PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : بی خوابی و رکاب زنی



alimadadi
2014/10/18, 11:49
صبح پنج شنبه طبق معمول ساعت 6 بیدار شدم در صورتی که باید ساعت 8 میرسیدم سر کار گفتم بلند شم یه دستی به سر و صورت بایکم بکشم رفتم تو پارکینگ بایکم گفت نمیخواد خوبم بزن بریم ما هم که وقت داشتیم گفتیم بریم پردیسان از اونجا میریم سرکار انداختم تو یادگار به سمت شمال حال رکاب نزن کی بزن[Only registered and activated users can see links]



[Only registered and activated users can see links]

نرسیده به حکیم
[Only registered and activated users can see links]

بعد رفتم تو حکیم پا زدم تا برج میلاد میخواستم چمران رو بیام پایین گفتم بزار برم جلوتر رفتم سر کوی نصر گفتم بزار برم جلوتر رفتم تا کردستان بعد سرپایینی شروع شد 70 تا میومدم [Only registered and activated users can see links]
اینم بقیه عکسا
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
اینم عکس آخر
[Only registered and activated users can see links]
ساعت 7.50 هم سر کار بودم توپخونه(عکسها هم سلفی هنری) چه روزی بود تا آخر عمرم یادم نمیره هوا خنک پاییزی
رسیدم سر کار یه املت هم زدیم به بدن [Only registered and activated users can see links]

sahand
2014/10/18, 12:17
آقا مقبول باشه جای ما هم رکاب میزدین از خنکی پاییز استفاده میکردین هوا هم خوب بود خوش به حالتون:thanks:

espirooz
2014/10/18, 15:08
خوش به حالت
من 5:30 بیدار میشم. صبحانه میخورم. 6.30 سوار سرویس میشم که 7 سر کار باشم.
اون هم 50 کیلومتر بیرون اصفهان.
اگه جای تو بودم هر روز با بایک میرفتم سر کار

alimadadi
2014/10/18, 15:14
خوش به حالت
من 5:30 بیدار میشم. صبحانه میخورم. 6.30 سوار سرویس میشم که 7 سر کار باشم.
اون هم 50 کیلومتر بیرون اصفهان.
اگه جای تو بودم هر روز با بایک میرفتم سر کار
اتفاقاً هر روز میرم سر کار
الان 5 ماها هر روز کارم اینه:46: