ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





User Tag List

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 12 , از مجموع 12
  1. #1
    تاریخ عضویت
    2011/06/30
    محل سکونت
    Tehran- Iran
    نوشته ها
    4,790
    11,339
    Mentioned
    21 Post(s)
    Tagged
    238 Thread(s)

    رکاب زنی مسیر قدمی را رمّه ... رکاب زدن خاطرات .... روز فراموش نشدنی

    خوب به قولی یه نیمچه گزارش در خدمت دوستان باشیم
    ماه رمضون تموم شد
    ما یه مسافرت رفتیم و برگشتیم
    حالا نوبتی هم باشه نوبت دوچرخه سواریه
    دیشب بین دو راهی مونده بودم ..................... می گفتم زنگ بزنم به بچه ها بریم سواری یا نه
    یک ساعتی تو خلسه بودم که چه کار کنم از طرفی خواب صبح جمعه و از طرفی کیف چرخ سواری
    تا بلاخره علی بهم پیام داد " سلام "
    تا پیام دادم فهمیدم می خواد بگه فردا بریم کوه
    تا آمدم بگم سلام به روی ماهت فردا بیا بریم کوه دیدم که
    حضرت دایی جان پیام دادن که فردا ساعت 8 صبح حرکت هر کس میاد خبر بده
    خلاصه به هر دو تن گفتیم که آماده ایم آماده

    " شب را به شوق فردا به خواب زودهنگام مهمان شدیم و چشم بر چشم نهادیم
    رویایی شیرین بر چشمانم نشست به شیرینی هندوانه تابستانه پر از برم و پیچ و جامپ
    صبح به موقع بیدار شدم مثل زنگ ساعت وقت شناس و به مانند کودکان پر اشتیاق و به رسم پرندگان پر انرژی
    تن را به صبحانه ای آماده ساختم و روح را وعده صبحانه ای عالی و سازنده تر در کوه دادم
    به سرعت برق لباس پوشیدم و عکس همه ایام و اقات که نفر بدقول گروه هستم سر موقع آماده شدم
    در حیاط به انتظار دوستم علی نشستم
    گوش به صداهایی دوخته بودم که از کوچه می رسید
    از دور صدای لاستیک دوچرخه ای و رکاب زدن رکاب زنی به گوش می رسید و مدام نزدیک تر می شد با متوقف شدن صدای آن به مانند فنر از جای بلند شدم و دست در دست سیاوش یار دیرینم به سمت در حیاط شتافتم و تا قبل از اینکه علی مرا صدا بزند در را باز کردم و به علی سلام کردم
    به راه افتادیم
    هوای خنک صبح جان را جلا می داد ..... روح را قلقلک و نسیم صبح به مانند سلام طبیعت بود به من
    دایی جان در میدان کوهنورد به انتظار نشسته بود
    بی معطلی با علی به آنجا رفتیم
    به منطقه گردو که رسیدیم چشم چشم کردم که دایی را بیابم
    کنار میدان منتظر نشسته بود
    سلام گرمش و نگاه پر از انرژی دایی نوید روزی عالی را می داد
    سلامش را تا آنجا که می شد پر انرژی دادم و به راه افتادیم
    در میان دره ها و پیچ ها به زیر درختان بید و گردو ادامه دادیم تا چشمه ای که همیشه از آن آب برمی داریم
    در راه قطرات خورشید از میان برگ درختان بر روی صورت و چشم هایم بازی می کردند گویی که به خوش آمدگویی ما آمده باشند
    در مسیر هرچه کوهنورد دیدم " خدا قوت " گفتم تا این رسم دیرینه همچنان در میان نسل جدید ، نو و تازه بماند تا به دست آیندگان برسد
    به چشمه رسیدیم صورت را با آب خنک چشمه شست شو دادیم و گلویی با آن آب تازه کردیم و جان را به آن آب گوارا تازه ...
    از مسیر رفته قدری برگشتیم
    و از یکی از مسیر های قدیمی که در قدیم الیام مردم قریه نظم آباد از آن رفت و آمد می کردند از کف دره به سمت بالای کوه ها مسیر را در پیش گرفتیم
    دایی گفت این مسیر رارمبه نام دارد ( راه رمّه .... محل عبور گوسفندان )
    مسیر سختی بود
    خصوصا که حالا آفتاب بالا تر رسیده و سخت تر می تابید
    از طرفی مسیر همه اش شن بود و خیلی باریک .... به قدری که با اشتباه کوچکی چرخ از مسیر خارج می شد و گاهی شن ها دست در دست شیب زیاد مسیر می دادند و رکاب زدن را سخت می کردند
    به هر زحمتی بود به بالای مسیر و روی یکی از کوه ها رسیدیم
    منظره بسیار زیبایی بود
    دایی صدا زد که برای چاشت و کمی استراحت توقف کنیم
    مثل همیشه این دایی بود که به فکر بقیه بود و برای هر سه نفرمان تدارک دیده بود
    قهوه + کیک
    آن هم قهوه ای خودش از آفریقا دستور پخت و دم کردنش را آموخته است و یادگار سفر کلیمانجارو اوست

    این مسیر خیلی برایم خاطره انگیز بود
    یادگار دوران کودکی و نوجوانی ..... همیشه از این مسیر بالا می رفتم و امروز بعد از حداقل 12 سال باز از این عبور کردم
    مجدد به راه افتادیم
    همچنان مسیر باریک ولی اینبار ارتفاع زیاد شده بود و اگر اشتباه می کردیم سقوط بدی در انتظار بود . همین شد که ریسک نکردیم محل هایی را که خطرناک بود پیاده ادامه دادیم
    به بالای یک قله که رسیدیم از آن به بعدش سرپایینی بود تا زیر قله بعدی
    با سرعت مسیر پارپیچ و سنگ لاخی آن را پیمودیم و به انتها رسیدیم .... آخر های مسیر سرپایینی چرخ جلو اِنان از کف بداد و فریاد زیاد توان یاری ندارم و پنچر شد
    به ناچار به پنچر گیری مشغول شدیم
    که باز هم بعد از آن مهمان قهوه و کیک دایی بودیم . اما غافلگیری دایی همچان ادامه داشت
    بطری آب خنکی که در کوله اش پنهان بود بیرون آورد تا جان تازه شود و تن آماده ادامه مسیر گردد
    آبی نوشیدیم و دوچرخه را به راه انداختیم
    از سر بالایی ها بالا رفتیم و در آخر به کنار پناهگاه اکبرآباد رسیدیم
    پناهگاهی که سرخی آن معروف و زبانزد کوهنوردان است و همیشه و در همه وقت سال تمیز و مرتب آماده پذیرایی از کوهنوردانی که خسته از راه می رسند
    حیف برادر بزرگترش روی قله آنطرف دره بی صاحب رها شده و کوهنوردان دیگر به آن میلی ندارند
    قدری آئینه نصب شده بر دیوار پناهگاه عکاسی کردیم و سپس مهیا شدیم برای سواری به پایین قله
    به پیشنهاد من مسیر را از دره سرامیک انتخاب کردیم
    مسیری که مستقیم و بدون حاشیه به پایین کوه می رود و بسیار لذت بخش است الا برای ترمز های بی زبان و مظلوم دوچرخه
    اما سیاوش ( اسم دوچرخم ) مرد روزهای سخت است از مسیر ها باکی ندارد
    به قول آن دوست شاخ دار ما " بر مرکب ها بنشستیم و رکاب زنان چشم به انتهای دره دوختیم و به راه افتادیم "
    در انتهای راه عده ای نوجوان دیدم که زیر درختی و کنار چشمه ای نشسته اند و قلیانی دود می کنند .... دایی به او گفت حیف این هوا و طبیعت نیست حیف جوانی تو نیست و بعد مسیر خود را ادامه داد . من هم به او که حالا به صرافت افتاده بود پاسخی به نصیحت دایی بدهد گفتم " هروقت عفونت ریه گرفتی می فهمی " آخر یاد روزهایی افتادم که عفونت ریه امانم را بریده بود و دلم برای این نوجوان می سوخت
    همین که از جلوی او رد شدم .... دیدم اسمم را صدا می زند
    آقا آقا !
    برگشتم ببینم چه طور در میان کوه کسی مرا شناخته
    نوجوان از شاگرد های مدرسه ای بود که در آن تدریس می کردم ..... در آن ثانیه های پر جنب و جوش من و در میانه مسیر رو به پایین دره مرا دیده بود و اصرار داشت نمره امتحانی که در آن غایب کرده بدهم .... ای کاش کمی از عقلش بهره می جست و می فهمید کار از کار گذشته
    فقط به او گفتم شهریور بیا انشا الله که موفق می شوی
    مسیر را بی معطلی ادامه دادم تا به دایی برسم از دسته عقب نمانم
    سرعت بالا بود و صدای جیغ و فقان ترمز ها سکوت کوهستان را می خراشید
    به کف دره رسیدیم و راه به سمت شهر گرفتیم
    به منزل رسیدیم و خاطرات امروز را ثبت نمودم تا نوازش گر خیال شمادوستان عزیزتر از جان باشد "










  2. #2
    تاریخ عضویت
    2015/04/10
    محل سکونت
    اصفهان
    سن
    35
    نوشته ها
    351
    834
    Mentioned
    3 Post(s)
    Tagged
    24 Thread(s)
    MSM
    رکاب زنی مسیر قدمی را رمّه ... رکاب زدن خاطرات  .... روز فراموش نشدنی
    خدایا ... این سیاوشان را طول عمر عطا بفرما .
  3. #3
    تاریخ عضویت
    2013/09/27
    محل سکونت
    ShahrooD-TehraN
    نوشته ها
    2,250
    5,359
    Mentioned
    6 Post(s)
    Tagged
    101 Thread(s)
    عجب مسیر ناز و خوشگلی بود تو عکس اول..............دلم خیلی خواست...........فقط چرا اینقدر ادبی؟؟؟

    چرخ دایی جان هم باحاله..........همه چیش رو با رنگ تنه ست کرده و سفید انداخته....

    یه جفت لاستیکم برا سیا بگیر.....
  4. #4
    تاریخ عضویت
    2015/04/11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    166
    449
    Mentioned
    0 Post(s)
    Tagged
    20 Thread(s)
    با خوندن گزارش روح نوازتون، روز کاری جدید رو پرانرژی و با توان مضاعف آغاز می کنم.
    یه سلطان آباد و یه دره گردو و خاطراتش که هر اراکی هزار تاشو تو ذهنش داره!
  5. #5
    تاریخ عضویت
    2011/10/10
    محل سکونت
    Hannover
    نوشته ها
    417
    1,175
    Mentioned
    12 Post(s)
    Tagged
    59 Thread(s)
    خیلی‌ مسیر زیباست..عدم دوست دره شب تو اونجا بخوابه و به آسمون زیبا نیگاش کنه...
    مرسی‌
  6. #6
    تاریخ عضویت
    2013/05/30
    محل سکونت
    همدان
    نوشته ها
    435
    517
    Mentioned
    4 Post(s)
    Tagged
    170 Thread(s)
    چقد ادبی بود !!! انشا هم ک بیست بودی دیگه همیشه ؟؟ اره ؟؟؟
    آقا وحید مرسی ...
    تا الان دوتا گزارش خوندم...دوتاشونم خوب بودن...ایشالله قمسمت ما هم بشه...ب دایی هم سلام برسون ...ب نظر خیلی دایی باحالیه قدرشو بدون...
    Milad
    همیشه کسانی که در هیچ کاری موفق نشده اند میخواهند برای ادم راهکار نشان دهند.
    ویلیام فالکنر
  7. #7
    تاریخ عضویت
    2012/08/06
    محل سکونت
    جنوب تهران
    نوشته ها
    1,428
    3,315
    Mentioned
    10 Post(s)
    Tagged
    147 Thread(s)
    بسیار هنری و ادبی نگاشته شده ... خیلی خوب بود ....

    و بالاخره یک روزی خواهم آمد ای کوهستان اراااک ....
    >>> >>> >>> >>> >> >> علّت تحمیل عقاید اشخاص چیست؟ << <<< <<< <<< <<< <<<
  8. #8
    تاریخ عضویت
    2011/06/30
    محل سکونت
    Tehran- Iran
    نوشته ها
    4,790
    11,339
    Mentioned
    21 Post(s)
    Tagged
    238 Thread(s)
    نقل قول نوشته اصلی توسط MSM نمایش پست ها
    خدایا ... این سیاوشان را طول عمر عطا بفرما .
    آمین

    نقل قول نوشته اصلی توسط مهدی 77 نمایش پست ها
    عجب مسیر ناز و خوشگلی بود تو عکس اول..............دلم خیلی خواست...........فقط چرا اینقدر ادبی؟؟؟

    چرخ دایی جان هم باحاله..........همه چیش رو با رنگ تنه ست کرده و سفید انداخته....

    یه جفت لاستیکم برا سیا بگیر.....
    لاستیک گرونه خو
    نمی شه خرید

    مگه بده متن ادبی فرهنگی هنری نوشتیم ؟
    گفتم یه تنوعی باشه

    نقل قول نوشته اصلی توسط AM1558 نمایش پست ها
    با خوندن گزارش روح نوازتون، روز کاری جدید رو پرانرژی و با توان مضاعف آغاز می کنم.
    یه سلطان آباد و یه دره گردو و خاطراتش که هر اراکی هزار تاشو تو ذهنش داره!
    ای ول به اراکی
    واقعا اگر خاطراتم از این دره و منطقه بخوام بنویسم می شه یه هارد 2 ترا

    نقل قول نوشته اصلی توسط Dirt نمایش پست ها
    خیلی‌ مسیر زیباست..عدم دوست دره شب تو اونجا بخوابه و به آسمون زیبا نیگاش کنه...مرسی‌
    مهدی اونجا بالای کوه یه پناهگاه هست
    قدیم ها با دوستم شب های زمستون می رفتیم اونجا می خوابیدیم
    خیلی خوب بود
    برف میامد بیرون بالای کوه ما توی پناهگاه بودیم تا صبح
    یادش بخیر

    نقل قول نوشته اصلی توسط mmmaaahhh نمایش پست ها
    چقد ادبی بود !!! انشا هم ک بیست بودی دیگه همیشه ؟؟ اره ؟؟؟
    آقا وحید مرسی ...
    تا الان دوتا گزارش خوندم...دوتاشونم خوب بودن...ایشالله قمسمت ما هم بشه...ب دایی هم سلام برسون ...ب نظر خیلی دایی باحالیه قدرشو بدون...
    اره انشام همیشه بیست بود + اینکه از سال سوم دبیرستان برای یه نشریه تو شهرمون مطلب می نوشتم
    الان خیلی افت کرده فن نگارشم

    دایی که واقعا دوست داشتنیه . خدا خیرش بده

    نقل قول نوشته اصلی توسط sepehr82 نمایش پست ها
    بسیار هنری و ادبی نگاشته شده ... خیلی خوب بود ....

    و بالاخره یک روزی خواهم آمد ای کوهستان اراااک ....
    تشکر آقا سپهر عزیز
    قدمتون سر چشم . فقط یه تلفن و یک بلیط اتوبوس خرجشه
    منتظریم

  9. #9
    تاریخ عضویت
    2011/03/07
    محل سکونت
    عِینُ الیَقین
    نوشته ها
    5,074
    17,389
    Mentioned
    122 Post(s)
    Tagged
    84 Thread(s)
    ببین مسیر حدودیتون رو درست دچار حدث زدگی شدیم ؟؟؟؟؟

    [Only registered and activated users can see links. ]

    فایل KMZ است با گوگولی ارث باز می شه.................
    Real Eyes Realize Real Lies


    SABER-MTB.COM
  10. #10
    تاریخ عضویت
    2011/06/30
    محل سکونت
    Tehran- Iran
    نوشته ها
    4,790
    11,339
    Mentioned
    21 Post(s)
    Tagged
    238 Thread(s)
    نه صابر جان این طوری نیست
    اصلا مسیر به نحو دیگه ای پیموده شده است

  11. #11
    تاریخ عضویت
    2011/03/07
    محل سکونت
    عِینُ الیَقین
    نوشته ها
    5,074
    17,389
    Mentioned
    122 Post(s)
    Tagged
    84 Thread(s)
    ولی به صورت حدودی اون چیری که ما از عکس ها دچار متوجه بودگی شدیم اینه که :

    از رو یالی که بین گردو و نظم اباد است طی العرض کردین دیگه درسته ؟؟؟
    ویرایش توسط SABER_MTB : 2015/08/10 در ساعت 21:19
    Real Eyes Realize Real Lies


    SABER-MTB.COM
  12. #12
    تاریخ عضویت
    2011/06/30
    محل سکونت
    Tehran- Iran
    نوشته ها
    4,790
    11,339
    Mentioned
    21 Post(s)
    Tagged
    238 Thread(s)
    نقل قول نوشته اصلی توسط SABER_MTB نمایش پست ها
    ولی به صورت حدودی اون چیری که ما از عکس ها دچار متوجه بودگی شدیم اینه که :

    از رو یالی که بین گردو و نظم اباد است طی العرض کردین دیگه درسته ؟؟؟
    بله درسته
    ولی را رمه مسیرش از کنار چال علی گودال جدا می شه
    دقیقا رو به روی اول مسیر چشمه خاک کمی جلوتر

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 12 , از مجموع 12

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: 2015/02/10, 23:04
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 2014/05/28, 15:25
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 2014/05/26, 11:22
  4. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 2014/05/25, 13:06
  5. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 2014/05/25, 13:01

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •