PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : 93.2.19 صعود به قله اسبینه گروه ساوالان اسپورت اردبیل



pouya
2014/05/08, 17:52
سلام خدمت همه دوستای گلم، وقتتون بخیر
فردا یه برنامه ی نسبتا سنگین داریم با مسیر زیبای بهارستان ، قله ی اسبینه ، منطقه ی لاتون ، گچلی بولاغ ( نیارق )
سرپرستی برنامه اقای حاجمحمدی
راهنما اقای ابوالفضل پیله ور
عکاس پویا پرویزی
و همکاری دو دوست عزیز داور پیله ور و حامد اولاد وطن
تا الان هم نفرات ثبت نام شده حدود 34 نفر هستیم
این برنامه مون همراه با صعود به قله ی اسبینه هستش
ایشالا فردا شب یا پسفردا گزارشش رو حتما میزنم
[Only registered and activated users can see links]

pouya
2014/05/13, 22:01
سلام دوباره خدمت دوستای عزیز
ولادت باسعادت مولی متقیان علی (ع) واسه همه ی شماها مبارک باشه
ببخشید که در مورد پست گزارش دیرکردم

برنامه ی خوبی بود
الهی شکر که همه با سلامتی و موفق به خونه هامون برکشتیم
درسته یه سری سختی ها و مشکلاتی داشت ولی موفق بود و خاطره ساز
ساعت 6 صبح طبق قرار همیشگی پای مینی بوس رسیدیم
سوار شدیم و تا بچه ها جمع بشن ساعت 6.40 از شهر خارح شدیم و حدود 7 و نیم بود که رسیدیم پل بهارستان
گردنه حیران
( اول از همه بابت مشخص نکردن دقیق مسیر و نقشه و ... از همه عذر خواهی میکنم ، اخه این برنامه یه سری مشکلاتی هم داشت که بهش اشاره خواهم کرد ایشالا از 4 خرداد به بعد که دیگه از امتحانات فارغ میشیم میرم تو کار مپ و مسیر سازی)
رفتیم جاده خاکی
تعداد سه تا مینی بوس ، 47 نفر
رسیدیم جایی که باید پیاده میشدیم
یه کم بالاتر از تصفیه خانه ی بهارستان
پیاده شدیم و اقای حاج محمدی (سرپرست گروه ) و اقای پیله ور ( راهنما ) یه سری فرمایشاتی داشتن که استفاده کردیم
نفراتی هم که مسعولیتی گردن داشتن معلوم شدن
[Only registered and activated users can see links]
اقا حامد و اقا وحید عقبدار
[Only registered and activated users can see links]

من عکاس و به قول بچه ها سیم سیار
حاجی سرپرست و اقای پیله ور هم راهنما رسما معرفی شدن
برنامه استارت خورد
ساعت حدود 8 صبح
[Only registered and activated users can see links]

طی راه مثل همیشه بچه هایی که اولین بارشون بود که ثبت نام کردن به قول خودمون هنگ میکنن و از همین ساعت اول راه کوله های خودشونو میذارن زمین
خب ما هم با یه سری از بچه ها مجبوریم که بهشون کمک کنیم و کوله شون رو تا یه مدتی حمل کنیم
[Only registered and activated users can see links]

هوا عالی
معرکه ای بود خداوکیلی جاتون خالی
خیلی خوش میگذشت
نزدیکای 9.30 ده بود که واسه صبحونه وایسادیم
البته اینم بگم که اقا داور و اقا امین هم قبل از ماها استارت زدن تا به محل صبونه برسن و یه اتیشی به پا کنن واسه دم کردن چایی که همینکه رسیدیم دست به کار بشیم و معطل نشیم
[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

از سمت راست عمو تورج توکلی ، اقای عیسی گودرزی ، اقا حامد اولادوطن ، عمو وحید شادمان سفره صبونه :63:
[Only registered and activated users can see links]


اقا داور که دیگه داره ابجوش اماده میشه واسه چایی
دمش گرم
[Only registered and activated users can see links]
محل جمعی صبونه خوری
[Only registered and activated users can see links]

تفریحات عموها ( تورج و وحید ) رفتن بالا درخت
یه چیزی حدود 10 متری بالا رفتن
دوربینم دیکه اخر زومش بود
[Only registered and activated users can see links]


مگه میذارن صفا کنیم ؟؟!
[Only registered and activated users can see links]
بابا خوشتیییییییییییییپ :42:
[Only registered and activated users can see links]

بعد تفریحات و صبونه دیگه اماده شدیم واسه صعود
خیلی جدی
( خداییش بچه ها اخر جدییت هستن ، صعود اورست هم باشه اینهمه سنگین و متین و جدی هستنا )
[Only registered and activated users can see links]


[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

ساعت حدودای 11 بود که دیگه یکی از خانومای گروه که اولین بارشون بود میومدن ( البته حاجی به همه اعلام میکردن که برنامه سنگینه و سخت ، ولی خب بعضا غرور سختی نمیشناسه) به قول بچه ها گیرپاچ (هنگ) کرد و دیگه نتونست ادامه بده
واسه همین تصمیم بر این شد که عمو وحید و اقای گودرزی این خانوم رو برگردونن پایین به همراه اقایی که همراهشون بود ، بعد خودشون به صورت حمله برگردن و برسن به گروه
چون راه رو هم دقیق نمیشناختن قرار شد که ما تو مسیر نشون بذاریم
[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
فشاری که حامد در قالب ایجاد نظم تو گروه متحمل میشد
خدا خیرش بده عین یه بادکنک باد میشد
[Only registered and activated users can see links]
اینم یه عکسی که بعد 3.30 ساعت حرکت گرفتیم از قله ای که قصد صعود بهش رو داریم
[Only registered and activated users can see links]

دیگه گرما داشت بهمون غلبه میکرد که زدیم تو درختا
[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

ایینم مسیر سخت و طاقت فرسا ( چون دیگه اب برا خوردن داشت تموم میشد و تقریبا میشه گفت که افتادیم و دنده سنگین )
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]

اقا خدارو هزار مرتبه شکر بلاخره ساعت 3 بود که رسیدیم قله و یه تیکه نونی ، پنیری ، ابی خوردیم
نمیدونم چرا با عجله ( احتمالا بخاطر اینکه بچه ها اب نداشتن ) خیلی زود از قله به سمت نیارق فرود رو استارت زدیم
بعضی بچه ها شاکی شده بودن
ولی خب تصمیم راهنما بود
حرکت کردیم
بدون اب و بعد خوردن یه کمی غذا (نه ناهار)
[Only registered and activated users can see links]

بعد از یک ساعت که دیگه بچه ها بریدن من خودم رو از عقب گروه به راهنما رسوندم و وضعیت رو اعلام کردم که دیگه نمیتونن حرکت کنن
اب برا خوردن نیس و بچه ها دارن اذیت میشن
قبلش هم با حاجی ( سرپرست )هماهنگ شدم که من با چندتا بطری اب بصورت حمله برم جلو و از چشمه ای که دویست ، سیصد متر جلو بود اب بیارم پایین
رفتم که به راهنما وضعیت رو گفتم و ازش اجازه خواستنم واسه حمله که اجازه نداد
از من پافشاری که اقا عقب گروه خوابیده و حرکت نمیکنه
وضعیت خوب نیس
بذار برم اب بیارم
از راهنما انکار که نه ، من گفتم زود پاشید از پای قله که برسیم پایین ، اونا حرکت نکردن
خلاصه با خواهش و تمنا و التماس حمله زدم واسه چشمه
البته میگفتن چشمه
ولی خب ...
از یه سنگی قطره قطره چیلیک چیلیک اب میریخت
با مصیبت جمع کردم و زدم تو گروه و به بچه ها اب رسوندم
شارژ شدن
تا اومدن رسیدن پای چشمه همگی وایسادن دیگه رسما واسه ناهار چون ساعت 4.30 میشد و ناهار نخورده بودیم
(از این وضعیت ها عکس ندارم چون شرایط خودم خوب نبود)
ناهار رو خوردیم
استارت که زدیم یه هویی دیدم صدای سوت وحید به گوش میرسه
فوری به سوتش جواب دادم و دیدم بله از فاصله ی صد متری دیده میشن
اقا اینا عین یه جسد رسیدن
اخه چون قرار بود بصورت حمله و با سرعت بهمون برسن ، کوله هاشون رو داده بودن به ما و هیچی با خودشون برنداشتن
نگو برگشتنی از مسیر خارج میشن و دو سه ساعتی گم میشن
خلاصه بدون اب و نون ، جسد شده بودن
اقای گودرزی دیگه رسما میگفت نامردا حداقل یه کف دست نون میذاشتید توراه ( اخه ما شرایط رو نمیدونستیم که ، معذرت خواستیم ) حسابی بهشون رسیدیم
اقا یه 6 ، 7 نفری ( اقا و خانوم ) مونده بودیم که به وحید اینا غذا و اب و میوه بدیم
یه لحظه چشم زدیم دیدیم هیشکی نیس
یعنی حدود 35 نفر رفتن
اخرین عکس با لبخند من
یه جیپی که از یه مسیر دیگه ای وارد این منطقه شده بود
[Only registered and activated users can see links]
ما هم دلمون هوری ریخت پایین
چون نسبتا راه رو بلد نیستیم و راهنما هم معلوم نیس حدود نیم ساعتیه که رفتن
اقا قرار شد که من و عمو تورج که اونجا بودیم بازم حمله بزنیم تا یه جاهایی مسیر رو پیدا کنیم
استارت زدیم ، نشد
یه پاترولی هم تو مسیر بود که بهمون گفت که یه گروه از اون سمت دیگه ی دره داشتن میرفتن
با فاصله ی خیلی زیاد از شما
خداییش دیگه اونی که نباید میشد ، شد
برگشتیم سمت حاجی اینا و وضعیت رو گزارش دادیم
با همفکری تمصیمی شد که منو تورج بازم حمله بزنیم ، اینسری سمت دیگه ی دره که دیگه اصلاا زمینش دیده نمیشد (همش درخت تو در تو)
رفتیم رفتیم ( بدو بدو) تا یکی دونفر دیدیم که نشستن
خدارو شکر کردیم
به عمو تورج گفتم برگرد به حاجی اینا گزارش بده ، من میرم پیش اینا و نگهشون میدارم
اقا رسیدم بهشون دیدم سه تا از اقایون ( داور و رفیقاش ) وایسادن واسه ما
نگو اینا هم هیچکدوم راه رو نمیشناسن
گروه جلویی هم یه چیزی حدود نیم ساعتی میشه که از اینا رفته و فاصله داره
من از داور پرسیدم که داداش مسیرو بلدی دیکه اره ؟
گفت نه :a54d65a::image177::5:
چشام چهار تا شدن
یا خدا حالا چه خاکی بریزیم تو سرمون
گفتم دیگه یا مرگ یا زندگی
به داور گفتم شما وایسید تا حاجی اینا برسن بهتون
من ازتون جدا میشن ( فقط دو درصد مسیر رو بلد بودم ) فقط منم که مسیرو نسبتا تو ذهن دارم
اقا یا علی گفتم و وارد درختا شدم
تو دلم همش صلوات و حمد و سوره !
چون تو این جنگل هم گرگ داریم هم خرس
یواش یواش هم میخواد عصری بشه و داره نمه نمه افتاب میره
خلاصه بدو بدو دارم تو درختا میرم پایین که صدایی ریز از حرف زدن شنیدم
گفتم خودشونن
با اخرین توانم سوت زدم و دیدم خدایا شکرت ، بله جواب گرفتم
مکررا بهم جواب دادن که بلاخره عین یه جنگ زده از تو درختا افتادم جلوشون که امین گفت بسم الله پویه از اسمون افتادی ؟
اقا خلاصه من هم تبدیل به یه مرده ی متحرک شده بودم
بچه ها اب دادن خورد م جون گرفتم
من به راهنما گفتم که اقا گروه عقبی که حاجی هم باهاشونه هیچکدوم راه رو نمیشناسن و چهل دقیقه فاصله دارن باهامون
وای خدا جوابی که انتظار نداشتم شنیدم (( داور میشناسه ، میرسن ، نگران نباش ، ما بریم )) بدنم یخ شد
اخه داور که مسیر بلد نیس
خدا پیغمبر رو کشیدم جلو که داور بلد نیس مسیرو
ولی خب تصمیم راهنما بود که دیگه گفت بریم
منم با استرس شدید به یکی از بچه ها ( مسعود ) گفتم اماده باش که خودمون بزنیم تو جنگل ، وایسیم اینجا تا حاجی اینا نزدیک شن بهشون خط مسیر بدیم
یه لحظه نمیدونم چطوری انتن داد که تلفنم زنگ خورد
داور بود
با استرس گفت اقا گم شدیم پس شما کجایید که دیگه راهنما رسما متوجه شد که وضع خرابه و دستور داد که من و مسعود میمونیم و همه میرن ما با سوت و داد و جیغ مسیر میکشیم
از بد شانس صدای مارو هم نمیشنیدن
خلاصه با تماس های نا مفهوم بهشون یه خط مسیر دادم که خودشونو بکشن پایین ، کنار رودخونه ای که ما هستیم
هوا یه کم تاریک شد
استرس زد بالا
با مسعود اتیش روشن کردیم
زنگ زدم 112 ، لامصب صدا نامفهوم بود
اتیش دود کردیم که بازم تماس گرفتن
اخرش انقدر کشوندمشون پایین که بلاخره از تو اعماق درختا دیدمشون
با هزار سوت و داد و جیغ متوجه شد ن و اومدن پیشمون
خدارو شکر کردیم و به صرعت ادامه مسیر دادیم که از جنگل فوری خارج بشیم
نیم ساعت بعد دیگه تاریک شد
از جنگل خدارو شکر زدیم بیرون و رسیدیم به مینی بوس ها
حاجی اعصابش خراب بود
فوری با حامد اینا اوضاع رو رو براه کردیم و بچه هارو مستقر
داشتیم میرفتیم که متوجه شدم حامد زهتاب و پسر حاجی ( نیما که 13 14 سالشه ) گم شدن و کلاااا ازشون خبر نداریم
دیگه داشتیم سکته میزدیم که چیکار کنیم
حاجی تو اونیکی مینی بوس بود
نگو حاجی اطلاع داشته که نیما اینا از مسیر خارج میشن و میرن مسیر گازکشی
یه ماشینی برشون میداره و میبره یه روستای نزدیک ازونجا به حاجی زنگ میزنن
به ما هم خبر دادن که سالمن ، جون تازه گرفتیم و رفتیم نیارق
ساعت 9 شب میشد
دوتا از چرخای مینی بوس اویکو همزمان بصورت بدشانسی پنچر شد
واقعا بد بیاری بود
از یکی دیگه زاپاس کشید و زد زیرش
نیم ساعتی طول کشید
اقا میخواستیم حرکت کنیم که دیدیم خدایاااااا یکی دیگه هم پنچر
دیگه بیچاره میشدیم
هیچ احد الناسی بیرون نیس
یه روستای تاریک
گفتیم دیگه چاره نیس
بچه ها هم حسابی دیگه اذیت شده بودن
همونطوری که انتظار میرفت با اعتراض شدید یه خانوم تازه وارد مواجه شدیم و تا درگیری لفظی هم پیش رفتیم که با یه عقب نشینی از طرف من قاعله ختم به خیر شد
یه مینی بوس تقسیم شد به دوتا مینیبوس
قرار شد که حامد و نیما هم با ماشین سواری شخصی یکی از اهالی دهات بیان به بخش ابی بیگلو
ماهم ساعت 10.45 بود که رسیدیم بهشون و اونا رو هم با سلام و صلوات سوار ردیم و رفتیم سمت خونه
ساعت 11.30 میشد که رسیدیم شهر و خلاصه با شکر پروردگار این برنامه هم به سلامت تموم شد
واقعا سخت بود برا همه
ولی خب حاجی همیشه میگه تو کوهنوردی باید حداکثرت مرگ باشه
بالا تر از سیاهی رنگی نیس
هر اتفاقی قابل پیشبینی نیس
بچه ها ببخشید سرتون رو درد اوردم
به هرحال گزارشه دیگه
امیدوارم که اذیت نشده باشید
:27:تقدیم به همه تون :25:

mohsenfokoli
2014/05/13, 23:36
چه برنامه ای شد این برنامه
آخه مگه مجبورتون کرده بودن این همه راهو برین؟
ولی عجب قله ای بود انصافا خیلی قشنگ بود

pouya
2014/05/14, 15:08
چه برنامه ای شد این برنامه
آخه مگه مجبورتون کرده بودن این همه راهو برین؟
ولی عجب قله ای بود انصافا خیلی قشنگ بود

انصافی قشنگ بود
خب مجبور که نه
کارمون اینه
داریم اماده میشیم واسه ارتفاعات بالاتر
ایشالا زمستانی دماوند
البروس
ایشالااااا:riz277:

nightvisit
2014/05/14, 19:06
عجب مناظر زیبایی . خسته نباشید . آدم از توی عکسها هم اکسیژن دریافت میکنه. میشه ما هم بیایم(:25r30wi:)

Pita
2014/05/14, 20:38
بله خیلی منطقه قشنگیه من قبلا جنگل های فندقلو رفتم..
ولی چرا انقدر طول کشیدش؟ فکر کنم از روستای نیارق تا قله ۸ کیلومتر رفت و ۸ کیلومترم برگشت باشه

pouya
2014/05/14, 21:40
عجب مناظر زیبایی . خسته نباشید . آدم از توی عکسها هم اکسیژن دریافت میکنه. میشه ما هم بیایم(:25r30wi:)

اکسیـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــژن :9: اختیار دارید
چرا نشه
ما هر هفته برنامه هامون پا برجاست
در خدمتیم


عجب مناظر زیبایی . خسته نباشید . آدم از توی عکسها هم اکسیژن دریافت میکنه. میشه ما هم بیایم(:25r30wi:)

اکسیـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــژن :9: اختیار دارید
چرا نشه
ما هر هفته برنامه هامون پا برجاست
در خدمتیم

- - - - - - - - - -


بله خیلی منطقه قشنگیه من قبلا جنگل های فندقلو رفتم..
ولی چرا انقدر طول کشیدش؟ فکر کنم از روستای نیارق تا قله ۸ کیلومتر رفت و ۸ کیلومترم برگشت باشه

معرکه ست
نه عزیزم ما رفت و برگشت نزدیم
تا قله حدود 12کیلومتر با شیب مثبت هستش
سینه کش میگیم اصطلاحا
قله تا نیارق6 یا 7 کیلومتره
اگر دقت کرده باشید به گزارش ، یه سری مشکلات داشتیم و برنامه کلا جزء دسته ی نیمه سنگین بود :a2d3:

mohsenavr
2014/05/14, 22:02
عکس ها خوب، گزارس هیجانی....
در کل هیچ کس مسیر را بلد نبود دیگه.....
برنامه با تعداد بالا مشکلاتی را دارد
هیجان برنامه خوب بوده ظاهرا

Hamzeh
2014/05/14, 22:04
خیلی برنامه هیجان انگیزی بود :)

پویا جان چند درصد از مسیر رو میشه با دوچرخه رفت؟ ;) ظاهرا مسیر مالرو با شیب معمولی زیاد داره. بعد اگر شب بخوایم اونجا تو جنگل بخوابیم چی میشه؟ :9: آدرس این کوه کجاست دقیقا ، شما آن را به من نشان بده :p

mohsen702
2014/05/15, 00:32
آقا دمتون گرم عجب برنامه ای. خداییش عکسا فول اکسیژنه. کلا چند ساعت راهپیمایی داره و اینکه جانپناه هست یا نه؟

Vahid_FRD
2014/05/15, 10:49
فوق العاده بود و خیلی زیبا
اگر یه مقدار برای گروهتون خرج کنید و یه جی پی اس بگیرید همه چیز درست می شه و اره گم نمی کنید
خداییش لذت بردم از این گزارش
روحم جلا پیدا کرد
ای کاش می شد منم تو این برنامه بودم

راستی قسمت آخر گزارش که خوندم یاد عملیات های زمان جنگ و جبهه افتادم

Hamzeh
2014/05/15, 12:35
راستی الان وحید گفت یادم اومد. الان همه گوشی ها GPS دارند دیگه. تو این تاپیک [Only registered and activated users can see links] هم یه سری نرم افزار معرفی کردم و راحت میشه نقشه آفلاین ریخت روی گوشی و مسیر رو هم مشخص کرد. با همین کار ساده میشه مشکل گم شدن رو حل کرد. البته GPS گوشی خیلی قوی نیست و توی جنگل انبوه و زیر درختها ممکنه درست کار نکنه، ولی فوق اش در بدترین حالت ضمن اینکه میری بالای درخت تا از خرس ها فرار کنی، اون بالا هم GPS آنتن میده و مسیر رو پیدا می کنی :9:

Dirt
2014/05/16, 02:34
مرسی‌ برا عکسها

pouya
2014/05/16, 15:09
عکس ها خوب، گزارس هیجانی....
در کل هیچ کس مسیر را بلد نبود دیگه.....
برنامه با تعداد بالا مشکلاتی را دارد
هیجان برنامه خوب بوده ظاهرا

اینی که هیچکسی مسیر رو بلد نباشه و برن یه برنامه ای رو اجرا کنن کار افراد مبتدی و غیرحرفه ای هستش
ما گروهمون سرپرست و راهنما و ... داره
بچه هامون هم فنی هستن خداروشکر
ولی خب راهنمای مسیر یک نفر داریم که با ایشون بنا به دلایلی که عرض شد فاصله گرفتیم و گروه دو تیکه شد
چون برنامه های ما هم ( البته نوع B یعنی همون سنگین ) بصورت فنی و حرفه ای برگزار میشه و حالت اردو و گردش و تفریح اردویی نداره ، واسه همین ما 100 نفر هم که باشیم همه شون طوری انتخاب میشن که ازنظر قدرتی و فنی کم ندارن
فقط خب یه سری مساعل پیشبینی نشده که تو همه برنامه ها هستش ادم رو اذیت میکنه که الهی شکر خیلی راحت حلش میکنیم :thanks:

اضافه شده بعد از : 4 minutes


خیلی برنامه هیجان انگیزی بود :)

پویا جان چند درصد از مسیر رو میشه با دوچرخه رفت؟ ;) ظاهرا مسیر مالرو با شیب معمولی زیاد داره. بعد اگر شب بخوایم اونجا تو جنگل بخوابیم چی میشه؟ :9: آدرس این کوه کجاست دقیقا ، شما آن را به من نشان بده :p
اقا من چاکر شما عزیز هستم
این مسیر ؟ راستش اینجارو میشه 89 درصدش رو با دوچرخه رفت
خیلیییییییییی باصفا و مال دوچرخه ایه
خیلییی
خداییش تو لحظه لحظه های برنامه ، جای دوچرخه م رو و در مقابل جای شماهارو خالی میکردم
میگفتم خدایا کاش یکی دونفر (( ازدوستای بایک بیستی )) بودن باهم بودیم با دوچرخه وا:smilies-azardl (15)ی خداااا
واسه شب مانی هم اصلا ما تا سه شب مشکلی نداریم
به هیچ وجه
چون تجهیزاتمون تکمیله و دردسر و استرس نداریم
شما هرموقع تشریف اوردی امر کن من در خدمتت هستم دربست
:26:
راستی ما حدود 15 خرداد یه برنامه سراسری استانی رو میزبانیش رو قبول کردیم
ازهمه شهرای اردبیل ( و یه چند گروهی هم از استان های اطراف ) میان
یه برنامه دوروز ، یک شبه داریم
جنگل سوباتان
معرکه ایه بخدا
یه تیکه از بهشت
اگر دلتون خواست میتونیم در خدمت باشیم:17:

اضافه شده بعد از : 3 minutes


آقا دمتون گرم عجب برنامه ای. خداییش عکسا فول اکسیژنه. کلا چند ساعت راهپیمایی داره و اینکه جانپناه هست یا نه؟

اختیار دارید عزیز
:riz304:
جاتون واقعا خالی بود تو خوشیا
وااااقعا
راهپیمایی نیمه سنگینی داشتیم این برنامه
به پای جوونا اگر حساب کنیم میشه 8 ساعت پیاده روی مفید
ولی به پای تعداد نفرات بالا حساب کردنی ما تا 11 ساعت پیاده روی داشتیم حدودا