - - -


    خلاصه اطلاعات حرکت روز اول :
    مسافت 42 کیلومتر
    زمان حرکت 4:27.00
    متوسط سرعت 9.4
    حداکثر سرعت 57




    شنبه

    ساعت 3:30 بامداد
    بیدار شدم، ساعت رو نگاه کردم دیدم تا صبح خیلی مونده. یه نگاه به بیرون انداختم و دیدم ماه رفته و هوا تاریکتر شده. آسمون تازه اون روی خودش رو نشون داده. زیرانداز و کیسه خواب رو میبرم بیرون چادر و آسمون رو نگاه می کنم. به راحتی میشه حرکت ماهواره های GPS رو هم دید (بازتاب نور خورشید تو سلولهای خورشیدی ماهواره به سمت زمین میاد و مثل یک ستاره دیده میشه که با سرعت داره بین ستاره های دیگه لایی میکشه).
    بعد از نیم ساعت نماز صبح رو می خونم و برمیگردم تو چادر و می خوابم.


    ساعت 7:00 صبح:
    بلند میشم و وسایل رو جمع و جور می کنم. حس صبحونه نیست. دیشب خیلی حال داد. اصلا حاظر نیستم برگردم سمت تهران. به سمت دشت لار ادامه میدم.



    موسیقی متن:
    Eddie Vedder -Best Unsaid
    [Only registered and activated users can see links. ]
    یکی دو ساله که این آهنگ زنگ گوشی موبایلمه.


    در امتداد جاده، این کوه با اون صخره های بالاش مثل یک تابلوی بن بست خودش رو به رخ میکشه، ولی من نقشه دارم، می دونم بن بست نیست



    حدود یک ساعت این سربالایی خاکی رو میرم بالا. شیب جاده خیلی زیاد نیست و میشه حتی با وجود چندین کیلو بار رکاب زد.



    اواسط راه یک گروه از آفرود بازها از کنارم رد میشن. 3 ماشین و 2 موتور، البته با رعایت فاصله و با سرعت کم که من خاک نخورم. آفرودرها با سایکل توریستها خیلی تفاوت ندارن، احتمالا فقط نمی تونن رکاب بزنن



    ساعت 8:30 صبح:
    میرسم به بالای کوه روبرو، تقریبا کنار تابلوی بن بست. جاده سرازیری میشه به سمت دشت لار. یه کم میرم پایینتر و برای صبحانه توقف می کنم.
    چیز خاصی همراهم نیست، یه نون تافتون که کلا برای ناهار و شام دیشب کمتر از نصفش رو مصرف کردم، یه کم عسل و 1 کیک دارم. نصف نون رو با عسل می خورم و بعد از یک استراحت کوتاه راه میافتم.



    ساعت 10:00 صبح:
    میرسم به انتهای جاده. ماشین آفرودر ها رو میبینم که پارک کردن، ولی خودشون نیستن. خبری از موتور سوارها هم نیست. در حین اینکه با نگاه به اطراف و نقشه سعی می کردم از درست بودن مسیر مطمئن بشم یکی از اهالی اونجا با نیسان وانت میرسه اونجا. بعد از یه صحبت کوتاه و پرس و جو درباره مسیر ادامه میدم.
    سمت چپ که بن بسته، سمت راست تو دره قبلا جاده بوده ولی کوه ریزش داشته و بسته شده. چندصد متر مسیر مالرو هست و دوباره ادامه جاده به سمت دشت لار.



    ساعت 11:00 صبح:
    وسایل پشت دوچرخه تو دست اندازها تعادل ندارند درست. با یک توقف برای محکم کردن وسایل، 10 میرسم به دشت لار. گروهی از عشایر و دامدارهای منطقه اینجا چادر زدن.
    یک توقف کوتاه دیگه برای استفاده از توالت صحرایی اهالی. وای خدای من، آفتابه، سنگ توالت، چاردیواری . . .
    این عکس پشت سرم رو نشون میده، من از بین این کوه ها اومدم.





    به حرکت ادامه میدم. از همه طرف چشمه ها و نهرها و رودهای مختلف در حرکت هستند. تا به اون سمت دشت برسم چند بار از این نهرها رد میشم. کفش و پایین شلوارم کاملا خیسه ولی هوا آزار دهنده نیست، هوا خیلی خوبه و آب نهر هم خنک.
    سرپایینی دیگه تموم شد، برخلاف جهت حرکت آب به سمت بالای کوه به حرکت ادامه میدم. همینطور با توقفهای کوتاه به حرکت ادامه میدم. ظرف آبم تقریبا خالی شده. از یکی از اهالی درباره آب نهر سوال می کنم، من رو به یکی از چشمه های اون نزدیکی راهنمایی می کنه. آب خوبی داره، قمقمه و کیسه آب رو پر می کنم و ادامه میدم.



    ساعت 1:00 بعدازظهر:
    هوا هنوز خنکه، ولی آفتاب یه کم آزار دهنده شده. برای ناهار توقف می کنم. یه کنسرو خوراک مرغ رو به همراه کمی از نونی که از ناهار و شام دیشب و صبحانه امروز باقی مونده می خورم. یکمش هم اضافه میاد تازه! چقدر کم مصرفم من! گازسوز کردم احتمالا
    چادر رو میزنم که برم تو سایه، ولی تو چادر هوا گرمه و سایه است، بیرون هوا خنکه و آفتابه. به هر شکلی که هست یک ساعتی استراحت می کنم و بعد از جمع کردن وسایل حدود ساعت 2:30 به حرکت ادامه میدم.



    شیب جاده زیاد شده و چون ماشین هم کم تردد داره اینجا سنگلاخیه. خیلی سخت میشه رکاب زد اینجا. پیاده میشم و قدم زنان ادامه میدم. اصلا عجله ای برای دور شدن از این محیط ندارم. اصلا هم خبر ندارم جلوتر چه چیزی در انتظارمه!



    ساعت 3:00 بعدازظهر:
    میرسم به آخر جاده خاکی! از محل اسکان عشایر فاصله گرفتم و اینجا هیچکسی نیست. سکوت کامل . . . .
    فکر می کردم تا بلده جاده همینطوریه، البته از اهالی پرس و جو کرده بودم و گفته بودن که راه مالرو هست. آخر جاده ایستادم و اطراف رو نگاه می کنم. نقشه رو نگاه می کنم. یه کم سرم رو می خارونم! دوباره اطراف رو نگاه می کنم . . . یه مسیر مالرو هست که طبق گفته ها و نقشه باید از اینجا برم. اسم مسیر مال رو هست، ولی من نمی دونم کدوم مالِ خری از اینجا بالا میره:



    چند دقیقه ای استراحت می کنم تا نفس بگیرم و ادامه بدم. شیب مسیر خیلی زیاده، خیلی جاهاش باریکه، بدتر از همه دوچرخه است که با اون بارهای پشتش تقسیم وزنش شده 80 درصد عقب 20 درصد جلو و اصلا تعادل نداره. کتف چپم هم دو هفته پیش که با دوچرخه تو خاکی خوردم زمین مو برداشته، در رفته یا هرچی، نمی تونم بهش فشار بیارم و توی تمام مسیر سمت چپ دوچرخه ام و با دست راست چرخ رو هل میدم به جلو.
    پاهام توان نداره، شیب مسیر هم خیلی زیاد هست. هر 5-6 قدم چند ثانیه استراحت می کنم بعد دوباره چند قدم دیگه . . . اشکال نداره، این کوه رو که برم بالا تا ارتفاع 3100، بعدش دور میزنم و سرپایینی میشه . . .

    ساعت 4:00 بعدازظهر:
    هنوز یه کم از این قله مونده. خیلی خسته ام. هوا خنکه و ابری. یه جا که شیب یه ذره کم شده توقف می کنم و زیرانداز رو میندازم و دراز می کشم. ضربان قلبم اصلا پایین نمیاد، همینطوری داره میزنه . . . فایده نداره، بلند میشم و ادامه میدم.

    ساعت 4:30 بعدازظهر:
    شیب ذره ذره کم میشه و می تونم با توقفهای کمتر ادامه بدم. به ارتفاع 3100 میرسم. خوشحااااال، انگار اورست رو فتح کردم. الان دیگه سرپایینی میشه تا بلده! جلوتر میرم، با یک توده برف مواجه میشم که روی مسیر رو پوشونده. خطرناکترین قسمت مسیر شاید بشه گفت همینجا بود. این برفها معمولا از زیر به خاطر جاری شدن آب یا گرمای زمین آب میشن، بعد وقتی کسی میره روش زیر پاش یهو خالی میشه و ممکنه تا چند متر بره پایین تا به یک صخره بخوره. یا حتی اگر زیرش خالی نباشه، اگر روش سر بخورم همینطوری سرعت میگیرم تا اینکه یهو برف تموم میشه و بقیه راه رو باید روی سنگها سر بخورم.
    توقف می کنم. به اطراف نگاه می کنم، به نقشه، برف، دوچرخه . . . راهی ندارم، یعنی با دوچرخه نمیشه تا بالا یا پایین توده برف رفت و برگشت. اگر پیاده و با کوله بودم میشد یه کاری کرد. با احتیاط میرم روی برفها، یکم پام رو می کوبم، به نظر محکم و تو پر میاد. با سلام و صلوات رد میشم و اتفاقی نمی افته.

    متاسفانه از این قسمتی که میگم عکس ندارم، ولی یه چیزی شبیه به این عکس بود. البته این قسمت مشکلی نداشت و معلوم بود زیرش خبری نیست.
    توده برفی که گفتم دقیقا پشت این کوه هست.



    مسیر، قله رو دور میزنه. و من با یک کوه دیگه روبرو میشم. یه کم سرپایینی میشه مسیر تا پای کوه بعدی، ولی چه فایده، سواره که نمیشه رفت، تازه باید دوباره رفت بالا. این بار تا ارتفاع 3400 متر ! یه کم باید روی مهارتهای نقشه خوانیم بیشتر کار کنم! (عکس بالا)

    ساعت 6:00 بعدازظهر:
    تقریبا رسیدم به مرتفع ترین قسمت مسیر یعنی ارتفاع 3400 متر. هنوز اون سمت کوه معلوم نیست. آماده میشم که سوار دوچرخه بشم و تا خود بلده راحت برم!

    ساعت 6:01 بعدازظهر:
    Holy Shatak (به قول یکی از دوستان!)
    این مالی که این مسیر رو پایین رفته، از اونی که اون مسیر پشت سری رو بالا اومده خر تر بوده! دوچرخه من با بار که هیچی، با دوچرخه دانهیل هم نمیشه از اینجا رفت پایین. چاره ای نیست، به هر حال ادامه میدم چون اینجا محل مناسبی برای کمپ زدن نیست، حداقل تا پایین کوه باید برم.
    نگرانِ نگرانی خانواده ام. اگر الان اینجا متوقف بشم تا ظهر فردا هم نمیرسم به جایی که آنتن داشته باشم و نزدیک 2 روز تنها تو کوه هستم و متاسفانه بهشون گفتم که تنها دارم میرم.

    ساعت 6:45 بعدازظهر:
    تقریبا به پایین کوه رسیدم. حداقل دیگه سرپایینی و سربالایی های شدید تموم شده. ادامه مسیر در امتداد رودخانه و بین کوه هاست. کوه روبرو رو باید دور بزنم تا به اولین روستا برسم. از اونجا هم تا بلده حدود 10 کیلومتر راه بیشتر نیست. مناظر فوق العاده است. متاسفانه به خاطر خستگی و بدی مسیر، نتونستم از جاهای سخت مسیر عکس بگیرم. ولی جاهای خوبش که میشد سواره رفت تقریبا اینطوری بود:



    البته جاهای کمی اینطوری صاف بود که میشد سواره رفت و مسیر همچنان مال رو! هست و انقدری سنگلاخ و بالا پایین داره که مجبور باشم همچنان اکثر مسیر رو پیاده ادامه بدم.

    ساعت 7:30 بعدازظهر:
    به نظر میرسه باید از رودخونه رد بشم. ادامه مسیری که داخلش هستم به سمت شمال و غرب میره، البته سمت راست هم مسیر کاملا مشخصی دیده نمیشه. همینطور که به نقشه و اطراف نگاه میکنم متوجه صدای دو سگ گله در امتداد همین مسیری که هستم میشم. تقریبا یک کیلومتر با من فاصله دارند، ولی از الان دارن به من هشدار میدن.
    نقشه داره میگه باید برم سمت راست، روبروم 2 تا سگ هستن که دارن سروصدا می کنن. تا چندصد متر عقبتر جایی برای چادر زدن نیست و همش سنگلاخه ولی اون سمت رودخونه یک قسمت هست که چمنزاره و صافه. همینطور که ایستادم و دارم بررسی می کنم متوجه میشم دو تا سگ از کوه اومدن پایین به استقبالم. دو دو تا . . . نمی دونم! خسته ام، فرصت حل معادلات دیفرانسیل هم ندارم. میزنم به آب و میرم اون سمت رودخونه. هرچند که سگها هنوز دارن سروصدا می کنن ولی متوجه شدم که به اندازه کافی فاصله گرفتم و قلمروی اونها تا همون رودخونه بوده.
    ادامه مسیر دوباره یک سربالایی شدید داره، بعدش هم دیده نمیشه. واقعا دیگه کشش نداره پاهام. دوچرخه رو میذارم زمین و چادر میزنم. لباس خیس ام رو عوض می کنم و می خوابم.

    ساعت 9:30 بعدازظهر:
    هوا سرد شده، از خواب بیدار میشم. اشتها ندارم اصلا و چیزی از گلوم پایین نمیره، ولی سعی می کنم به زور یه چیزی بخورم. موبایلم دماسنج نداره، ولی باطریش دماسنج داره و 10 درجه رو نشون میده. ولی فکر کنم هوا سردتره. تو کیسه خواب هوا بد نیست، فقط پایینش نمی دونم چرا انقدر سرده. ظاهرا یه کم رطوبت گرفته. تا صبح پاهام رو جمع می کنم و به حالت چمباته می خوابم.

    خلاصه اطلاعات حرکت روز دوم:


    مسافت طی شده: 33.5
    زمان حرکت: 6:36.00
    متوسط سرعت : 5


    یکشنبه

    ساعت 6:30 صبح:
    هوا تقریبا روشن شده. خیلی سرده. ذخیره آبم تموم شده. آب رودخونه به زلالی چشمه های دشت نیست ولی چاره ای نیست. قمقمه رو پر می کنم و با خوردن چندتا خرما حرکت می کنم. متاسفانه تا روستا عکسی نگرفتم. باید کوه رو دور بزنم تا به روستا برسم. چون اطراف رودخونه حالت صخره ای داره، مسیر همینطوری بالا و پایین میشه. مجبور شدم چندبار دیگه از رودخونه رد بشم. دفعه اول خیلی شیک و قشنگ پاچه هام رو بالا زدم تا بالای زانو، همینکه دو قدم برداشتم تقریبا کل شلوارم خیس شد. نه سیستم اینطوری نیست، شیک و تمیز و اینها نداریم! در نهایت حدود 400-500 متر بالاتر میرم تا به یک جاده خاکی میرسم. جاده کم کم شیب اش کم میشه، ولی داره لوس می کنه خودش رو. انگار سرپایینی ارث باباشه! خوب بده بیاد دیگه . . .



    از بالای کوه روستا معلومه:



    ساعت 8:00 صبح:
    حدود 7-8 کیلومتر جاده خاکی رو به این شکل پایین میرم تا به روستا میرسم. از مغازه ی توی روستا یه شیرکاکائو و کلوچه میگیرم تا زنده برسم به بلده، اینجا نانوایی نداره. قیافه ام دیدنیه، خیس، گلی، کثیف، خسته . . . انگار یک هفته است توی کوه گیر کردم lol
    و بالاخره جاده آسفالته:



    تو بلده یه نون بربری و پنیرخامه ای میگیرم، شلوارم رو توی توالت مسجد میشورم و میبندم پشت دوچرخه تا باد بخوره.
    زانوی چپم Fatal Error داده، به محض وصل شدن گوشی موج SMS هاست که میاد روی گوشیم. بدجور تحت تعقیبم، مجبورم سریعتر خودم رو به تهران برسونم. دوست داشتم از بلده به سمت بالای کوه و کجور یا جنگل های سیسنگان برم ولی با این وضعیت جسمی و کاری امکانپذیر نیست. تنها راه باقیمونده حرکت به سمت جاده هراز و آمل هست. شیب کلی مسیر سرپایینی هست و می تونم تا عصر خودم رو به آمل برسونم.
    دوراهی بعد از بلده، سمت چپ میره بالای کوه و میخوره بالای جنگلهای سیسنگان. البته از بالای کوه به سمت کجور هم یه راه هست. سمت راست میره به سمت هراز:



    ساعت 9:30 صبح:
    حدود 10 کیلومتر از بلده فاصله میگیرم و برای صبحانه توقف می کنم. از پریروز تا الان، این صبحانه بهترین وعده غذاییم بوده. یه نصفه نون بربری (نونش کوچیک بود البته) با یک پنیر خامه ای کوچیک. جاده گاهی با شیب تند، گاهی با شیب کم، و بعضی وقتها سربالایی به سمت هراز میره:







    ساعت 1:00 بعدازظهر:
    میرسم به جاده هراز. نبش جاده رستوران نیما یوشیج هست. میرم تو رستوران و سفارش غذا میدم تا بالاخره بعد از 2 روز از خجالت خودم در بیام. با اجازه صاحب رستوران بعد از غذا هم یه چرت روی تختهای اونجا میزنم.

    ساعت 2:00 بعدازظهر:
    وسایل رو جمع می کنم و به سمت آمل حرکت می کنم. جاده خیلی شلوغ نیست و مشکل خاصی ندارم. هرچی به آمل نزدیکتر میشم، جاده عریضتر میشه و کم کم 4 بانده میشه و من راحت کنار جاده رکاب میزنم.

    ساعت 6:00 بعدازظهر:
    به آمل رسیدم. با یک پرس و جو میرم به سمت ترمینال. بلیط میگیرم و حدود ساعت 7:00 به سمت تهران حرکت می کنم.

    خلاصه اطلاعات حرکت روز سوم:
    مسافت طی شده: 120 کیلومتر
    مدت زمان حرکت: 6 ساعت و 21 دقیقه
    متوسط سرعت: 19 کیلومتر بر ساعت
    حداکثر سرعت: 58 کیلومتر بر ساعت

    من فایل GPS این مسیر رو از اینجا دانلود کردم:
    [Only registered and activated users can see links. ]
    طبق اطلاعات این فایل مدت زمان حرکت 2 ساعت و 20 دقیقه بوده! حالا نمی دونم چرا اینطور مسیر ضبط شده؟

    بعد از دشت لار، مسیر به سمت بلده یک مسیر کوهپیمایی نسبتا سخت هست و اصلا برای دوچرخه مناسب نیست! البته من که کلا حال کردم، ولی اگر کسی قصد داره با دوچرخه به این منطقه بره، من فکر می کنم از جاده فشم به سمت دشت لار مسیر خوبیه. از دشت لار هم با توجه به ماشین عشایر که اونجا دیدم، باید به سمت پلور یا مناطق شرق دشت به سمت جاده هراز مسیری باشه که فکر می کنم این قسمت برای رکابزدن خیلی بهتر باشه.

    خیلی نوشتم، حوصله چک کردن دوباره اش رو ندارم فعلا، اگر ایرادی داشت بگید که تصحیح بکنم.
    ویرایش توسط Hamzeh : 2014/07/12 در ساعت 11:35
    راه پنهانی میخانه نداند همه کس . . . . . . . . . . . . . جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر
  2. #2
    تاریخ عضویت
    2011/03/19
    محل سکونت
    بوشهر
    نوشته ها
    1,591
    10,269
    Mentioned
    30 Post(s)
    Tagged
    265 Thread(s)
    جالب بود ولذت بردم ولی کاش عکس ها رو جایی میزاشتی که همینجا قابل نمایش بود
    ولی شب مانی در دل طبیعتت خیلی جالب بود و شجاعت میخواست
    خدا جون ما همه مسافریم
    مسافر رویاهامون
    خودت یه کاری کن همه رویامون تو همین روزها به حقیقت نزدیک بشه
    نمیدونم امروز ، فردا ، و شاید هم پس فردا......
    My Blog : [Only registered and activated users can see links. ]g.ir
    Fb :[Only registered and activated users can see links. ]


  3. #3
    تاریخ عضویت
    2012/08/01
    محل سکونت
    اردبیل
    نوشته ها
    851
    841
    Mentioned
    3 Post(s)
    Tagged
    130 Thread(s)
    گزارش عجیبی بود واقعا تا حالا همچین گزارشی ندیده بودم خیلی از جزئیات گفته بودی بازم ممنون خسته نباشی به امید دیدن گزارش جالبی دگر از شما دوست عزیز
    سلام به دوستان ی سری راه واسه ارتباط با من
    instagram:shahriyar_mv
    kik:shahriyarmv
  4. #4
    تاریخ عضویت
    2012/03/04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    577
    2,191
    Mentioned
    6 Post(s)
    Tagged
    133 Thread(s)
    عکسها رو درست کردم که همینجا دیده بشه. این تازه روز اولشه. اصل داستان روز دومه. سعی می کنم تا فردا گزارش رو کامل کنم.

    نکته آموزشی: یه کیسه پشت وسایل آویزون کرده بودم و زباله هام رو میریختم اون تو. تا روز سوم هم نگهش داشتم تو بدترین شرایط ولش نکردم تو طبیعت
    راه پنهانی میخانه نداند همه کس . . . . . . . . . . . . . جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر
  5. #5
    تاریخ عضویت
    2012/11/25
    محل سکونت
    .
    نوشته ها
    591
    1,420
    Mentioned
    6 Post(s)
    Tagged
    156 Thread(s)
    دمت گرم . تنهایی سفر رفتن هم جرات میخواد هم خیلی حال میده. موفق باشی منتظر ادامش هستم...
    راستی اون آهنگ آخریه رو گرفتم . مناسب همون فضای سکوته .مرسی خیلی خوب بود.
    Never Ever Say Never
  6. #6
    تاریخ عضویت
    2013/05/16
    محل سکونت
    اراک
    سن
    38
    نوشته ها
    218
    795
    Mentioned
    3 Post(s)
    Tagged
    65 Thread(s)

    hand خدا قوت

    آقا دمت گرم
    خیلی باحال بود. البته شب تنهایی تو دل طبیعت یه کمی جرأت میخواد. خوبه که حالت خوب نبوده وگرنه فکر کنم الان شمال بودی.
    به هر حال خسته نباشید و جای ما رو هم خالی کنید. منتظر بقیه گزارش هم هستیم.
    XTC SLR 27.5 - 2 - 2017
  7. #7
    تاریخ عضویت
    2012/06/20
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    101
    408
    Mentioned
    1 Post(s)
    Tagged
    3 Thread(s)

    hand

    خدا قوت ،واقعا انگیزه میخواد اون مسیر رو تنهایی رکاب زدن و تو دل طبیعت موندن،منتظر قسمت دوم گزارش هستیم
  8. #8
    تاریخ عضویت
    2012/11/12
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,272
    2,317
    Mentioned
    7 Post(s)
    Tagged
    163 Thread(s)
    خیلی خوشم اومد از گزارش سفرت...
    فقط اینکه مارو هوایی کردی
    خداییش دمت گرم یه حس جالبی توی سفرت بود...
    خرج + مسیر دقیقی که از خونتون رفتی بگو...میخوام برای سفری که تو ذهن دارم تعیین مسیر کنم...
    ممنون
    با پول نمیتوان زندگی را خرید....باب مارلی

    Fb Profile : [Only registered and activated users can see links. ]
    My Blog : [Only registered and activated users can see links. ]
    Pinkbike Profile : [Only registered and activated users can see links. ]
    [Only registered and activated users can see links. ] - [Only registered and activated users can see links. ]

  9. #9
    تاریخ عضویت
    2012/03/04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    577
    2,191
    Mentioned
    6 Post(s)
    Tagged
    133 Thread(s)
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohsen702 نمایش پست ها
    دمت گرم . تنهایی سفر رفتن هم جرات میخواد هم خیلی حال میده. موفق باشی منتظر ادامش هستم...
    راستی اون آهنگ آخریه رو گرفتم . مناسب همون فضای سکوته .مرسی خیلی خوب بود.
    اون آهنگ آخریه Lyric نداره، باید فیلم Into The Wild رو ببینی تا کاملا بفهمی داستان این آهنگه چیه.

    @[Only registered and activated users can see links. ] Fatahi:
    بزرگترین خرجم 8500 تومن بلیط برگشت به علاوه 10000 تومن پول زور برای دوچرخه بود
    برای بین راه هم 2 تا غذای کنسروی و یه مقدار خرمای خشک قبل از سفر گرفته بودم. بین راه هم اول روز اول و آخر روز سوم که تو روستا بودم یه کم هله هوله مثل کلوچه و شیرکاکائو و . . . خریدم. آخرای مسیر هم یه بار رستوران رفتم و 13000 تومن یه غذای درست خوردم بعد از سه روز.
    امممم بذار ببینم . . . . کل خرجم به 50 هزارتومن نرسید. البته کیسه خواب و چادر و لوازم این چنینی هم هست که تازه گرفتم ولی جزء کالاهای سرمایه ایه و برای سفرهای دیگه هم استفاده میشه
    ویرایش توسط Hamzeh : 2013/06/18 در ساعت 14:31
    راه پنهانی میخانه نداند همه کس . . . . . . . . . . . . . جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر
  10. #10
    تاریخ عضویت
    2012/11/25
    محل سکونت
    .
    نوشته ها
    591
    1,420
    Mentioned
    6 Post(s)
    Tagged
    156 Thread(s)
    نقل قول نوشته اصلی توسط daemon نمایش پست ها
    اون آهنگ آخریه Lyric نداره، باید فیلم Into The Wild رو ببینی تا کاملا بفهمی داستان این آهنگه چیه.
    ملتفت هستم .
    Never Ever Say Never
  11. #11
    تاریخ عضویت
    2013/05/15
    محل سکونت
    هند-بنگلور
    نوشته ها
    147
    356
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    45 Thread(s)

    hand

    واقعا لذت بردم از کاری که کردی

    منم چند وقت یه بار میزنه به سرم این کارو کنم ولی تجربه و اطلاعات کافی از دوچرخه ندارم، میدونم به مشکلات زیادی بر میخورم

    راجع به این Into the wild که فرمایش کردن، هرکی علاقه منده به طبیعت این فیلم رو ببینه

    حس into the wild رو همراه با LP گوش کردن کاملا قابل درکه، کاملا میتونم احساس کنم چه حالی داشتی

    آقا ادامه بده، دوس دارم گزارش های بعدیت رو هم بخونم

    رضـــا
    ویرایش توسط Anathema : 2013/06/18 در ساعت 14:56
  12. #12
    تاریخ عضویت
    2012/03/27
    محل سکونت
    مشهد-شهر جدید گلبهار
    نوشته ها
    428
    984
    Mentioned
    3 Post(s)
    Tagged
    81 Thread(s)
    آقا خیلی جالب بود، به نظر من نوع سفرت از همون ابتدا تحت تاثیر همون فیلم into the wild هستش... (این نظر منه، ناراحت نشی) شاید مهمترین نکته این فیلم دوری از انزوا باشه، در کل باحاله
    منتظر بقیشیم
    عقاب برای به اوج رسیدن در انتظار تند باد می نشیند
  13. #13
    تاریخ عضویت
    2012/11/12
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,272
    2,317
    Mentioned
    7 Post(s)
    Tagged
    163 Thread(s)
    نقل قول نوشته اصلی توسط daemon نمایش پست ها
    @[Only registered and activated users can see links. ] Fatahi:
    بزرگترین خرجم 8500 تومن بلیط برگشت به علاوه 10000 تومن پول زور برای دوچرخه بود
    برای بین راه هم 2 تا غذای کنسروی و یه مقدار خرمای خشک قبل از سفر گرفته بودم. بین راه هم اول روز اول و آخر روز سوم که تو روستا بودم یه کم هله هوله مثل کلوچه و شیرکاکائو و . . . خریدم. آخرای مسیر هم یه بار رستوران رفتم و 13000 تومن یه غذای درست خوردم بعد از سه روز.
    امممم بذار ببینم . . . . کل خرجم به 50 هزارتومن نرسید. البته کیسه خواب و چادر و لوازم این چنینی هم هست که تازه گرفتم ولی جزء کالاهای سرمایه ایه و برای سفرهای دیگه هم استفاده میشه
    من تقریبی حساب کردم شد واسه شما 41500
    من یه تجربه ای شده واسم که خوراکی هایی که میشه از خونه برد رو حتما باید ببری...
    یکی غذاهای بین راهی زیاد سالم نیستن...البته بدن من در برابر این جور غذاها حتی کوچکترین تکونی هم نمیخوره...
    اما بالاخره چون مسافرت و اینا باید مراعات کرد...ناهار هم به سبک اساتید (شاهینی و خیاطی و نظم آبادی) بسیار عالیه...
    طلبه شدم یه همچین سفری برم...پایه مسافرت + چادر ندارم...
    بقیه چیزا ردیفه...به نظرم سختی توی سفر جز لذتیه که بعد از سفر خیلی خودنمایی میکنه و لذت بخشه...
    با پول نمیتوان زندگی را خرید....باب مارلی

    Fb Profile : [Only registered and activated users can see links. ]
    My Blog : [Only registered and activated users can see links. ]
    Pinkbike Profile : [Only registered and activated users can see links. ]
    [Only registered and activated users can see links. ] - [Only registered and activated users can see links. ]

  14. #14
    تاریخ عضویت
    2011/06/30
    محل سکونت
    Tehran- Iran
    نوشته ها
    4,768
    11,281
    Mentioned
    21 Post(s)
    Tagged
    238 Thread(s)
    تو مسافرت امسال عید وقتی از اردکان و میبد عبور می کردم یه بنر تبلیغاتی تور کویر نوردی شبانه دیدم خیلی دلم می خواست برمش ولی حیف که نمی شد و باید مسیر خودمو میرفتم ولی امسال عید حتما میرمش گزارش شما رو که خوندم بازم داغ دلم تازه شد
    خیلی حال داد دست شما درد نکنه

  15. #15
    تاریخ عضویت
    2012/03/04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    577
    2,191
    Mentioned
    6 Post(s)
    Tagged
    133 Thread(s)
    نقل قول نوشته اصلی توسط GHRS نمایش پست ها
    آقا خیلی جالب بود، به نظر من نوع سفرت از همون ابتدا تحت تاثیر همون فیلم into the wild هستش... (این نظر منه، ناراحت نشی) شاید مهمترین نکته این فیلم دوری از انزوا باشه، در کل باحاله
    منتظر بقیشیم
    نه بابا ناراحتی نداره، خوب تحت تاثیر بوده دیگه

    تو مسافرت امسال عید وقتی از اردکان و میبد عبور می کردم یه بنر تبلیغاتی تور کویر نوردی شبانه دیدم خیلی دلم می خواست برمش ولی حیف که نمی شد و باید مسیر خودمو میرفتم ولی امسال عید حتما میرمش گزارش شما رو که خوندم بازم داغ دلم تازه شد
    خیلی حال داد دست شما درد نکن
    اتفاقا اولش برنامه ام این بود که اوایل اردیبهشت یه برنامه کویری بذارم ولی هی برنامه های مختلفم کنسل شد، الان هم که کویر گرم بود دیگه این مسیر رو رفتم. ولی آسمون شبش چیزی کم از آسمون کویر نداشت.
    راه پنهانی میخانه نداند همه کس . . . . . . . . . . . . . جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر
  16. #16
    تاریخ عضویت
    2012/11/16
    نوشته ها
    282
    452
    Mentioned
    1 Post(s)
    Tagged
    43 Thread(s)
    آفرین
    می تونم حست را درک کنم که چرا تنهایی رفتی سفر!
    من هم چندین بار این جوری نتهایی پا شدم زدم به کوه دشت و بیابون
    به دوستان هم بگم که خطر خوابیدن در دشت و بیابان که هبچ آدمیزادی اطراف نیست اصلا هم خطر نداره چرا که به نظر من خطرناک ترین جانور همین انسان دو پا است
  17. #17
    تاریخ عضویت
    2012/08/17
    محل سکونت
    مشهد فعلا ساکن زاهدان
    نوشته ها
    916
    3,272
    Mentioned
    8 Post(s)
    Tagged
    277 Thread(s)
    آقا حمزه خدا قوت ... خدایی دل شیر میخواد تنهایی بری سفر . فک کنم بدجوری دلت سفر میخواست

    ممکنه هر کسی تو زندگیش یه بار همچین کاری بکنه و تا عمر داره یادش بخیر بگه ... حستو کاملا درک میکنم .

    کاش شرایط زندگی همچین اجازه ای رو هم به ما میداد تا خودمون رو بسپریم به جاده

    لذت سفر هم به اینه که عامل حرکت وسیله سفر خودت باشی نه اینکه گاز بدی و هدایتش کنی .... لذت سفر با دوچرخه به مراتب بیشتره تا ماشین مدل بالا ...

    بی صبرانه منتظر بقیه گزارشت هستیم
    ناصر خوش دوست Naser Khoshdoust <<< عيبهاي ديگران را نبايد با انگشت كثيف نشان داد >>>
  18. #18
    تاریخ عضویت
    2012/08/06
    محل سکونت
    جنوب تهران
    نوشته ها
    1,428
    3,310
    Mentioned
    10 Post(s)
    Tagged
    147 Thread(s)
    ایواالله آقا حمزه
    آفرین و دمت گرم ...
    دوّم ::: بابت حرکت ورزشی تون .
    ----------------
    و اوّل :::: به خاطر حفظ محیط زیست ... و رساندن و انداختن زباله هاتون به داخل زباله دان .
  19. #19
    تاریخ عضویت
    2011/05/05
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,609
    8,292
    Mentioned
    60 Post(s)
    Tagged
    199 Thread(s)
    سه هزار تا آفرین. هزارتای اول به خاطر حفظ محیط زیست که واقعا امیدوارم الگویی باشه برای همه کسانی که میرن تو طبیعت چه با دوچرخه و چه بدون دوچرخه. هزار تای دوم به خاطر حرکتی که زدی و مسیری که رفتی و هزار تای سومش به خاطر گزارش و سبک خاص نوشتن این گزارش. بسیار لذت بردم از خوندنش

    طلبه شدم یه همچین سفری برم...پایه مسافرت + چادر ندارم...
    علی باز تو یه گزارش سفر جدید خوندی هوایی شدی و رفیق نیمه راه شدی؟!
    بابا این همه برنامه ریزی کردیم و این همه مقصد تعیین کردیم حالا دنبال همسفر میگردی که بری؟ هی همرکاب هم همرکاب های قدیم
    [Only registered and activated users can see links. ]
    [Only registered and activated users can see links. ]
    [Only registered and activated users can see links. ]
    [Only registered and activated users can see links. ]

    The world looks different from a bike

  20. #20
    تاریخ عضویت
    2011/09/14
    محل سکونت
    تهران-توانیر
    سن
    32
    نوشته ها
    98
    75
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    59 Thread(s)
    خسته نباشی پهلوون من هم جمعه دشت لار بودم سمت دیوچشمه. یه کوله پشتی 8 لیتری پشتم بود ولی کتفم درد گرفته بود حالا موندم شما با ترکبند چجوری off road رکاب میزنی؟؟
  21. #21
    تاریخ عضویت
    2013/05/15
    محل سکونت
    بندرعباس
    نوشته ها
    403
    1,072
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    104 Thread(s)
    آقا ای ول داره به مولا
    فقط یه چیزی نگهبان چادر چطور با خودت می بری؟
    منتظر ادامه اش هستم
    موفق باشی
  22. #22
    تاریخ عضویت
    2013/02/01
    محل سکونت
    همه جای ایران سرای من است
    نوشته ها
    18
    16
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    به این میگن اراده ،به این میگن انگیزه دوچرخه سواری
    واقعا ایول داره ،ماشاا...
  23. #23
    تاریخ عضویت
    2012/11/12
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,272
    2,317
    Mentioned
    7 Post(s)
    Tagged
    163 Thread(s)
    نقل قول نوشته اصلی توسط mSafdel نمایش پست ها
    سه هزار تا آفرین. هزارتای اول به خاطر حفظ محیط زیست که واقعا امیدوارم الگویی باشه برای همه کسانی که میرن تو طبیعت چه با دوچرخه و چه بدون دوچرخه. هزار تای دوم به خاطر حرکتی که زدی و مسیری که رفتی و هزار تای سومش به خاطر گزارش و سبک خاص نوشتن این گزارش. بسیار لذت بردم از خوندنش


    علی باز تو یه گزارش سفر جدید خوندی هوایی شدی و رفیق نیمه راه شدی؟!
    بابا این همه برنامه ریزی کردیم و این همه مقصد تعیین کردیم حالا دنبال همسفر میگردی که بری؟ هی همرکاب هم همرکاب های قدیم
    آقای صافدل

    بخدا برنامه هایی که با شما هستم خیلی واسم خوبه...یعنی کل هفته به امید اون برنامه ها تمرین میکنم...
    اما بالاخره سایکل توریسم رو نمیتونم فراموش کنم... شاید منم همچین مسیری رو برم اگه کسی باشه خوشحال میشم
    اگه هم نه...تنها مرد سفر میزنم به جاده...مثل محمد تاجران
    با پول نمیتوان زندگی را خرید....باب مارلی

    Fb Profile : [Only registered and activated users can see links. ]
    My Blog : [Only registered and activated users can see links. ]
    Pinkbike Profile : [Only registered and activated users can see links. ]
    [Only registered and activated users can see links. ] - [Only registered and activated users can see links. ]

  24. #24
    تاریخ عضویت
    2011/03/19
    محل سکونت
    بوشهر
    نوشته ها
    1,591
    10,269
    Mentioned
    30 Post(s)
    Tagged
    265 Thread(s)
    نقل قول نوشته اصلی توسط AliFatehi نمایش پست ها
    آقای صافدل

    بخدا برنامه هایی که با شما هستم خیلی واسم خوبه...یعنی کل هفته به امید اون برنامه ها تمرین میکنم...
    اما بالاخره سایکل توریسم رو نمیتونم فراموش کنم... شاید منم همچین مسیری رو برم اگه کسی باشه خوشحال میشم
    اگه هم نه...تنها مرد سفر میزنم به جاده...مثل محمد تاجران
    زیاد جو زده نشو علی جان زندگی افرادی مثل محمد خیلی خاصه (حالا اگه خواستی میشه بیشتر این رو بازش کرد) و کمتر کسی میتونه مثل ایشون زندگی کنه پس بچسب به تفریحات مقطعیت با دوچرخه و ازش لذت ببر

    با پوزش از
    daemon عزیزکه تاپیکش کمی جاده خاکی رفت
    خدا جون ما همه مسافریم
    مسافر رویاهامون
    خودت یه کاری کن همه رویامون تو همین روزها به حقیقت نزدیک بشه
    نمیدونم امروز ، فردا ، و شاید هم پس فردا......
    My Blog : [Only registered and activated users can see links. ]g.ir
    Fb :[Only registered and activated users can see links. ]


  25. #25
    تاریخ عضویت
    2012/08/17
    محل سکونت
    مشهد فعلا ساکن زاهدان
    نوشته ها
    916
    3,272
    Mentioned
    8 Post(s)
    Tagged
    277 Thread(s)
    منم یه مقطع زمانی دوست داشتم تنها باشم و تنهایی برم اینور و اونور البته به سفر ختم نشد و یه شعری رو خیلی دوست داشتم و بهم میچسبید

    دوست می دارم که با خویشان خود بیگانه باشم
    همدم عقلم چرا هم صحبت دیوانه باشم
    دل به هر کس می سپارم ، من که در دل ها مقیمم
    تا توانم شمع مجلس شد ، چرا پروانه باشم
    آزمودم آشنایان را فغان از آشنایی
    آرزو دارم که با هر آشنا بیگانه باشم
    مرغ خوشخوانم وگر در حلقۀ زاغان نشینم
    کی توانم لحظه ای در نغمۀ مستانه باشم
    مردمی گم شد میان آشنایان از تو پرسم
    با چنین نا مردمان بیگانه باشم یا نباشم ؟
    ناصر خوش دوست Naser Khoshdoust <<< عيبهاي ديگران را نبايد با انگشت كثيف نشان داد >>>
  26. #26
    تاریخ عضویت
    2012/03/04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    577
    2,191
    Mentioned
    6 Post(s)
    Tagged
    133 Thread(s)
    ادامه از ساعت 7:00 صبح روز شنبه:

    در امتداد جاده، این کوه با اون صخره های بالاش مثل یک تابلوی بن بست خودش رو به رخ میکشه، ولی من نقشه دارم، می دونم بن بست نیست



    حدود یک ساعت این سربالایی خاکی رو میرم بالا. شیب جاده خیلی زیاد نیست و میشه حتی با وجود چندین کیلو بار رکاب زد.



    اواسط راه یک گروه از آفرود بازها از کنارم رد میشن. 3 ماشین و 2 موتور، البته با رعایت فاصله و با سرعت کم که من خاک نخورم. آفرودرها با سایکل توریستها خیلی تفاوت ندارن، احتمالا فقط نمی تونن رکاب بزنن



    ساعت 8:30 صبح:
    میرسم به بالای کوه روبرو، تقریبا کنار تابلوی بن بست. جاده سرازیری میشه به سمت دشت لار. یه کم میرم پایینتر و برای صبحانه توقف می کنم.
    چیز خاصی همراهم نیست، یه نون تافتون که کلا برای ناهار و شام دیشب کمتر از نصفش رو مصرف کردم، یه کم عسل و 1 کیک دارم. نصف نون رو با عسل می خورم و بعد از یک استراحت کوتاه راه میافتم.



    ساعت 10:00 صبح:
    میرسم به انتهای جاده. ماشین آفرودر ها رو میبینم که پارک کردن، ولی خودشون نیستن. خبری از موتور سوارها هم نیست. در حین اینکه با نگاه به اطراف و نقشه سعی می کردم از درست بودن مسیر مطمئن بشم یکی از اهالی اونجا با نیسان وانت میرسه اونجا. بعد از یه صحبت کوتاه و پرس و جو درباره مسیر ادامه میدم.
    سمت چپ که بن بسته، سمت راست تو دره قبلا جاده بوده ولی کوه ریزش داشته و بسته شده. چندصد متر مسیر مالرو هست و دوباره ادامه جاده به سمت دشت لار.



    ساعت 11:00 صبح:
    وسایل پشت دوچرخه تو دست اندازها تعادل ندارند درست. با یک توقف برای محکم کردن وسایل، 10 میرسم به دشت لار. گروهی از عشایر و دامدارهای منطقه اینجا چادر زدن.
    یک توقف کوتاه دیگه برای استفاده از توالت صحرایی اهالی. وای خدای من، آفتابه، سنگ توالت، چاردیواری . . .
    این عکس پشت سرم رو نشون میده، من از بین این کوه ها اومدم.




    به حرکت ادامه میدم. از همه طرف چشمه ها و نهرها و رودهای مختلف در حرکت هستند. تا به اون سمت دشت برسم چند بار از این نهرها رد میشم. کفش و پایین شلوارم کاملا خیسه ولی هوا آزار دهنده نیست، هوا خیلی خوبه و آب نهر هم خنک.
    سرپایینی دیگه تموم شد، برخلاف جهت حرکت آب به سمت بالای کوه به حرکت ادامه میدم. همینطور با توقفهای کوتاه به حرکت ادامه میدم. ظرف آبم تقریبا خالی شده. از یکی از اهالی درباره آب نهر سوال می کنم، من رو به یکی از چشمه های اون نزدیکی راهنمایی می کنه. آب خوبی داره، قمقمه و کیسه آب رو پر می کنم و ادامه میدم.



    ساعت 1:00 بعدازظهر:
    هوا هنوز خنکه، ولی آفتاب یه کم آزار دهنده شده. برای ناهار توقف می کنم. یه کنسرو خوراک مرغ رو به همراه کمی از نونی که از ناهار و شام دیشب و صبحانه امروز باقی مونده می خورم. یکمش هم اضافه میاد تازه! چقدر کم مصرفم من! گازسوز کردم احتمالا
    چادر رو میزنم که برم تو سایه، ولی تو چادر هوا گرمه و سایه است، بیرون هوا خنکه و آفتابه. به هر شکلی که هست یک ساعتی استراحت می کنم و بعد از جمع کردن وسایل حدود ساعت 2:30 به حرکت ادامه میدم.



    شیب جاده زیاد شده و چون ماشین هم کم تردد داره اینجا سنگلاخیه. خیلی سخت میشه رکاب زد اینجا. پیاده میشم و قدم زنان ادامه میدم. اصلا عجله ای برای دور شدن از این محیط ندارم. اصلا هم خبر ندارم جلوتر چه چیزی در انتظارمه!



    ساعت 3:00 بعدازظهر:
    میرسم به آخر جاده خاکی! از محل اسکان عشایر فاصله گرفتم و اینجا هیچکسی نیست. سکوت کامل . . . .
    فکر می کردم تا بلده جاده همینطوریه، البته از اهالی پرس و جو کرده بودم و گفته بودن که راه مالرو هست. آخر جاده ایستادم و اطراف رو نگاه می کنم. نقشه رو نگاه می کنم. یه کم سرم رو می خارونم! دوباره اطراف رو نگاه می کنم . . . یه مسیر مالرو هست که طبق گفته ها و نقشه باید از اینجا برم. اسم مسیر مال رو هست، ولی من نمی دونم کدوم مالِ خری از اینجا بالا میره:



    چند دقیقه ای استراحت می کنم تا نفس بگیرم و ادامه بدم. شیب مسیر خیلی زیاده، خیلی جاهاش باریکه، بدتر از همه دوچرخه است که با اون بارهای پشتش تقسیم وزنش شده 80 درصد عقب 20 درصد جلو و اصلا تعادل نداره. کتف چپم هم دو هفته پیش که با دوچرخه تو خاکی خوردم زمین مو برداشته، در رفته یا هرچی، نمی تونم بهش فشار بیارم و توی تمام مسیر سمت چپ دوچرخه ام و با دست راست چرخ رو هل میدم به جلو.
    پاهام توان نداره، شیب مسیر هم خیلی زیاد هست. هر 5-6 قدم چند ثانیه استراحت می کنم بعد دوباره چند قدم دیگه . . . اشکال نداره، این کوه رو که برم بالا تا ارتفاع 3100، بعدش دور میزنم و سرپایینی میشه . . .

    ساعت 4:00 بعدازظهر:
    هنوز یه کم از این قله مونده. خیلی خسته ام. هوا خنکه و ابری. یه جا که شیب یه ذره کم شده توقف می کنم و زیرانداز رو میندازم و دراز می کشم. ضربان قلبم اصلا پایین نمیاد، همینطوری داره میزنه . . . فایده نداره، بلند میشم و ادامه میدم.

    ساعت 4:30 بعدازظهر:
    شیب ذره ذره کم میشه و می تونم با توقفهای کمتر ادامه بدم. به ارتفاع 3100 میرسم. خوشحااااال، انگار اورست رو فتح کردم. الان دیگه سرپایینی میشه تا بلده! جلوتر میرم، با یک توده برف مواجه میشم که روی مسیر رو پوشونده. خطرناکترین قسمت مسیر شاید بشه گفت همینجا بود. این برفها معمولا از زیر به خاطر جاری شدن آب یا گرمای زمین آب میشن، بعد وقتی کسی میره روش زیر پاش یهو خالی میشه و ممکنه تا چند متر بره پایین تا به یک صخره بخوره. یا حتی اگر زیرش خالی نباشه، اگر روش سر بخورم همینطوری سرعت میگیرم تا اینکه یهو برف تموم میشه و بقیه راه رو باید روی سنگها سر بخورم.
    توقف می کنم. به اطراف نگاه می کنم، به نقشه، برف، دوچرخه . . . راهی ندارم، یعنی با دوچرخه نمیشه تا بالا یا پایین توده برف رفت و برگشت. اگر پیاده و با کوله بودم میشد یه کاری کرد. با احتیاط میرم روی برفها، یکم پام رو می کوبم، به نظر محکم و تو پر میاد. با سلام و صلوات رد میشم و اتفاقی نمی افته.

    متاسفانه از این قسمتی که میگم عکس ندارم، ولی یه چیزی شبیه به این عکس بود. البته این قسمت مشکلی نداشت و معلوم بود زیرش خبری نیست.
    توده برفی که گفتم دقیقا پشت این کوه هست.



    مسیر، قله رو دور میزنه. و من با یک کوه دیگه روبرو میشم. یه کم سرپایینی میشه مسیر تا پای کوه بعدی، ولی چه فایده، سواره که نمیشه رفت، تازه باید دوباره رفت بالا. این بار تا ارتفاع 3400 متر ! یه کم باید روی مهارتهای نقشه خوانیم بیشتر کار کنم! (عکس بالا)

    ساعت 6:00 بعدازظهر:
    تقریبا رسیدم به مرتفع ترین قسمت مسیر یعنی ارتفاع 3400 متر. هنوز اون سمت کوه معلوم نیست. آماده میشم که سوار دوچرخه بشم و تا خود بلده راحت برم!

    ساعت 6:01 بعدازظهر:
    Holy Shatak (به قول یکی از دوستان!)
    این مالی که این مسیر رو پایین رفته، از اونی که اون مسیر پشت سری رو بالا اومده خر تر بوده! دوچرخه من با بار که هیچی، با دوچرخه دانهیل هم نمیشه از اینجا رفت پایین. چاره ای نیست، به هر حال ادامه میدم چون اینجا محل مناسبی برای کمپ زدن نیست، حداقل تا پایین کوه باید برم.
    نگرانِ نگرانی خانواده ام. اگر الان اینجا متوقف بشم تا ظهر فردا هم نمیرسم به جایی که آنتن داشته باشم و نزدیک 2 روز تنها تو کوه هستم و متاسفانه بهشون گفتم که تنها دارم میرم.

    ساعت 6:45 بعدازظهر:
    تقریبا به پایین کوه رسیدم. حداقل دیگه سرپایینی و سربالایی های شدید تموم شده. ادامه مسیر در امتداد رودخانه و بین کوه هاست. کوه روبرو رو باید دور بزنم تا به اولین روستا برسم. از اونجا هم تا بلده حدود 10 کیلومتر راه بیشتر نیست. مناظر فوق العاده است. متاسفانه به خاطر خستگی و بدی مسیر، نتونستم از جاهای سخت مسیر عکس بگیرم. ولی جاهای خوبش که میشد سواره رفت تقریبا اینطوری بود:



    البته جاهای کمی اینطوری صاف بود که میشد سواره رفت و مسیر همچنان مال رو! هست و انقدری سنگلاخ و بالا پایین داره که مجبور باشم همچنان اکثر مسیر رو پیاده ادامه بدم.

    ساعت 7:30 بعدازظهر:
    به نظر میرسه باید از رودخونه رد بشم. ادامه مسیری که داخلش هستم به سمت شمال و غرب میره، البته سمت راست هم مسیر کاملا مشخصی دیده نمیشه. همینطور که به نقشه و اطراف نگاه میکنم متوجه صدای دو سگ گله در امتداد همین مسیری که هستم میشم. تقریبا یک کیلومتر با من فاصله دارند، ولی از الان دارن به من هشدار میدن.
    نقشه داره میگه باید برم سمت راست، روبروم 2 تا سگ هستن که دارن سروصدا می کنن. تا چندصد متر عقبتر جایی برای چادر زدن نیست و همش سنگلاخه ولی اون سمت رودخونه یک قسمت هست که چمنزاره و صافه. همینطور که ایستادم و دارم بررسی می کنم متوجه میشم دو تا سگ از کوه اومدن پایین به استقبالم. دو دو تا . . . نمی دونم! خسته ام، فرصت حل معادلات دیفرانسیل هم ندارم. میزنم به آب و میرم اون سمت رودخونه. هرچند که سگها هنوز دارن سروصدا می کنن ولی متوجه شدم که به اندازه کافی فاصله گرفتم و قلمروی اونها تا همون رودخونه بوده.
    ادامه مسیر دوباره یک سربالایی شدید داره، بعدش هم دیده نمیشه. واقعا دیگه کشش نداره پاهام. دوچرخه رو میذارم زمین و چادر میزنم. لباس خیس ام رو عوض می کنم و می خوابم.

    ساعت 9:30 بعدازظهر:
    هوا سرد شده، از خواب بیدار میشم. اشتها ندارم اصلا و چیزی از گلوم پایین نمیره، ولی سعی می کنم به زور یه چیزی بخورم. موبایلم دماسنج نداره، ولی باطریش دماسنج داره و 10 درجه رو نشون میده. ولی فکر کنم هوا سردتره. تو کیسه خواب هوا بد نیست، فقط پایینش نمی دونم چرا انقدر سرده. ظاهرا یه کم رطوبت گرفته. تا صبح پاهام رو جمع می کنم و به حالت چمباته می خوابم.

    خلاصه اطلاعات حرکت روز دوم:


    مسافت طی شده: 33.5
    زمان حرکت: 6:36.00
    متوسط سرعت : 5


    یکشنبه

    ساعت 6:30 صبح:
    هوا تقریبا روشن شده. خیلی سرده. ذخیره آبم تموم شده. آب رودخونه به زلالی چشمه های دشت نیست ولی چاره ای نیست. قمقمه رو پر می کنم و با خوردن چندتا خرما حرکت می کنم. متاسفانه تا روستا عکسی نگرفتم. باید کوه رو دور بزنم تا به روستا برسم. چون اطراف رودخونه حالت صخره ای داره، مسیر همینطوری بالا و پایین میشه. مجبور شدم چندبار دیگه از رودخونه رد بشم. دفعه اول خیلی شیک و قشنگ پاچه هام رو بالا زدم تا بالای زانو، همینکه دو قدم برداشتم تقریبا کل شلوارم خیس شد. نه سیستم اینطوری نیست، شیک و تمیز و اینها نداریم! در نهایت حدود 400-500 متر بالاتر میرم تا به یک جاده خاکی میرسم. جاده کم کم شیب اش کم میشه، ولی داره لوس می کنه خودش رو. انگار سرپایینی ارث باباشه! خوب بده بیاد دیگه . . .



    از بالای کوه روستا معلومه:



    ساعت 8:00 صبح:
    حدود 7-8 کیلومتر جاده خاکی رو به این شکل پایین میرم تا به روستا میرسم. از مغازه ی توی روستا یه شیرکاکائو و کلوچه میگیرم تا زنده برسم به بلده، اینجا نانوایی نداره. قیافه ام دیدنیه، خیس، گلی، کثیف، خسته . . . انگار یک هفته است توی کوه گیر کردم lol
    و بالاخره جاده آسفالته:



    تو بلده یه نون بربری و پنیرخامه ای میگیرم، شلوارم رو توی توالت مسجد میشورم و میبندم پشت دوچرخه تا باد بخوره.
    زانوی چپم Fatal Error داده، به محض وصل شدن گوشی موج SMS هاست که میاد روی گوشیم. بدجور تحت تعقیبم، مجبورم سریعتر خودم رو به تهران برسونم. دوست داشتم از بلده به سمت بالای کوه و کجور یا جنگل های سیسنگان برم ولی با این وضعیت جسمی و کاری امکانپذیر نیست. تنها راه باقیمونده حرکت به سمت جاده هراز و آمل هست. شیب کلی مسیر سرپایینی هست و می تونم تا عصر خودم رو به آمل برسونم.
    دوراهی بعد از بلده، سمت چپ میره بالای کوه و میخوره بالای جنگلهای سیسنگان. البته از بالای کوه به سمت کجور هم یه راه هست. سمت راست میره به سمت هراز:



    ساعت 9:30 صبح:
    حدود 10 کیلومتر از بلده فاصله میگیرم و برای صبحانه توقف می کنم. از پریروز تا الان، این صبحانه بهترین وعده غذاییم بوده. یه نصفه نون بربری (نونش کوچیک بود البته) با یک پنیر خامه ای کوچیک. جاده گاهی با شیب تند، گاهی با شیب کم، و بعضی وقتها سربالایی به سمت هراز میره:







    ساعت 1:00 بعدازظهر:
    میرسم به جاده هراز. نبش جاده رستوران نیما یوشیج هست. میرم تو رستوران و سفارش غذا میدم تا بالاخره بعد از 2 روز از خجالت خودم در بیام. با اجازه صاحب رستوران بعد از غذا هم یه چرت روی تختهای اونجا میزنم.

    ساعت 2:00 بعدازظهر:
    وسایل رو جمع می کنم و به سمت آمل حرکت می کنم. جاده خیلی شلوغ نیست و مشکل خاصی ندارم. هرچی به آمل نزدیکتر میشم، جاده عریضتر میشه و کم کم 4 بانده میشه و من راحت کنار جاده رکاب میزنم.

    ساعت 6:00 بعدازظهر:
    به آمل رسیدم. با یک پرس و جو میرم به سمت ترمینال. بلیط میگیرم و حدود ساعت 7:00 به سمت تهران حرکت می کنم.

    خلاصه اطلاعات حرکت روز سوم:
    مسافت طی شده: 120 کیلومتر
    مدت زمان حرکت: 6 ساعت و 21 دقیقه
    متوسط سرعت: 19 کیلومتر بر ساعت
    حداکثر سرعت: 58 کیلومتر بر ساعت

    من فایل GPS این مسیر رو از اینجا دانلود کردم:
    [Only registered and activated users can see links. ]
    طبق اطلاعات این فایل مدت زمان حرکت 2 ساعت و 20 دقیقه بوده! حالا نمی دونم چرا اینطور مسیر ضبط شده؟

    بعد از دشت لار، مسیر به سمت بلده یک مسیر کوهپیمایی نسبتا سخت هست و اصلا برای دوچرخه مناسب نیست! البته من که کلا حال کردم، ولی اگر کسی قصد داره با دوچرخه به این منطقه بره، من فکر می کنم از جاده فشم به سمت دشت لار مسیر خوبیه. از دشت لار هم با توجه به ماشین عشایر که اونجا دیدم، باید به سمت پلور یا مناطق شرق دشت به سمت جاده هراز مسیری باشه که فکر می کنم این قسمت برای رکابزدن خیلی بهتر باشه.

    خیلی نوشتم، حوصله چک کردن دوباره اش رو ندارم فعلا، اگر ایرادی داشت بگید که تصحیح بکنم.
    راه پنهانی میخانه نداند همه کس . . . . . . . . . . . . . جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر
  27. #27
    تاریخ عضویت
    2013/05/15
    محل سکونت
    بندرعباس
    نوشته ها
    403
    1,072
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    104 Thread(s)
    اقا زبونم بند اومد
    خسته نباشی، رسیدی خونه با سیل انتقاد ها (دعوا)مواجه نشدی
    مارو هم به شوق اوردی این مسیر رو بیام بریم
    واقعا خسته نباشی رفـــــــــــــــــــــــ ـــــــــیـــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــق
  28. #28
    تاریخ عضویت
    2012/03/04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    577
    2,191
    Mentioned
    6 Post(s)
    Tagged
    133 Thread(s)
    خسته نباشی پهلوون
    من هم جمعه دشت لار بودم سمت دیوچشمه. یه کوله پشتی 8 لیتری پشتم بود ولی کتفم درد گرفته بود حالا موندم شما با ترکبند چجوری off road رکاب میزنی؟؟
    از وسطهای روز دوم تا شب که دوچرخه دستم بود و تو مسیرهای مالرو بودم واقعا سخت بود. چون اصلا مسیر، مسیر کوهپیمایی بود. ولی تو بقیه مسیر مشکلی نداشتم.

    به دوستان هم بگم که خطر خوابیدن در دشت و بیابان که هبچ آدمیزادی اطراف نیست اصلا هم خطر نداره چرا که به نظر من خطرناک ترین جانور همین انسان دو پا است
    این جمله صد تا لایک داره! من این سفر رو که رفتم اصلا عین خیالم نبود که تنهام و شب چه کار کنم و از این جور صحبتها. حتی قلق سگهای گله هم تقریبا دستم اومده و چند بار با اینکه با سرعت به سمتم میومدن، آنچنان با خونسردی و بی خیالی نگاهشون میکردم که وقتی خودم بهش فکر می کنم خنده ام میگیره احتمالا یکی دو بار باید بلا سرم بیاد که یه کم این سگها رو جدی تر بگیرم.
    تهران یا شهرهای بزرگ رو که اصلا حرفش رو نزن. من وقتی از روستا فاصله گرفتم و رفتم وسط کوه تازه احساس امنیت بیشتر میکردم. تنها بودن همیشه به معنی در معرض خطر قرار گرفتن نیست.

    پست اول رو هم آپدیت کردم و گزارش کامل رو گذاشتم همونجا.
    راه پنهانی میخانه نداند همه کس . . . . . . . . . . . . . جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر
  29. #29
    تاریخ عضویت
    2012/11/16
    نوشته ها
    282
    452
    Mentioned
    1 Post(s)
    Tagged
    43 Thread(s)
    نقل قول نوشته اصلی توسط daemon نمایش پست ها
    به دوستان هم بگم که خطر خوابیدن در دشت و بیابان که هبچ آدمیزادی اطراف نیست اصلا هم خطر نداره چرا که به نظر من خطرناک ترین جانور همین انسان دو پا است
    این جمله صد تا لایک داره!
    این را واقعا من تجربه کردم و به همین دلیل گفتم
    هیچ حیوانی بی دلیل حمله نمی کنه . ولی انسان با هر بهونه ای شده با دلیل بی دلیل برای تفریح مزاحم دیگران می شه!



    نقل قول نوشته اصلی توسط daemon نمایش پست ها
    من این سفر رو که رفتم اصلا عین خیالم نبود که تنهام و شب چه کار کنم و از این جور صحبتها. حتی قلق سگهای گله هم تقریبا دستم اومده و چند بار با اینکه با سرعت به سمتم میومدن، آنچنان با خونسردی و بی خیالی نگاهشون میکردم که وقتی خودم بهش فکر می کنم خنده ام میگیره احتمالا یکی دو بار باید بلا سرم بیاد که یه کم این سگها رو جدی تر بگیرم.
    تهران یا شهرهای بزرگ رو که اصلا حرفش رو نزن. من وقتی از روستا فاصله گرفتم و رفتم وسط کوه تازه احساس امنیت بیشتر میکردم. تنها بودن همیشه به معنی در معرض خطر قرار گرفتن نیست.

    پست اول رو هم آپدیت کردم و گزارش کامل رو گذاشتم همونجا.
    در مورد سگها هم من نمی دونم مشکل از منه از سگ ها است من یک برنامه نشده برم و سگ دنبالم نکنه!!!!
    مورد آخر هم یک سگِ سگ بودها !
    ولی با این حال این سگ ها هم اگر هار نباشند کاری ندارند و فقط نمایش قدرت هست!!!!
  30. #30
    تاریخ عضویت
    2012/08/06
    محل سکونت
    جنوب تهران
    نوشته ها
    1,428
    3,310
    Mentioned
    10 Post(s)
    Tagged
    147 Thread(s)
    ممنونم دوست عزیز ... آقا حمزه ماشاالله... و درووووووووووووووووووووود برشما ...
    لطفا :::
    برامون بگو که :
    1-از نقشه "استانی" استفاده کردی ؟ و یا از "اطلس " استفاده کردی ؟(نام و شرکت ...و ناشر ؟)

    2- ندونستم باالاخره از نقشه ائی در اختیارت بود راضی بودی یا نه ؟!(یکجا نارضایتی و ابهام در نقشه خوانی ...و یک جا با افتخار از وجود نقشه گفتید...!!!)

    3- یک قطعه ائی روی دوچرخه ات داری با ارزش ... که من منتظردیدن اون روی چرخت بودم:::
    "" آن کرسی"" سیه چرده""متواضع"" سربراه"" که ره پیموده از بلاد کفرستان تا به این شهر و دیار ...مراقبش بودی ؟ از عملکرد و بازدهی "زین" ت برام بگو ... اذیت نکرد ...؟؟؟؟راحت بودید؟؟؟ نتونستم بیام به ملاقات و زیارتش .... ولی ... یک روز عمری باشه از نزدیک بایستی ببینمش .
صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 30 , از مجموع 48

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: 2013/06/27, 02:44
  2. راهنمایی برای خرید دوچرخه برای کسی که وزن بالایی داره
    توسط alizadeeh در انجمن خريد دوچرخه کامل
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: 2013/01/09, 09:22
  3. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 2011/06/25, 14:16

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •