ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





User Tag List

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 24 , از مجموع 24
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2015/06/15
    محل سکونت
    teh
    نوشته ها
    206
    433
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    5 Thread(s)

    گزارش برنامه خلخال - تالش

    گزارش برنامه خلخال - تالش

    سلام دوستان

    تصمیم گرفته بودم امسال تابستون هم یک برنامه آفرود درست و حسابی برم برنامه جاده ای امسال زیاد داشتم جاده اسالم خلخال و دو سه بار رفتم یه بار هم صعود داشتم ولی برنامه آفرود واقعا یه چیز دیگه است خصوصا توی مناطق بکر و کمتر شناخته شده و البته خالی از حضور و دخالت انسان.

    برنامه اصلی اینجا اعلامک شده بود:[Only registered and activated users can see links. ]
    اول از همه یه توضیحی در مورد منطقه بدم ... شهرستان خلخال پتانسیل بسیار بالایی برای گردشگری و گردشگری ورزشی داره خصوصیت جوگرافیکی منطقه به طوریه که بین کوههای بلند احاطه شده و کلا منطقه کوهستانیه خصوصیت مهم دیگه اینکه مناطقع بسیار بکر و دست نخورده و صعب العبوری داره که کمتر دیده شناخته شده و حتی بعضا توسط مردم مقیم شهر خلخال ناشناخته است.

    این برنامه ای که انجام دادم تجربیات خیلی خوب و ارزشمندی برام داشت و سرشار از تجربه بود درسهایی که گرفتم رو در جریان گزارش بهشون اشاره کردم.
    برنامه خلخال ماسال توی ذهنم بود که اجرا کنم قبلا قسمتی از مسیرو پیاده رفته بودم فوق العاده منطقه بکر و زیبا و سرسبزیه منتها بیشتر مسیر آسفالت هست و تنها 15 کیلومتر خاکی داره اونهم خاکی کوبیده شده و کاملا آماده آسفالت شدن.
    قرار بود این مسیرو برم و از ماسال به اسالم و روز دوم از اسالم به خلخال. مسیر طولانی بود ولی بیشتر آسفالته و روز اول با سرپایینی بسیار همراه بود. برنامه رو توی سایت اعلام کردم و کسی همراه نشد منم تصمیم گرفتم دلو بزنم به دریا و تنها برم، یه مسیر هایی توی زندگی هست که باید تنها رفت اگر به امید دیگران بشینی کلا اون راهها رو هیچوقت نمیبینی لازمشون اینه که تنها بری.

    (درس شماره 1: بعضی مسیر ها باید تنها پیموده بشه، اگر به امید دیگران بنشینی هرگز انجام نمیشوند)

    خلاصه چهارشنبه بعد از ظهر با اتوبوس راه افتادم به سمت خلخال توی راه به مسیری که قرار بودم برم فکر کردم و تصمیم گرفتم یه مسیر متفاوت برم مسیری که ذهنمو یک سال درگیر کرده بود و احساس شکست همواره باهام بود همون مسیری که پارسال رفتیم و از نیمه راه برگشتیم مسیر خلخال تالش.



    مثل یه جرقه به ذهنم رسید و تصمیمم رو گرفتم یکی از مزایایی تنها بودن اینه که تصمیم گیری رو خیلی ساده میکنه و میتونی در لحظه بدون هیچ چلنجی پلنت رو عوض کنی.

    تصمیم گرفتم روز اول از خلخال برم تالش شب اونجا بمونم و روز دوم از جاده اسالم خلخال بیام بالا، چون این برنامه رو یه بار قبلا برنامه ریزی کرده بودم برام راحتتر بود پلنش. برنامه سال گذشته به دلیل بدی آب و هوا نصفه و نیمه انجام شد... پارسال هم برنامه رو توی سایت اعلام کردم و دونفر از بچه های بایک باهام همراه شدند اینم لینک گزارش پارسال: [Only registered and activated users can see links. ]

    ساعت 5 صبح به خلخال رسیدم رفتم خونه و وسایلم رو آماده کردم و دوچرخم رو آوردم بیرون و روبراهش کردم روغنکاری و باد و ...
    خیلی سعی کردم سبک بارمو ببندم ولی یک سری وسایل هست که بودنشون ارزش افزوده بیشتری ایجاد میکنه نسبت به وزنشون :-D



    فهرست لوازمی که همراهم بردم


    • کلاه و دستکش و دستکش زاپاس انگشت دار
    • چراغ قوه یا بهتر بگم پروژکتور (ماه پیش از Saber MTB خریدم)
    • چراغ قوه Back Up ، Camelion Travelight
    • چراغ فلاشر جلو و عقب و فلاشر کلاه (بدلیل مه آلود بودن جاده ها این چراغها نقش مرگ و زندگی دارن)
    • تلمبه لوازم پنچرگیری و 2 عدد تیوپ زاپاس و ابزار تعمیر آچار زنجیر و پره. یک تکه تیوپ پاره برای تعمیرات احتمالی لاستیک (احتمال پنچری بالا و نبود آبادی)
    • محافظ آرنج و زانو (از یک فروشگاه لوازم ورزشی گرفتم و فکر میکنم مربوط به اسکیت باشه)... این یکی سر استفادش همیشه داستان داره که در ادامه مفصلا بهش پرداخته میشه :-D
    • چاقوی گربر – این هم یک ابزار کاربردیه و هم وسیله دفاعی - لوازم دفاعی یکی از ارکان این نوع برنامه هاست ولی مهمترین وسیله دفاعی دوچرخه سوار خود دوچرخشه
    • دوربین عکاسی کامپکت – خیلی وقته استفاده از دوربین SLR در برنامه های دوچرخه سواری رو گذاشتم کنار و از دوربین سبک استفاده میکنم توی ترکم :-D
    • مواد غذایی انرژی زا و سبک (بیشتر قندی)
    • جعبه کمکهای اولیه (این یکی خیلی مهمه)
    • ساعت ورزشی پولار
    • نرم افزار Orux Maps بهمراه نقشه آفلاین توپوگرافیک منطقه و نقشه Hybrid گوگل (نه تنها اینترنت موبایل هم آنتن نمیده)


    ساعت نزدیک 6 صبح بود که حرکت کردم هوا تاریک بود و باد سردی میوزید به ابتدای جاده خلخال – کیوی که رسیدم اولین دسته سگها ازم پذیرایی کردند از این سگهای نگهبان مزارع بودند که اطراف محلشون پرسه میزنن ... نمیدونم چه داستانیه که وقتی سوار دوچرخه هستی سگها روشون زیاد میشه و به سمتت حمله میکنن در موقعیت مشابه همون سگها با مظلومیت از کنارت رد میشن میرن ولی با دوچرخه... خلاصه اینارو با سرعت گرفتن ردشون کردم.

    یه مسئله ای رو یادم رفت بگمن که پارسال که این برنامه رو اجرا کردیم مسافت خلخال به لمبر را با وانت طی کردیم به دلیل اینکه مسافت طولانیه و آسفالت و ماشین عبوری زیاد ولی این بار چون صبح بود و جاده خلوت خلوت و البته ماشین هم اون ساعت پیدا نمیشد با دوچرخه رفتم اینجور برنامه هارو خیلی دوست دارم که از در خونه با دوچرخه حرکت کنی و با دوچرخه به خونه برگردی.

    آرامش عجیبی توی جاده حکمفرما شد نور چراغم تا صدها متر جلوتر رو روشن کرده بود و بخوبی جاده رو میدیدم 100 متر جلوتر یه جفت چشم درشت میدرخشید روباه بود خیلی سریع از سر راهم رفت کنار و توی بوته های کنار جاده گم شد. توی سکوت جاده صدای شر شر رودخانه به گوش میرسید و پس زمینش هم جیرجیرکهای درختان زیبای کنار جاده درختان تبریزی(سرو) بلند و سر به آسمون کشیده وقتی که باد میوزید صدای خیلی قشنگ و آرامش بخشی میدادن مثل صدای موجهای دریا... تو همین حس و حال بودم و داشتم برای خودم رکاب میزدم که یه دفعه صدای بلند سگ پشت سرم که بدو میومد فضارو بهم ریخت.

    برگشتم نگاه کردم اصلا به سگ نگهبان نمیخورد 200 متر جلوتر یکی دیگه بهش اضافه شد همینطور دنبالم میدویدن بدشانسی سربالایی هم شروع شد مسیر اینطوری بود که سمت راستم کوه و سمت چپم دره و درخت و رودخانه بود سر پیچ که رسیدم 50 متر جلوتر یکی دیگه از بالای تپه های سمت راست شروع کرد به تعقیب کردن... چند بار بلند سرشون داد زدم ولی پررو تر شدن و با حرص بیشتری افتادن دنبالم یه لحظه آدرنالین زد بالا خیلی عصبانی شدم محکم ترمز عقبو گرفتمو چرخ عقبو کشیدم روی آسفالت که بلکه از صداش بترسنو فرار کنن ...فایده ای نداشت پریدم پایین موضع دفاعی گرفتم اونی که بالا بود پرید روم با پشت تنه دوچرخه محکم زدم تو پوزش به عقب نگاه کردم یکیشون رفته بود ولی اونیکی داشت بهم میرسید....

    پشت دوچرخه گارد گرفتم اونی که زده بودمش داشت صدای زوزه خفه میداد مثل زمان حمله ولی از تر س جلوتر نمیومد عقبیه اومد برای گرفتن پام یه لگد محکم زدم زیر شکمش چاقوم رو کشیدم بیرون یه دستم تنه دوچرخه بود یه دستم چاقو آماده بودم که ایندفه هر کدوم اومد چرخو بدم تو دهنش با چاقو بزنمش یه چند دور دورم چرخیدنو برانداز کردن یه دفعه یکیشون راشو کشید و رفت اونیکی واستاده بود بهم نعره میزد.. یه داد بلند سرش زدم و دوچرخه رو سمتش هل دادم صداش خفه شد و رفت سمت رودخونه. خیلی عصبی بودم کلی انرژی که میتونست صرف دوچرخه سواری بشه بیخودی هدر رفته بود به خاطر چند تا سگ احمق که از دوچرخه سوار خوششون نمیومد چند تا نفس عمیق کشیدم وقتی مطمئن شدم رفتن پریدم رو دوچرخه و با سر و صورت خیس عرق راه افتادم تازه دستام شروع کرده بود یه لرزیدن گریپ فرمونو به زور نگه داشته بودم نوک انگشتای پامم میلرزید به سختی رکاب میزدم انگار تازه حس ترس به مغزم رسیده بود

    خیلی جالبه واکنش بدن انسان در مواقع حساس که با ترشح مقادیر زیاد ادرنالین جلوی ارسال پیامهای عصبی تر س رو میگیره و تاثیر دیگه این هرمون اینه که مارو هوشیارو خشن و سریعتر میکنه ولی بعدش که تاثیر هرمون میره ترس به بدن غلبه میکنه

    داشتم با خودم فکر میکردم که چه اشتباهی کردم تنها این مسیرو میرم شاید اگه تنها نبودم جرات نمیکردن سمتمون بیان و این حرفها ..شاید همه شما یه وقت براتون پیش اومده مخصوصا وقتی تنها هستین که یه برنامه رو انجام میدین این افکار منفی بیان سراغتون بهش به اصطلاح میگن افکار غلط کردم

    (درس شماره 2: برنامه ای که توش فاز غلط کردن نباشه برنامه نیست :-D)

    تو همین فکر و خیال بودم که یه دفعه دیدم به خروجی لمبر رسیدم. از اینجا سربالایی وحشتناکی این که میگم سربالایی وحشتناک باید لمسش کنی فقط دوستانی که پارسال اومدن میدونن من چی میگم وانت نمیرفت بالا اینجارو از جاده کفی جوری جدا میشه که انگار عموده بر سطح جاده!

    چند دقیقه که گذشت با کمک ساعت ورزشی ریتم حرکتم رو توی سربالایی تنظیم کردم دیگه هوا داشت روشن میشد.



    کم کم ماشینها توی جاده پدیدار شدند البته کلا توی مسیر آسفالت 5و6 تا ماشین ندیدم چون این جاده فرعی روستاییه و بسیار کم رفت و آمد. یه وانت که داشت از جلو میومد با تعجب بر انداز کرد که ببینه این منبع نوری قوی که از جلو داره میاد چیه از قیافه متعحبش اینو خوندم :-D

    چند تا شیب تندو رد کردم تا یه ذره شیب کم میشد و میومدم نفس راحت بکشم یه شیب وحشتناک دیگه از جلوتر بهم دهنکجی میکرد کنار جاده یه جوجه تیغی بزرگ دیدم که داشت میدوید یه کم جلوتر یه روباه با سرعت از جاده رد شد ... کم کم داشتم از اون اتفاقاتی که افتاده بود ریکاور میشدم دوباره حالم خوب میشد و به صدای نسیم ملایم و جیرجیرکا گوش میکردم یه وانت از پشت سر اومد کنارم واستاد گفت کجا میخوای بری بیا ببرمت چرا این جاده رو پا میزنی خیلی سخته ازش تشکر کردم گفتم ممنون قصدم ورزشه.. گفت خسته نباشی جوون خدا قوت و رفت.

    دیگه تقریبا به میانه مسیر رسیده بودم هوا کاملا روشن بود ولی از آفتاب خبری نبود پشت ابرها پنهان بود یه کمی استرس گرفتم چون مسیری که باید میرفتم پشت کوههایی بود که ابرهارو بالای سرَش میدیدم با خودم فکر کردم نکنه دوباره مه باشه و تجربه گیر کردن توی گل و شل دوباره تکرار بشه

    فقط یه راه داشت باید رکاب میزدم و میرفتم و میدیدم با خودم گفتم ایندفعه هر پی باشه میرم. از اینجا یه جاده طولانی پر شیب رو طی کردم تا حدوداس ساعت 8 به روستای لمبر رسیدم.
    توی روستا چند تا از بچه ها اومدن دورم سوال میکردن که کجا میخوام برم و چجوری و این حرفا کمی باهاشون خوش و بش کردم نفسم که سر جاش اومد ابتدای مسیر ییلاق آب کلیه رو گرفتم و بالا رفتم، مسیر با یه شیب تند شروع میشه که نفس آدمو میبره از توی خانه های روستایی بچه برام دست تکون میدادن لمبر یک روستای کرد نشین از توابع شهرستان خلخاله و زبان و گویش مردم این روستاها ترکی و کردیه.





    ابتدای مسیر به چند تا گله برخوردم که تو تپه های اطراف چرا میکردن این تقریبا آخرین نشانی از آدم و آبادی بود، مسیر خاکی سنگلاخ و بعضی جاها شنریز بود دقت زیادی رو میطلبید.
    یک مجموعه شیب خسته کننده پشت سر هم رو گذر کردم هوا یه مقداری داشت گرم میشد که خوشایند نبود میدونستم که بالای خط الراس برسم هوا عالی میشه به امید هوای سرد رکاب زدم و بالا رفتم.





    بالای یال که رسیدم باد خنک وزیدن گرفت خیلی عالی بود و خستگی در کن، شیب یه مقداری کم شد به ارتفاع بالا رسیده بودم و هوا رقیق میشد و ضربان قلب بالاتر میرفت از هشدار ساعت ورزشی برای نگهداشتنم ریتم کمک میگرفتم و نمیزاشتم ریتم تنفسم به م بریزه و زیادی بالا بره.

    یال رو که صعود کردم اولین نشانه های جنگل پدیدار شد، بوته های درختهای جنگلی در جاشیه یال که از اونجا شروع میشد و به دره های اطراف کشیده میشد رویهمرفته منظره زیبایی بود.





    به یک دهکده متروکه رسیدم خیلی جای زیبایی بود فضا شبیه روستاهای مکزیک و آمریکای لاتین بود. دور روستا صخره های بلند و تقریبا بالای هر صخره یک عقاب نشسته بود یا داشت چرخ میزد، رو سقف خونه ها هم نشسته بودند.




    روستا رو رد کردم چند تا شیب تند بود بالای صخره روبرو یک عقاب نشسته بود با عظمت و اقتدار به اطراف نگاه میکرد، عقاب طلایی بود جسشون از عقابهای سیاه خیلی بزرگتره در گویش محلی بهش میگن قارتال. به دورو برم نگاه کردن صخره ها پر از عقاب بود تعدادشون خیلی زیاد بود شاید 10- 20.



    بعد از روستا یک مسیر با شیب ملایم بود که بالا میرفت و طی مسیر از بین صخره های بلندی رد میشدم، صخره ها اشکال جالبی داشتند و در امتداد مسیر کشیده شده بودند.






    شیب تند بود و داشتم باهاش کنار میومدم که یک دفعه سرو کله یک مهمان ناخوانده پیدا شد، باد مخالف! زد و نابودم کرد پیاده شدم و با چشمهای تنگ شده دوچرخه بدست خودمو از شیب بالا میکشیدم یالو که رد کردم باد کمتر شد شیب هم کمتر شد سوار چرخ شدم.





    پایان قسمت اول
  2. #2
    تاریخ عضویت
    2016/07/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    437
    965
    Mentioned
    5 Post(s)
    Tagged
    1 Thread(s)
    به به چه گزارش شيريني
    انصافا خيلي جذاب نوشتيد
    اينكه وسايل مورد نياز رو نوشتيد برا ما مبتدي ها خيلي كمك محسوب ميشه. ايشالا تو ادامه هم جزئيات رو ذكر كنيد
    با تشكر
  3. #3
    تاریخ عضویت
    2015/10/06
    محل سکونت
    زنجان
    نوشته ها
    965
    1,097
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    1 Thread(s)
    سپاس از گزارش خوبتون.

    Sent from my LG-D618 using Tapatalk
    زیر این آسمون هر کی ضعیفه واسه همیشه جاش تو دلمه.

  4. #4
    تاریخ عضویت
    2015/06/15
    محل سکونت
    teh
    نوشته ها
    206
    433
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    5 Thread(s)
    نقل قول نوشته اصلی توسط hangipangi نمایش پست ها
    به به چه گزارش شيريني
    انصافا خيلي جذاب نوشتيد
    اينكه وسايل مورد نياز رو نوشتيد برا ما مبتدي ها خيلي كمك محسوب ميشه. ايشالا تو ادامه هم جزئيات رو ذكر كنيد
    با تشكر
    خیلی ممنون

    والا ما هم مبتدی هستیم. حتما تا اونجا که وقت یاری کنه جزئیاتو مینویسم چون این برنامه خیلی ماجراها و اتفاقات داشت برای نوشتن

    نقل قول نوشته اصلی توسط hangipangi نمایش پست ها
    به به چه گزارش شيريني
    انصافا خيلي جذاب نوشتيد
    اينكه وسايل مورد نياز رو نوشتيد برا ما مبتدي ها خيلي كمك محسوب ميشه. ايشالا تو ادامه هم جزئيات رو ذكر كنيد
    با تشكر
    خیلی ممنون

    والا ما هم مبتدی هستیم. حتما تا اونجا که وقت یاری کنه جزئیاتو مینویسم چون این برنامه خیلی ماجراها و اتفاقات داشت برای نوشتن

    - - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط farshad tohid نمایش پست ها
    سپاس از گزارش خوبتون.

    Sent from my LG-D618 using Tapatalk
    ممنون نظر لطفتونه
  5. #5
    تاریخ عضویت
    2015/10/19
    محل سکونت
    پارسیان
    نوشته ها
    34
    300
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    آقا لطفا با روحیات و احساسات ملت بدین شکل بازی نکنید ، چطور آخه برداریم از این سر کشور پاشیم بیایم اون سر کشور ، آقا نکنید ، نمیشه ، کار و زندگی داریم!!!

    دمتـــــون گرم
  6. #6
    تاریخ عضویت
    2011/05/05
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,609
    8,287
    Mentioned
    60 Post(s)
    Tagged
    198 Thread(s)
    عالی بود. واقعا لذت بخش بود گزارش شما
    مثل اینکه قسمت اینه که گزارش خلخال-ماسال رو خودم بنویسم

    ساعت ۵ صبح به خلخال رسیدم رفتم خونه و وسایلم رو آماده کردم و دوچرخم رو آوردم بیرون و روبراهش کردم روغنکاری و باد و .
    شما ساکن خلخال هستید؟!!

    در مورد سگها اگه همون اول پیاده میشدید به نظرم کمتر حس حمله بهشون دست میداد. البته تاریکی هوا هم روی حس هجومی سگها تاثیر داشته
    ویرایش توسط mSafdel : 2016/09/04 در ساعت 17:57
    [Only registered and activated users can see links. ]
    [Only registered and activated users can see links. ]
    [Only registered and activated users can see links. ]
    [Only registered and activated users can see links. ]

    The world looks different from a bike

  7. #7
    تاریخ عضویت
    2015/06/15
    محل سکونت
    teh
    نوشته ها
    206
    433
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    5 Thread(s)
    نقل قول نوشته اصلی توسط mehran20 نمایش پست ها
    چطور آخه برداریم از این سر کشور پاشیم بیایم اون سر کشور
    با اتوبوس

    مرسی که خوندید گزارشو

    اضافه شده بعد از : 2 minutes

    نقل قول نوشته اصلی توسط mehran20 نمایش پست ها
    چطور آخه برداریم از این سر کشور پاشیم بیایم اون سر کشور
    با اتوبوس

    مرسی که خوندید گزارشو

    - - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط mSafdel نمایش پست ها
    عالی بود. واقعا لذت بخش بود گزارش شما
    مثل اینکه قسمت اینه که گزارش خلخال-ماسال رو خودم بنویسم


    شما ساکن خلخال هستید؟!!

    در مورد سگها اگه همون اول پیاده میشدید به نظرم کمتر حس حمله بهشون دست میداد. البته تاریکی هوا هم روی حس هجومی سگها تاثیر داشته
    ممنون که خوندید گزارشو

    برنامه ماسالو خواستید برید اطلاع بدید شاید منم باهاتون همراه شدم خیلی براش برنامه ریزی کرده بودم :-D

    نقل قول نوشته اصلی توسط mehran20 نمایش پست ها
    چطور آخه برداریم از این سر کشور پاشیم بیایم اون سر کشور
    با اتوبوس

    مرسی که خوندید گزارشو

    اضافه شده بعد از : 2 minutes

    نقل قول نوشته اصلی توسط mehran20 نمایش پست ها
    چطور آخه برداریم از این سر کشور پاشیم بیایم اون سر کشور
    با اتوبوس

    مرسی که خوندید گزارشو

    - - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط mSafdel نمایش پست ها
    عالی بود. واقعا لذت بخش بود گزارش شما
    مثل اینکه قسمت اینه که گزارش خلخال-ماسال رو خودم بنویسم


    شما ساکن خلخال هستید؟!!

    در مورد سگها اگه همون اول پیاده میشدید به نظرم کمتر حس حمله بهشون دست میداد. البته تاریکی هوا هم روی حس هجومی سگها تاثیر داشته
    ممنون که خوندید گزارشو

    برنامه ماسالو خواستید برید اطلاع بدید شاید منم باهاتون همراه شدم خیلی براش برنامه ریزی کرده بودم :-D

    - - - - - - - - - -

    خیر ساکن تهران هستم. عکس اتوبوسو گذاشتم که اون اول
    ویرایش توسط hoskz : 2016/09/04 در ساعت 18:16
  8. #8
    تاریخ عضویت
    2014/12/11
    محل سکونت
    تیران
    نوشته ها
    18
    28
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    4 Thread(s)
    سلام دوست عزیز مطالب و عکسهای جالبی بود
    سگها من را هم بیچاره کردند. نمیدونم چرا نسبت به قبل هم زیادتر و هم وحشیتر شدند ترفندها هم دیگه جواب نمیده هر وقت میرم دوچرخه بیستر استرس دارم تا لذت ببرم
  9. #9
    تاریخ عضویت
    2015/06/15
    محل سکونت
    teh
    نوشته ها
    206
    433
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    5 Thread(s)
    نقل قول نوشته اصلی توسط mamad dadkhah نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز مطالب و عکسهای جالبی بود
    سگها من را هم بیچاره کردند. نمیدونم چرا نسبت به قبل هم زیادتر و هم وحشیتر شدند ترفندها هم دیگه جواب نمیده هر وقت میرم دوچرخه بیستر استرس دارم تا لذت ببرم
    سلام ممنون که خوندید

    ریلکس باش اگه استرس داشته باشی حتما بهت حملهمیکنن
    اینایی که بچه های سایت میگن بیشتر بدرد سگهای نگهبان میخوره مثل همونایی که اول مسیر دنبال من اومدن اونها از نوع پارس کردنشون مشخصه که فقط میخوان از محدوده که حفاظت میکنن دورت کنن اونجا که رد میشدم یه زنبورداری بود وسگها نگهبان اونجا

    ولی اونهایی که باهاشون درگیر شدم سگهای وحشی بودن نوع حملشون حمله ترسوندن نبود میخواستن بگیرن. همونطور که توی گزارشم گفتم تا واستادم سگه پرید روم این سگها گله ای شکار میکننو شبها بیرونن دلیل حملشونم میتونه هم تفریح باشه هم فهموندن این که اینجا محدوده شکار ماست اون ترفندها با اینا جواب نمیده اگه بشینی میپرن رو سرت
  10. #10
    تاریخ عضویت
    2014/06/18
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    206
    28
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    2 Thread(s)
    سلام. ممنون از گزارش خوبتون.
    در مورد سگه ها بهترین وسیله شوکر هست. احتیاجی نیست بهشون بزنید. اکثر سگ ها (حتی سگ های اصیل با نژاد نگهبان) به شدت از صدای شوکر وحشت میکنن. یعنی اگر از فاصله دور هم داشتند به طرفتون میومدن شوکر رو بزنید و صداش رو در بیارید به علت فرکانس خاصی که داره و گستره شنیداری سگ سانان، شدیدا باعث وحشت سگ ها میشه.

    موفق باشید.
  11. #11
    تاریخ عضویت
    2015/06/15
    محل سکونت
    teh
    نوشته ها
    206
    433
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    5 Thread(s)
    خیلی ممنون

    نمیدونم والا . مشکل شوکر اینه که خرید و استفاده ازش جرم محسوب میشه
  12. #12
    تاریخ عضویت
    2016/05/17
    نوشته ها
    23
    24
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    گزارش خیلی با صفایی بود (ژانر:ماجراجویی،اکشن)برا سگها هم یه سوت مخصوص هست ک آرومشون میکنه و میشینن ولی تا هالا هیچجا ندیدم بفروشن ،وسیله ی بسیار کاربردیه مخصوصا برا دوچرخه سوارا.
    منتظر قسمت دوم هستیم...

    فرستاده شده از SM-J200Hِ من با Tapatalk
  13. #13
    تاریخ عضویت
    2015/05/30
    محل سکونت
    بهشهر،رستمكلا
    نوشته ها
    8
    6
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    1 Thread(s)
    سپاس، بسيار جذاب بود منتظر قسمت بعد هستيم
  14. #14
    تاریخ عضویت
    2015/11/15
    محل سکونت
    خرم آباد - تهران
    نوشته ها
    126
    114
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    2 Thread(s)
    mmh
    گزارش برنامه خلخال - تالش
    جالب و زیبا بود خیلی فاز داد ممنون از گزارشت قسمتهای بعد رو آپ کن دیگه بدجور منتظرم
    راستی برای نوبت های بعدی از شیب ها هم عکس بنداز ، جدا دیدن سر بالایی یه حس خاص به آدم میده

    جالب و زیبا بود خیلی فاز داد ممنون از گزارشت قسمتهای بعد رو آپ کن دیگه بدجور منتظرم
    راستی برای نوبت های بعدی از شیب ها هم عکس بنداز ، جدا دیدن سر بالایی یه حس خاص به آدم میده

    - - - - - - - - - -

    جالب و زیبا بود خیلی فاز داد ممنون از گزارشت قسمتهای بعد رو آپ کن دیگه بدجور منتظرم
    راستی برای نوبت های بعدی از شیب ها هم عکس بنداز ، جدا دیدن سر بالایی یه حس خاص به آدم میده

    جالب و زیبا بود خیلی فاز داد ممنون از گزارشت قسمتهای بعد رو آپ کن دیگه بدجور منتظرم
    راستی برای نوبت های بعدی از شیب ها هم عکس بنداز ، جدا دیدن سر بالایی یه حس خاص به آدم میده

    جالب و زیبا بود خیلی فاز داد ممنون از گزارشت قسمتهای بعد رو آپ کن دیگه بدجور منتظرم
    راستی برای نوبت های بعدی از شیب ها هم عکس بنداز ، جدا دیدن سر بالایی یه حس خاص به آدم میده

    - - - - - - - - - -

    جالب و زیبا بود خیلی فاز داد ممنون از گزارشت قسمتهای بعد رو آپ کن دیگه بدجور منتظرم
    راستی برای نوبت های بعدی از شیب ها هم عکس بنداز ، جدا دیدن سر بالایی یه حس خاص به آدم میده

    - - - - - - - - - -

    جالب و زیبا بود خیلی فاز داد ممنون از گزارشت قسمتهای بعد رو آپ کن دیگه بدجور منتظرم
    راستی برای نوبت های بعدی از شیب ها هم عکس بنداز ، جدا دیدن سر بالایی یه حس خاص به آدم میده
  15. #15
    تاریخ عضویت
    2012/03/04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    577
    2,189
    Mentioned
    6 Post(s)
    Tagged
    133 Thread(s)
    آقا عالی بود. با درس اول و دومت شدیدا حال کردم
    حاجی ما یه رفیقی داشتیم به اسم شیخ جدیدا سر نمیزنه به ما انگار رفقای بهتر پیدا کرده. شما اونجا ندیدیش
    راه پنهانی میخانه نداند همه کس . . . . . . . . . . . . . جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر
  16. #16
    تاریخ عضویت
    2015/06/15
    محل سکونت
    teh
    نوشته ها
    206
    433
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    5 Thread(s)
    گزارش خلخال – تالش قسمت دوم



    تا اونجا رسیدیم که یک شیب تند با باد مخالف رو رد کردم. به بالا که رسیدم کمی شیب ملایمتر شد و روی یک یال قرار گرفته بودم که اطرافش رو کوههای بلند احاطه کرده بودند.
    چند تا پیچ رد کردم به جاده مالروی باریکی رسیدم که عبور ازش راحت نبود حواسم به مسیر بود که یه دفعه یه سگ گنده حلوی مسیرم تقریبا 30 متر جلوتر دیدم سرعتم به خاطر شیب خیلی کم بود همینطور که جلو میرفتم تحلیلش میکردم اونم خیلی مغرور واستاده بود و براندازم میکرد به تحلیلش ادامه دادم ... هیکل درشت موهای خاکستری سر برافراشته مدل نگاه کردنش ...شبیه سگ نبود سرشو سه دفعه به بالا تکون داد.


    دیگه مطمئن شدم گرگ بود یه لحظه اومدم که وایستم مغزم هنگ کرد ولی آروم به حرکت ادامه دادم حس عجیبی داشتم اصلا در رفتارش نشانه ای از خشونت نبود مثل اون سگهایی که ساعاتی پیش وحشیانه سمتم اومدن نبود نگاهش نوع ایستادنش مثل کسیکه به خودش مطمئن هست و با اعتماد به نفس به آدم نگاه میکنه در نگاهش ذره ای ترس و یا خشونت دیده نمیشد حس و حال عجیبی بهم داد سمت راستم چاقو رو به کمربندم بسته بودم و سمت چپ کیف کمری دوربینم بود...


    ایستادم خودبخود دستم رفت سمت چپ و دوربینو درآوردم تا اومدم دوربینو روشن کنم دیدم خیلی آروم و خرامان به سمت بوته های کنار جاده رفت و از نظز ناپیدید شد. چند لحظه همینطوری موندم تحت تاثیر قرار گرفته بودم خیلی برام جالب بود که یک ذره از وجود این حیوان انرژی منفی به من ساطع نشد فوق العاده موجود با جذبه ای بود ولی متخاسم و خبیث اصلا حالا فهمیدم که چرا اجدادم این موجود رو دوست داشتند و بهش احترام میگذاشتند واقعا موجود قابل احترامیه. قبلا با گرگ برخورد داشتم توی باغمون زیاد میان حتی یک بار بچه بغلم بود و از اونور رودخونه یه گرگ بهم زل زده بود ولی این برخورد خیلی متفاوت بود و تاثیر گذار.


    (درس شماره 3: اونی که قویتره صرفا دشمن تو نیست بعضی وقتها اونی که ضعیفتره بشتر خشونت نشون میده!)


    سرشار از انرژی به مسیرم ادامه دادم مسیر داشت بدتر میشد. سال پیش که آمدیم از اینجاها مه شروع شده بود و زمین کاملا نرم بود ولی ایندفعه خوشبختانه مه نبود ولی به دلیل همین رطوبتهایی که این منطقه رو میگیره زمین فوق العاده ناهموار و دفورمه است و پر از شیار ها و چاله چوله ها و سفت مثل سنگ چون زمینش رسیه و رس وقتی رطوبت میره مثل آجر سفت میشه.





    داشتم با خودم به حرفای یکی از بچه ها که چند وقت پیش در مورد مسیر All Mountain زده بود فکر میکردم ... این مسیر واقعا کراس نبود ضربه های محکمی که به پشت دوچرخه وارد میشد و داد قطعات دوچرخه به هوا میرفت لرزش دسته فرمون چسبیدن کمک به ته پوسته و صدای بلند ضربه پرشهای پشت سر هم بیچاره دوچرخه من :-Dبه هر ترتیبی بود اون قسمتهارو رد کردم و سرانجام به سراشیبی رسیدم ...خیلی سرعت نمیگرفتم زمین سفت بود و چاله چوله زیاد یک حرکت اشتباه نابود میشدم. سراشیبیها که تموم شد صدای گله شنیدم پشت تپه...چندین باز از GPS و نقشه کمک گرفتم اینم قسمت مسیر کمی گیج کننده است و احتمال مسیر اشتباه رفتن زیاد...


    سال پیش همینجاها چندین بار دور خودمون چرخیدیم. بالاخره چشمه رو پیدا کردم ساعت 9 بود چشمه خیلی آبش کم بود تا اونجا که میتونستم آب خوردم و تمام ظرفامو پر کردم آب این چشمه یکی از بهترین آبهاییه که در زندگی خوردم فوق العاده سبک و عالی یه گالن ازش میخوری انگار هیچی نخوردی. بین محلیها به آب کلیه معروفه باور قدیمیها اینه که با خوردن این آب سنگ کلیه دفع میشه خیلیها هم مدعی هستد که با این آب درمان شدن از اینها که بگذریم فوق العاده آب گوارایی داره.




    بالای چشمه گله بود با چوپانش هم صحبت شدم ازش در مورد مسیر هم سوال کردم بهم گفت نمیترسی تنهایی این مسیرو میری گفتم خودت نمیترسی تنهایی با گله گفت من 6 تا سگ دارم از چی بترسم منم گفتم یه قیرات (اسم دوچرخه ) دارم از 100 تا سگ قویتره:-D ازش خداحافظی کردم و به مسیرم ادامه دادم دقیقا به جایی رسیده بودم که پارسال از اونجا برگشتیم یه شیب تند بود به سمت بالا.




    یه چیزی که یادم افتادم بگم اون زنگ دوچرخه ای که توی عکس بالا مشخصه و برعکس وصل شده، اون یک جور زنگوله است که از زنگ دوچرخه درست کردم و با تکونهای دوچرخه صدا تولید میکنه ولی نه اونجوری با تکرر زیاد که روی مخ باشه .. حدودا هر 20 ثانیه یک بار صدا میداد. کاربردشم کاملا شبیه زنگوله شترهای قافله یا بزهای گله است



    خصوصا در مورد خرس خیلی موثره و از غافل گیر شدن حیوانات زمانی که باد مخالف هست و اجازه نمیده از مشامش برای شناسایی خطرات استفاده کنه جلوگیری میکنه. توی Amazon انواع و اقسامشو که صداش هم توسط انسان شنیده نمیشه تحت عنوان زنگوله خرس میفروشن و بین کوهنوردان کانادایی خیلی مرسومه.


    شاید 5 دقیقه که بالا رفتم با منظره زیبایی روبرو شدم تمام کوهها و دره های مه گرفته از اون بالا دیده میشدن و از همه مهمتر ....سرپایینی!






    نمیدونم دوستایی که برنامه رو اومدن میخونن گزارشو یا نه شاید به خودشون بگن ای وای فقط 5 دقیقه تا سرپایینی مونده بود...زندگی همینجوریه بعضی وقتها 5 دقیقه مونده به سرپایینی برمیگردیم و خستگی سربالایی تو تنمون میمونه... با هدفگرا بودن صرف موافق نیستما بالاخره اون مسیرو رفتیم و از طبیعت لذت بردیم و رکاب زدیم ولی خوب همین که به اون هدفی که اول گذاشته بودی نمیرسی یه جور سرخوردگی ایجاد میکنه نمیشه انکارش کرد.
    (درس شماره 4: وقتی نا امید میشی و برمیگردی ممکنه 5 دقیقه بیشتر تا سرپایینی فاصله نداشته باشی)


    سرپایینی رو با سرعت و لذت پایین اومدم یه جاهاییش چاله های آب و گل داشت از کنارشون رد میکردم و پایین میومدم. اون پایین یک ییلاق بود با خانه های چوبی ییلاقی از کنارشون رد شدم و از شیب پایین رفتم از اینجا به بعد دیگه مسیر واقعا فنی و فوق العاده خطرناک بود.
    من مسیر آفرود بکر و سنگلاخ و صعب العبور زیاد رفتم در واقع توی این مناطق از این مسیرها فراوونه ولی این مسیر خیلی فرق داشت...یک کوره راه باریک در یک طرف پرتگاه بلند و سطح زمین پر از سنگهای درشت بیرون زده بعضی قسمتها شن های نرم رونده و لغزنده شیب هم تند تند نه جای توقف داشت نه جای اشتباه دیگه اینجا بود که به فکر دوچرخه All Mountain افتادم و شدیدا احساس نیاز کردم ممکنه با دوچرخه کراس با بدبختی بری ولی مطمئنا لذت نمیبری.


    البته جالب اینجاست که هنوز با ترمز وی بریک چرخ مشکلی نداشتم خیلی خوب جواب میداد!


    (درس شماره 5: تا نیاز به ابزاری رو با تمام وجودت احساس نکردی دنبالش نرو وقتی نیازت پیدا بشه خودت میری پیداش میکنی)






    نشستم و محافظهای آرنج و زانو رو دراوردم ... این محافظها رو از یک فروشگاه لوازم ورزشی گرفتم آلمانی هستن و کیفیت فوق العاده ، سبک و محکم فکر میکنم مربوط به ورزش اسکیت باشن ولی برای دوچرخه خیلی راحتن و خیلی راحت رکاب میزنی مثل این گاردهای دانهیل نیستن که بزرگ و دست و پاگیر باشن و رکاب زدن سخت. هر وقت تو یه برنامه آفرود به سرپایینی و شیب تند میرسم اینارو میبندم و با تمسخر همرکابها روبرو میشم :-D میگن بابا اینا مال دانهیله ولی من جایی که احساس نا امنی کنم و پای ایمنی در میون باشه اصلا کوتاه نمیام همیشه استفاده کردم خلاصه گاردها رو بستم و بعد وارد مسیر شدم و اصولا خیلی از این مسیرهای داغونی که ما میریم فراتر از کراس هستند.

    با احتیاط پایین میرفتم محدودیت دوچرخم اجازه نمیداد خیلی از سراسیبی لذت ببرم شیش دنگ حواسم به زمین بود گه گاهی سنگ از زیر لاستیک عقب در میرفت و تعادل از دست میدادم به هر زحمتی جمعش میکردم ضربات سهمگینی به تنه بینوای دوچرخه وارد میشد دلم براش میسوخت ...صدای باز شدن صندوق پول از عقبش میومد از اینا که تو کارتونا علامت
    $ میاد تو هوا



    این مسیر خیلی خستم میکرد خیلی بیشتر از همه سربالاییهایی که رکاب زده بودم. یه جا ایستادم و عکس گرفتم.


    [Only registered and activated users can see links. ]

    سر یه پیچ وحشتناک تندو سنگلاخ سرعت گرفتم چون اگه یواش میرفتم امکان نداشت بتونم اون سنگارو رد کنم جای ایستادن هم نبود... یه اشتباه کوچیک کردم عقب دوچرخه از کنترل خارج شد اومدم جمعش کنم فرمون زیادی پیچید برش گردوندم از جلو گرفت به سنگ بزرگی جلوی چرخ رفت هوا از سمت چپ جهت مخالف پیچ دوپچرخه رفت رو هوا تا چند لحظه هیچی ندیدم سکوت مطلق ...


    با ضربه محکمی که بهم وارد شد فهمیدم خوردم زمین آنچنان زمین خوردم که گفتم نابود شدم ... روی زانوم اومدم زمین و چند بار غلت زدم بعد روی آرنج راست روی زمین کشیده شدم و رفتم سمت دره آرنج و کف دستم بد جوری روی سنگ ریزه ها کشیده شد... بعدا که بهش فکر کردم اشتباهم این بود که پیچ خیلی تند بود و در پیچیدن زیادی احتیاط کردم سرعتنم کم شد و لاستیک سنگو رد نکرد و دوچرخه از جلو به چرخ گیر کردو اول از عقب بعد تمامش رفت هوا منم رو هوا چرخیدم و از اونور به زمین کوبیده شدم و در ادامه شیب روی زمین کشیده شدم.
    (درس شماره 6: توی سراشیبی با ترس و احتیاط بیش از حد حرکت نکن. شجاع باش و انعطاف پذیر. همیشه احتیاط بهترین گرینه نیست!)


    از جام بلند شدم کف دستم خیلی میسوخت حتما با خودتون فکر میکنید ترکیدم؟

    تنها خسارتی که از اون افتادن وحشتناک بهم وارد شد یک تیکه کوچیک از کف دست چپم از زیر دستکش پوستش رفت اونم به دلیل دستکش بی کیفیت!
    (درس شماره 7: تو خرید دستکش سواری کوهستان کیفیتو در نظر بگیرید نه قیمتو)

    این جایی بود که افتادم :
    شاید 10 دقیقه از پوشیدن گاردها نگذشته بود که این اتفاق افتاد و دقیقا دو ناحیه حساس از بدن که محکم به زمین خورد زیر این گاردها بود ارنج و زانو شاید اگه نبودن حداقلش کنده شدن پوست دست و پا و پاره شدن لباس و شلوار بود!


    (درس شماره 8: کاری که فکر میکنی درسته و براش دلیل و منطق داری انجام بده به حرف دیگران توجه نکن)


    بلند شدم و خودمو برانداز کردم خدارو شکر هیچی نشده بود یه خورده استراحت کردم و به مسیر ادامه دادم شیب کمتر شده بود و ریسک افتادن کمتر سرعتمو زیاد کرده بودم و با درسی که گرفته بودم با شجاعت بیشتری عکس العمل نشون میدادم و از روی چاله چوله ها و نهرها جامپ میزدم کاری که قبلا خیلی خیلی کم انجام میدادم.



    شیبهارو که پایین رفتم به یک مسیر مالروی باریک و خطرناک رسیدم سمت راست توی عکس بالا، منظره عالی بود و ارتفاع که کم کرده بودم کوهها سرسبزتر شده بود. وارد مسیر شدم و با احتیاط از وسط حرکت میکردم البته سطح مسیر خیلی بهتر از شیبهای قبلی بود و از سنگهای درشت خبری نبود.
    رفته رفته شیب ملایمتر میشد، باد خنکی از سمت دره میوزید و با وجود آفتاب هوا کاملا خنک و مطبوع بود از دور یک روستای ییلاقی به چشم میخورد.

    به روستای کوچیک رسیدم محلیا کنار کلبه هاشون لوبیا کاشته بودند مناظر زیبایی بود ظاهرا ییلاق مریان بود بعد از چند ساعت به آبادی رسیده بودم. مسیر از میان کلبه های روستایی عبور میکرد مناظر زیبایی بود ولی سطح زمین همچنان سنگلاخ و پر چاله چوله اصلا نمیشد سرعت گرفت و از سرپایینی لذت برد.



    از اینجا به بعد تک و توک آدم و موتور توی مسیر دیده میشد پایینتر که میرفتم هوا گرم میشد گرم و شرجی اصلا خوشایند نبود.






    پایان قسمت دوم

    اضافه شده بعد از : 37 minutes

    نقل قول نوشته اصلی توسط bzg.tapatalk نمایش پست ها
    گزارش خیلی با صفایی بود (ژانر:ماجراجویی،اکشن)برا سگها هم یه سوت مخصوص هست ک آرومشون میکنه و میشینن ولی تا هالا هیچجا ندیدم بفروشن ،وسیله ی بسیار کاربردیه مخصوصا برا دوچرخه سوارا.
    منتظر قسمت دوم هستیم...

    فرستاده شده از SM-J200Hِ من با Tapatalk
    ممنون که خوندید

    از این راهکارها زیاد شنیدم ولی در عمل هیچ کدوم درست و حسابی جواب نمیده
    ویرایش توسط hoskz : 2016/09/05 در ساعت 17:41
  17. #17
    تاریخ عضویت
    2014/03/05
    محل سکونت
    رو دوچرخه
    نوشته ها
    831
    2,575
    Mentioned
    1 Post(s)
    Tagged
    77 Thread(s)
    عالی بود حرف نداشت عکسا و ساختار سنتی روستاها خیلی خوب بود..فقط یه سوال؟؟ این روستاها چجوری توش زندگی میکنن؟؟ خیلی ابتدایی هستن از نظر ساختار.
    جزو مناطق محروم به حساب میان؟؟
    ویرایش توسط mf mohammad : 2016/09/05 در ساعت 22:57

    مرگ انسان فقط جدا شدن روح از بدن نیست
    مرگ زمانی اتفاق می افته که دیگه
    خرید لباس نو ،
    روز تولدت ، سال نو ،از همه مهم تر زندگیت!!!
    مهم نباشه.

  18. #18
    تاریخ عضویت
    2015/06/15
    محل سکونت
    teh
    نوشته ها
    206
    433
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    5 Thread(s)
    نقل قول نوشته اصلی توسط Hamzeh نمایش پست ها
    آقا عالی بود. با درس اول و دومت شدیدا حال کردم
    حاجی ما یه رفیقی داشتیم به اسم شیخ جدیدا سر نمیزنه به ما انگار رفقای بهتر پیدا کرده. شما اونجا ندیدیش
    ,ممنون که خوندید

    منظورت دوچرخه است

    اضافه شده بعد از : 2 minutes

    نقل قول نوشته اصلی توسط Hamzeh نمایش پست ها
    آقا عالی بود. با درس اول و دومت شدیدا حال کردم
    حاجی ما یه رفیقی داشتیم به اسم شیخ جدیدا سر نمیزنه به ما انگار رفقای بهتر پیدا کرده. شما اونجا ندیدیش
    ,ممنون که خوندید

    منظورت دوچرخه است

    - - - - - - - - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط mf mohammad نمایش پست ها
    عالی بود حرف نداشت عکسا و ساختار صنتی روستاها خیلی خوب بود..فقط یه سوال؟؟ این روستاها چجوری توش زندگی میکنن؟؟ خیلی ابتدایی هستن از نظر ساختار.
    جزو مناطق محروم به حساب میان؟؟
    خیلی ممنون

    این روستا ها ییلاق هستند یعنی خونه های موقتی که توی تابستون دارای سکنه هستند موقع دیگه خالین
    ویرایش توسط hoskz : 2016/09/05 در ساعت 20:30
  19. #19
    تاریخ عضویت
    2012/03/04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    577
    2,189
    Mentioned
    6 Post(s)
    Tagged
    133 Thread(s)
    نه منظورم این شیخ هست خخخ


    [Only registered and activated users can see links. ]

    [Only registered and activated users can see links. ]

    Sent from my C5503 using Tapatalk
    راه پنهانی میخانه نداند همه کس . . . . . . . . . . . . . جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر
  20. #20
    تاریخ عضویت
    2015/06/15
    محل سکونت
    teh
    نوشته ها
    206
    433
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    5 Thread(s)
    نقل قول نوشته اصلی توسط Hamzeh نمایش پست ها
    نه منظورم این شیخ هست خخخ


    [Only registered and activated users can see links. ]

    [Only registered and activated users can see links. ]

    Sent from my C5503 using Tapatalk
    خیلی باحال بود :d

    نه والا انقد مسیر صاف و یکنواخت نبود که بشه به افکار عمیق فرو رفت
  21. #21
    تاریخ عضویت
    2012/03/04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    577
    2,189
    Mentioned
    6 Post(s)
    Tagged
    133 Thread(s)
    اتفاقا بعضی از افکار عمیق دقیقا زمانی به ذهن میآد که آدم به غلط کردن میافته

    Sent from my C5503 using Tapatalk
    راه پنهانی میخانه نداند همه کس . . . . . . . . . . . . . جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر
  22. #22
    تاریخ عضویت
    2015/06/15
    محل سکونت
    teh
    نوشته ها
    206
    433
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    5 Thread(s)
    نقل قول نوشته اصلی توسط Hamzeh نمایش پست ها
    اتفاقا بعضی از افکار عمیق دقیقا زمانی به ذهن میآد که آدم به غلط کردن میافته

    Sent from my C5503 using Tapatalk
    موافقم
  23. #23
    تاریخ عضویت
    2011/05/05
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,609
    8,287
    Mentioned
    60 Post(s)
    Tagged
    198 Thread(s)
    نقل قول نوشته اصلی توسط Hamzeh نمایش پست ها
    نه منظورم این شیخ هست خخخ


    [Only registered and activated users can see links. ]

    [Only registered and activated users can see links. ]

    Sent from my C5503 using Tapatalk
    حمزه جان شما شیخ رو فراموش کردید وگرنه خبر دارم که ایشون سخت در پی شما هستن
    [Only registered and activated users can see links. ]
    [Only registered and activated users can see links. ]
    [Only registered and activated users can see links. ]
    [Only registered and activated users can see links. ]

    The world looks different from a bike

  24. #24
    تاریخ عضویت
    2015/06/15
    محل سکونت
    teh
    نوشته ها
    206
    433
    Mentioned
    2 Post(s)
    Tagged
    5 Thread(s)
    نقل قول نوشته اصلی توسط mSafdel نمایش پست ها
    حمزه جان شما شیخ رو فراموش کردید وگرنه خبر دارم که ایشون سخت در پی شما هستن
    فراموش نکرده! اتفاقا داشت سراغشو از من میگرفت منم گفتم والا مسیری که من رفتم شیخ میخ نداشت تا دلت بخواد روباه و سگ و گرگ و گراز داشت
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 24 , از مجموع 24

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •