PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : گزارش برنامه رکابزنی بهشت زهرا(جمعه 93/12/29)



sanaz20
2015/03/20, 19:51
سلام
آخرین جمعه سال 93 و آخرین نفسای 93ایمونو میکشیم. تصمیم گرفتیم به احترام از دست رفتگان و عزیزانمون بریم بهشت زهرا.
محل قرار میدون انقلاب بود و ساعت 8 از اونجا استارت میزدیم.
از شب قبل بدلیل پیش بینی بارندگی همه دو دل بودن و تا صبح کلی پیام بهم رسیده بود که قطعیت برنامه رو پرسیده بودن.
ما معمولا به هر نحوی شده برنامه هامون برگزار میکنیم. حتی اگه هوا بد باشه، در محل قرار حاضر میشیم و اونجا برای مسیر دیگه تصمیم گیری میکنیم چون ممکنه عده ای تو این فاصله متوجه تصمیم جدید ما نشن و بیان علاف بشن.
به همین دلیل گوبله کردیم به سمت انقلاب.
حال وهوای عید از ساعت 7:00 صبح موج میزد.
دست فروشا اومده بودن و خیابون صادقیه رو بسته بودن. بنابراین رفتیم و از آزادی خودمونو رسوندیم به انقلاب
کم کم بچه ها پیداشون میشد. تعداد ی هم با تماس گرفتن میخواستن مطمئن بشن که برنامه هست یا کنسله.
به دلیل بارندگی دست به یه ابتکار زدیم و از نونوایی بقل، نایلون نون گرفتیم و به عنوان کاور استفاده کردیم. خیلیم خوب :smilies-azardl (13)
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
عکس یادگاریمونم گرفتیم

به هر صورت برای رسیدن عده ای منتظر موندیم و ساعت 8:20 بود که حرکت کردیم. همون ابتدا زهرا و علی منصرف شدن و به دلیل بارندگی ازمون جدا شدن.
مسیرو ادامه دادیم. شدت بارون خیلی زیاد بود.
یکی دیگه از بچه ها هم بدلیل اینکه لباس مناسبی نداشت و اون نایلونم افاقه نمیکرد میدون شوش ازمون خداحافظی کرد و برگشت.
[Only registered and activated users can see links]
رفتیم و رفتیم تا اینکه متوجه شدیم یکی از بچه ها چرخش پنچره.
زیر یه سایه بون پناه گرفتیم و می لرزیدیم.

و بچه ها در حال پنچرگیری بودن.
[Only registered and activated users can see links]
قبل از ما، یه پیرمرد کر و لال هم زیر سایه بون از بارون پناه برده بود. کلی با ما ارتباط برقرار کرد. با دستاش باهامون حرف میزد و داستانای هیجان انگیز میگفت.
کلی بچه ها باهاش گفتن و خندیدن.
[Only registered and activated users can see links]
این تیکه داستانم احتمالا در مورد موتور بوده :D
[Only registered and activated users can see links]
به دلیل سرما کم کم اون نفس شیطانی داشت ما رو برمیگردوند. بچه ها میگفتن کنسلش کنیم و بذاریم برای یه روز دیگه. نمیدونم چه نیرویی بود که برای اولین بار جلوی این طمع ها وایسادم و نظرمو عوض نکرد.
با اینکه سردم بود و برای اولین بار با خودم بادگیر برنداشته بودم.
راه رو ادامه دادیم. یکی دیگه از بچه ها هم داشت انصراف میداد و گفت من تا بهست زهرا نمیام. که البته بعدش اومد:D
[Only registered and activated users can see links]
بر خلاف اون چیزی که تصور داشتیم بهشت زهرا خیلی شلوغ نبود و البته شایدبه دلیل بارون بود.
اول رفتیم دیدن قبر پدر من

بعد از اینکه فاتحه خوندیم قرار بود به بقیه عزیزانومن سر بزنیم که دیدیم واقعا سرما داره غیر قابل تحمل میشه.
یکی از بچه ها پیشنهاد داد تا بریم رستوران دور حرم و بعد از اینکه گرم شدیم و روبراه شدیم برگردیم برای زیارت اهل قبور
بنابراین سرازیر شدیم به یکی از رستورانا
سریع درخواست دادیم بخاریشو روشن کنه و اونو به این شکل درآوردیم :25r30wi:
[Only registered and activated users can see links]
زیر و روشونم میکردیم که خوب خشک بشه :1:
و بعدشم سفارش دادیم. تبدیل به دو میز شدیم. یه میز واسه مستضعفا یه میزم واسه پولدارا :D


[Only registered and activated users can see links]
و اینم دو تا از بچه ها که کلا دیرتر از ما رسیدن
[Only registered and activated users can see links]
بعد از اینکه خوب خودمونو خشک کردیم و لحظاتی بعد از اینکه دیگه صاحب رستورانه داغ کرده بود و محترمانه داشت بیرونمون میکرد :smilies-azardl (13)، مثل جت پاشدیم و زدیم بیرون و باقی دیدارها رو انجام دادیم.




بعد از دیدار با از دست رفتگانمون به قطعه شهدا سر زدیم

و بعدشم به قطعه هنرمندان
[Only registered and activated users can see links]
اینم قبر مرتضی پاشایی که بسیار شلوغ بود
[Only registered and activated users can see links]
و بعدشم برگشتیم.
این ابر دست از سرمون برنداشت و مدااااام بارید :13:
ولی خدایی اون یه تیکه رستورانه نجاتمون داد. انگشتامون دیگه بی حس شده بود. خیس خیس بودیم.
[Only registered and activated users can see links]
وسطای مسیر بودیم که یهو آفتاب دراومد. با یه ذوق بسیااااار غلییییظ، جیغ زدیم آفتاااااااااب :D هوراااااااااااااااااا
توی مسیر برگشت هم بچه ها کم کم جدا شدن و هر کسی رفت به مسیر خونشون و اینچنین شد که ساعت 15:30 من خونه بودم.
اگه کیلومترشمارم اشتباه نزده باشه 74.5 کیلومتر رکاب زدیم.
آخرین روز سال 93 هم تموم شد و خیلی خوشحالم که تونستم این برنامه رو برگزار کنم
:riz304:بدروووووود

مهدی 77
2015/03/20, 20:08
خیلیوم عالو مثل همیشه...........آفرین......

از همین تریبون اعلام میکنم: هرکی تو این تاپیک اومده، یه فاتحه برای همه ی رفتگان بخونه.

_______________________
من خودم به شخصه از اون آدماییَم که سعی میکنم تو بارون رکاب نزنم..........به خاطر خودم نه ا....به خاطر دوچرخه.........اصلا کثیف میشه منم کثیف میشم....
حالا یکی نیست بگه انگار Trek تنه کربن داره....خخخخخ...

Vahid_FRD
2015/03/20, 20:18
یاد همه رفتگان بخیر و روحشون شاد
امیدوارم همه دوستان در سال آینده سلامت و شاد باشن
کار پسندیده ای بود
با تشکر از شما

mamadhadi
2015/03/20, 20:43
ایزد منان رفتگان همه دوستان رو مورد رحمت و مغفرت قرار بده انشاالله.
امیدوارم تو سال جدید غم و غصه ای رو دل بر و بچز نشینه و اندوه گذشته هم تاریخش منقضی شه و تموم شه بره کنار.

یه جا هست تو نهج البلاغه...مولا می فرمایند چیزهایی رو از اوستا کریم بخواهید که فقط خودش می تونه بهتون بده
در ادامه طول عمر / وسعت روزی / سلامتی رو ذکر می کنند. ما هم برای همه دوستان همینا رو از اون بالایی می خواهیم.

================================================== ====================

sanaz20 ([Only registered and activated users can see links])
ممنون از گزارش بارانی و داغتون
یه نکته مهم این بود که درست پس از اتمام برنامه، در همان روز گزارش نوشته شده است!
و شما خانم نویسنده فعال. گزارش های سال آینده تون بهتر از همیشه باشند به امید خدا....:29:

iNViSiBLE
2015/03/20, 20:47
بسیار عالی بود کارتون
امیدوارم سال جدید برای همه همرکابان سال پر رکابی باشه.

Biker
2015/03/21, 00:09
اول از هم زدین رو دست گزارش هفته قبل که قرار بود آخرین باشه! :38:
دوما خیلی لذت بردم که انصراف ندادین چون توی هر خط منتظر بودم بگین برنامه کنسل شد ولی ادامه دادین و این حاکی از اراده فنی بالاتونه! درود بر شرفتون :26:

bicycle-ran
2015/03/21, 11:14
مرسی از گزارش سریع و کامل و جالبت اون میز مستضعفا و پولدارا رو خوب اومدی هرچند من اشتباهی قاطی پولدارا بر خورده بودم :)
عید همه مبارک و ارزوی سالی خوب و پربرکت برای همه

sanaz20
2015/03/21, 15:01
از همه ممنونم.
امین جان، این هفته قرار نبود برنامه ای باشه، ولی به پیشنهاد یکی از بچه ها برنامه رو اعلام کردیم و اجرا شد.

دوچرخه_سوار
2015/03/22, 14:16
خیلی عالی ...

hezarandish
2015/03/25, 00:46
سلام به همه بایک بیستی های عزیز...
سال جدیدو به همگی دوستان شادباش میگم...امیدوارم سال 94 سالی پررکاب و سرشار از امید برای همه دوستان باشه.
برنامه "رکاب زنی تا بهشت زهرا"اونم در روز پایانی سال بسیار زیبا و پسندیده بود .انصافا یکی از بهترین برنامه های سال 93 بود که در بایک گزارششو خوندم.کاش منم ساکن تهران بودم و فرصت این همرکابی برای من هم وجود داشت.
درود به همه دوستانی که درشرایط بارونی و سخت برنامه را تا به آخر پیش بردند.و ممنون و سپاس فراوان ساناز خانم که به زیبایی روایتگر زیبایی های این روز بودید.
همه ما مسافرانی داریم و بی شک خواهیم داشت...و بی تردید خود ما هم روزی پا در رکاب این سفر بزرگ خواهیم گذاشت...و چه پسندیده است تا آن زمان مسافران پیش رو را از یاد نبریم....باور دارم این مهر ویاد ها...روزی برای خود ما نیز جلوه گر میشود...همان روزی که نیستیم و دیگران مهرشان را به ما هدیه میکنند.
خداوند همه رفتگان را رحمت کند...

اضافه شده بعد از : 13 minutes

سر زدن به مزار شهدای عزیز و استاد دوست داشتنی"خسرو شکیبایی"جانم(هنوزم که هنوزه وقتی اسمشو زمزمه میکنم....نغمه غم انگیزی تو وجودم...)و پاشایی عزیز که زود از دستش دادیم... نقطه های سبز برنامتون بود.
والبته سر زدن به مزار نزدیکان،مشخصا پدر بزرگوارتون...میدونم که روح همشون با محبت و فاتحه شما شاد شده...
خدا خیرتون بده...براتون در سال جدید بهترین ها را آرزو دارم.یاعلی

sanaz20
2015/03/25, 07:16
سلام به همه بایک بیستی های عزیز...
سال جدیدو به همگی دوستان شادباش میگم...امیدوارم سال 94 سالی پررکاب و سرشار از امید برای همه دوستان باشه.
برنامه "رکاب زنی تا بهشت زهرا"اونم در روز پایانی سال بسیار زیبا و پسندیده بود .انصافا یکی از بهترین برنامه های سال 93 بود که در بایک گزارششو خوندم.کاش منم ساکن تهران بودم و فرصت این همرکابی برای من هم وجود داشت.
درود به همه دوستانی که درشرایط بارونی و سخت برنامه را تا به آخر پیش بردند.و ممنون و سپاس فراوان ساناز خانم که به زیبایی روایتگر زیبایی های این روز بودید.
همه ما مسافرانی داریم و بی شک خواهیم داشت...و بی تردید خود ما هم روزی پا در رکاب این سفر بزرگ خواهیم گذاشت...و چه پسندیده است تا آن زمان مسافران پیش رو را از یاد نبریم....باور دارم این مهر ویاد ها...روزی برای خود ما نیز جلوه گر میشود...همان روزی که نیستیم و دیگران مهرشان را به ما هدیه میکنند.
خداوند همه رفتگان را رحمت کند...

اضافه شده بعد از : 13 minutes

سر زدن به مزار شهدای عزیز و استاد دوست داشتنی"خسرو شکیبایی"جانم(هنوزم که هنوزه وقتی اسمشو زمزمه میکنم....نغمه غم انگیزی تو وجودم...)و پاشایی عزیز که زود از دستش دادیم... نقطه های سبز برنامتون بود.
والبته سر زدن به مزار نزدیکان،مشخصا پدر بزرگوارتون...میدونم که روح همشون با محبت و فاتحه شما شاد شده...
خدا خیرتون بده...براتون در سال جدید بهترین ها را آرزو دارم.یاعلی
ممنونم از شما. خیلی قشنگ نوشتید :riz304: