PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : گزارش برنامه آتشگاه – سه شنبه 23 اردیبهشت 1393



mSafdel
2014/05/15, 13:21
داستان از روز نهم دی ماه سال 90 شروع شد، روزی که به دعوت یکی از دوستای بسیار خوبم که ساکن کرج بود برای عکاسی به آتشگاه و از اونجا به سه راهی نوژان رفتیم. من اون موقع بعد از چند سال دوچرخه سواری رو تازه شروع کرده بودم. منطقه زیبایی بود و سه راه نوژان کلی عکس گرفتیم. یه کوهی اونجا بود که خیلی نظرمو جلب کرد و از دیدنش واقعا لذت میبردم.
خیلی خاص بود.سه راه نوژان در حال عکاسی همش با خودم فکر می کردم که عجب مسیری میتونه باشه برای رکاب زدن ولی به زبون نیاوردم. شک داشتم که این مسیرو میشه با دوچرخه رفت یا خیر که همون روز دو تا دوچرخه سوار کرجی رو دیدم که دارن جاده آتشگاه رو پایین میان. خیلی از این بابت خوشحال شدم.

گذشت تا خرداد سال بعد که گزارش و عکس های آقا هادی ([Only registered and activated users can see links]) رو از برنامه رکابزنی همین مسیر توی سایت بایک 20 خوندم هرچند خیلی خلاصه بود ولی فکر نکنم هیچ گزارشی تا حالا اینقدر به من حال داده باشه.

توی این سه سال چند بار دیگه هم به همراه دوستم مهدی برای عکاسی رفتم آتشگاه. سال 91 این عکس رو از کوه زیبای اونجا گرفتم و تصمیمم رو به مهدی گفتم که می خوام این مسیرو رکاب بزنم!

[Only registered and activated users can see links]

اصولا غیر دوچرخه سوارها این تصمیمات ما دوچرخه سوارها رو زیاد درک نمی کنن :p و همین شد که مهدی با خنده گفت بی خیال نمی تونی!!! و همین کلمه باعث شد که عزمم جزم بشه که باید این مسیرو برم. حالا دارم با خودم میگم کاش مهدی بهم گیر بده بگه نمی تونی سفر دور دنیا رو بری! ;)
خوب بریم سر گزارش.

چند بار با بچه های فراز قرار شد مسیر آتشگاه رو استارت بزنیم که هر دفعه به یه دلیلی برنامه انجام نشد تا اینکه دوسه هفته پیش آقای مربی (آقا رضا) گفت امسال همه مسیرهایی رو که برنامه گذاشتیم ولی نشده بریم باید بریم ماهم دیدیم فقط باید اطاعت کنیم. :42:

راستشو بخواید استرس شغلی و زندگی این چند وقته من خیلی خیلی زیاد بود و همین باعث شد که نیاز به یه برنامه درست و حسابی داشته باشم از طرفی دنبال یه وقت خاص میگشتیم برای اجرای برنامه. ظهر روز دوشنبه 22 اردیبهشت یعنی یه روز قبل از تولد حضرت علی تازه متوجه شدم که سه شنبه تعطیله! سریع با رضا و پیمان تماس گرفتم که چه نشسته اید که یه روز تعطیلی داریم تازه روز تعطیلی پیش بینی نشده یعنی دقیقا حس کسی رو داشتم که یه شلوار میپوشه یهو میبینه کلی پول تو جیبشه.

از بعدازظهر تا 11 شب داشتم برنامه ریزی و هماهنگی میکردم با بچه های فراز و دوستان نزدیک به فراز. متاسفانه محمدحسین و حمزه به دلیل مسائل کاری نتونستن تو این برنامه حضور داشته باشن. سجاد هم اعلام آمادگی کرد ولی جا نداشتیم (کاش وانت داشتم). کامران هم که خودش ساکن کرج بود خیلی از این برنامه استقبال کرد. قرار بر ساعت 6 صبح شد دم خونه ما. ترشح آدرنالین از همون 11 شب که برنامه قطعی شد شروع شد :15:

صبح پیمان اومد دم خونه و چرخ هارو بارگیری کردیم و رفتیم دنبال رضا و چرخ اونم بارگیری کردیم. از اونجایی که من از تِرِکَم جداشدنی نیستم من و تِرِک جان رو چپوندن صندلی عقب با یه وضی و خودشون راحت گرفتن نشستن اینم شاهدش: :65d6a5d6s:

[Only registered and activated users can see links]

یعنی اگه رو باربند هم میذاشتنش تا کرج میرفتم رو سقف.
اینم سایه دوچرخه های روی باربند که به خاطرشون تو مسیر همه برامون بوق میزدن و تحویل میگرفتن دیگه کم مونده بود دعوتمون کنن ناهار خونشون!

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

ابتدای کرج کامران با ماشین منتظر ما بود. بعد از احوالپرسی رفتیم به سمت گوهردشت که من شب قبلش آدرس یه پارکینگو از دوستم مهدی پرسیده بودم. تا داستان جلوتر نرفته یه معرفی کوتاه در مورد کامران بنویسم چون به خاطر دوری کمتر تو برنامه های ما شرکت می کنه.

کامران دوست و همکار رضاست و از طریق رضا وارد گروه شد. چند تا برنامه کوتاه مثل ده ترکمن باهم اجرا کردیم. آقا کامران ما هیبریده یعنی هم کورسی سواره هم کوهستان. خلاصه یه چیزی باشه رکاب بزنه فرقی نمی کنه کجا باشه. بسیار آدم باحال و خوش مشربیه مثل همه بچه های فراز و اصلا نمیدونه ناراحتی چیه و خنده از رو لبهاش نمیره. فقط یه اشکال کوچولو داره وقتی میگه بریم سه ثانیه بعدش رفته!!

پارکینگ مورد نظر خیابون 5 گوهردشت بود. ماشین هارو گذاشتیم اونجا و وسایل مورد نیازو بارگیری کردیم و بعد از کمی گرم کردن و گرفتن عکس جمعی، به سمت خیابون رستاخیز استارت زدیم

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

تو رستاخیز خریدهای لازم برای خوراک بین راهی و ناهار انجام دادیم و به لطف دوستان هرچی خرید بود گذاشتن تو کوله من. اصن کند رکاب زدن من همش به خاطر همین وزن خوراکی های تو کوله من بود!!!

شروع به رکاب زدن کردیم. شیب مثبت از همون خیابون رستاخیز شروع شد!
دیگه وارد جاده آتشگاه شده بودیم، یه مقداری که رفتیم جلو یه جای زیبا پیدا کردیم و دوستان پیشنهاد دادن که صبحانه رو همون جا بخوریم. صبحانه کیک داشتیم و کلوچه کشمشی

[Only registered and activated users can see links]

راه افتادیم تازه شیب های خفن شروع شده بود. هوا هم نیمه ابری بود. وقتی ابرها جلوی آفتاب رو میگرفتن راندمان ما هم بهتر میشد ولی امان از وقتی که تیغ آفتاب تو سرمون میخورد اصلا دیگه نمیشد به این سادگی رکاب زد ولی یه نسیم خنک مثل رادیاتور دائم خنکمون میکرد.

[Only registered and activated users can see links]

وسطای جاده آتشگاه یه مجتمع تفریحی بود که وایسادیم نفسی تازه کنیم

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

دوباره راه افتادیم. شیب مثبت تمومی نداشت هیچ تازه بیشتر هم شده بود.

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

آخرین گردنه قبل از آتشگاه یال گردنه خیلی طولانی بود و شیب زیادی داشت دیگه واقعا بریده بودم و از بچه ها خیلی عقب افتاده بودم. اونا رفتن آتشگاه و منتظر من شدن. تو این فاصله هم پیمان این عکس پانوراما رو گرفت که البته به لطف دوربین عکس هنری شده ;)

[Only registered and activated users can see links]

تو آتشگاه کنار یه رستوران شیک وایسادیم و با اجازشون از سرویس بهداشتی رستوران استفاده کردیم و آب خنک اونجا رو زدیم به صورتمون که واقعا خستگی رو از تنمون در کرد.

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

از دور جاده آتشگاه به نوژان دیده میشد که تو ذهن ما اینو تداعی می کرد که همه گردنه هایی که تا حالا اومدید کشک بود اگه راست میگی اینو برو! ما هم که اهل کم آوردن نیستیم گفتیم یا علی

گردنه اول رو رد کردیم و یه عکس یادگاری باهم گرفتیم. از بالای اون گردنه گوهردشت دیده میشد و تازه فهمیدیم چقدر اومدیم بالا

[Only registered and activated users can see links]

از مقدار ابرها کم شده بود و هوا گرمتر شده بود. به همین خاطر باید زودتر خودمونو به نوژان میرسوندیم. رکاب زدیم و رکاب زدیم

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

من بازم از گروه عقب افتاده بودم (مدیونید اگه فکر کنید به خاطر یواش رکاب زدن بود، همش به خاطر خوراکی هایی بود که تو کوله من گذاشته بودن ;) ) و وقتی رسیدم دیدم بچه ها سر یه پیچ وایسادن. یه دوراهی بود که یه طرف همون مسیر آسفالت نوژان بود و اون راه یه جاده خاکی سرازیری بود. کامران مارو وسوسه میکرد که بیاید از این جاده خاکی بریم. هم حال خاکی رو میبریم هم سرازیری. من و پیمان که خیلی دوست داشتیم مسیر آسفالت رو بریم با وسوسه های کامران گول خوردیم و مسیر خاکی رو انتخاب کردیم.

اینجا ابتدای دوراهی بود

[Only registered and activated users can see links]

جالب بود که از اونجا قسمت کوچکی از جاده چالوس هم مشخص بود. امتداد مسیر خاکی رو میتونید سمت چپ این عکس ببینید

[Only registered and activated users can see links]

دلو زدیم به دریا و خاکی رو انتخاب کردیم. مسیر خاک خیلی نرمی داشت که باعث میشد ترمزها خوب کار نکنه و خیلی باید دقت می کردیم. راه افتادیم، آدرنالین به حدی شده بود که میتونستیم به اونایی که به خاطر خواب باهامون نیومدن و اون موقع تو رختخواب بودن قرض بدیم!

از اینجا میشد کوه عزیزمو دید، راه مرا می خواند!

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

اینم کوه عزیزم :(40):

[Only registered and activated users can see links]

از بچه های کرج کسی میدونه اسم این کوه چیه؟ اگه کسی میدونه به ما هم بگه اگر هم اسم نداره بگید تا یه اسم خوشگل براش بزاریم مثلا کوه فراز :p

[Only registered and activated users can see links]

بعد از کلی پایین اومدن یه جایی تو مسیر به خاطر وفور گل های شقایق بسیار زیبا تو شیب دره که با شقایق های همه جا فرق داشت زدیم بغل و کمی گَل بازی کردیم

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

باور کنید من تو عمرم همین یه دونه گل رو چیدم که سه نفری باهاش عکس بگیریم اونم آخرش تو طبیعت رهاش کردم ;)

[Only registered and activated users can see links]

از اونجایی که جلوتر تو مسیر دوراهی هایی دیده میشد با دقت بیشتری مسیر رو از بالا بررسی کردیم

[Only registered and activated users can see links]

آقا شما تا حالا اسم برند هاینت رو شنیدید؟! مطمئنا از این به بعد زیاد دربارش خواهید شنید. این برند از جفتگیری دو برند جاینت و هاسا توسط دو تن از غیورمردان گروه فراز بوجود اومده. صحنه +18 از این جفتگیری :34:

[Only registered and activated users can see links]

آقا همینطور که برند هاینت در حال تولید بود و اساتید در حال مذاکره در مورد اینکه از کدوم مسیر بریم یهو کامران گفت بریم و سه ثانیه بعد تو مسیر به سمت اون استخر بود :5:

[Only registered and activated users can see links]

وقتی رسیدیم پیش استخر متوجه شدیم که مسیر رو اشتباه اومدیم و باید همه مسیرو برگردیم بالا و از مسیر دوراهی راه دوم رو بریم. باور کنید مشکل ترین قسمت برنامه همین قسمت بود. مسیر خاکی نرم و سربالایی با شیب هزار. من که همه مسیرو پیاده برگشتم بالا و دیگه رمقی برام نمونده بود. به دوراهی که رسیدیم دیگه آب تموم شد و همین باعث شد که یه خورده عجله کنیم و تو این قسمت از مسیر عکس نگیریم. وقتی مسیر خاکی رو تا انتها رفتیم به نکته جالبی رسیدیم اینکه این مسیر خاکی هم به روستای نوژان ختم میشه. به خاطر کمبود آب رفتیم تو روستا ولی دریغ از یه چکه آب حتی رفتیم مسجد روستا ولی به دلیل تعمیرات آب نداشت.

نکته جالبی که در ابتدای روستا دیده میشد این تابلو بود که البته پیمان عزیز زحمت کشیدن با انگشت شصت یه لایک بهشون دادن :p

[Only registered and activated users can see links]

نکته جالب دیگه این بود که سالهای قبل که رفته بودم اونجا اسم روستا رو نوژان نوشته بودن ولی روی تابلوهای جدید نوجان نوشته بود ظاهرا دیدن اسم قبلی خیلی فارسیه تغییرش دادن.
بعد از اینکه تیرمون برای پیدا کردن آب تو روستا به سنگ خورد کامران کمی از آب قمقمه خودش به من داد و تصمیم گرفتیم گازشو بگیریم خودمونو برسونیم به جاده چالوس.

همین کارو کردیم. مسیر روستای نوژان به جاده چالوس قبلاها یه مسیر آسفالت بوده ولی به دلایل نامعلوم چند ساله که آسفالت جاده رو کندن و یه مسیر خاکی سنگلاخی و قسمتهاییش هم شسته شده توسط بارون با شیارهای خفنه. البته ماشین ها و موتورها هنوز هم از این مسیر تردد می کنن ولی به سختی. شیب سرازیری مسیر هم یه جاهایی خیلی زیاده و پیچ های تندی داره که حتما باید حواستون باشه. از نظر مسیر دوچرخه سواری برخلاف چیزی که اول به نظر میرسه بسیار فنیه و دقت زیادی می خواد ولی بسیار لذت بخشه.

با سرعت نور جاده سنگلاخی نوژان به جاده چالوس رو اومدیم پایین. انتهای مسیر یه آبشار بسیار زیبا از اینایی که تو فیلما دیده میشه بود که به خاطر سرعت زیاد آقا رضا و جلو افتادن بیش از حدش نشد که کنار ابشار وایسیم. کمی بعد از آبشار بالاخره رسیدیم به جاده چالوس. خوشبختانه لاین چالوس به کرج خیلی خلوت بود و میتونستیم به راحتی رکاب بزنیم. به اولین سوپرمارکت که رسیدیم آب تهیه کردیم و خودمون هم سیراب شدیم. یه دونه آبجو (نترسید بابا آبجو فارسی همون ماءالشعیره) گرفتیم و رفتیم یه جای خوب پیدا کنیم برای ناهار.
کمی جلوتر کنار یه باغ چنارهای بلند سه کوی بزرگ بود. سفره رو پهن کردیم و هرچی خوراکی داشتیم گذاشتیم رو سفره: سالاد الویه، کیک کشمشی، آجیل، میوه، گردو، کلوچه همه اینا به همراه بربری عزیز.

وقتی اولین لقمه ها از گلو پایین رفت و کمی قند به مغزمون رسید و دوباره شروع کرد به فکر کردن یهو یادمون افتاد که یه عکس از این سفره بگیریم که برای سالها برامون یادگار بمونه

[Only registered and activated users can see links]

مرکب های خسته و گلی و خاکی

[Only registered and activated users can see links]

بعد از خوردن ناهار و کمی استراحت کامران گفت بریم و سه ثانیه بعد تو دیدرس ما نبود!
راه افتادیم و جاده چالوس رو به سمت کرج رکاب زدیم. مسافت زیادی بود با باد مخالف خیلی شدید ولی خدارو شکر سرازیری ملایمی داشت تا کرج. گلوله اومدیم.

[Only registered and activated users can see links]

ورودی کرج یه سرویس بهداشتی بود که کمی آب به سرو صورتمون زدیم و خودمونو خنک کردیم و به سمت ماشین ها راه افتادیم که تو راه چرخ عقب دوچرخه رضا پنچر شد و من و رضا موندیم و پیمان و کامران رفتن ماشین هارو برداشتن و اومدن پیش ما.

کامران یه سورپرایز دیگه هم برامون داشت. یه شربت آلبالو خنک که زدیم بر بردن
بعد از بارگیری دوچرخه ها و خداحافظی با کامران به سمت تهران راه افتادیم.

برنامه آتشگاه هم به پایان رسید. از کامران عزیز تشکر فراوان می کنم که واقعا تو پذیرایی و مهمون نوازی سنگ تموم گذاشته بود.
زحمت رانندگی رفت و برگشت به عهده پیمان عزیز بود که همینجا ازش تشکر می کنم

از دوست عزیزم مهدی هم تشکر می کنم که باعث آشنایی من با این منطقه زیبا شد و همینطور باعث شد این چالش برای من بوجود بیاد.

اینم نقشه مسیر و نمودار

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

دانلود فایل مسیر آتشگاه ([Only registered and activated users can see links])

:24:

ali tech
2014/05/15, 14:14
ایول انشالا برنامه بعدی شکراب ایندفعه هم بخاطر اساس کشی نشد

Vahid_FRD
2014/05/15, 14:29
می بینیم که داری بر می گردی به دوران اوج خودت
مسیرهای فنی می ری
ایول

mohsenfokoli
2014/05/15, 19:47
خیلی خب باشه
یادم میمونه.
چند بار گفتم به منم خبر بدین؟

Hamzeh
2014/05/15, 21:28
خیلی عالی بود محمد جان. واقعا حیف شد که نتونستم بیام. زبونم لال انگار دارم به اون وضعیتی دچار میشم که به دوچرخه میگم کار دارم :)

این یارو تو عکس پایینیه جادوگره؟ انگار جارو سوار شده روی هواست :9:

[Only registered and activated users can see links]

mohsenavr
2014/05/15, 22:10
خیلی عالی بود محمد جان. واقعا حیف شد که نتونستم بیام. زبونم لال انگار دارم به اون وضعیتی دچار میشم که به دوچرخه میگم کار دارم :)

این یارو تو عکس پایینیه جادوگره؟ انگار جارو سوار شده روی هواست :9:

[Only registered and activated users can see links]

چه نکته ای اشاره کردی!! من اولش متوجه نشدم! بعدش کلی خندیدم!


خیلی عالی بود محمد جان. واقعا حیف شد که نتونستم بیام. زبونم لال انگار دارم به اون وضعیتی دچار میشم که به دوچرخه میگم کار دارم :)

این یارو تو عکس پایینیه جادوگره؟ انگار جارو سوار شده روی هواست :9:

[Only registered and activated users can see links]

چه نکته ای اشاره کردی!! من اولش متوجه نشدم! بعدش کلی خندیدم!

- - - - - - - - - -

گزارش خوبی بود ممنون بابت به اشتراک گذاشتن هیجان ها و احساسات
ای کاش بقیه دوستان هم وقتی گزارش می گذارند فایل مسیر را مثل شما قرار دهند

ali-xc
2014/05/15, 22:19
mSafdel آقای صافدل اون 10 کیلومتر اول که سربالایی به شیب زیاد بود همش رو رکاب زدین یا یه قسمت هاییش رو با ماشین رفتین. این جور که از نمودار شیب معلومه سرازیری های دل انگیزی بوده.خوشا به سعادتتون!

mohsenfokoli
2014/05/15, 23:53
خیلی عالی بود محمد جان. واقعا حیف شد که نتونستم بیام. زبونم لال انگار دارم به اون وضعیتی دچار میشم که به دوچرخه میگم کار دارم :)

این یارو تو عکس پایینیه جادوگره؟ انگار جارو سوار شده روی هواست :9:

[Only registered and activated users can see links]


تو اینو از کجا دیدی آخه؟

MohammadMTB333
2014/05/16, 00:10
تحویل بگیرید یه کمی آقای صافدل...........

omid110
2014/05/16, 00:36
اولا دستتون درد نکنه بابت این گزارش خوب
دوما واقعا 24 اردیبهشت سه شنبه بود؟!!
فقط نکته های عجیب از این گزارش استخراج میشه . اولی اون عکسی که دوستان اشاره کردند دومی روز و تاریخ گزارش !

mpooladi
2014/05/16, 01:33
خیلی عالی بود محمد جان. واقعا حیف شد که نتونستم بیام. زبونم لال انگار دارم به اون وضعیتی دچار میشم که به دوچرخه میگم کار دارم :) این یارو تو عکس پایینیه جادوگره؟ انگار جارو سوار شده روی هواست :9: [Only registered and activated users can see links] منم دیدم سریع گفتم اللهم صل علی محمد و ال محمد یا ابافضل،خوبه آسیبی بهشون نزده قبلا میگفتن کرج جن داره... یه هاله ای از نور هم داره دور پاش،اثر PS ه تشکر محمد جان برای گزارش... درخواستی داشتم فقط ب پیمان بگو با اون دوربین دوم گوشیش عکس نگیره یاد نقاشی هامون با آبرنگ میفتم از این آبرنگا ک رنگش مثل بتن بود و اصلا حل نمیشد داخل قلممو [Only registered and activated users can see links] [Only registered and activated users can see links]

Dirt
2014/05/16, 02:31
مرسی‌ عالی‌ بود نیوزت، عکسم همش عالین

mSafdel
2014/05/16, 09:39
خیلی خب باشه
یادم میمونه.
چند بار گفتم به منم خبر بدین؟
آقا محسن عزیز ما تو برنامه های یک روزه و بیشتر سعی می کنیم فقط به همراه اعضای گروه خودمون بریم که مشکلی پیش نیاد. اینطوری شناخت بهتری از همدیگه داریم و همینطور بیشتر باهم هماهنگ هستیم. انشاالله شما یه چند بار بیا باهم رکاب بزنیم بعد اصلا سفیر فراز تو کرج میشین :smilies-azardl (13)

اضافه شده بعد از : 2 minutes


خیلی عالی بود محمد جان. واقعا حیف شد که نتونستم بیام. زبونم لال انگار دارم به اون وضعیتی دچار میشم که به دوچرخه میگم کار دارم :)

این یارو تو عکس پایینیه جادوگره؟ انگار جارو سوار شده روی هواست :9:

[Only registered and activated users can see links]

ممنون حمزه جان. یعنی جایی از مسیر نبود که به یاد تو و محمدحسین نباشیم. خیلی جاتون خالی بود
آقا یعنی کشته مرده اون دقتتم :smilies-azardl (13)
این آقاهه موتور سوار بود نمی خواستم هیچ اثری از موتور تو آثار ما باشه زدم موتورشو حذف کردم فقط چون عجله ای بود هاله نور دورش افتاد. می خواستم همشو حذف کنم گفتم بذار فقط موتورشو حذف کنم تا درس عبرتی باشه برای سایرین و نکته ای توی عکس ببینم کی کشفش می کنه :9:

اضافه شده بعد از : 2 minutes


چه نکته ای اشاره کردی!! من اولش متوجه نشدم! بعدش کلی خندیدم!

- - - - - - - - - -

گزارش خوبی بود ممنون بابت به اشتراک گذاشتن هیجان ها و احساسات
ای کاش بقیه دوستان هم وقتی گزارش می گذارند فایل مسیر را مثل شما قرار دهند

آقا محسن چون از GPS Tracker استفاده نمی کنیم رسم این مسیرها روی گوگل کار زمانبریه واقعا به همین خاطر نمیشه به کسی خورده گرفت. صد البته اگه کسی نقشه رو هم ضمیمه گزارشش کنه خیلی بهتره و ثواب دنیا و آخرت و برزخ و ... رو داره. ضمن اینکه رسم مسیری که روز قبل با دوچرخه طی شده هم لذت خاص خودشو داره

اضافه شده بعد از : 2 minutes


@mSafdel ([Only registered and activated users can see links]) آقای صافدل اون 10 کیلومتر اول که سربالایی به شیب زیاد بود همش رو رکاب زدین یا یه قسمت هاییش رو با ماشین رفتین. این جور که از نمودار شیب معلومه سرازیری های دل انگیزی بوده.خوشا به سعادتتون!
خدایا توبه، خدایا توبه، چی میگه این علی آقا؟ استغفرالله!!! با ماشین؟!! آقا رکاب زدیم همه مسیرو مثل شیر :New (6):
سرازیری ها که نگو واقعا دل انگیز بود و لذت بخش. خدا قسمت کنه به همه اهل بایک20

اضافه شده بعد از : 2 minutes


تحویل بگیرید یه کمی آقای صافدل...........
محمدرضای عزیز همونطور که به آقا محسن هم عرض کردم تو برنامه های یک روزه و بیشتر با کسایی همرکاب میشیم که قبلا تو برنامه های کوتاه رکاب زده باشیم. اینطوری جو و همبستگی گروه حفظ میشه. چند باری هم برای برنامه های کوتاه پیام فرستادم که قسمت نشد همرکاب بشیم. انشاالله بزودی رکاب میزنیم باهم


اولا دستتون درد نکنه بابت این گزارش خوب
دوما واقعا 24 اردیبهشت سه شنبه بود؟!!
فقط نکته های عجیب از این گزارش استخراج میشه . اولی اون عکسی که دوستان اشاره کردند دومی روز و تاریخ گزارش !
عجب سوتی دادم برای تاریخ. ممنون اصلاح شد :30:

اضافه شده بعد از : 3 minutes


منم دیدم سریع گفتم اللهم صل علی محمد و ال محمد یا ابافضل،خوبه آسیبی بهشون نزده قبلا میگفتن کرج جن داره... یه هاله ای از نور هم داره دور پاش،اثر PS ه تشکر محمد جان برای گزارش... درخواستی داشتم فقط ب پیمان بگو با اون دوربین دوم گوشیش عکس نگیره یاد نقاشی هامون با آبرنگ میفتم از این آبرنگا ک رنگش مثل بتن بود و اصلا حل نمیشد داخل قلممو [Only registered and activated users can see links] [Only registered and activated users can see links]

خواهش می کنم محمدحسین عزیز. جاتون خیلی خالی بود
عکس هایی که با دوربین جلو گرفته شده یا سلفی بوده یا در حال حرکت و دوربین جلو هم که اصولا کیفیت نداره. در حقیقت مصداق کاچی بعض هیچ چی بوده


مرسی‌ عالی‌ بود نیوزت، عکسم همش عالین
خواهش می کنم. ارادتمندیم مهدی جان :o

mohsen702
2014/05/16, 09:47
دمت گرم آقا محمد عزیز. خیلی خوب بود. فقط عکسا انگار به اون سبک گزارشای قدیمیت نیست کیفیتشون پایین تره و ... اما احتمالا خرداد یه سفر بیام تهران اگه افتخار بهمون میدی دوچرخه رو بیارم که یه برنامه ما رو مهمون کنی.:42:

mSafdel
2014/05/16, 09:51
دمت گرم آقا محمد عزیز. خیلی خوب بود. فقط عکسا انگار به اون سبک گزارشای قدیمیت نیست کیفیتشون پایین تره و ... اما احتمالا خرداد یه سفر بیام تهران اگه افتخار بهمون میدی دوچرخه رو بیارم که یه برنامه ما رو مهمون کنی.:42:
ارادتمندیم محسن جان. باعث افتخاره همرکابی با شما
راستش بعضی وقتا دوربین SLR با خودمون میبریم (من یا پیمان) بعضی وقتا هم موبایلهای خفن اعضای مرفه بی درد فراز زحمت عکس رو میکشن ولی ایندفعه عکس ها با موبایل پیمان که فکر می کنم 4 سالی هست داره کار می کنه و موبایل خودم که به لعنت خدا هم نمی ارزه گرفته شده

NASER1394
2014/05/17, 11:24
درود و صد درود به شما و گروه فراز
عاقا بعد مدت ها گرفتاری و مشغله های شدید کاری تونستم یه گزارش آبدار و جالب انگیز بخونم ... خیلی بهم چسبید ... دم همگیتون گرم

محمد جان میگما . چند مدتیه پروژه ما رو تعطیل کردی ... پس بگو رفتی پی دوچرخه بازی :1:

اگه این پروژه ما رو بتونی به سرانجام برسونی یه همرکاب سفت و سخت به گروهتون اضافه میشه ها :27:

mohammad mtb
2014/05/17, 11:58
عالي بود محمد جان مثل هميشه ...TREKET خيلي خوشگله !! در انتخاب تيشرتت هم خيلي خوب عمل كردي كاملا با رنگ دوچرخه سته !! خودت هم بر خلاف بقيه خيلي قشنگ و ناز رو دوچرخه حالت ميگيري ..ميگيد نه دقت كنيد !!

كاري همن كه با اون موتوره كردي باحال بود !

تو اين تصوير اين همه دود از كجا مياد ؟؟:5:

[Only registered and activated users can see links]



محسن فوكولي جان من هر وقت آواتار تو رو ميبينم ابتدا فكر ميكنم خودمم كه پست گذاشتم !! بايد به فكر يه آواتار ديگه باشم :65d6a5d6s:

AliFatehi
2014/05/17, 17:56
به به بببه به.....گروه خوب فراز....اصلا منو دیوونه کردین و بردین به تمرینای پارسال...چقدر حال میداد.....

واقعا این برنامه چنان منو جوگیر کرد که الان دارم میرم لاستیکای لئو رو عوض کنم...:13:.یه برنامه با بچه های راسپینا راه بندازیم....

بریم یه جای طبیعتی...:34:

دوستان به همتون خسته نباشید میگم..... :12:جای ما هم بعنوان یکی از اعضای زورکی قدیم فراز خالی میکردین.....

راستی یه برنامه بعد خرداد برای بچه های بایک بیست تو تهران هماهنگ کنیم بد نیستا....

ببینیم دوچرخه سوارهای واقعی کیا هستن تو بایک بیست (تهران) چون خیلی ها قول میدن و تو برنامه ها ازشون خبری نیست....

میشه مثل گرجی محله یا تعداد بیشتر تجمع کرد یا خیر.....

ما رفتیم

mohsenfokoli
2014/05/17, 22:43
محسن فوكولي جان من هر وقت آواتار تو رو ميبينم ابتدا فكر ميكنم خودمم كه پست گذاشتم !! بايد به فكر يه آواتار ديگه باشم :65d6a5d6s:

اتفاقا منم هر موقع تو رو میبینم فکر میکنم خودم پست گذاشتم :smilies-azardl (12) :13::13::13:

بزار باشه باحاله. خیلی خوبه :4: :smilies-azardl (113