PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : گزارش برنامه آهار-امامزاده شکراب (گروه فراز) جمعه 6 تیرماه 1393



mSafdel
2014/07/14, 18:16
از اونجایی که امسال سال اجرای برنامه های معوقه است بعد از اجرای برنامه آتشگاه و زندان هارون نوبت رسید به یه برنامه ای که پارسال می خواستیم اجراش کنیم ولی نشد به دلایل مختلف، برنامه آهار-امامزاده شکراب.
به محض اطلاع رسانی از یه هفته قبلش تقریبا همه اعضا اعلام آمادگی کردن به جز محمدحسین که به خاطر تعمیرات خونه مجبور بود تو خونه باشه. متاسفانه هرچقدر که با سجاد تماس گرفتم جواب نداد و نتونست تو این سفر با ما همراه باشه. کسانی که تو این سفر اعلام آمادگی کرده بودن: من، رضا، پیمان، حمزه (به همراه دوستش)، یحیی، علی و محمدرضا

شب قبلش طبق معمول نقشه A4 از مسیر تهیه شد تا یه وقت خدای نکرده گم نشیم!

[Only registered and activated users can see links]

من و رضا و پیمان و علی قرار فلکه اول تهرانپارس قرار گذاشتیم. قرار بود من شب قبلش با آقای قاسمی (راننده آشنا) هماهنگ کنم که صبح دوچرخه ها رو با ماشین تا بالای گردنه قوچک ببریم ولی هرچقدر تلاش کردم موفق به تماس نشدم. محمدرضا و یحیی هم تصمیم گرفتن که گردنه قوچک رو رکاب بزنن و بالای گردنه به هم ملحق بشیم. حمزه هم که از اتوبان ارتش میومد و بالای گردنه به هم میرسیدیم.

من یه همسایه جدید دارم که تازه اومدن تو ساختمون ما. همون روزی که اسباب کشی کردم اومد پیش من و گفت که تازه می خواد ازدواج کنه و اجازه خواست که شب عروسی بعد از برگشتن از تالار نیم ساعت تو پارکینگ خونه مراسم خودمونی داشته باشن با یه کم چاشنی شادی! پنجشنبه شب قبل از برنامه آهار برنامه عروسی ایشون بود اما نیم ساعت تبدیل شد به چند ساعت و کمی چاشنی شادی تبدیل شد به جاز و سیستم های صوتی که صداش از سه خیابون اونورتر هم میرفت. منم که عادت ندارم شادی کسی رو خراب کنم ضد حال نزدم و گذاشتم حالشونو بکنن ولی با ضرب موسیقی خونه تکون می خورد و نمی تونستم تا دیروقت بخوابم. به همین خاطر صبح خواب موندم. قرار ساعت 6 و نیم بود من تازه 6 و 20 دقیقه از خواب پریدم. نمیدونم چطوری ولی سه سوته از خونه زدم بیرون و با کمی تاخیر سر قرار رسیدم.

راه افتادیم که بریم فلکه سوم و اونجا ماشین بگیریم ولی وقتی رسیدیم دیدیم هیچ وانتی اونجا نیست و مسیر رو ادامه دادیم تا رسیدیم به همت (زین الدین). انجا ماشین زیاد بود با یکی به توافق رسیدیم و چرخ هارو گذاشتیم تو ماشین و سوار شدیم راه افتادیم به سمت بالای گردنه قوچک.

[Only registered and activated users can see links]

بالای گردنه وقتی همه رسیدن (یحیی و محمدرضا کمی با تاخیر رسیدن) بعد از احوالپرسی های معمول یه عکس دسته جمعی گرفتیم و آماده شدیم برای راه افتادن
از سمت راست به چپ: یحیی، علی، محمدرضا، رضا، محمد، پیمان، دوست حمزه، حمزه

[Only registered and activated users can see links]

بعد از اینکه راه افتادیم گردنه قوچک بود و شیب و باد و لذت. حالشو بردیم به نیت همه بچه های بایک20
میدون لواسون که رسیدیم به سمت فشم رفتیم و تو راه یه جایی برای خرید مایحتاج وایسادیم. من و علی چون صبحانه نخورده بودیم از فرصت استفاده کردیم و یه خورده خرت و پرت خوراکی زدیم بر بدن

[Only registered and activated users can see links]

تو این حین و بین محمدرضا هم گم شده بود که یحیی سعی می کرد باهاش تماس بگیره.

[Only registered and activated users can see links]

به سمت فشم راه افتادیم. سه راهی آهار که رسیدیم (من و یحیی آخرین نفراتی بودیم که رسیدیم تو مایه های شاگرد تنبلای ته کلاس) ضمن یادی از سفر امامه همونجا توقف کردیم و یه چند تایی عکس گرفتیم

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

قبل از حرکت نقشه آچا رو چک کردیم که یه وقت گم نشده باشیم!

[Only registered and activated users can see links]

به سمت آهار راه افتادیم. کمی که جلوتر رفتیم کم کم آثار شهری کمتر میشد و حالت روستایی بیشتر خودشو نشون میداد و به همین خاطر لذت رکاب زدن بیشتر میشد. یه گردنه کوچیک هم تو مسیر بود که بعد از گذشتن از اون مسیر گاهی مثبت و گاهی منفی بود.
نزدیک آهار که رسیدیم یواش یواش شلوغ شد. مردم زیادی برای تفریح آخر هفته اومده بودن و اغلب هم با ماشین و طبیعتا آلودگی زیست محیطی و صوتی و وجودی و ....

ابتدای آهار جمعیت به قدری زیاد بود که مجبور شدیم کمی از مسیر رو پیاده بریم. توی روستا یه چایخونه بود که یه حوض داشت جلوی مغازه و چند تا صندلی. اونجا آبگیری کردیم و یه چند دقیقه ای استراحت.
قسمتهایی از روستا قدیمی بود و ما هم یه چند تایی عکس از این قسمتها برای یادگاری گرفتیم

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

به محض اینکه از روستا خارج شدیم وارد بهشت شدیم. یه مسیر باریک و باصفا که یه طرف باغ های گیلاس و آلبالو بود و یه طرف رودخونه.

[Only registered and activated users can see links]

یه چند تایی هم تو مسیر عکس از خودمون گرفتیم

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

از اینجا به بعد به سه گروه تقسیم شدیم. گروه اول بچه زرنگا که رضا و علی بودن و به سرعت تو افق محو شدن، گروه دوم معدل 15 ها که وسط کلاس میشینن حمزه و محمدرضا و گروه سوم بچه تنبلا که آخر کلاس هستن من و یحیی. پیمان هم مثل بچه زرنگایی که محو شیطنت بچه تنبلای آخر کلاس میشن، با گروه ما میومد!
البته حمزه و محمدرضا هر از گاهی تو مسیر منتظر ما میموندن و از این فرصت برای عکاسی و چه بسا کارهای مفید دیگه استفاده می کردن!

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

دیگه به جاهای پر شیب مسیر که رسیدیم من یحیی ورزش پیاده روی رو بر دوچرخه سواری ترجیح دادیم!

[Only registered and activated users can see links]

یه جایی تو مسیر یه آبشار کوچک بود. من و یحیی که از گروه های دیگه عقب افتاده بودیم تصمیم گرفتیم کمی از این آبشار لذت ببریم

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

و کمی هم هندی بازی

[Only registered and activated users can see links]

به هر وضعی بود خودمونو رسوندیم به امامزاده شکراب. اول از همه بگم که دلیل نامیدن این محل به شکراب به خاطر آب شیرینی هست که چشمه های اونجا دارن. واقعا خوشمزه بود و هرچقدر آب میخوردیم سیر نمیشدیم.
تو صحن امامزاده چندین تخت هست که مسافرا ازشون برای استراحت و صرف غذا استفاده می کنن. ما هم یکی رو گرفتیم برای صرف غذا و استراحت.

[Only registered and activated users can see links]

بعدش ناهار رو خوردیم که متاسفانه هیچ عکسی از اون لحظات نداریم!
بعد هم استراحت که واقعا چسبید

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

من و رضا و پیمان زودتر از بقیه بیدار شدیم و تا بقیه بیدار بشن رفتیم یه گشتی دور و بر امامزاده برنیم.

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

به دلیل اینکه دمای هوای اونجا خیلی سردتر از خود آهار بود میوه های اونجا دیرتر و تقریبا با فاصله زمانی یه ماهه میرسن

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

کوچه باغ های فوق العاده زیبایی داره و از قدم زدن توی این کوچه باغ ها واقعا لذت بردیم.
بعد از برگشتن ما بچه ها دیگه بیدار شدن و از امامزاده یه چایی نبات خریدیم و خوردیم که انصافا چسبید.

[Only registered and activated users can see links]

وقتی از امامزاده اومدیم بیرون یه عکس دسته جمعی گرفتیم و آماده شدیم برای سرازیری خفن

[Only registered and activated users can see links]

توی مسیر برگشت هم دوباره کنار آبشار توقف داشتیم و چند تا عکس گرفتیم

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

از اونجا به بعد به خاطر شیب زیاد مسیر با سرعت پایین اومدیم و توقف نداشتیم تا رسیدیم به آهار. بعد از یه هماهنگی مختصر راه افتادیم به سمت لواسون. نرسیده به سه راه فشم-آهار لاستیک آقا رضا پنچر شد. یحیی و آقا رضا عقب موندن و من ومحمدرضا هم کمی جلوتر از اونها منتظر موندیم منتظر اونا بقیه بچه ها چون خبر نداشتن رفتن. متاسفانه جاده فشم-لواسون تو اون ساعت ترافیک شده بود و کمی اذیت شدیم. به هر نحوی بود خودمونو رسوندیم به سه راهی لواسون و اونجا دیگه هم خودمون هم چرخامون ولو شدیم

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

از اونجا با هر زحمتی بود ماشین گرفتیم برای بالای گردنه قوچک و من و پیمان و یحیی با یه ماشین رفتیم و حمزه و رضا و علی هم با یه ماشین دیگه که متاسفانه بین راه ضد حال زده بود که بماند!
رسیدیم بالای گردنه قوچک از حمزه خدانگهداری کردیم و به سمت تهرانپارس راه افتادیم. به تقاطع همت که رسیدیم علی آقا رفت تو کار دادن شیرینی چرخ جدیدش که حسابی شرمندمون کرد. نکته خوبش این بود که وقتی گفتیم شیرینی چرخ جدید، بدون مقاومت قبول کرد

[Only registered and activated users can see links]

دست علی هم درد نکنه خیلی چسبید. رضا بلافاصله بعد از خوردن بستنی به سرعت خداحافظی کرد و رفت. پیمان و علی هم به سمت باقری از ما جدا شدن و من و یحیی و محمدرضا به طرف دماوند و بعدش هم منزل راه افتادیم. تو راه به تنها چیزی که فکر میکردم دوش حمام بود

[Only registered and activated users can see links]

دریافت فایل مسیر ([Only registered and activated users can see links])

Vahid_FRD
2014/07/15, 01:05
یه چیزی در مورد عکس ناهار بگم
وقتی مسیر برنامه طولانی میشه همیشه و در اکثر مواقع این مشکل پیش میاد که هیچ کس حال عکس گرفتن از ناهار نداره وکلا یادشون می ره و تازه بعد از ناهار متوجه می شن

در مورد خوابیدن های علی بگم خوش به حالش این دو سری که اراک بود همیشه دیدم چقدر راحت می گرفت می خوابید
البته این نوجوان 16 ساله ید طولایی در کرم ریختن و ایجاد مزاحمت برای بقیه که می خوان بخوابن داره و همون بهتر که راحت خوابش می بره

در مورد اینکه ۳ گروه شدید باید بگم زیاد مهم نیست که کی تنبله کی زود تر رکاب می زنه دقیقا در اینگونه برنامه ها مهمه ناهار تو کوله کی هست

شیرینی دوچرخه علی هم ما سعی کردیم اراک ازش بگیریم که داد بعدش یه جورایی پولش کرد پاچه خودم
خیلی مارمولکه این بشر

در کل خیلی وقت بود منتظر گزارش این برنامه بودم و دستتون درد نکنه
همیشه خوش و خرم باشید

MohammadMTB333
2014/07/15, 02:06
ممنون محمد آقا واقعا که گزارش عالی هست....شما نشون دادی که نمره انشاء شما در طول سالیان تحصیل از همه ما بیشتر بوده....باید بگم دمت گرم
فقط یه سوال تو این صحنه پایین دقیقا من کجا بودم؟؟؟.......الآن من چگونه ام آی ی ی مجری؟:7:


از اونجا با هر زحمتی بود ماشین گرفتیم برای بالای گردنه قوچک و من و پیمان و یحیی با یه ماشین رفتیم و حمزه و رضا و علی هم با یه ماشین دیگه که متاسفانه بین راه ضد حال زده بود که بماند!

مهدی 77
2014/07/15, 06:15
عالی بود آقای صافدل....ماشالله همه هم که چرخاتون خفنه....
__________________________________
اون آقاهه که تی شرت اسپیش و دوچرخه ی ترک 8500 داره چقد عصبانی و ترسناکه:New (6):
_________________________________

من یکی از آرزوهام اینه که مثه همون نوجوون 16 ساله یعنی آقا علی توی این برنامه ها شرکت کنم ولی والدین به شدت مخالفن...خوش بحالتون واقعا...

espirooz
2014/07/15, 07:36
عاقا دمت گرم.
یه چیز خیلی جالب رو فهمیدم که ما دوچرخه سوار ها موقع عکس گرفتم باید حتما همراه دوچرخمون باشیم. عین دو زوج تازه مزدوج. دو بدن و یک روح. دقت کردید؟؟
همه عکس هامون یه شکل هست. مثل عادمهایی که میرن مشهد با پرده نقاشی عکس میگیرن. فقط اونها دست به سینه هستن اما ما دست به زین خخخخخخخخخخخخخخ.

mSafdel
2014/07/15, 08:36
یه چیزی در مورد عکس ناهار بگم
وقتی مسیر برنامه طولانی میشه همیشه و در اکثر مواقع این مشکل پیش میاد که هیچ کس حال عکس گرفتن از ناهار نداره وکلا یادشون می ره و تازه بعد از ناهار متوجه می شن

در مورد خوابیدن های علی بگم خوش به حالش این دو سری که اراک بود همیشه دیدم چقدر راحت می گرفت می خوابید
البته این نوجوان 16 ساله ید طولایی در کرم ریختن و ایجاد مزاحمت برای بقیه که می خوان بخوابن داره و همون بهتر که راحت خوابش می بره

در مورد اینکه ۳ گروه شدید باید بگم زیاد مهم نیست که کی تنبله کی زود تر رکاب می زنه دقیقا در اینگونه برنامه ها مهمه ناهار تو کوله کی هست

شیرینی دوچرخه علی هم ما سعی کردیم اراک ازش بگیریم که داد بعدش یه جورایی پولش کرد پاچه خودم
خیلی مارمولکه این بشر

در کل خیلی وقت بود منتظر گزارش این برنامه بودم و دستتون درد نکنه
همیشه خوش و خرم باشید
آره وحید با آنچنان سرعت عملی ناهارو خوردیم که بعدش شک کردیم اصلا ناهار داشتیم یا نه :30:
در مورد گروه ها هم باید بگم زیاد مهم نبود چون هرکی ناهار خودشو تو کوله خودش گذاشته بود :30:


ممنون محمد آقا واقعا که گزارش عالی هست....شما نشون دادی که نمره انشاء شما در طول سالیان تحصیل از همه ما بیشتر بوده....باید بگم دمت گرم
فقط یه سوال تو این صحنه پایین دقیقا من کجا بودم؟؟؟.......الآن من چگونه ام آی ی ی مجری؟:7:

اشتباه لپی بود دیگه حالا چرا سوتی میگیری خصوصی با خودم مطرح میکردی بین خودمون حلش می کردیم :30:

اضافه شده بعد از : 3 minutes


عالی بود آقای صافدل....ماشالله همه هم که چرخاتون خفنه....
__________________________________
اون آقاهه که تی شرت اسپیش و دوچرخه ی ترک 8500 داره چقد عصبانی و ترسناکه:New (6):
_________________________________

من یکی از آرزوهام اینه که مثه همون نوجوون 16 ساله یعنی آقا علی توی این برنامه ها شرکت کنم ولی والدین به شدت مخالفن...خوش بحالتون واقعا...

ممنون آقا مهدی
اون آقاهه آقا رضاست یا همون آقای مربی که مهربونتر از خودش، خودشه. آقا رضا واقعا نقش مربی رو تو گروه بازی می کنه و آنچنان با صبر و حوصله و دقیق بقیه رو راهنمایی می کنه که لنگه نداره. مورد داشتیم حتی برای یاد دادن افراد تازه کاری که گاها با ما میان زمین خورده :29::30:

در مورد اون اختلاف نظری هم که با والدین دارید تنها راهی که داره اینه که پافشاری داشته باشید روی خواسته خودتون البته با حفظ احترام و خودتون رو در زمینه هایی که والدین نگران هستن به اونها ثابت کنید

اضافه شده بعد از : 3 minutes


عاقا دمت گرم.
یه چیز خیلی جالب رو فهمیدم که ما دوچرخه سوار ها موقع عکس گرفتم باید حتما همراه دوچرخمون باشیم. عین دو زوج تازه مزدوج. دو بدن و یک روح. دقت کردید؟؟
همه عکس هامون یه شکل هست. مثل عادمهایی که میرن مشهد با پرده نقاشی عکس میگیرن. فقط اونها دست به سینه هستن اما ما دست به زین خخخخخخخخخخخخخخ.
واقعا همینطوره. یادمه تو یه فیلم رزمی استاده برای اینکه به شاگردش تیراندازی با کمان رو آموزش بده بهش میگفت که باید احساس کنی کمان هم قسمتی از بدن خودته یعنی کمان با دستت یکیه. این قضیه در مورد دوچرخه هم صدق می کنه تازه شدید تر هم هست: میشه گفت فرمون با دستم یکیه، پا با پنجه ها ، زین با نشیمنگاه و ..... :30:
خلاصه اینکه واقعا یک روح در دو بدن هستیم:29:

sanaz20
2014/07/15, 08:48
راه افتادیم که بریم فلکه سوم و اونجا ماشین بگیریم ولی وقتی رسیدیم دیدیم هیچ وانتی اونجا نیست و مسیر رو ادامه دادیم تا رسیدیم به همت (زین الدین). انجا ماشین زیاد بود با یکی به توافق رسیدیم و چرخ هارو گذاشتیم تو ماشین و سوار شدیم راه افتادیم به سمت بالای گردنه قوچک.

[Only registered and activated users can see links]

من تا حالا تجربه نکردم که با وانت برم. چجوریاست؟
اون مسیر حتما نیاز به وانت داره؟ یعنی نمیشه رکاب زد؟:21:
بعدشم هزینتون چقدر شد با وانت؟


بالای گردنه وقتی همه رسیدن (یحیی و محمدرضا کمی با تاخیر رسیدن) بعد از احوالپرسی های معمول یه عکس دسته جمعی گرفتیم و آماده شدیم برای راه افتادن
از سمت راست به چپ: یحیی، علی، محمدرضا، رضا، محمد، پیمان، دوست حمزه، حمزه

[Only registered and activated users can see links]


یحیی همیشه خندان


یه چند تایی هم تو مسیر عکس از خودمون گرفتیم

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

عجب جاااااییییی
باید برم حتما

دیگه به جاهای پر شیب مسیر که رسیدیم من یحیی ورزش پیاده روی رو بر دوچرخه سواری ترجیح دادیم!

[Only registered and activated users can see links]

وای وای این سربالاییا تو تابستون وحشتنااااااااکه
آدم آمپرش میره بالا بدجووووور
من همیشه تو این مرحله به مرز مرگ بر اثر نفس گرفتگی میشم
:smilies-azardl (13)

و کمی هم هندی بازی

[Only registered and activated users can see links]

هندی بازیو خوب اومدی :9:


[Only registered and activated users can see links]

عجب خواب عمیقیییییییی
به به
آدم حضضضضض میکنه :63:

[Only registered and activated users can see links]

ببخشیدا سوالم یکم پیش دبستانیه.....:smilies-azardl (13) اینا چین؟ گردوان مبادا؟!


[Only registered and activated users can see links]


عجب آلوبالوهاییییییی:smilies-azardl (13)
ای جااااانم
کامل که رسیدن بریم سروقتشون
اونم با نمکدون:63:

به تقاطع همت که رسیدیم علی آقا رفت تو کار دادن شیرینی چرخ جدیدش که حسابی شرمندمون کرد. نکته خوبش این بود که وقتی گفتیم شیرینی چرخ جدید، بدون مقاومت قبول کرد

[Only registered and activated users can see links]

علی این چرخت همونه که من دیدمش؟ اومدی توی نمایندگی جاینت. پنچر شده بودی!



دریافت فایل مسیر ([Only registered and activated users can see links])[/QUOTE]
عالی عالی
دستتون بابت گزارش درد نکنه
هوایی شدم حتما برم آهار
راه نداره
منتظرم ماه رمضون تموم بشه که دلو بزنم به جاده
مرسی:22:

Hamzeh
2014/07/15, 09:40
آقا من رسما اعتراض دارم!

برنامه گرفتن شیرینی از علی باید حتما بعد از خداحافظی از من انجام میشد؟ :bunnyearsmiley:
قبل از گردنه هم کلی مغازه بود. توی خود آهار هم می تونستم در خدمتتون باشم :)

mSafdel
2014/07/15, 17:01
من تا حالا تجربه نکردم که با وانت برم. چجوریاست؟
اون مسیر حتما نیاز به وانت داره؟ یعنی نمیشه رکاب زد؟:21:
بعدشم هزینتون چقدر شد با وانت؟
کاری نداره که پس از مذاکرات با وانتی محترم چرخ هارو عقب وانت میذارید. یکی که پارتیش از همه کلفت تره میره جلو میشینه و بقیه هم عقب میشینن که چرخاهارو بگیرن یه وقت خدای نکرده نخورن تو هم :smilies-azardl (13)
ما مسیرهایی که شروعش گردنه قوچک باشه رو ترجیح میدیم که تا بالای گردنه رو با وانت بریم. اینطوری انرژی خودمونو برای اون طرف گردنه که هم هوا و هم مناظر و هم مسیرهای خیلی خوبی داره ذخیره می کنیم.
هزینه وانت هم بعد از یک دعوا بین آقای وانتی و مذاکره کننده ها تعیین میشه. یه بار رفتیم 15 تومن چون تیغمون میبرید ایندفعه شد 20 تومن!!

عجب جاااااییییی
باید برم حتما
شدیدا توصیه می کنم به همه دوچرخه سوارا که هرطور شده این مسیرو برن
اون میوه هم گردو بود البته از نوع خیلی سبز


عالی عالی
دستتون بابت گزارش درد نکنه
هوایی شدم حتما برم آهار
راه نداره
منتظرم ماه رمضون تموم بشه که دلو بزنم به جاده
مرسی:22:
خواهش می کنم. بله حتما برید واقعا خوش آب و هواست.
بههله ما هم لحظه شماری می کنیم برای بعد از ماه رمضون. برنامه ها داریم :smilies-azardl (13)


آقا من رسما اعتراض دارم!

برنامه گرفتن شیرینی از علی باید حتما بعد از خداحافظی از من انجام میشد؟ :bunnyearsmiley:
قبل از گردنه هم کلی مغازه بود. توی خود آهار هم می تونستم در خدمتتون باشم :)

اعتراض وارده. شیرینی قبلی باطل شد و اولین برنامه ای که بزاریم علی باید شیرینی دادنو تکرار کنه. :40:

SABER_MTB
2014/07/15, 18:10
جوراب ها را باید شست.......................

جور دیگر باید دید................

[Only registered and activated users can see links]

Hamzeh
2014/07/15, 18:56
بابا کلاس کار رو نیار پایین، دستمال سره، از این گرون ها :9:

kaveh723
2014/07/15, 22:21
محمد آقا ممنون از گزارش . لذت بردم. من این مسیر فروردین با همسرم تا امام زاده رفتم. منتها همه ی مسیر طبیعت زمستونی داشت ک خیلی زیبا بود. البته ما پیاده رفتیم.
یحیی جان داداش نسبت ب زمستون ک دیدمت ماشالله چاق شدی. مگه رکاب نمیزنی؟؟ چشمک!!

Masoud
2014/07/16, 07:42
عالی بود محمد جان لذت بردیم و ارزش صبر کردن رو داشت بازم شعار همیشگیه هر چی امکانات برای شما نهرانی هاست رو میشه بازم اینجا گفت. خداییش اطراف تهران مناظق خیلی خوبی رو برای دوچرخه سواری داره و سعی کنید از این نعمت ها مخصوصا توی این فصل استفاده کنید
خوش باشید و تندرست

koorosh
2014/07/16, 08:03
به به چه گزارش قشنگی جونوم جونوم صدای دستا آها ....
آقای صافدل دست شما درد نکنه بسی مشعوف گرداندیندندی بنده و دوستان را. امیدوارم همواره گروهتون پابر جا و سالم باشند. اتفاقا دیشب هم ما به همراه دوستان گل که البته اونها روزه بودند یه برنامه شبانه رفتیم که به امید خدا آقا وحید زحمت گزارش را خواهند کشید.

sepehr82
2014/07/16, 12:28
سلام ممنون بابت گزارشتون .... همیشه شاد و سربلند باشید .......
--------------------------------------
ولی شدیدا بد قولی کردیدهااااااااااا ...... مگر قرار نبود ما را هم برای چنین برنامه هایی خبر کنید ... نشان به نشان این جمله بنده خطاب (در برنامه "امامه " ) به شما عزیزان : ""کافر و ضدّ دوچرخه بوَد هر آنکه .........!!!!!
؟؟؟؟؟ اتفاقا بر عکس همیشه این سری در تاریخ اجرای برنامه شما می تونستم من هم بیام ... و ... گویا که ............
------------------
در هر صورت خوش و خرّم باشید ......

mSafdel
2014/07/16, 14:05
سلام ممنون بابت گزارشتون .... همیشه شاد و سربلند باشید .......
--------------------------------------
ولی شدیدا بد قولی کردیدهااااااااااا ...... مگر قرار نبود ما را هم برای چنین برنامه هایی خبر کنید ... نشان به نشان این جمله بنده خطاب (در برنامه "امامه " ) به شما عزیزان : ""کافر و ضدّ دوچرخه بوَد هر آنکه .........!!!!!
؟؟؟؟؟ اتفاقا بر عکس همیشه این سری در تاریخ اجرای برنامه شما می تونستم من هم بیام ... و ... گویا که ............
------------------
در هر صورت خوش و خرّم باشید ......
سلام سپهر جان
حق با شماست و من الان دقیقا شرمنده شما شدم و کافر و ضد دوچرخه :(
در اولین برنامه گروهی حتما به شما اطلاع میدم انشاالله که بشه بازم همرکاب شما بشیم :)

parham.alikhah
2014/07/16, 14:19
اقای صافدل ما اگه اومدیم تهران با دوچرخه میتونیم تو برنامه شرکت کنیم ایا یا نه
اگه میشه لطفا بگید که خواستم بیام با دوچرخه بیام که یه برنامه اجرا کنید:4d564ad6:

Vahid_FRD
2014/07/16, 15:11
والا منم خیلی سعی کردم با آقای صافدل یه برنامه برم
ولی نشد که نشد
یه چی تو مایه های عکس زیر



[Only registered and activated users can see links]

mSafdel
2014/07/16, 16:02
اقای صافدل ما اگه اومدیم تهران با دوچرخه میتونیم تو برنامه شرکت کنیم ایا یا نه
اگه میشه لطفا بگید که خواستم بیام با دوچرخه بیام که یه برنامه اجرا کنید:4d564ad6:
پرهام جان ما معمولا برنامه های کوتاه مثل سرخه حصار رو تو سایت اعلام می کنیم تا هرکسی خواست شرکت کنه و اینطوری با روحیات افراد تازه وارد هم آشنا میشیم اما برنامه های یک روزه یا بیشتر رو بین اعضای گروه اطلاع رسانی می کنیم تا مشکل عدم هماهنگی پیش نیاد! با اینحال اگه واقعا مایل به شرکت در برنامه بعدی هستید به محض برنامه ریزی بهتون خبر میدم.

اضافه شده بعد از : 4 minutes


والا منم خیلی سعی کردم با آقای صافدل یه برنامه برم
ولی نشد که نشد
یه چی تو مایه های عکس زیر



[Only registered and activated users can see links]

:25r30wi::25r30wi::25r30wi::25r30wi::25r30wi:
دمت گرم وحید داشتیم؟!!! ;)
آقا من از همین تریبون اعلام می کنم که به همه دوستان ارادت دارم و رکاب زدن با بچه های بایک20 برای من افتخاره. امیدوارم روزی بتونیم یه برنامه بذاریم و همه بچه های سایت همرکاب بشیم

آقا یه هشدار هم بدم به همه کسانی که ابراز علاقه کردن تو برنامه های فراز شرکت کنن. فکر نکنید همیشه هم به این خوبی بوده ها یه وقتایی..... فعلا چیزی نمیگم تا گزارش بعدی. اگه گزارش بعدی (ملقب به گزارش آچار) رو خوندید و سر حرفتون موندید و بازم دلتون خواست شرکت کنید تو برنامه های فراز معلوم میشه واقعا اینکاره اید!!! :16:

ali bayati
2014/07/17, 00:12
آقا واقعا مشعوف شدم ...
محمد جان مبارک رخش نو :-)
اولین برنامه ای که بذارین رو میام فقط واسه شیرینی ! (هار هور :30:)

Dirt
2014/07/17, 00:13
مرسی‌ صافدل، و تولدت‌ام مبارک باشه

yahya_021
2014/07/17, 01:48
ممنون محمد جان خیلی گزارشت کامل بود

کاوه من چون کارم توی بهار و تابستون زیاده زیاد نمیتونم این موقعها رکاب بزنم ولی بدجوری تو فکرم لاغر کنم

mSafdel
2014/07/17, 10:29
آقا واقعا مشعوف شدم ...
محمد جان مبارک رخش نو :-)
اولین برنامه ای که بذارین رو میام فقط واسه شیرینی ! (هار هور :30:)
علی جان معلومه که خیلی وقته با ما نیومدی. الان تقریبا داریم به تولد دوچرخم نزدیک میرسیم دیگه برای شیرینی دیر شده :smilies-azardl (13)


مرسی‌ صافدل، و تولدت‌ام مبارک باشه
ممنون مهدی جان. سلامت باشی و موفق :12:


ممنون محمد جان خیلی گزارشت کامل بود

کاوه من چون کارم توی بهار و تابستون زیاده زیاد نمیتونم این موقعها رکاب بزنم ولی بدجوری تو فکرم لاغر کنم
یحیی بیا از همین شنبه که میاد بریم تو کار لاغری :1:

A.amex
2014/07/18, 20:13
آقای صافدل خیلی لذت بردم از این گزارش
ای کاش بعد ماه رمضان یه برنامه دسته جمعی می زاشتین و ما هم میامدیم

mSafdel
2014/07/19, 11:15
آقای صافدل خیلی لذت بردم از این گزارش
ای کاش بعد ماه رمضان یه برنامه دسته جمعی می زاشتین و ما هم میامدیم
ممنون علی جان
تو فکر یه برنامه دسته جمعی هستیم انشاالله. آهار هم خوب جاییه برای این کار. پیشنهاد خوبی بود :63:

mohsen702
2014/07/20, 13:40
خسته نباشی آقای صافدل عزیز. لذت بردیم بسیار. آقا به ما هم افتخار بده مارو هم دعوت کن به صرف آهار / شکراب .

کل گزارش یه طرف این قطعات جدید یه طرف احسنت خوشمان آمد ...

[Only registered and activated users can see links]

Mehdi.A
2014/07/21, 00:12
هه. خوش به حالتون. یه سوالی داشتم. این مسیر های روستایی رو با دوچرخه کورسی هم می شه رفت؟ بیشتر بابت طوقه می گم که خیلی نازکه و روی کاغذ ممکنه خیلی اتفاقات ناخوشایند بیفته.

olikhandan
2014/07/21, 01:26
ایشالا که همیشه به تفریح و سلامتی و شادی
لذت بردم از گزارش خویتون :29:

ali tech
2014/07/21, 02:37
هه. خوش به حالتون. یه سوالی داشتم. این مسیر های روستایی رو با دوچرخه کورسی هم می شه رفت؟ بیشتر بابت طوقه می گم که خیلی نازکه و روی کاغذ ممکنه خیلی اتفاقات ناخوشایند بیفته.
این چه سوالی بود؟؟؟؟
اینجا ؟؟
با کورسی مسیر سرپایینی ؟؟
سر پیچ ؟؟
دره؟؟
مسیر کاملا آفرود ؟؟
:7:

mSafdel
2014/07/21, 08:19
هه. خوش به حالتون. یه سوالی داشتم. این مسیر های روستایی رو با دوچرخه کورسی هم می شه رفت؟ بیشتر بابت طوقه می گم که خیلی نازکه و روی کاغذ ممکنه خیلی اتفاقات ناخوشایند بیفته.
تا خود آهار رو میشه رفت که جاده آسفالته ولی از اونجا به بعد آفرود میشه. قسمتی از مسیر خاک نرم بود که مطمئنا لاستیک کورسی به خاطر باریک بودن تو خاکش فرو میره و قسمتی از مسیر هم سنگلاخی بود که بازم به طوقه کورسی آسیب میزنه.