ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





User Tag List

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 19 , از مجموع 19
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2018/05/21
    محل سکونت
    world
    نوشته ها
    55
    111
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    عرض ادب دوستان

    خوب اماده شدیم بریم الان ساعت سه و چهل دقیقه صبح هست به وقت مانیسا از شهرهای کوچک ترکیه

    هم رکابمون سر کاره! میاد میریم!امیدوارم بیاد تا بریم ! اگه غلط تایپ کردم و کم و زیاد نوشتم ببخشید چون با گوشی ام و گوشی م هم به دردنمیخوره ، محض همین غلط و غلوط مینویسم یهو.

    گفتم چون ممکنه خاطرات سفر رو یادم بره ، در لحظه و به صورت زنده تو این تاپیک بزارمش که کم و زیاد نشه ، حافظه ی درست و درمونی هم ندارم .

    هوا خوبه ، خنکه ولی باد میاد ، امیدوارم که اولین تجربه مون خاطره ی خوبی بشه و پشیمون نشیم.

    اضافه شده بعد از : 4 minutes

    [Only registered and activated users can see links. ]

    اینم عکس یاری که همراهم میاد.با غیرت زرد رنگ ، اسمش رو گذاشتم گونش ، که به ترکی یعنی خورشید.

    اسم دوستم سرکان هست ، جایی نوشتم بدونید.
    الان اس داده سلانه سلانه راه بیوفت بیا ، یعنی همون اروم اروم خودمون ، البته ما تو حرفامون استفاده میکردیم.

    اضافه شده بعد از : 6 minutes

    [Only registered and activated users can see links. ]

    اینم اول راهی است که باید برویم.یه سه چارتا سگ هم همین الان دارن سر و صدا میکنن و میان که رد شن برن ، رفقا احتمال درگیری هست.انگار زبون خوش نمیفهمن ، برم ردشون کنم برن.فعلا
    ویرایش توسط xoma : 2018/08/11 در ساعت 06:29
  2. #2
    تاریخ عضویت
    2018/05/10
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    51
    40
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    به به... چه تاپیک خوبی.
    ایشالا سفر به خوشی و سلامتی انجام بشه.
    تاپیک رو هم آپ کنید که جمیعا حالشو ببریم .
  3. #3
    تاریخ عضویت
    2017/05/30
    محل سکونت
    ورامین
    نوشته ها
    252
    249
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    عااااالیست
    سفر به خیر
  4. #4
    تاریخ عضویت
    2011/06/30
    محل سکونت
    Tehran- Iran
    نوشته ها
    4,691
    11,159
    Mentioned
    20 Post(s)
    Tagged
    238 Thread(s)
    یعنی من مریض این جور سفرنامه هام
    دمت گرم
    لحظه لحظه این سفر که نوشتی تا اینجاش برام حس مشترک داره

  5. #5
    تاریخ عضویت
    2017/05/30
    محل سکونت
    ورامین
    نوشته ها
    252
    249
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    آقاااااااااااا چی شد
    منتظریما
  6. #6
    تاریخ عضویت
    2018/05/21
    محل سکونت
    world
    نوشته ها
    55
    111
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قربون همتون دوستان ، واقعا ببخشید وقت نشد پست بزارم ، بسکه امروز اتفاق های جالب افتاده!همش و عکساشو میرم خونه با توضیحات میزارم. ۳۵ کیلومتری خونه«ام» ، بله درست خوندید فعل مفرد ب کار بردم ، چرا؟میرم خونه میگم

    فعلا
  7. #7
    تاریخ عضویت
    2018/05/21
    محل سکونت
    world
    نوشته ها
    55
    111
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    عرض ادب مجدد ببخشید بابت تاخیر

    بعد از اینکه پست رو ارسال کردم و رفتم به صدای سگ ها که هر لحظه نزدیک تر هم میشدن رسیدگی کنم !! دیدم تو کوچه کناری خودشون با خودشون دعواشونه و ظاهرا مسعله خانوادگی بود ؛ از این رو هر گونه دخالتی محکوم و مذموم مینمود !!

    گذشت و گذشت و ساعت 4 سرکان زنگ زد گفت بیا بالاتر من منتظرم ؛ رفتم بالاتر و با سلام علیک خلاصه و احوال پرسی زدیم به جاده . مقصد اول شهر ازمیر بود که در فاصله سی کیلومتری مانیسا است ، راه چند بانده و عریض اما متاسفانه چراغ وسط خیابون نداره و از اونجا که از کوه و کمر عبور میکنه شدیدا تاریکه . از اونجا که چراغ عقب سرکان بهتر بود اون پشت سر من میومد. چند کیلومتر اول فقط سر بالایی بود ؛ که با فشار بر پدال ها و کم و زیاد کردن دنده ها پشت سر گذاشتیم .

    برای کوتاه کردن مسیر یه تونل 4 کیلومتری تو مسیر زدن و خوب طبیعتا ورود دوچرخه هم بهش خطرناکه ؛ اما خوشبختانه به خاطر تعمیرات سیستم برق ؛ در طول تمام تونل از این کله قندی ها گذاشته بودند و در اصل لاین سمت راست کلا ماشین نمیومد و ما درش با خوشحالی رکاب میزدیم

    [Only registered and activated users can see links. ]

    بعد از تموم شدن تونل به یه سرازیری رسیدیم یه مقدار نفس گرفتیم که هنوز نفسه به جونمون ننشسته بود باز سر کله یه سربالایی پیدا شد چه ناجوانمردانه به هر بساطی بود ردشون کردیم و رسیدیم به یه سرازیری شیرین که خیلی خوب بود !! پیچ پشت پیچ و تپه پشت تپه که بعد از پیچ اخر که به سرعت 78 کیلومتر رسیدیم(و البته من جام کردم) به یک باره چراغ های شهر زیبای ازمیر معروف به عروس ترکیه نمایان شد و باعث شور و شعف فزاینده به همراه عربده ها و غوووو زدن های ما گردید. وارد شهر شدیم و اونجا فهمیدم که این اوسا اصلا تا حالا به چشمه نرفته و مسیر رو بلد نیست گوشی دستش و مسیر یابی میکرد ؛ که خود این موضوع با توجه به اینکه ازمیر رو نمیشناختیم و از هر طرفش خیابون و زیر گذر و چهار راه و خیابون طبقه ی بالا ! و خلاصه هزار توی شهر ؛ کار رو مشکل کرد. دوبار هم مسیر رو اشتباه رفتیم که اصلاح شد زود !

    [Only registered and activated users can see links. ]

    [Only registered and activated users can see links. ]

    تو مسیرمون باید از لب ساحل رد میشدیم ؛ هنوز تاریک بود و دریا کمی مواج با بوی خاصی که به سمت ساحل میاد ، رنگ ابی ه زیبایی داشت و حسابی چشم رو نوازش میداد. کنار ساحل هم تو یه خط تقریبا 8 کیلومتری ملت نشسته بودن و هر کی یه چوب ماهیگیری داشت و داشتن ماهی میگرفتن

    [Only registered and activated users can see links. ]

    آبی دریا قدغن ، شوق تماشا قدغن ، برای عشق تازه
    ""اجازه بی اجازه !!!""


    [Only registered and activated users can see links. ]

    مسیر رو ادامه دادیم و از بعد از حدودا 30 کیلومتر از ازمیر خارج شدیم ؛ خوشبخاته شهر خلوت بود هم به خاطر ساعت هم به خطر اینکه تعطیل بود. دیگه هوا کامل روشن شده بود ؛ راه باز هم چند بانده و اتوبان اما با یه شیب ازار دهنده و به صورت طولانی از اونا که رو اعصابه همراه بود !! گشنه شدیم! گفتم سرکان اولین محل که بشه صبحونه بخوریم ؛ میخوریم ، گفت باشه نزدیک ترین جا شهر کوچکی به نام اورلا هست کهههه صب کن ؛ 28 کیلومتر فاصله داره


    [Only registered and activated users can see links. ]

    داد بیدادی گفتیمو (نکردیما ؛ گفتیم ای داد بیداد) و حرکت کردیم تا رسیدیم به شهر ، یه چند جا باز بودن و بقیه هنوز باز نکرده بودن ؛ هفتاد و سه کیلومتر رو طی کرده بودیم وحسابی گشنه(گرسنه) بودیم. چیز خفنی نداشتن دیگه باید میساختیم ؛ چایی و نون مخصوص که بهش میگن سیمیت گرفتیم مانند قحطی زده ها خوردیم.


    [Only registered and activated users can see links. ]

    پس از صبحانه و نشستی ده دقیقه ای با راه افتادیم . راه همچنان اتوبان و خوب هم سربالایی و هم سر پایینی داشت . از اونجا که شناختی از مسیر نداشتیم خوشحال و شاد و خندان قمقمه ها رو نوشیدیم به امید حالا جلوتر میخریم !! اما جلوتر هییییییچی نبود جز جاده و جاده و جاده !! اب ها تموم شده بود و هوا شدیدا گرم و ما هم تشنه بودیم ؛ چکار کنیم چکار نکنیم ؛ قمقمه گرفتم دستم رفتم کنار خیابون تکون میدادم جلو ماشین ها ، کسی توقف نکرد و بیخیال شدم و برگشتم طرف دوچرخه که یه هو یه ماشین ایستاد ؛ شیشه رو داد پایین و گفت چی میخوایین گفتیم اب ، یه بطری نیم لیتری اب داشت نصفش رو هم خورده بود ؛ داد ما هم نصفص کردیم و خوردیم و از خطر تلف شدن فاصله گرفتیم ولی همچنان تشنه بودیم.


    [Only registered and activated users can see links. ]
    یه مقدار دیگه حرکت کردیم و ادامه دادیم و یه سربالایی رو رفتیم بالا که عهههه ، یهو از پشت درخت ها مناره یه مسجد نمایان گردید ! جایی که مسجد باشه اب هم هست ! سریعا سر بالایی رو برگشتیم و از کنار اتوبان از جاده خاکی رفتیم به طرف روستا ؛ اما دور تمام روستا حصار اهنی بود و ورودی رو هم نمیدونستیم کجاست ؛ دیگه گفتیم دوچرخه رو میگیریم میریم پایین و از زیر توری ها رد میشیم. که با بدبختی رفتیم و رد شدیم و خار و بوته و و .. ها خیلی بلند بودن زخم زیلی شدیم مقداری !

    [Only registered and activated users can see links. ]
    وارد روستا که شدیم انگار متروکه بود ؛ یعنی خییل بدجور ساکت بود انکار کسی توش نبود ؛ سر یه چهار کوچه یهو یه خدا نشناسی بلند گفت اووووپ ؛ ناپیون(یعنی چیکار میکنی) جام کردیم ؛ گفتیم هیچی عامو تشنه مونه نکشمون حالا ؛ ادرس مسجد رو داد و رفتیم مسجد ؛ حیاط بسیار زیبا و طبیعت بکر و تمیزی داشت . مستقیم رفتیم سراغ شیر اب و ....... جااااااان که چه اب خنک و نازی ! خدا میدونه چقدر خنک و دلنشین بود... تا تونستیم خوردیم و کوهان مون رو پر کردیم و قمقمه ها رو پر کردیم خواستیم راه بیوفتیم که مسعول مسجد صدامون زد و گفت بیایین انگر بخورین . تو یه قسمت حیاط مسجد درختان انگور داشتن و از درخت مستقیم برامون انگور چید و شست و نشستیم زیر سایه های خنک درختان و جای همتون سبز خوش طعم ترین انگور همه زندگیمون رو خوردیم . مزه ی عجیبی داشت ؛ کاملا طبیعی و لذیذ ...


    [Only registered and activated users can see links. ]


    [Only registered and activated users can see links. ]

    [Only registered and activated users can see links. ]
    مسعول مسجد شخص فوق الاده با محبت و عاقلی بود ؛ تقریبا یک ساعتی با هم صحبت کردیم

    حرکت کردیم و از داخل ادمای روستا ادرس خروجی رو بگیریم که یکی شون گفت همین راه رو ادامه بدین به یه راه دیگه میرسین که میره به مقصدتون و هم اینکه این راه بسیار زیبا و خلوت هست . که واقعا راه زیبایی بود و هر لحظه رکاب زدن و دیدن مناظرش ؛ خاطره ای بود برا خودش...


    [Only registered and activated users can see links. ]
    بعد از راه جنگلی وارد یه جاده شدیم که ظاهرا قبل از اتوبان راه اصلی اونجا بوده و با وجود اتوبان خلوت بود و فقط عبور محلی داشت ؛ اما اسفالتش خوب نبود ؛ یعنی چاله و گودی و ... نداشت اما خیلی زبر بود و کلا با دوچرخه کورسی انگار روی ویبره ریز بودیم !! از اونجا که میخواستم راه زودتر تموم بشه پام رو چسبوندم تا جلوتر منتظر سرکان بشم . ایستادم یه جایی و دیدم سرکان اوووو ؛ چقد عقب مونده.

    [Only registered and activated users can see links. ]
    دورش خط زرد کشیدم زوم کنید میبینیدش

    ادامه دادیم و ادامه دادیم تا رسیدیم به ده کیلومتری چشمه و روح تازه ای در ما دمید ؛ حالا دیگه 125 کیلومتر رو طی کرده بودیم و نزدیکای ظهر بود و گشنه بودیم باز !!

    [Only registered and activated users can see links. ]

    ادامه در پست بعد....


  8. #8
    تاریخ عضویت
    2011/06/30
    محل سکونت
    Tehran- Iran
    نوشته ها
    4,691
    11,159
    Mentioned
    20 Post(s)
    Tagged
    238 Thread(s)
    فوق العاده بود
    لذت بردم
    منتظر ادامه اش هستم

  9. #9
    تاریخ عضویت
    2018/05/21
    محل سکونت
    world
    نوشته ها
    55
    111
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    ده کیلومتر مونده بود به مقصد و با شور و هیجان رکاب میزدیم!! خورشید هم البته با هیجان خاصی میتابید !! رسیدیم به شهر و واردش شدیم ؛ بیشتر شهرک کوچیک لوکس توریستی بود که همش ویلاهای قشنگ و چشم نواز و خیابوناش هم محل عبور و مرو ماشین های لوکس و گرون قیمت بودند. ادمها هم تقریبا همشون با کمترین میزان لباس ممکن در حال گذران زندگی بودن از خیابون ها رد شدیم و به خاطر کوچیک بودن شهر طولی نکشید که به لب ساحل رسیدیم . باد شدیدی میوزید و گرم بود !

    [Only registered and activated users can see links. ]


    [Only registered and activated users can see links. ]


    [Only registered and activated users can see links. ]

    بعد از زیارت تقریبا 15 دقیقه ای از ساحل ؛ گفتیم بریم گشنگی رو درمون کنیم ؛ راه افتادیم و درجستجوی غذاخوری مناسب یه لحظه دیدم زمین رفته تو هوا و اسمون اومده تو زمین !! قیچی برگردون و ملت هم اومدن سمتم ببینم چیزیم نشده باشه ؛ که شکر خدا نه خودم و نه خورشید خانم چیزی نشده بود . علت هم این بی وجدان بود که به خاطر نازک بودن لاستیک و عدم توجه به جلو ؛ داخل این افتادم . شکر خدا نهایت سرعت 10 کیلومتر بود.

    [Only registered and activated users can see links. ]
    بلاخره یه جایی رو پیدا کردیم و رفتیم نهار رو زدیم تو رگ ؛ جای همه دوستان خالی ؛ کیفیت غذا خوب بود اما قیمت دقیقا 5 برابر معمول ! یه ساندویچ 5 لیری رو میداد 25 لیر !!(لیر 1800 تومن هست فک کنم) خلاصه بدجوری بهمون قالب کرد بدجوووووووور

    بعد از نهار سرکان گفت استراحت کنیم گفتم نه ؛ مسیر طولانیه و طبیعتا انرژی صبح رو نداریم ؛ بهتره یواش یواش حرکت کنیم.رفتیم ابی خوردیمو و قمقمه ها رو پر کردیم و خلاصه راه افتادیم . از شهر که اومدیم بیرون سرکان رفت تو یه پمپ بنزین که راه ورود به اتوبان رو بپرسه تا از اون راه ناجور بر نگردیم ؛ که طرف با سرکان تعریفشون گل و انداخت و بعد شنیدن اینکه از مانیسا اومدیم خیلی علاقه مند شد چگونگی و چراش رو بپرسه و گفت که چایی هست بیایین چایی بخوریم . ما هم رفتیم نشستیم و جات سبز یه چایی زدیم .


    [Only registered and activated users can see links. ]
    بع از نیم ساعتی ادرس رو گرفتیم و راه افتادیم ؛ از اونجا که ورود به اتوبان برای ما ممنون بود و ورودی اتوبان هم سازه هایی شبیه به عوارضی تو ایران قرار داره که با پونصد تا دوربین همه جا رو میپاد ؛ ما هم دوچرخه ها رو گرفتیم دست و خیلی اروم از شونه خاکی و بیرون جاده رفتیم و رفتیم و بعد از یه مقداری که دیده نشیم ؛ رفتیم تو اتوبان و پریدیم رو دوچرخه ها و برو که رفتیم !!! سرکان گفت بچسبونیم یه مقدار تا سریع دور بشیم (جریمه ی سنگین میکنن ادم رو) گفتم خیلی خوب و چسبوندیم و از اونجا که مسیر دارای یه شیب ملایم هم بود این دفه سرکان خیلی عقب افتاد . ایستادم تا رسید و گفت کجا میری ؟ گفتم مانیسا !! خخخخ گفت خو یه کم یواش تر هم میشه رفت ! اومد نشست و یه چند دقیقه ای استراحت کرد و آبی نوشید ؛ و از اونجا بود که نشونه های خسته شدن تو وجودش پدیدار شد. گفتم خوب تو جلو برو پس تا دور نشیم از هم ؛ یواش یواش ادامه دادیم و هر از چند وقت یک بار حتی می ایستادیم و دوچرخه رو دستمون میگرفتیم و یه مقدار زیادی راه میرفتیم و این کار ها برای من که بدنم گرم شده بود و اماده بود عین سم بود و توان ازم گرفته بود .


    [Only registered and activated users can see links. ]

    [Only registered and activated users can see links. ]

    همینطور ادامه دادیم که باز هم ذخیره اب مون تموم شد و تو اون گرما که بیشتر هم شده بود واقعا داشتیم اذیت میشدیم ؛ و مخصوصا من چون روزانه خیلی اب میخورم و اعتقاد دارم اب مثل سوخت هست برا بدن ؛ بیشتر تحت فشار بودم.

    که یک مرتبه از دور یه خونه ی محلی پدیدار شد .رفتیم و کنارش ایستادیم ؛ تو سایه ی خونه چند نفر رو صندلی نشسته بودن و در حال تعریف که من قمقمه رو دراوردم و از همون کنار اتوبان تکونش دادم ؛ طبیعتا گرفتن چی میخواییم و چندتایی بلند شدن حرکت کردن ؛ یکیشون رفت داخل خونه و چندتاشون اومدن سمت حصار ها ؛ سرکان اول رفت پایین و منم بعد از عکس رفتم ملحق شدم ! طرف یه بطری 5 لیتری اب خنک اورده بود ! اگه تو عکس دقت کنید نوک فلش دقیقا رو بطری هست . جاتون سبز دل سیر اب خوردیم و قمقمه ها رو پر کردیم و با نفس تازه تر راه افتادیم.

    [Only registered and activated users can see links. ]

    هر چند یه مقدار بهتر شده بود اما به وضوح میشد اثار خستگی رو تو صورتش دید و با قرمز شدن چشماش دیگه واقعا ادامه دادن براش خطرناک بود ؛ از این رو به محض ورود به شهر ازمیر ؛ قرار شد سوار مترو بشه و بره ترمینال و بعد از اون هم با اتوبوس بره مانیسا . اینگونه بود که بعد از 160 کیلومتر سرکان من رو ترک کرد و من بقیه راه رو تنهایی ادامه دادم.

    [Only registered and activated users can see links. ]
    لحظه رفتن سرکان
    خوب حالا دیگه سرکان نبود و راحت میتونستم پام رو بچسبونم اما مشکل این بود که من اصلا ازمیر رو بلد نبودم و شارژ گوشیم هم طوری نبود که بتونم تمام 35 کیلومتر داخل شهر رو ازش استفاده کنم . از این رو پُرسون پُرسون به راهم ادامه دادم . کنار ساحل یه منطقه ی تفریحی درست کردن که تمام طول ساحل رو در بر میگیره و پیست برای دویدن و همچنین پیست برای دوچرخه سواری هم درش گنجیده شده ؛ و البته چند تا مرکز هوشمند هم بود که با کارت اعتباری دوچرخه کرایه میدادن ؛ زشت ترین دوچرخه هایی که تو عمرم دیدم !!!


    [Only registered and activated users can see links. ]

    روز قبل از سفر من یه پدال قفل شونده(نمیدونم دقیق چی میشه !) به همراه کفشش رو از یه نفر خریدم و قرار شد که برگشتنی برم ورودی ازمیر و ازش بگیرم ؛ از اونجا که ورودی ازمیر از سمت مانیسا محل قرار بود و اون طرف هم رفته بود نشسته بود تو کافی شاپ منتظر من ؛ پس باید بی ادرس و بی راهنما ازمیر رو هر چه زودتر رد میکردم !! خلاصه رفتم و رسیدم بهش و یه یک ساعتی نشستیم و ابی خوردیم و صحبت کردیم.پسر خوب و با معرفتی بود و معلوم بود همیشه ورزش میکنه اونم از نوع دوچرخه سواری فقط هم کورسی فقط هم لودری !!
    مارک دوچرخه اش PINARELLO و کامل کربن بود ، وزنش میگفت 7 کیلو هست و رفیق جاده های منه !!


    [Only registered and activated users can see links. ]

    [Only registered and activated users can see links. ]
    پول رو از ATM گرفتم ؛ بهش دادم و کفش و رکاب رو گذاشتم تو کوله راه افتادم . از اونجا که شکم رو ولش کنی یه دریاست و باز گشنه بودم رفتم نشستم تو یه غذاخوری و یه چیزی زدم و راه افتادم.

    به سمت مانیسا و به قصد مانیسا ... به محض خروج از شهر نه تنها مسیر کاملا سر بالایی بود ؛ بلکه باد بسیار بدی هم میومد و چون چراغ عقب دوچرخه هم تعریفی نداشت ؛ اکثرا ماشین های سنگین منو نمیدیدن و به شکل خطرناکی از کنارم رد میشدن ؛ از این رو ترسیدم و پیاده شدم و چراغ جلو رو دراوردم و با یه دست دوچرخه و با دست دیگه چراغ جلو که قوی هم هست رو گرفتم پشت سرم تا بهتر دیده بشم . مقدار زیادی ادامه دادم و از اونجا که جاده تو مسیر کوهستانی است و خیلی باد میومد انواع اقسام صدا ها از بوته های کنار جاده به گوش میرسید که صدای باد بود و اهمیتی نداشت ، اما یه لحظه !!یه صدایی اومد که یه نظم خاصی داشت و معلوم بود یه موجود زنده داره درستش میکنه ؛ سریع چراغ قوه رو انداختم روبوته های کنار جاده و یه موجود عجیب و بد رنگ و درشت و زشت رو دیدم ؛ با بالا اوردن صورتش فهمیدن گرازه ؛ خیلی ترسیدم و عقب عقب برگشتم و تو فکر این بودم الان برم وسط جاده که خوشبختانه خودش فرار کرد و رفت.

    پریدم رو دوچرخه گفتم مردن با تصادف باشه بهتر از شاخ گرازه و تا جایی که میشد پدال رو فشردم ؛ سنگینی کوله و مسیر سربالایی و باد شدید که میومد کلا تاثیری نداشت انگار چون اون گرازه رو تصور میکردم !!!

    دو سه تا سربالایی و سر پایینی رو رد کردم که چراغ های تونل از دور نمایان شد ؛ رفتم داخل تونل و خیلی با دقت از کنار جاده حرکت میکردم ؛ از اینجا به بعد مسیر کلا سرازیری بود و برای من که نزدیک به 220 کیلومتر رکاب زده بودم ؛ حسن بزرگی بود. تونل که تموم شد رفتم تو خیابون اصلی وهر لحظه به مانیسا نزدیک تر میشدم ،پس از گذراندن چند تا پیچ و تاب !! اولین نشانه های مانیسا پدیدار شد و امید و هیجان عجیبی زنده شد.رسیدم و وارد شهر شدم و خدارو شکر کردم که بی مشکل رفتیمو اومدیم.باز هم تشنه بودم و رفتم سراغ یکی از خانواده هایی ک برای پیک نیک اومده بودن و اب گرفتم خوردم.حس عجیبی بود ؛ خیلی جالب بود.هشتاد کیلومتر رو در تنهایی و غریبی امده بودم و تونستم به هدفم برسم.

    ورودی شهر هم عکسی گرفتم تا یادگار تموم کردن راهی که شروعش کردم را داشته باشم...


    [Only registered and activated users can see links. ]

    و چه قشنگ میگوید که : "گر همسفر عشق شدی ؛ مرد سفر باش ..."





    با تقدیم احترام
    2018/08/12
    حسین

    اضافه شده بعد از : 22 minutes

    [Only registered and activated users can see links. ]
    ویرایش توسط xoma : 2018/08/12 در ساعت 20:27
  10. #10
    تاریخ عضویت
    2014/10/12
    محل سکونت
    همدان
    نوشته ها
    295
    573
    Mentioned
    4 Post(s)
    Tagged
    1 Thread(s)
    درود حسین جان، خسته نباشید و خدا قوت بهت میگم. هم برنامه عالی بود هم گزارشت. لذت بردیم. ایشالا همیشه در سفر و پا به رکاب باشی.
    پ.ن: به اون پدل قفل شونده هم میگن پنجه لوک (لاک)
  11. #11
    تاریخ عضویت
    2017/12/30
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    47
    31
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    عالی بود آقا بسی فیض بردیم
  12. #12
    تاریخ عضویت
    2018/05/10
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    51
    40
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    عالی حسین آقا... خداقوت.
    ممنون که ما رو هم در لذت این سفرت شریک کردی .
  13. #13
    تاریخ عضویت
    2017/07/04
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    300
    346
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    خیلی سفرنامه ی خوبی است. بسیار لذت بردم . خیلی ممنون


    نقل قول نوشته اصلی توسط Shahin007 نمایش پست ها
    درود حسین جان، خسته نباشید و خدا قوت بهت میگم. هم برنامه عالی بود هم گزارشت. لذت بردیم. ایشالا همیشه در سفر و پا به رکاب باشی.
    پ.ن: به اون پدل قفل شونده هم میگن پنجه لوک (لاک)
    البته ما ایرانی ها به آن می گوییم لوک. خارجی ها به اش می گویند کلیپ لس پدال clipless pedal. داستان نام گذاریش هم مفصل است.
  14. #14
    تاریخ عضویت
    2011/06/30
    محل سکونت
    Tehran- Iran
    نوشته ها
    4,691
    11,159
    Mentioned
    20 Post(s)
    Tagged
    238 Thread(s)
    نقل قول نوشته اصلی توسط platoali نمایش پست ها
    خیلی سفرنامه ی خوبی است. بسیار لذت بردم . خیلی ممنون
    البته ما ایرانی ها به آن می گوییم لوک. خارجی ها به اش می گویند کلیپ لس پدال clipless pedal. داستان نام گذاریش هم مفصل است.
    بی صبرانه منتظر شنیدن داستان مفصل نام گذاریش تو یه تاپیک جداگونه هستم


    نقل قول نوشته اصلی توسط xoma نمایش پست ها
    جریمه ی سنگین میکنن ادم رو
    حسین جان عالی بود
    متر به متر مسیر داشتم خودم همراهت حس می گردم
    خیلی لذت بردم
    راستش تشویق شدم گزارش آخرین سفر خودمم بنویسم
    راستی داستان جریمه چیه ؟
    ویرایش توسط Vahid_FRD : 2018/08/13 در ساعت 11:20

  15. #15
    تاریخ عضویت
    2018/05/21
    محل سکونت
    world
    نوشته ها
    55
    111
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نقل قول نوشته اصلی توسط Vahid_FRD نمایش پست ها

    حسین جان عالی بود
    متر به متر مسیر داشتم خودم همراهت حس می گردم
    خیلی لذت بردم


    لطف داری وحید جان ؛ امیدوارم یه روزی در کنار هم و به سمت شمال زیبای میهن عزیزمون ؛ پدالها رو بفشاریم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط Vahid_FRD نمایش پست ها
    راستی داستان جریمه چیه ؟
    وحید جان ما کارت ملی داریم اینا هم چیزی شبیه اون ؛ اگر همچین تخلفی از کسی سر بزنه مثلا ورود به اتوبان ؛ اون دوربین ها ثبت میکنن و سریعا پلیس بزرگراه میاد سراغش ؛ شماره ملی رو میگیره و برای اون شماره جریمه ی مصوبی رو ثبت میکنه. دیگه این جریمه هر جایی بره و برای هر کاری حتی داروخونه و خرید دارو ! هم تو پروفایل طرف هست.موقع جریمه کردن تو محل تخلف امضا هم میگیرن که ثابت بشه طرف واقعا تخلف کرده و الکی نیست ؛ البته میشه از امضا خودداری کرد که مراحلش کلا عوض میشه و پای دادگاه میاد وسط و هزارتا مکافات دیگه که ابدا نمیارزه !
  16. #16
    تاریخ عضویت
    2018/06/04
    محل سکونت
    گرگان
    نوشته ها
    64
    39
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    سلام ایول خیلی خوب بود قشنگ ماهم حسش کردیم واقعا اون موقع که دیگه کم میاری خیلی حس بدیه اما آفرین به شما که تا اخرش رفتین. گراز حیوان خوبیه کاری به کسی نداره
  17. #17
    تاریخ عضویت
    2017/05/30
    محل سکونت
    ورامین
    نوشته ها
    252
    249
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    عااااااالی
    بسیااااااار سپاس
  18. #18
    تاریخ عضویت
    2017/05/30
    محل سکونت
    ورامین
    نوشته ها
    252
    249
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    راستی خوش به حالتون اینقدر راحت دوچرختون رو سوار قطار و مترو میکنین
  19. #19
    تاریخ عضویت
    2015/10/06
    محل سکونت
    زنجان
    نوشته ها
    958
    1,086
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    1 Thread(s)
    عجب گزارش روون و خودمونی بود ... به امید سفرهای بعدی....با دیدن هر عکس از ترکیه که کم تر از دو دهه پیش به دلیل فرسودگی کامیونهاش اجازه تردد تو ایرانو نداشتن غبطه میخورم که حالا اونا کجا ما کجا.............
    اون نعلبکی ها که توش قرمزه و استکانای کمر باریک تنها وجه مشترک فعلی ایران و ترکیه است...


    نقل قول نوشته اصلی توسط Vahid_FRD نمایش پست ها



    حسین جان عالی بود
    متر به متر مسیر داشتم خودم همراهت حس می گردم
    خیلی لذت بردم
    راستش تشویق شدم گزارش آخرین سفر خودمم بنویسم
    راستی داستان جریمه چیه ؟
    ملت دوست دارن بدونن مدیر سایتشون چجوری سفر میکنه ... پوسیدیم والا .... بلا....البته حق میدم یه بی ذوقی عطیمی این سرزمین رو فراگرفته

    Sent from my LG-D618 using Tapatalk
    ویرایش توسط farshad tohid : 2018/08/15 در ساعت 03:15
    زیر این آسمون هر کی ضعیفه واسه همیشه جاش تو دلمه.

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 19 , از مجموع 19

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: 2015/03/25, 22:22
  2. پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: 2014/06/21, 12:50
  3. پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: 2014/04/19, 18:41
  4. پاسخ ها: 37
    آخرين نوشته: 2014/03/04, 16:18
  5. پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: 2014/02/26, 09:59

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •