PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : گزارش نیمچه برنامه گروهک فراز (شعبه شمال شرق) - 22 فروردین 93



Hamzeh
2014/04/13, 01:22
سلام
پنجشنبه می خواستیم یه قرار با بچه های فراز بذاریم بریم لویزان یا سرخه حصار، که متوجه شدیم اعضا دونه دونه چشم خوردن و جانباز شدن. آخرش من موندم محمد حسین و قرار شد بریم یه سر سوهانک دور دور کنیم و برگردیم خونه.

صبح خیلی زود، اول وقت، کله ی سحر، آفتاب نزده حدودای 10 و نیم قرار گذاشتیم و اول از همه یه سر رفتیم سر رمپ حاجی :
[Only registered and activated users can see links]

سه چهارتا پرش پشت سر هم بود که آخریش نافرم بود. محمدحسین اول رفت و سر آخری نزدیک بود باقالی بشه. منم یعنی با احتیاط و یواش رفتم و سر آخری دقیقا باقالی شدم :9: و برنامه با یه کله کردن و لباس خاکی و ساعد زخمی و خط خطی و خونریزی شروع شد . . . خدا بقیه اش رو به خیر کنه :) خلاصه پیچهای خودم و دوچرخه رو سفت کردیم و راه افتادیم. حالا محمدحسین عذاب وجدان گرفته . . . آقا ببخشید تقصیر من شد. آخ آخ آخ دستت خونی مالی شد و از این حرفا. حالا هرچی که میگم بی خیال فدای سرت، انقدر که دلش پاکه این پسر مگه گوش می کنه :63:

حدود یک ساعت و نیم تقریبا بدون توقف رفتیم بالا و اتفاق خاصی نیافتاد. فقط خیلی شلوغ بود و موتور سوارها خیلی زیاد بودند، تا حالا انقدر موتور ندیده بودیم تو سوهانک.
بین راه یکم موقع رفت و کمی هم موقع برگشت سوار دوچرخه محمد حسین شدم. دوچرخه نگو، دنبه بگو! اصلا کره، می دونستم! ولی تازه کاملا درک کردم که تا حالا الاغ سواری می کردم :9: اصلا این سانتور XCR لعنه اله علیه مگه تکون می خوره؟

خلاصه رفتیم بالا و حدودای ساعت 1 یه جا مستقر شدیم و من شروع کردم به عکس برداری تایم لپس که نتیجه اش شد این:

[Only registered and activated users can see links]

جدا از اینکه دوربین گوشیم خیلی قوی نیست، تنظیمات نرم افزار رو هم فکر کنم خوب تنظیم نکردم و کیفیت اش خیلی خوب نشد. خسته که نبودیم، ولی یه نیم ساعتی برای این تایم لپس نشستیم و بعدش حرکت کردیم به سمت پایین. محمد حسین جلو میرفت، من مثلا با احتیاط و یواش پشت سرش میرفتم. چون نه خودم خیلی تو فاز بپر بپر بودم، نه ستاپ دوچرخه مناسب بود! نه که خیلی تنظیمات متنوع داره :9: در واقع بزرگترین مشکلم عرض نسبتا کم فرمون و وجود شاخ گاوی هست که برای رکاب زدن تو جاده گذاشتم ولی تسلط رو روی دوچرخه تو خاکی رو خیلی کم می کنه.

رفتیم تا رسیدیم به اینجا:

[Only registered and activated users can see links]

اون بالا وایسادیم و محمدحسین توصیه های ایمنی رو کرد و منم اصلا حواسم نبود. اون رفت و یکم بعدش منم پشت سرش راه افتادم. و این تقریبا آخرین چیزیه که یادم میاد :9: البته شیب های اینطوری رو چند بار تا حالا اومدم پایین و قلق اش دستم بود، ولی قبل از پایین اومدن اصلا مسیر رو نگاه نکردم که ببینم کدوم سمت باید برم، همینطوری سر خوردم اومدم پایین.

اما اتفاقی که افتاد . . . من به جای اینکه روی مسیر سبز رنگ حرکت کنم، به خاطر حواس پرتی از مسیر قرمز رنگ حرکت کردم و با سرعت حدود 50 تا یا بیشتر رفتم تو کلی دست انداز ناجور :

اولی رو سانتور (لع) تقبل کرد . . . تشکر می کنم واقعا!
دومی رو با دستام جمع کردم . . .
برای سومی کتف هام از پشت داشت به هم میرسید . . .
به چهارمی رسیدم چرخ جلو موند بقیه رفتن :9:

در راستای X و Y و Z چندتا چرخ زدم و کلا منهدم شدم. مثل این کارتون ها که یه انفجار رخ میده و یه چرخ از بین انفجار قل می خوره میاد بیرون، دقیقا همین اتفاق افتاد. 20-30 متر جلوتر محمد حسین مونده بود چکار کنه؟

- مثل سوسک برعکس بیافته زمین بخنده به صحنه.
- بره دنبال چرخ من که نره تو دره و Out of service بشه.
- بیاد کمک من و مراحل احیا و کمک های اولیه رو انجام بده.

[Only registered and activated users can see links]

خلاصه ترکیبی از این سه تا اتفاق افتاد و با خنده رفت چرخ رو آورد و بعد اومد سراغ من :) حالا این بنده خدا هنوز وجدان دونی اش از انهدام قبلی من درد می کنه، الان دیگه احساس میکنه قاتل منه :)

خدا رو شکل مشکل خاصی پیش نیومد، گوشواره دوچرخه شکست و شلوارم پاره شد و دور تا دور خط و خش افتاد بهم که بدون رنگ همش در میاد :63: دیدیم دوچرخه هم درست بشو نیست، گوشواره و شارژمان و زنجیر رو درآوردیم و رفتیم سمت خونه. سرپایینی ها رو سواره و بقیه رو پیاده ادامه دادم.

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

حالا من افتادم، چرخ رفته، محمدحسین چرخ رو آورده داریم خسارت ها رو بررسی می کنیم، بعد از دو دقیقه یهو صدای پیسسس اومد باد چرخ یهو خالی شد. یعنی انقدر یهو اتفاق افتاد بنده خدا لاستیک هم بعد از دو دقیقه یادش اومد پنچر شده :9:

[Only registered and activated users can see links]


ظاهرا بچه های فراز بد چشم خوردن، غیر از من تلفات زیاد داشتیم این چند وقته. با محمد صافدل و بقیه شهدا و جانبازان و سالم های گروه انشااله اگر جور بشه یه برنامه خفن سنگین هفته آینده یا در اولین فرصت اجرا می کنیم که عمرا نمونه اش رو بایک بیست ندیده به خودش :30:
بچه ها کسی لو نده برنامه رو :)

ali tech
2014/04/13, 01:43
ما که سالم بودیم چرا بما نگفتین ؟؟؟

Hamzeh
2014/04/13, 09:28
علی آقا گفتم که عملا برنامه گروهی که می خواستیم بذاریم کنسل شد، در واقع فقط من و محمد حسین گفتیم بریم همین نزدیک خونه یه دوری بزنیم و برگردیم، خیلی نمیشه اسمش رو برنامه گروهی فراز گذاشت، همینطوری گفتم که دورهمی خوش باشیم. مثل همون برنامه های کوچیک شما و بعضی ها! تو سرخه است :D
حالا انشااله در فرصت بعدی در خدمت شما هم خواهیم بود. برای اون برنامه سنگینه خبرت می کنم :9:

تك درخت
2014/04/13, 14:15
اصن عاشق متناي شمام
يعني همه چي تركيده ولي خيلي حال قشنگي داشت متنش
انگار داري كارتون ميبيني وقتي اين متنارو ميخوني:9: آدم نميدونه غصه بخوره يا بخنده به اين اتفاقا

....
راستي تا يادم نرفته من مشتاقانه منتظر خوندن اون گزارش سفر نوروزيتون هستمآ....

mpooladi
2014/04/13, 19:30
ما که سالم بودیم چرا بما نگفتین ؟؟؟
سلام خوبی اقا علی
من شما رو و کارهاتو و اخلاقت رو میبینم یاد علی کوچولو میفتم(کارکتر دوس داشتنی )
البته شما بزرگی،ولی اسما علی کوچولو هستی:o

خب حالا بگم ک اون روز اقا حمزه رو تا مرز شهادت بردم.
دقیقا همین بلاهایی که حاج صابر سر به قول خودش اولی هاا میاره تداعی شد.
فقط اقا حمزه آخری حساب میشه و ما ب زور بردیمش جاهایی ک آشنا ب مسیر نبود و چرخش هم نامناسب....
خلاصه ببخشید
اخ خیلی بده رفیقت جلو چشمت بخوره زمین...اخ اخ
بار اول گفت گووووووم،محکم خورد زمین.

اما بار دوم من گفتم حمزه یواش بیا ،اخر مسیر هم دست اندازه
و اون مسیر سبزه رو فکر میکردم بیاد پایین
این چیزی بود که من انتظار داشتم

[Only registered and activated users can see links]


ولی دیدم یا خدا از مسیر قرمز اومد پایین
اینقدر سرعت زیاد بود ک با یه دست انداز اول چرخ از زمین بلند شد
یه بار رفت پایین ب خیر گذشت
من گفتم یا علی
یا عی
روفت دومی
من گفتم یا علی
رفت سوی
گفتم....
رفت چهارمی
گفت علی یارت...
چیزی که دیدم این بود

[Only registered and activated users can see links]


شایدم این بود


[Only registered and activated users can see links]




بعدشم همچین
چیزی دیدم
عین حقیقته
گرد و خاک بلند شد و دیدم
یک حلقه لاستیک عین این فیلم تام و جری از وسط خاکا زد بیرون

فکر کنم اگر نگرفته بودمش میرفت پایین از کوه...


[Only registered and activated users can see links]

خلاصه ب خیر گذشت

بلا نبینید انشالا.آرزوی سلامتی برای همه شما و حمزه و پای اقا رضا و ...

Hamzeh
2014/04/13, 22:02
این عکس تام و جریه یه نکته خیلی ریز و مهم داره! توی عکس در مجموع یه دست زیاده :9: یعنی یکی اون وسط از آب گل آلود داره ماهی میگیره، یا دست استکباره، یا دست تقدیره، یا اینکه حالا دست هرکی هست، اون یکی دستش اون زیر داره چکار می کنه؟ :30:

MohammadMTB333
2014/04/13, 22:58
ظاهرا بچه های فراز بد چشم خوردن، غیر از من تلفات زیاد داشتیم این چند وقته. با محمد صافدل و بقیه شهدا و جانبازان و سالم های گروه انشااله اگر جور بشه یه برنامه خفن سنگین هفته آینده یا در اولین فرصت اجرا می کنیم که عمرا نمونه اش رو بایک بیست ندیده به خودش :30:
بچه ها کسی لو نده برنامه رو :)
قرار بود برنامه های گروه فراز بعد از تعطیلات عید شروع بشه که همچنان خبری نیست.......مشتاقانه منتظر خبر های خوش شما و برنامه هاتون هستیم...

mSafdel
2014/04/14, 00:51
اولی رو سانتور (لع) تقبل کرد . . . تشکر می کنم واقعا!
دومی رو با دستام جمع کردم . . .
برای سومی کتف هام از پشت داشت به هم میرسید . . .
به چهارمی رسیدم چرخ جلو موند بقیه رفتن :9:

در راستای X و Y و Z چندتا چرخ زدم و کلا منهدم شدم. مثل این کارتون ها که یه انفجار رخ میده و یه چرخ از بین انفجار قل می خوره میاد بیرون، دقیقا همین اتفاق افتاد. 20-30 متر جلوتر محمد حسین مونده بود چکار کنه؟
:9::9::9::9:
حمزه فکر کنم الان همسایه ها از صدای خنده من شاکی بشن نصفه شبی!
آقا خیلی گزارش خوبی بود. نصف العیش وصف العیش. از زمین خوردنت خیلی ناراحت شدم ولی خوب از روحیه ای که داری و همینطور از اینکه خودت سالمی خوشحالم


ما که سالم بودیم چرا بما نگفتین ؟؟؟
علی آقا شما که شماره به ما ندادی؟ هیچکی هم شماره شما رو نداره! از صابر هم امشب به زور اسلحه سرد و گرم شماره شما رو گرفتم وگرنه نم پس نمیداد! خلاصه اینکه در دسترس نبودی عزیز دل، ولی انشاالله در برنامه های آینده :smilies-azardl (13)


قرار بود برنامه های گروه فراز بعد از تعطیلات عید شروع بشه که همچنان خبری نیست.......مشتاقانه منتظر خبر های خوش شما و برنامه هاتون هستیم...
آقا محمد عزیز همونطوری که به شما و بقیه دوستانی که درخواست داده بودن، قول داده بودم قرار بود اولین برنامه همین جمعه گذشته باشه ولی از روز 4شنبه یهو بلاهای آسمونی و زمینی سر اعضا اومد. دست من یهو از روز 4شنبه درد گرفت و تقریبا از کار افتاد که بعد از 4 روز امروز تونستم کمی ازش کار بکشم. پای آقا رضا هم متاسفانه مشکلی براش پیش اومده و احتمالا مدتی تو گچه. خلاصه اینکه برنامه جمعه کاءن لم یکن شد! حالا انشاالله در آینده شمارو حتما زیارت می کنیم :)

sepehr82
2014/04/14, 02:57
حمزه جان عالی نوشتی مثل همیشه ........... و دمت گرم /// همین نیمچه گزارشتون ترکوند .... کوتاه و دوست داشتنی وکمدی که نگوووووووو ///
در هر صورت امیدوارم اتفاق بدی براتون پیش نیاورده باشه ....
یادمون باشه .....سفارش و درخواست کنیم >>>>
از هیئت امنای تلفیقی ترکیبی کراسدانهیلزمیتوریستی ((شما در هر 3 سبک نام آور و شُهره شده اید ...و تبریک عرض میکنم ... و البته سبک درت جامپ هم ... در این اقدام شچاعانه شما جای بسی نقد و بررسی داره .... امتیازات جامپی شما هم حتما لحاظ خواهد گردید ))

و هیت داروران و جمیع مدیران دلسوز و دلسوخته ... >> شما را هم در الویت کسب مدال رشادت و شجاعت و و صد البته جانیازی با در صد و خلوص بالا ...........

و تسهیلات ویژه ایی برای دریافت از"" یارانه کمکی فنری"" ... برای منعطف بودن شما در ناملایمت و پستی و بلندی های خفن اوفسکی /

و هزار البته ""یک تنه ""قابل و ارزنده که در خور شائن و مَرتبت زخمها و ریشها و جراحاتی که از این گذر بر "تن" خسته ملول جبابعالی /

و اهدای" شارژئون هیدرولیکی" برای شارژ کردن روحیه شما دلاور مرد عرصه سواری .../
باشد را خواستار و خواهانیم .