PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : گزارش برنامه تک نفره آبشار سنگان - قسمت دوم



AliFatehi
2014/06/01, 18:54
به نام خدا

خوب دوستان به اونجایی رسیده بودم که باید دو راهی که پیش رو داشتم انتخاب میکردم...یکی مستقیم یکی امامزاده عقیل دو کیلومتر سنگلاخ خالص...اینم عکس مسیر


[Only registered and activated users can see links]


کارگرا که چیزی نمیدونستن...ماشین هم رد نمیشد...یعنی حداقل 40 دقیقه ای بود ماشین در حال حرکت ندیده بودم...
یاد کاوه am افتادم....گفتم اگه بود میگفت حتما مسیر سنگلاخ رو بریم....چون برنامه هایی که اجرا میکنه رو عکسشو دیدم همش عشق اینجور مسیراس...
خلاصه یه موتوری اومد بره سمت امامزاده عقیل که پرسیدم ازش با دست نشون داد مستقیم....همینطور تو گرما داشتم میرفتم....تو راه عکس میگرفتم و استراحت میکردم...اما نمیذاشتم بدنم سرد بشه بیشتر از 1-2 دقیقه استراحت نمیکردم....


[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]


این قسمت از مسیر منو یاد عکسهای سفر محمد تاجران انداخت که تو اسپانیا رفته بود ، فکر کنم بارسلونا بود....خیلی حال کردم با این یه تیکه جاده....سمت راست دقت کنید صخره عین یه عقابیه که بالشو باز کرده....



[Only registered and activated users can see links]


وقتی ردش کردم از اونطرف هم عکس گرفتم....




[Only registered and activated users can see links]


پامو به رکاب انداختم دومین رکاب رو که زدم این گل خوشگل رو دیدم که اصن به خدا گفتم با من چرا اینکارارو میکنی؟؟؟ من طبیعت و گل و گیاه و حیوانات دوست دارم همش چیزای خوب میبینم...داشتم از خوشحالی بال در میاوردم....فکر نمیکردم تنهایی بهم یه برنامه انقدر حال بده....



[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]


اونطرف جاده هم این گل قشنگ که البته افکت دوربین قشنگترش کرده...



[Only registered and activated users can see links]


جلوتر رفتم و یه قسمت بود فقط یه ماشین اونم بزور رد میشد....جالب بود...یاد برنامه جاده های مرگ افتادم :mountain-bike-smile البته فوکوس جالبی نداشته دوربین و من متوجه ش نشدم...



[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]



یکم جلوتر خستگی داشت بهم فشار میاورد و عرق کرده بودم حسابی و از بس کمرم خم بود کمر درد که نه پشت قفسه سینم قلنج کرده بود هم باد خورده بود بعد از عرق کردن هم کج موندنم تاثیر داشت....زدم بغل یه استراحتی بکنم....لئو هم دراز کشید....و یه لهو و لعب توپول باید انجام میشد....



[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]


و یک دراز کشیدن 10 دقیقه ای که واقعا لذت بخش بود....سکوت اونجا هم به این لذت کمک بیشتری میکرد....ولی هر 1-2 دقیقه یه ماشین رد میشد که کارو خراب میکرد....ساعت 10:07 دقیقه بود....اصن نفهمیدم چطور گذشت....فکر میکردم نهایت ساعت 9 باشه....



[Only registered and activated users can see links]


یه کارگر اومد بهم گفت...مگه مجبوری با دوچرخه بیای که خسته بشی....تو دلم گفتم ...ر چه میفهمد قیمت نقل و نبات...چند تا سوال کرد که همش تکراری بود اما جوابشو دادم....گفت موفق باشی و خسته نباشی...رفت اونطرف رودخونه داشتن خونه میساختن....هیچی این مسیر شده ویلاسازی دارن طبیعت رو بد جور خراب میکنن...خدا به داد طبیعت برسه...
جلوتر یه روستای جاده ای بود....رفتم اولین سوپر مارکت صاحبش نبود...رفتم جلوتر...یه عکس...



[Only registered and activated users can see links]


ذخیره آبم تموم شده بود...اندازه یه قلوپ بیشتر نبود....یه سوپر مارکت دیدم که صاحابش هست....یه آب معدنی بزرگ خریدم و سوال کردم که جاده بالا رو باید برم برای آبشار گفت آره...مثل اینکه این روستا سنگان پایین حساب میشد...



[Only registered and activated users can see links]


بالاتر رفتم...تابلو رو که دیدم گفتم امامزاده میرم و برمیگردم دیگه....حال ندارم...تصمیم جدی بود....
بالاتر رفتم باغدره از اینجا دیده میشد یه روستا بین دره...که از دور واقعا زیبا بود....



[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]


جلوتر رفتم و حس میکردم دارم نزدیک میشم به امامزاده....کوچه های باحال یه روستای دیگه....



[Only registered and activated users can see links]


باغ شخصی زیبا هم بود که گیلاس بود یا آلبالو که بدجور چشم موند....



[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]


بالاتر رفتم یه روستا بود که قسمتی خاکی و قسمتی آسفالت....که انتهای روستا به امامزاده قاسم ختم میشد...



[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]


لئو در کنار امامزاده و من و لئو در کنار امامزاده....



[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]


محیط امامزاده تمیز و خنک بود...رودخونه کنارش و مردم هم ریخته بودن...بازی و استراحت و ...



[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]


خیلی شلوغ نبود اما حس راحتی نداشتم...خواستم یه جا یکم دراز بکشم....اما منصرف شدم....و یه دعایی خوندم و رفتم بالا....هدفم آبشار بود....

بالاتر از امامزاده دیگه مسیر ساده نبود...شیب بیشتر میشد....یه جا یهو 100-200 متر شیب شدید اونم خاکی دیگه تا جایی که دوچرخه عقب گرد نمیکرد رکاب میزدم...هر از گاهی یه استراحت کوچیک میکردم....


[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]


اکثرا دم امامزاده ماشیناشون رو پارک میکردن و پیاده میرفتن...بعضی ها هم زرنگ بودن....وانت کرایه میکردن و میرفتن....



[Only registered and activated users can see links]


دیگه بهم الهام شده بود آخرای مسیر رسیدم....همه با تعجب نگاه میکردن...اونایی که از بالا میومدن هر 5-6 اکیپ یکیشون خسته نباشید میگفت...بقیه نگاه میکردن....جوریکه چشاشون از حدقه میزد بیرون....که این چطوری با دوچرخه اومده تا اینجا.....جاده همچنان ادامه داشت....



[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]


گفتم یه عکس از خودم بگیرم...به بهونه اش یه استراحتی هم بکنم....آفتاب خیلی شدید بود....بدجور پوستمو میسوزوند....



[Only registered and activated users can see links]


یه جاهایی مسیر شیب بدی میشد و برای اینکه انرژی ذخیره کنم دوچرخه به دست میرفتم....چون نمیدونستم مسیر چقدر مونده...دوستم نداشتم بدونم و از کسی بپرسم....حس ماجراجویانه اش بیشتر میشد و حالش بیشتر....استراحت زیر سایه هم حالی داشت....



[Only registered and activated users can see links]


مسیر یکم شیب عوض کرد و کمی سر پایینی بهم حال داد....



[Only registered and activated users can see links]


این سرپایینی زیاد نبود....که رسیدم به یه دوراهی....راه پایین یه باغ بود که جاده که تو عکس بالا میبینید اونطرف کوه هست رو ادامه میداد....یه جاده هم مقابل این جاده بود که اینطرف بود....گفتم حتما باید مستقیم برم....رفتم و یه وانتی داشت دور میزد....پرسیدم گفت باید جاده پایین رو بری....200-300 متر هم برگشت زدم....جاده پایین سرپایینی بود...که سریع رفتم...چندتا کوهنورد هم بودن که یه دختر حسابی از اومدن من ترسید...که عذرخواهی کردم و بخیر گذشت....گفتم بشینم یکم تو این سرسبزی حیفه...



[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]


نزدیک 10 دقیقه نشستم و نفسی تازه کردم و حرکت....شروع حرکت جوری بود یه مزدا 3 دنده اتوماتیک نمیتونست بره...باید حداقل 20 متر دور خیز میکرد....تا جایی که شد رکاب زدم و بقیه رو دست گرفتم....دست گرفتن هم واقعا به پاها فشار میارود تو اون شیب شدید....این مسیری بود که اومده بودم....برای خودم هم عجیب بود...نشسته بودم زیر سایه یه خونه...که چندتایی ماشین پارک بود...



[Only registered and activated users can see links]


یه پیرمرد با صفا کوهنورد اومد گفت....دلاور خسته نباشی....گفتم سلامت باشی....گفت از کجا اومدی...گفتم از دریاچه چیتگر....گفت کل مسیر رو با دوچرخه اومدی...گفتم بله....گفتم تا آبشار چقدر راهه...گفت... چند ساعتی هست....تو فکر نمیکنم بتونی با دوچرخه بری....میگفت یه جاهایی شیب افقی میشه....آدم بزور میره....گفت نصیحت منو گوش کن....دوچرختو به یکی اینجا بسپار و خودت برو....گفت این اهالی آدمای خوبین....قفل کن دم خونشونو برو....رفتم دیدم اون خونه ای که جلوش نشسته بودم...کسی نبود....قفل کتابی هم زده بودن....این هوا....رفتم بالاتر شیب شدیدی بود 3 تا مارپیچ خاکی....که مردم کمرشون تا زانو خم میشد....دوچرخه به دست رفتم بالا....

یه خانواده مثل اینکه برای خرید زمین اومده بودن....همون مزدا 3 که گفتم....بعد پرسیدم اینجا کسی صاحب خونه نیست من دوچرخمو قفل کنم و برم؟؟؟گفتن این حاجی اینجا باغ داره....
حاجی بهم گفت برو جلوتر من میام....بهت میگم کجا ببندی دوچرختو....گفتم مرسی...ممنون....
دیدم دیگه نمیشه لجبازی کرد....کسایی که میومدن پایین میگفتن اصلا یه جاهایی یک نفر بیشتر تو عرض مسیر جا نمیشه....دوچرخه رو کجا میبری....هیچی دیگه...اینجا باید از لئو جدا میشدم....


[Only registered and activated users can see links]


یه چوب دستی ساختم با شاخه های خشک شده روی زمین....حرکت کردم به سمت آبشار....



[Only registered and activated users can see links]


نزدیک 30 دقیقه ای راه رفتم....احساس میکردم مسیر رو اشتباه اومدم...به یه خونه رسیدم...دیدم پله داره کنارش...رفتم پایین و گفتم یه عکس کوهنوردی هم بگیرم....



[Only registered and activated users can see links]


دو دختر خانوم کوچولو بودن پرسیدم....آبشار از این طرفه گفتن نه اینجا باغ شخصیه....راه باید برگردی و از فلان جا بری بالا....
وقتی مسیر رو برگشتم...دیدم ساعت شده 12:45 گفتم....اینجور که من میبینم 4-5 ساعت تا آبشار پیاده راه دارم....از دور آبشار دیده میشد....گفتم عکس بگیرم ازش....



[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]


دیگه از رفتن به سمت آبشار منصرف شدم....با اینکه میدونستم نمیرسم....اما راضی نبودم از اینکه دارم برمیگردم....دیگه آخراش به نظر خودم جوگیر شده بودم....یه فکر عاقلانه کردم و گفتم برگردم....هم به ناهار خونه برسم....همه استراحت و ریکاوری...فرداش هم دانشگاه داشتم و کلی کار ناتموم....


ساعت 12:56 دقیقه بود که نشستم کنار جوی آبی که توی باغ حاجی بود...رفتم سریع به لئو رسیدم....



[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]


تی شرت رو تو جوی آب شستم و آویزون کردم...گفتم یکم استراحت و خورد و خوراک حسابی....جوریکه بترکم....که بعدش یه سره سر پایینی دارم....دوتا کیک داشتم یکیشو خوردم...
خیار و پنیر و نون...انگار بهترین غذای دنیا بود...دلم هیچ چیز جز همینی که جلوم بود نمیخواست....خدارو شکر میکردم و میخوردم...



[Only registered and activated users can see links]


ظرفارو شستم و گفتم دیگه کم کم وسایل جمع کنم برم به سوی سرعت....



[Only registered and activated users can see links]


اول خواستم یه جاهایی رو با دست بگیرم....وقتی افتادم تو جاده گفتم....بیخیال میریم....عشق و حال.....



[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]


برگشتنی تقریبا 97% مسیر رو روی دوچرخه بودم.اینم یادم رفت بگم...عینکمو هم تو باغ همون حاجی جا گذاشتم...بعد از اینکه حداقل 2-3 کیلومتر جلوتر یادم افتاد....گفتم برم....بعد گفتم بیخیال....از همونجا با عینک خداحافظی کردم.......تو امامزاده نماز ظهر و عصر رو خوندم....سرویس بهداشتی و ....که واقعا یه جاهایی موقع برگشت....آدرنالین به حدی زیاد میشد تو بدنم...خود به خود داد میزدم....به خودم میگفتم....علی اینجا کجاس اومدی....ایول ایول....بماند که چندتا فوحش هم به خودم دادم...از روی خوشحالی :smilies-azardl (13)
واقعا لذت سر پایینی رو داشتم میبردم...جای همتون خالی....جفت ترمز بعضی جاها بود....تا 52 تا سرعت هم رفتم....یه جا یکم بالا و پایین شد...کیلومتر قاطی کرد زد بالاترین سرعت 89
کلی حال کردم...موقع برگشت همین یه عکس رو گرفتم...کمتر از 5 دقیقه رسیده بودم به اینجا....در حالی که از اینجا به بالا فکر کنم....حدود 1:30 دقیقه طول کشید...



[Only registered and activated users can see links]


جاده شلوغ بود...البته بیشتر مسیر رفتن به امامزاده داوود شلوغ بود...که مردم تازه داشتن میرفتن....منم همینطور رکاب میزدم....بعضی جاها کفی میشد...رکاب میزدم....سرپایینی ها ثابت میکردم پامو و عشق و حال....کل مسیر برگشت فکر کنم به 30-40 دقیقه نرسید....

ساعت 2:15 دقیقه رسیدم خونه...

ممنون از اینکه وقتتون رو گذاشتین و گزارش منو خوندین....تشکر

mohsenavr
2014/06/01, 22:30
آفرین به این همتت
آن شیب ها همش خطای دید بود.....

mohsenfokoli
2014/06/02, 00:55
کاش تا آبشارم میرفتی

AliFatehi
2014/06/02, 10:03
کاش تا آبشارم میرفتی ما نتونستیم بریم...شما انشالله این مسیر رو برو...آبشار هم برو عکس هم بگیر مارو هم در جریان بزار....

دوچرخه_سوار
2014/06/02, 13:10
خدا قوت شیرمرد :49:

mohsenfokoli
2014/06/02, 13:21
ما نتونستیم بریم...شما انشالله این مسیر رو برو...آبشار هم برو عکس هم بگیر مارو هم در جریان بزار....

خب مگه من چی گفتم اخه؟ :riz273: :13::13::13::13:

balaban
2014/06/02, 14:32
خسته نباشی جوون. افرین به این همت

farazii
2014/06/02, 14:43
ایول ..خوشمان امد:o

AliFatehi
2014/06/02, 16:02
خب مگه من چی گفتم اخه؟ :riz273: :13::13::13::13:

هیچی...اما یه بار شما از جایی که من شروع کردم مسیر رو برو....متوجه میشی....البته چندبار هم بنده تاکید کردم که 2ماه بود از دوچرخه دور بودم...مطمئنا آمادگی بدنیم اونقدر نبود!


خسته نباشی جوون. افرین به این همت

مرسی...ممنون

Biker
2014/06/02, 16:20
عاغا درود بر شرفت :a2d3: خیلی عالی بود، برنامه فنی اجرا کردی. اگه افتخار بدین شما رو جوین (join) میکنیم یه سفر بیای پیچ بن! :39:

اون پرشیا سفیده شما رو ساپورت میکنه تو دو تا عکس متفاوت دیده میشه!؟!؟ :confused:

mostafah67
2014/06/03, 00:40
سلام خسته نباشی، گزارشت هم خوب بود، از گزارش اولت هم قشنگتر بود
آفرین و درود به شما که تنهایی همچین مسیری رفتی واقعا دست مریزاد

Sent from my C2305 using Tapatalk

AliFatehi
2014/06/03, 08:29
عاغا درود بر شرفت :a2d3: خیلی عالی بود، برنامه فنی اجرا کردی. اگه افتخار بدین شما رو جوین (join) میکنیم یه سفر بیای پیچ بن! :39:

اون پرشیا سفیده شما رو ساپورت میکنه تو دو تا عکس متفاوت دیده میشه!؟!؟ :confused:

عاغا مرسی...اتفاقا یادت افتادم...هی جاهای فنی رو میدیم....:smilies-azardl (13) با اجازتون ما تو فامیلون هم کسی پرشیا سفید نداره....چه برسه که ساپورت باشه!
خدایی دیگه بهم بر میخوره این ساپورت و اینا....درسته کم تجربه ایم....اما یه 1200 کیلومتر تو عید با وحید رفتیم...فکر میکردم سند شده باشه!:a54d65a:


سلام خسته نباشی، گزارشت هم خوب بود، از گزارش اولت هم قشنگتر بود
آفرین و درود به شما که تنهایی همچین مسیری رفتی واقعا دست مریزاد

Sent from my C2305 using Tapatalk

ممنون از شما...لطف دارید

mohammad mtb
2014/06/03, 11:01
علي جان خيلي لذت بردم ...تنها سفر كردن اصلا يه چيز ديگه است ..عكسات هم خيلي خوب بود.دست مريزاد:63: