PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : گزارش رکابزنی ۹ روزه تهران- آمل



mr9jooker
2015/03/07, 23:05
سلام
داستان ما از اونجایی شروع شد که عید گذشته تصمیم گرفتیم با چندتا از دوستان مجردی بریم مسافرت ولی خانواده اونا اجازه ندادن و به اینصورت الکی الکی گفتیم میشه دوچرخه هم خرید و با دوچرخه رفت و .. اینقدر ساده:))


شهریور ۹۳ با آمادگی نه چندان زیادی و بعنوان اولین تجربه قصد سفر کردیم. چون مسیر یزد-تهران خیلی کویری هست جرات نکردیم از یزد شروع کنیم. دوچرخه رو با قطار بردیم تهران و فردای اونروز ماجواجویی شروع شد
روز اول که وسایلُ بستیم و از راه آهن تهران به سمت میدان آزادی رفتیم. ظهر شده بود و خیلی گرم بود
اونجا سوال کردیم که جاده مخصوص امن تره یا قدیم واسه رفتن به کرج و یادم نیست از کدوم رفتیم:دی وسطای مسیر چون خیلی هوا گرم بود وایسادیم و کرم ضد آفتاب زدیم. کرج توقف نکردیم
نزدیک کمال شهر وایسادیم و استراحت کردیم و ناهار خوردیم. وقتی صورتمو با دستمال کاغذی تمیز کردم که وضو بگیرم دیدم دستمال سیاه شد! از آلودگی هوا!
[Only registered and activated users can see links]
نزدیکای بعد از ظهر به هشتگرد جدید کرج رسیدم و وارد شدیم و تو پارکی که یکم دورتر از جاده بود کمپ کردیم
فردای اونروز به سمت قزوین رفتیم و اتفاق خاصی نیفتاد. وایسادیم اولین چایی رو زدیم. شب تو پمپ بنزین پشت ساختمون کافی شاپ - که نرسیده به قزوین بود(یا یعد از قزوین) خوابیدیم :)


طبق روال، صبحونه خوردیم و قمقمه ها رو پر کردیم و حرکت به سمت آزاد راه قزوین رشت
[Only registered and activated users can see links]


آقا دم اولین عوارضی یه پلیس راه هم بود. دیدیم داره بال بال میزنه یه سربازی :دی قبلش به ممرضا میگفتم اگه صدا کردن وانسا و بی توجه باش که با سرعت رد شیم :دی
واسیادیم و سربازه
گفت دوچرخه ممنوعه و نمیذارن برید. اگه برید هم بی سیم میزنم وسط راه برتون میگردونن. چون ماشینا خیلی سرعت دارن و خطرناکه و اینا، برگردید 2 کیلومتر بالاتر از جاده قدیم رشت برید


ما ام که آدم ناچار، برگشتیم و از یه قریه ی کوچیک و آرومی که اون نزدیک بود و به جاده قدیم راه داشت گذشتیم.


و از یه لحاظ خیلی خوب شد. دو طرف جاده قدیم اکثر جاها سرسبز بود و دار و درخت داشت ولی کنار آزاد راه فقط گارد ریل بود و به اونصورت سایه و تشکیلاتی نبود واسه خستگی در کردن


یخورده دیگه، یعنی 2 ساعت و نیم بعد که رکاب زدیم سرازیر شد.اونم چه سرازیری ای ! جانم. دوچرخه با سرعت 62 کیلومتر بر ساعت داشت میرفت پایین بدون رکاب زدن :دی. من که دوچرخه رو ولش میکردم بره، ولی دوستم احتیاط میکرد. جلو من بود که وییییینگی از کنارش رد شدم


ولی بسیار خطرناک بود. به 2 دلیل. یک اینکه لاستیک دوچرخه خیلی باریک بود و کنترل خوبی نداشت


2 اینکه چون آزادراه کامیون ممنوعه، همشون از جاده قدیم میرفتن رشت. بعد تو این جاده بعضیاشون میرفتن اونور تر و ازمون رد میشدن، بعضیاشونم از بیخ ما رد میشدن


اونایی که از بیخ ما رد میشدن وقتی قشنگ رد شده بودن بادشون چرخُ میکشید به سمت چپ. یعنی وسط جاده


ولی من با سرعت هر چه تمامتر میرفتم و دوستم ترمز ترمز کیومد که خیلی دو بر نداره دوچرخه ش
ساعت 2 و 3 بود به لوشان رسیدیم. خیلی گرم بود اونجا، دوتا شیرین عسل و نوشابه گرفتیم و تخمه. که تخمه ش مزه کاه میداد


اونجا یه پسره دم همون مغازه هه گفت از کجا میاین و اینا گفتیم. گفت این همه رااه خــــــسته نمیشین؟ با یه لهجه ی قشنگ و با حالی :) . گاها ازمون میپرسیدن از کجا اومدین و کجا میرین ولی این بامزه پرسید :دی


تو یه پارکی همونجا یکم استراحت کردیم که هوا بهتر بشه. پرسیدیم چجوریه و اینا اینقد گرمه گفتن الان خوبه، 2-3 روز پیش آتیش بود. و تا مَنجیل خیلی راه نیست، اونجا هواش خوبه


پرسیدیم خیلی سر بالا نیست؟ گفتن نه، یه سینه داره یخورده تنده فقط بعدش خوبه و راهی نیست.20 تاس


ده کیلومتر اول رو رفتیم، سربالاییشم خیلی بد نبود همچین. بعد من از رو همون بلندی دیدم اون دور دورا گرد و خاکه! تعجب کردم. آقا نمیدونم پیچ اولی بود یا دومی، پیچیدیم دیدیم یـــــگ بادی میاد!!یـــــَـگ بادی میاد! که نگو!


نشون به اون نشون که ساعت 5-5:30 از لوشان رفتیم بیرون، هوا تاریک شد رسیدیم منجیل! یک ساعت و نیم - 2 سااااعت تو راه بودیم!! 0_o


مگه میشد پا بزنی حالا !!! سربالایی بود دنده سبک ِ سبک ! یه ذره همچین سرعتمون از یه فکر کن عابر پیاده بیشتر بود :| خسته شدیم. چند بار وایسادیم. چند بار قصد کردیم پیاده بریم. آخه فکر کنم کلا 5 کیلومتر دیگه مونده بود تا مَنجیل ! آقا نمیشد :دی


یبارش که وایسادیم گفتم بذا یه چیزی بخوریم جون بگیریم، یکم خرما خوردیم و توت خشک و اینا، ایــــنقدر باد میومد، که سر دوچرخه دوستمُ یکم بلند کرد نزدیک بود بزنتش زمین :))) اینقدر خندیدم که حد نداشت =))


آقا هی میگفتیم الان میرسیم بالا، بعد ِ این سربالایی سرازیری میشه دیگه دوچرخه میره. از اونور که دوچرخه سرازیر شد به حدی شدت باد زیاد بود، که تو سرازیری؛ اگه پا نمیزدیم دوچرخه وامیساد !!!بخدا ! ینی من خشک شدم از دیدن این صحنه :|


دیگه شب رو تو یه پارکی وسط منجیل خوابیدیم. خیلی باد میومد. پسرایی که تو پارک بودن میگفتن صبح از ساعت ۱۰ و ۱۱ باد میاد تا ۲ شب..


روز بعد دقیق یادم نیست کی بود، نزدیک یه تونل طولانی بودیم چون خیلی کامیون رد میشد ترسیدیم از تونل بریم. رفتیم سوال کردیم کنار گذر کجاست؟ گفتن خاکیه و با ماشین راه یک ساعت دور میشه
برگشیتم و شوت گاز به سمت تونل رفتیم. دوستم جلو بود من پشت سرش
من قبل تونل یه تابلو ۵۰ دیدم، گفتم خب ۵۰ متر چیزی نیست سریع میریم. نگو تابلوی محدودیت سرعت بود! نزدیک صد متر دویست متر بود شاید!
چراغ چمبر روشن نکرده بودیم راستش، ماشینا چراغ میدادن چون کنار دوچرخه و کیفا و لاستیکا شبرنگ بود، میخاستن ببینن چیه کنار تونل. فوق العاده وحشتناک بود. من داد زدم که سریییع بروو
و یه نیم نگا کردم عقب که ماشین نیاد و سبقت بگیرم از دوستم. یه ذره که ازش جلو افتادم دیدم پارکاب دوچرخه اش خورد به جدولایی که دو طرف تونل بود. کنترل دوچرخه شو از دست داد فرمونش داشت تاب تابی میشد که تونست کنترلش کنه. اون لحظه قلب من وایساده بود. نور چراغ ماشینا زورکی پیدا بود. بعد تونل که وایسادیم دیدم دوستم داره داد و بیداد میکنه که چرا نگفتی عینک دودیمو بردارم ؟:))) اینقدر خندیدیم +))
یادش رفته بود قبل تونل عینکشو برداره از چشش. رفته بود کنار تر. که جدولُ ندیده بود و خورده بود بهش:دی
یعد از طی کمی طرق یکم تو پارک چنگلی امازاده هاشم استراحت کردیم و به سمت لاهیجان رفتیم. گفته بودن ۲ تا راه داره که یکیش اصلیه و یکیش میره از چندتا روستا میگذره و میرسه به سیاهکل و لاهیجان.
و ما مسیر روستایی رو انتخاب کردیم. فوق العاده آرامش بخش بود، خلوت، دو طرف دار و درخت و جنگل و سرتاسر مسیر یه خط لوله هم بود. کمی بالاتر روی یه پل -که رو یک رودخونه بود/ برکه بود - و طبیعت بکر فوق العاده دیدنی بود و حس زندگی…


شب رو تو یه روستایی قبل از سیاهکل که مردمان خوبی هم داشت کمپ کردیم. البته این رو هم بگم که نصف شب بنده از صدای پارس سگ از خواب پریدم. قلبم داشت کنده میشد. اینقدر صداش نزدیک بود که جرات نکردم پتو رو از رو صورتم بردارم ببینم کجا هست اصن! فرداش هم دوستم میگفت سایه سگ ِ افتاده رو پتوش! اینقدر نزدیک بوده... ولی خب خدا رحم کرد:)
[Only registered and activated users can see links]




بعد اندی وقت حرکت کردیم و از کمربندی لاهیجان رفتیم به سمت رامسر. یجا هم انگور گرفتیم که بخوریم


از لاهیجان تا رامسر فکر کنم 60 -70 کیلومتری بود. دوستم که زانوش درد گرفته بود و جون نداشت. ینی از دیروزش زانو درد بود. منم اونجا که وایسادیم نماز بخونم، دیدم ماهیچه های ران جفت پاهام درد میکنه :دی


ناهارو تو یه رستوران خوردیم که کوبیده + برنج خود شمال بود:)
دوستم از صاحب اونجا پرسید پارکی جایی هست اینجا؟ که استراحت کنیم؟ گفت آره یکم بالاتر هست و خوبه. رفتیم دو سه کیلومتری شد، دیدیم مالی نیست. گفتیم میریم جلوتر. هر چی میرفتیم پارک یا مجتمع رفاهی و چیزی نبود. دیدیم روبروی در ِ یه آپاراتی بود نمیدونم، چی بود. شسته بودن و خشک شده بود .سیمانی بود و صاف


داشتیم از خستگی میمردیم تقریبا، چون هم هوا گرم بود +شرجی بودنش و نبودن محلی واسه استراحت
که دیدیم یه دوچرخه سواری رد شد. با یه پرچم استرالیا عقب دوچرخه اش. اول صدا زدم نگاه کرد و یه لبخند و داشت میرفت که دوباره صداش زدم و به دوچرخه هامون اشاره کردم که وایساد
صحبت کردیم و قرار شد تا یه جایی رو هم مسیر بشیم. اون لحظه اینقدر روحیه گرفته بودیم که حد نداشت
رفتیم نزدیک رامسر فکر کنم، تو یه مجتمع رفاهی کنار دریا یه سکو گرفتیم و شب رو با دوست خارجیمون سر کردیم :)
[Only registered and activated users can see links]
شب هم عدسی داشتیم که دوستم زحمتشو کشید طبق معمول( چون من آشپزی بلد نیستم) و همرکابمون هم هی واژه very nice رو تکرار میکرد:))




صبحونه روز بعد رو، اندرو درست کرد و خیلی مقوی هم بود. گندمک رو تو آب جوشوند + کلی بادوم و پسته و …


به اتفاق هم، دلی هم به دریا زدیم و شنا کردیم. + شوخی و مسخره بازی. مثلا اندرو خودشو به غرق شدن میزد و میگفت هلپ می :دی و ..
نکته ی جالب توجه دیگه این بود که دیروزش دیدم رو ترک دوچرخه ش، سه تا چوب بستنی، با تیکه پوست بیسکوئیت ساقه طلایی بود. داشتم فکر میکردم که چرا ؟! واسه چیه اینا


بعدا فهمیدم که این خانزاده اینا رو نگه میداشته تو سطل آشغال بندازه، دور نمیریخته که کثیف نکنه جایی رو :| بزرگ شده ی استرالیا بود و ساکن انگلیس !
از وقتی که با اون هم مسیر شدیم، خیلی خیلی بیشتر از وقتی که تنها بودیم برامون بوق میزدن و هلو هلو میکردن. فکر میکردن ما ام خارجی هستیم :))
هی میخواستیم ناهارُ رامسر بخوریم ولی اینقد گفتیم جلوتر جلوتر، که رفتیم بیرون از رامسر. لب دریا گفتیم ناهارو بخوریم و بریم. الویه گرفته بودیم. رفتیم صرف ناهار کنیم اینقد باد میومد که فقط خاک خوردیم


اون شب رو هم تو یه مجتمع رفاهی دیگه که کنار دریا بود گذروندیم.
یه عکس یادگاری از همونجا
[Only registered and activated users can see links]
صدای دریا عالی بود. پر از آرامش. اونجا یه تخت کنار دریا گذاشته بودن. دوستم که از خستگی بعد از شام سریع خوابید. به اندرو گفتم من دارم میرم رو تخت بشینم اگه میای بیا. گفت تو برو بعدش من میام.
بعد از یخورده وقت اومد و طبق معمول کیندل فایرش دستش بود و اونجا هم کتاب میخوند و همچنان که به دریا نگاه میکرد،میگفت وری نایس…
[Only registered and activated users can see links]


روز بعد تو راه، به یه آقایی برخوردم که موتورسوار بود و با موتور مسافرت میکرد. ایشون مارو به ناهار دعوت کرد و پذیرفتیم.. مردی با نشاط و پر از روحیه..

[Only registered and activated users can see links]
یجا اندرو دوربینشو در آورد که در حین حرکت عکس بگیره ازمون، دوچرخه ش خورد تو چاله چوله همه آت و آشغالاش از کیف رو فرمون دوچرخه ش پرت شد بیرون :دی رم ریدر و فلش و ... :)))


میخاست بره تهران که ویزاشو تمدید کنه. براش بلیط گرفتیم و بعدش اومدیدم تو خود ِ چالوس. دوچرخه ها رو قفل کردیم و رفتیم یکم بازار بگردیم. شب اولین میدان ورودی چالوس سمت راست نزدیک رودخونه یه پارک بود رفتیم اونجا. در حین درست کردن شام بودیم که یه پسر جوونی اومد که بی سیم دستش بود. بهمون گفت اونجا امن نیست و بریم کنار کانکس پلیس دم همون میدون بخوابیم. رفتم از سرباز تو کانکس ماجرا رو گفتم، گفت آخر شب بیاین اشکالی نداره
اونشب مث کارتون خوابا کنار خیابون بین دکه گل فروشی و کانکس پلیس خوابیدیم:دی






صبح روز بعد صبحونه خوردیم و اندرو رو تا دم پایانه مسافربری همراهی کردیم، دوچرخه شو تو اتوبوس گذاشتن و خداحافظی کردیم و رفت.


رفتیم به سمت آمل. ظهر رفتیم لب دریای سیاه رود. بسیااااار تمیز بود.


وقتی قصد کردیم حرکت کنیم دیدیم خوابمون میاد. خوابیدیم یهو بیدار شدم دیدم ساعت 7 شده !! تا رفتیم تو خیابون هوا تاریک شد. رفتیم کافی نت انتخاب واحد کردیم واسه دانشگاه. و فکر میکنم رویان بود.
رفتیم لب دریا، نماز و شام و لالا.
فردای اونروز هم به آمل رفتیم و از اونجا با ماشین به یزد برگشتیم.

(صبح زود، روز آخر)
[Only registered and activated users can see links]
یادم رفت بگم، سه روز اول، هر سه روز دوستم پنچر کرد:دی

چیزایی که یاد گرفتم:


1. سفر با دوچرخه جز عمر آدم حساب نمیشه. اول فکر میکردیم آیا شدنیه؟ میشه؟ نمیشه!؟ بعد دیدیم اووووه! اینقد خاطره انگیز، جالب و زیباست که هرگز اینهمه قشنگی رو آدم تو مسافرت با ماشین و موتور نمیتونه ببینه! با خودمون میگفتیم الان همه ی اطرافیانمون دارن فکر میکنن که داره دهن ما سرویس میشه و پدرمون در اومده.. اما چــــقدر همه اشتباه میکنن.. چون اصلا اینطور نیست..


2. تو سفر با دوچرخه آدم از دیدن هیچ چیز مثل دیدن یه دوچرخه سوار دیگه خوشحال نمیشه :) حتی فکر میکنم دیدن ِ یار هم اونقدر لذت بخش نباشه تو اون لحظه ..


3. روحیه ی آدم کلا عوض میشه. به تنها چیزی که فکر میکنی، اینه که یه چای بخوری، یا غذا. و اینکه قبل شب یجا واسه خواب پیدا کنی.. آدمای دور و برت رو یادت میره. دلت برای کسی تنگ نمیشه چون اونقدر بهت خوش میگذره که همه چیُ فراموش میکنی. غم و غصه ، درد، نداری ، و و و..


4. ارتبااااط برقرار میکنی با مردم. هم صحبتی، مهمون نوازی، اینکه هواتو دارن و به یه چشم دیگه بهت نگاه میکنن کلی سر حالت میکنه


5. چیزایی رو یاد میگیری. صبور بودن، عجله نکردن، درست فکر کردن، سنجیدن موقعیت و کمتر اشتباه کردن. اشتباه نکردن تا حد امکان.. و ..


6. تنهایی میشه رفت ولی چه خوب میشه اگه یه همسفر خوب داشته باشی :) (درس زندگی ِ این )


چندتا عکس دیگه:

اونجایی که دوچرخه ش زنجیر انداخت و 20 دقیقه داشت بش ور میرفت :)
[Only registered and activated users can see links]





منظره جاده قدیم ِ قزوین رشت[Only registered and activated users can see links] جاده خلوت میانبری که میخورد به لاهیجان در کنار من [Only registered and activated users can see links]
















































محل کمپینگ برای ناهار[Only registered and activated users can see links]
ما دو نفر :دی[Only registered and activated users can see links]


ما در نقش کارتون خوابا، چالوس![Only registered and activated users can see links]

دوچرخه ها...[Only registered and activated users can see links] سیاهرود[Only registered and activated users can see links] دریا ..[Only registered and activated users can see links]

mamadhadi
2015/03/08, 00:07
آقا دمتون گرم

سفر اولی گام بلندی برداشتین. اونم اون مسیر!



آقا هی میگفتیم الان میرسیم بالا، بعد ِ این سربالایی سرازیری میشه دیگه دوچرخه میره. از اونور که دوچرخه سرازیر شد به حدی شدت باد زیاد بود، که تو سرازیری؛ اگه پا نمیزدیم دوچرخه وامیساد !!!بخدا ! ینی من خشک شدم از دیدن این صحنه :|


دیگه شب رو تو یه پارکی وسط منجیل خوابیدیم. خیلی باد میومد. پسرایی که تو پارک بودن میگفتن صبح از ساعت ۱۰ و ۱۱ باد میاد تا ۲ شب..
بیخود نیست منجیل نیروگاه بادی داره!!

جزییات رو خوب یادتون بود. یادداشت مینوشتید؟:smilies-azardl (13)

عکساتون خوب بودند، بیشتر هم می شدن عالی بود.

انشاالله موفق و سلامت باشید

مهدی 77
2015/03/08, 00:47
دوست عزیز........خیلی عالی بود و خیلی حال کردم.............واقعا لذت بردم..........اون دوست خارجی تون اندرو (همون بین آل مانتین و کراس کانتری:40:) چقد شبیه این دوست ما فخرالدین هست.........فکر کردم خودشه فقط موهاشو بلوند کرده.........

از اون نتیجه های آخر کارِت هم خیلی راضیم................واقعا دوست دارم چند بار چنین سفرهایی رو تجربه بکنم........البته تو آسفالت نه......
اگه تو مسیر خاکی و مالرو باشه، خیلی بیشتر کیف میده و خوش میگذره....

به امید اینکه یه روز منم یه چنین گزارشی رو بزارم..........و سفرم رو همراه با آقا حمزه و آقای صافدل باشم.........ای خدا یعنی میشه؟؟؟

Vahid_FRD
2015/03/08, 01:04
به قول دوستان : آخ جون گزارش سفر :29:

خیلی از خوندن گزارش سفرتون لذت بردم
امیدوارم همیشه در سفر باشید

has_ansar
2015/03/08, 02:22
آقا گزارش جالب و خواندنی بود . لذت بردم و چون تمام این مسیری رو که شما رکاب زدید رو خودم رکاب زدم با خواندن گزارش در طول مسیر یاد سفر خودم میافتادم



آقا دم اولین عوارضی یه پلیس راه هم بود. دیدیم داره بال بال میزنه یه سربازی :دی قبلش به ممرضا میگفتم اگه صدا کردن وانسا و بی توجه باش که با سرعت رد شیم :دی
واسیادیم و سربازه
گفت دوچرخه ممنوعه و نمیذارن برید. اگه برید هم بی سیم میزنم وسط راه برتون میگردونن. چون ماشینا خیلی سرعت دارن و خطرناکه و اینا، برگردید 2 کیلومتر بالاتر از جاده قدیم رشت برید

واقعا خوب کاری کردید رفتید جاده قدیم چون مسیرش برای دوچرخه خیلی بهتر از مسیر اتوبان قزوین به رشت هست



ده کیلومتر اول رو رفتیم، سربالاییشم خیلی بد نبود همچین. بعد من از رو همون بلندی دیدم اون دور دورا گرد و خاکه! تعجب کردم. آقا نمیدونم پیچ اولی بود یا دومی، پیچیدیم دیدیم یـــــگ بادی میاد!!یـــــَـگ بادی میاد! که نگو!


همه دوچرخه سوارهایی که از منجیل رد شدن همشون خاطره باد منجیل رو ذکر کردن . این باد منجیل همیشگیه و خدا نکنه که یه روز قطع بشه. یه چیز جالب که من از افراد زیادی شنیدم و احتمالا صحت داشته باشه اینه که منجیل مار زیاد داره!! و تا وقتی که باد میوزه مارها آفتابی نمیشن! ولی اگر باد قطع بشه مارها همه میان بیرون و دیگه واویلا... بخاطر همین باد منجیل یه نعمته!!



روز بعد دقیق یادم نیست کی بود، نزدیک یه تونل طولانی بودیم چون خیلی کامیون رد میشد ترسیدیم از تونل بریم. رفتیم سوال کردیم کنار گذر کجاست؟ گفتن خاکیه و با ماشین راه یک ساعت دور میشه

اون کسی که بهتون درباره تونل بعد از منجیل اطلاعات داده، اطلاعاتش درست نبوده کنار گذر تونل شاید مسیر رو حدود 10 دقیقه دور کنه و از کنار تاج سد سفید رود میگذره و منظره فوق العاده ای داره. ما همیشه موقع رفتن به شمال چه با ماشین چه با دوچرخه، از کنار گذر تونل میریم منظره اش فوق العاده اس.

sepehr82
2015/03/08, 04:48
آقا ممنون و لطف کردید زحمت نوشتن گزارش را ...
و اینکه خاطرتت سفرتون و تجربیات سفر را به اشتراک گذاشتید ...

و
کنار گذر تونل را با حسن جان موافقم ... یعنی همینطور هست که ایشون گفتند .. .. بسیار کوتاه هست ... و جالب و دیدنی با منظره کنار سد .... فروردین سال ۱۳۸۳ یادم هست ... آسفالت کنار گذر خیلی داغون بود ... به حدی که می تونستذخطر ساز هم باشه ...

مخلص کلوم اینکه از اونجا تا رشت با ماشبن ۱ ساعت راه هست (تقریبی ) ... و نه اینکه .... مسافر به شما ... گفته:

"کنار گذرش " "یک ساعت با ماشین " !!!

۶ مورد نامبرده ... در آخر سفرنامتون هم جالب بود ... سر افراز و پاینده باشید ... و پا به رکاب .. حالا که لذت پا به رکاب بودن را هم که چشیدید ... آرزوی پا به رکابی بیشتری براتون داریم ... .

۱۴ همین سپاس را نواختم .... خداییش ستم جات است بیاااایید لایک و سپاس را را برای دوستان بنوازید .

mSafdel
2015/03/08, 09:34
دمت گرم آقا مجتبی
تو این شلوغ پلوغی کاری آخر سال دیروز که اومدم به سایت سر زدم دلم یه گزارش سفر خواست تا یه خورده استرس کاری از بدنم خارج بشه! امروز دیدم شما زحمتشو کشیدید :o
کلی خاطرات سفر برام زنده کرد. خیلی عالی بود.

ali tech
2015/03/08, 11:27
.اون دوست خارجی تون اندرو (همون بین آل مانتین و کراس کانتری:40:) چ
جان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چی شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما که این همه واسه خودتون مطلب میزارین
دیگه زشته ندونید اندرو چیه!!!
از کی تا حالا اندرو بین ال مانتین و کراس کانتری شده

mr9jooker
2015/03/08, 13:14
آقا دمتون گرم

سفر اولی گام بلندی برداشتین. اونم اون مسیر!


بیخود نیست منجیل نیروگاه بادی داره!!

جزییات رو خوب یادتون بود. یادداشت مینوشتید؟:smilies-azardl (13)

عکساتون خوب بودند، بیشتر هم می شدن عالی بود.

انشاالله موفق و سلامت باشید

زنده باشی عزیز :)

آره، منجیل خیلی نیروگاه بادی داره

راستش آره، مینوشتم که یادم نره. منتها تو گوشی یه قسمتشم همون دیشب نوشتم

دیگه احتمالا خارج از اعصاب میشدن :))
لطف دارین
ممنون، شما ام همچنین



دوست عزیز........خیلی عالی بود و خیلی حال کردم.............واقعا لذت بردم..........اون دوست خارجی تون اندرو (همون بین آل مانتین و کراس کانتری:40:) چقد شبیه این دوست ما فخرالدین هست.........فکر کردم خودشه فقط موهاشو بلوند کرده.........

از اون نتیجه های آخر کارِت هم خیلی راضیم................واقعا دوست دارم چند بار چنین سفرهایی رو تجربه بکنم........البته تو آسفالت نه......
اگه تو مسیر خاکی و مالرو باشه، خیلی بیشتر کیف میده و خوش میگذره....

به امید اینکه یه روز منم یه چنین گزارشی رو بزارم..........و سفرم رو همراه با آقا حمزه و آقای صافدل باشم.........ای خدا یعنی میشه؟؟؟


ممنون ، امیدوارم همیشه شاد باشید. فخر الدین :))

اون که صد البته، اول آسفالت رو تجربه کنید. سختی ـآ و خوشی هاشو ببینید بعد به فکر مسیر خاکی باشین
چون بار دوچرخه سنگینه تو خاکی آزار دهنده اس

ان شاا.. هر چه زودتر تجربه کنید. اگه بخواین میشه :)



به قول دوستان : آخ جون گزارش سفر :29:

خیلی از خوندن گزارش سفرتون لذت بردم
امیدوارم همیشه در سفر باشید


لطف کردید خوندید :63:
ممنون، آرزوی بهترینا واسه شما..


آقا گزارش جالب و خواندنی بود . لذت بردم و چون تمام این مسیری رو که شما رکاب زدید رو خودم رکاب زدم با خواندن گزارش در طول مسیر یاد سفر خودم میافتادم


واقعا خوب کاری کردید رفتید جاده قدیم چون مسیرش برای دوچرخه خیلی بهتر از مسیر اتوبان قزوین به رشت هست



همه دوچرخه سوارهایی که از منجیل رد شدن همشون خاطره باد منجیل رو ذکر کردن . این باد منجیل همیشگیه و خدا نکنه که یه روز قطع بشه. یه چیز جالب که من از افراد زیادی شنیدم و احتمالا صحت داشته باشه اینه که منجیل مار زیاد داره!! و تا وقتی که باد میوزه مارها آفتابی نمیشن! ولی اگر باد قطع بشه مارها همه میان بیرون و دیگه واویلا... بخاطر همین باد منجیل یه نعمته!!


اون کسی که بهتون درباره تونل بعد از منجیل اطلاعات داده، اطلاعاتش درست نبوده کنار گذر تونل شاید مسیر رو حدود 10 دقیقه دور کنه و از کنار تاج سد سفید رود میگذره و منظره فوق العاده ای داره. ما همیشه موقع رفتن به شمال چه با ماشین چه با دوچرخه، از کنار گذر تونل میریم منظره اش فوق العاده اس.

ممنون. عه ؟ چه خوب :)

بله آزادراه ممنوع بود ،آش دهن سوزی ام نبود

نمیدونم، نشنیدم اینو ولی واسه دوچرخه سوارا خاطره خوبی خواهد بود عبور از منجیل. یکی از پسرا هم میگفت خیلی خوبه. آدم اصلا عرق نمیکنه! خب راست میگفت:))
احتمالا کولر هم جایی نداره تو منجیل

عجب کار اشتباهی کردیم پس. ما که نمیدونستیم اون بنده خدا هم که..


آقا ممنون و لطف کردید زحمت نوشتن گزارش را ...
و اینکه خاطرتت سفرتون و تجربیات سفر را به اشتراک گذاشتید ...

و
کنار گذر تونل را با حسن جان موافقم ... یعنی همینطور هست که ایشون گفتند .. .. بسیار کوتاه هست ... و جالب و دیدنی با منظره کنار سد .... فروردین سال ۱۳۸۳ یادم هست ... آسفالت کنار گذر خیلی داغون بود ... به حدی که می تونستذخطر ساز هم باشه ...

مخلص کلوم اینکه از اونجا تا رشت با ماشبن ۱ ساعت راه هست (تقریبی ) ... و نه اینکه .... مسافر به شما ... گفته:

"کنار گذرش " "یک ساعت با ماشین " !!!

۶ مورد نامبرده ... در آخر سفرنامتون هم جالب بود ... سر افراز و پاینده باشید ... و پا به رکاب .. حالا که لذت پا به رکاب بودن را هم که چشیدید ... آرزوی پا به رکابی بیشتری براتون داریم ... .

۱۴ همین سپاس را نواختم .... خداییش ستم جات است بیاااایید لایک و سپاس را را برای دوستان بنوازید .

خواهش میکنم.. کاری نکردم

آره :( اصن فکر کنم باید میرفتیم میدیدم در کل..

ممنونم. لطف دارید. ان شاا.. قسمت بشه هم رکابی با شما :)


دمت گرم آقا مجتبی
تو این شلوغ پلوغی کاری آخر سال دیروز که اومدم به سایت سر زدم دلم یه گزارش سفر خواست تا یه خورده استرس کاری از بدنم خارج بشه! امروز دیدم شما زحمتشو کشیدید :o
کلی خاطرات سفر برام زنده کرد. خیلی عالی بود.


زنده باشید .
ان شاا.. همیشه بی دغدغه باشین و شاد
ممنونم:12:

مهدی 77
2015/03/08, 17:30
جان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چی شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما که این همه واسه خودتون مطلب میزارین
دیگه زشته ندونید اندرو چیه!!!
از کی تا حالا اندرو بین ال مانتین و کراس کانتری شده


آقا علی.........شوما هم کلا ایراد بگیر........خو حواسمون نبود دیگه.......ببخشید......ادم جرئت نمیکنه حرف بزنه...

اصلاح میکنیم که اندورو چیزی مابین فری راید و آل مانتین است.......یعنی تمایلش بیشتر به دانهیله...
حالا نیاین بگین از موضوع تاپیک خارج شدیا......در پاسخ آقا علی گل این سخنان را به عرض رسانیدیم....

علی ایشالله که فقط تو سایت اینجوری باشی.........چون یکی دیگه از افرادی که من دوست دارم باهاش همرکاب باشم شومایی ها...
_______________________

آقا مجتبی بازم ممنون خیلی گزارش خوبی بود...

damptrack
2015/03/10, 09:50
آقا خوش به حالتون ما که گرفتار زندگی هستیم و شاید بتونیم یه جمعه ای پیدا کنیم از زندگی فرار کنیم و رکابی بزنیم.

alimadadi
2015/03/10, 11:04
خیلی گزارشتون عالی بود آدم حالو هواش عوض میشه حوس مسافرت میکنه امسال بازم یه بابلسر از فیروزکوه میرم

mr9jooker
2015/03/10, 23:22
آقا خوش به حالتون ما که گرفتار زندگی هستیم و شاید بتونیم یه جمعه ای پیدا کنیم از زندگی فرار کنیم و رکابی بزنیم.

ان شاالله گرفتاریها هم یه روز تموم میشن :)



خیلی گزارشتون عالی بود آدم حالو هواش عوض میشه حوس مسافرت میکنه امسال بازم یه بابلسر از فیروزکوه میرم

ممنون لطف دارید
هعی... ما رو هم ببرید :دی

rockممدshox
2015/03/11, 00:34
1. سفر با دوچرخه جز عمر آدم حساب نمیشه. اول فکر میکردیم آیا شدنیه؟ میشه؟ نمیشه!؟ بعد دیدیم اووووه! اینقد خاطره انگیز، جالب و زیباست که هرگز اینهمه قشنگی رو آدم تو مسافرت با ماشین و موتور نمیتونه ببینه! با خودمون میگفتیم الان همه ی اطرافیانمون دارن فکر میکنن که داره دهن ما سرویس میشه و پدرمون در اومده.. اما چــــقدر همه اشتباه میکنن.. چون اصلا اینطور نیست..


2. تو سفر با دوچرخه آدم از دیدن هیچ چیز مثل دیدن یه دوچرخه سوار دیگه خوشحال نمیشه :) حتی فکر میکنم دیدن ِ یار هم اونقدر لذت بخش نباشه تو اون لحظه ..


3. روحیه ی آدم کلا عوض میشه. به تنها چیزی که فکر میکنی، اینه که یه چای بخوری، یا غذا. و اینکه قبل شب یجا واسه خواب پیدا کنی.. آدمای دور و برت رو یادت میره. دلت برای کسی تنگ نمیشه چون اونقدر بهت خوش میگذره که همه چیُ فراموش میکنی. غم و غصه ، درد، نداری ، و و و..






همیشه این لذت و حس خیلی خوب یه حس اذیت کننده هم برام داشته....

که چرا بقیه این لذتو نمیبرن...چرا حسش نمیکنن..و ازین لذت خودشونو محروم میکنن..چرا مسیرهای زندگیمون رو داریم برا خودمون سخت و زجر آور میکنیم..

همیشه وقتی صحبت دوچرخه میشه ..اینقدر سعی و تلاش میکنم که بتونم اون حس خوبه دوچرخه سواری رو به بقیه منتقل کنم..از سلامتیش میگم..از هیجانش...از آرامشش...از سادگیش..تا بتونم اقلا یه نفرو بشونم رو دوچرخه..

بعضی وقتا دوستامو که میبینم چقدر زندگیشون تک بعدی شده و هیچ مامن و هیچ مفری برا خودشون ندارن..دلم میگیره..
ولی خب..بوجود اومدن این روحیه و داشتنش یک بستر میخواد در درون فرد..اگه نباشه نمیشه..گرچه اگه از صد نفر یه نفر هم طعم خوش این حسو بچشه...کافیه...!!!:25:




-------بسیار زیبا بود...بی غل و غش...خودمونی...جذاب..آقا دمت گرم..:12: