PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : گزارش دوچرخه سواری گروه راسپینا - چیتگر - 10 دی ماه 92



AliFatehi
2013/12/31, 20:49
سلامی دوباره.....

بله دیگه گروه راسپینا ثبت شد و ما هم یه گروه شدیم....یه کارایی هم کردم که بزودی اعلام میکنم....

خوب امروز طبق هماهنگی که با دوستان شد قرارمون ساعت 10.30 تا 11 چیتگر بود....جای همیشگی....

هوا به قدری سرد بود که واقعا گفتم برنامه رو یکم عقب بندازیم....اما رفتیم...

من و کاوه که بهم رسیدیم یکم دیر شده بود من با کمی تاخیر رفتم ، شب قبل تا دیر وقت مهمون داشتم و تا دیر وقت تر بیدار بودم :p قبلا عادت داشتیم جدیدا این درس و مخش مارو خراب کرده

با کاوه از مسیر آفرود میان بر رسیدیم به پیست سرعت چیتگر که مجید رو دیدیم و من خیلی حراسون از وسط باغچه پیست رفتم...بالاخره دلم واسه مجید تنگ شده بود....

خیلی وقت بود ندیده بودمش....این وسط کاپشن ما هم گیر کرد به زین و زیپش فاتحه رو خوند....رسیدیم اونجا که تا بیایم یه خوش و بشی کنیم فهمیدیم بله مجید هم فوجی سوار شده...

آقا چشمتون روز بد نبینه حسابی مارو کتک زدن (من و لئو رو) حبیب هم قرار بود یکم دیرتر برسه با کاوه هماهنگ شده بود....

خلاصه این جنگی بود که شروع کرده بودیم....باید جواب یه دسته فوجی سوار متعصب رو میدادیم....خلاصه ریختن رو لئو....

[Only registered and activated users can see links]

به کاوه توجه کنید که چطوری داره میاد....

و اینجا هم دیگه فکر کردن که من و لئو تسلیم شدیم....

[Only registered and activated users can see links]

واسه گرم شدن رفتیم یه دور زدیم تو پیست و دور که تموم شد حبیب رو دیدیم که داشت صبحونه میخورد...گفتیم بریم سمت سرویس بهداشتی....

که با این حرکت انتفاضه ای من رو به رو شدن....

اول دو عدد فوجی را با دست نشان داده....

[Only registered and activated users can see links]

و سپس حرکت انتفاضه ای را اجرا میکنیم...

[Only registered and activated users can see links]

بعد از کمی صحبت به سمت پیست رفتیم و دور زدیم....

حبیب که با طوفان داره مثل طوفان میره....

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

یه دور دیگه تقریبا تموم شد

[Only registered and activated users can see links]

یه قضیه هست ما هر وقت تمرین رفتیم یه سوژه برای اعصاب خوردی و تعجب پیدا میشه....کسایی که چیتگر اومدن میدونن که نقطه شروع پیست اینجاست...

و این ماشین چطوری اومده بود اینجا نمیدونم....واقعا از اعجایب زمونه است....

[Only registered and activated users can see links]

خیلی ریلکس از داخل پیست حرکت کرد که یه جایی پیدا کنه بره بیرون....

[Only registered and activated users can see links]

با دو عکس شروع کردیم برای دور سوم...

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

رسیدیم تقریبا یک سوم مسیر این سگ با مزه رو دیدیم که دراز کشیده بود تو مسیر دوچرخه ها منتظر بود کسی بیاد باهاش بازی کنه....

[Only registered and activated users can see links]

منم چون خیلی علاقه دارم به سگ ولی گفتیم شاید کثیف مثیف باشه....فقط در حد اینکه دستمو بگیرم بالا سرش و با پا بدنشو بخارونم...

[Only registered and activated users can see links]

مجید هم حسابی از این سگ و حرکاتش خوشش اومده بود....

[Only registered and activated users can see links]

دور و زدیم و قرار شد بریم مراســـم مهم و معنوی لهو و لعب....

مجید چایی زنجفیل داشت ، حبیب بادوم ، ساقه طلایی ، ما هم لیوان به سفارش مجید آورده بودیم...

بچه ها لیوان یکبار مصرف خریدن و چکش حبیب که میخواست بادوم بشکونه....

[Only registered and activated users can see links]

اما نشکست و حبیب روشی جدید رو اتخاذ کرد....با صحبت که نشد با زوررررررررررر

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

حاشیه های لهو و لعب....

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

و عکس دسته جمعی که اگه کسی نکته عکس رو گفت جایزه داره...:p همه نکته اش تو صورت منه....حالا ببینم کی فهمید....:25r30wi:

[Only registered and activated users can see links]

حسابی با حبیب نشستیم کل بادوم هارو شکوندیم و تقسیم بندی که از سرقت بادوم های من عکس گرفتم....ببینین چطوری سرقت میکنن...

[Only registered and activated users can see links]

بالاخره تصمیم گرفتیم بریم از سمت دریاچه و نخود نخود بشیم....

تو پیست به تابلویی جدید برخوردیم که گفتیم شما هم در یافتن نام این تابلو ما رو یاری کنید....

[Only registered and activated users can see links]

رسیدیم فاز دو

[Only registered and activated users can see links]

یه جا من گفتم بیاین بریم مسیر همیشگی رو بچه ها گفتن بریم این مسیر آفرود رو و فلان....گفتم میره اونور...کسی بهم گوش نکرد....مثل همیشه....

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

کاوه یه عکس گفت بگیرم....

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

برفتیم و از مناظر عکس بگرفتیم....بسی حال وافر داشت اما سرد بود خداییش....

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

خلاصه بعد از کلی آفرود رسیدیم به آسفالت و از یه فرعی سر پایینی حسابی که سرعت 44.5 رو هم ثبت کردم

رسیدیم به دریاچه و حرکت به سمت همت.....اینم بگم تو مسیر یه جاهایی گل بود که گفتم بزار به اون وضع جمعه نیوفتیم و گلی نشیم...

از وسط دار و درخت اومدم که مجید هم پشت من همون راه رو اومد....

از بالای همت دریاچه اینطوری بود تو این آلودگی....

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

و اینم بیمارستان تخصصی مغز و اعصاب که برای پرفسور سمیعی دارن میسازن که به شکل مغز انسان هست....

[Only registered and activated users can see links]

بله اینجا بود مجید با لئو بنشست....خاندان فوجی اش گم شد....پنجری....

[Only registered and activated users can see links]

آقا از این تیغ کوچیکا 4-5 تا رفته بود تو لاستیک و تیوب رو سوراخ سوراخ کرده بود مجید هم دومین باری بود که با فوجی اش میومد بیرون که این پنچری رو از چشم من میدید :25r30wi::p

کاوه هم برای دفاع از حق فوجی دوربین رو گرفت ازم عکس گرفت....

من در حال چک کردن اینکه منم پنچر شدم یا نه....

[Only registered and activated users can see links]

اما نه لئو از این بیدا نیست که با این بادا بلرزه....تیغ رفته بود توش اما در آوردم اصلا مگه تیغ جرات داره بره تو این لاستیکا :1:

اینم از جنازه ی فوجی مجید....که پخش شده بود و همه دست به دست هم دادن و تعویض تیوب دوچرخه اوکی شد...

[Only registered and activated users can see links]

اینم تلمبه که حبیب داشت...خدایی همه جوره تکمیله لوازم حبیب.....:37:

[Only registered and activated users can see links]

رسیدیم دم پل عابر که کاوه باهامون خداحافظی کرد ....عکسی هم گرفتم که اصلا خوب نشد....

[Only registered and activated users can see links]

و خداحافظی بچه ها از من و پایان تمرین....

[Only registered and activated users can see links]

در انتها از دوستان که عکس گرفتن خواهش دارم عکسارو قاب نکنن و لطفا تو همین تاپیک قرار بدن....

اطلاعات مسیر :

مدت زمان تمرین : 5 ساعت و 6 دقیقه
مدت زمان رکاب زدن : 3 ساعت و 18 دقیقه و 17 ثانیه
میانگین سرعت : 14.2km/h
بیشترین سرعت : 44.5km/h
مسافت طی شده : 45.2km

با تشکر گروه دوچرخه سواری راسپینا

hosein&giant
2013/12/31, 21:01
بابا راسپينا ايول عالي بود
هم گزارش و هم عكس
چيتگر براي شما ديگه تكراري نيست

حبیب طوفان
2013/12/31, 21:15
علی جان مرسی ، دم همه تون گرم، تمرین خوبی بود

salazar
2013/12/31, 21:32
بابا راسپینا..مبارک باشه..لباس مخصوص یا پرچم بهمون نمیدید؟:-))
آقا برنامه بعدی رو بچینید..من فردا میرسم تهران.

Sent from my GT-N7000 using Tapatalk

sanaz20
2013/12/31, 22:10
اولاً: خسته نباشید و آفرین بر شما. :riz304:
دوماً: یه شیرینی از اون حاکم دیکتاتوریتون میخواییم بابت این اسم باکلاس :128fs318181:
سوماً: مهندس فاتحی، لااقل اسم ما رو تگ میکردی توی گزارشت. درسته توی گزارشت اثری از ما نبود ولی قبلاها که بودیم. یادت نیست؟! :riz273:
چهارماً: بازم خسته نباشید...

kokolan
2013/12/31, 23:49
خسته نباشید
عالی

حبیب طوفان
2013/12/31, 23:56
محسن امروز جات خیلی خالی بود،به پنجه رکابم فیکس بسته بودم،طوفانی میرفتما، مخصوصا تو همت که یه سمندو سوسکش کردم،فکر کنم 190 تایی سرعت داشتم، شایدم بیشتر:34:

salazar
2013/12/31, 23:58
محسن امروز جات خیلی خالی بود،به پنجه رکابم فیکس بسته بودم،طوفانی میرفتما، مخصوصا تو همت که یه سمندو سوسکش کردم،فکر کنم 190 تایی سرعت داشتم، شایدم بیشتر:34:

قربانت..ایشالا برنامه بعدی میام..
آقا از پنجه رکاب نگو که دلم خونه:-)

Sent from my GT-N7000 using Tapatalk

Ghasem
2014/01/01, 00:19
همگي خسته نباشين بسيار عالي. فقط اون تابلو منو كشته، اون ببنده خدايي كه داشته تيكه هاي تابلو رو ميچسبونده يه لحظه با خودش فكر نكرده كه اون قسمت كلاهو داره اشتباه ميچسبونه؟؟؟؟!

kaveh723
2014/01/01, 00:34
راست ميگه مسن من شاهد بودم. سمنده هر چي گاز داد به حبيب نرسيد. :D

salazar
2014/01/01, 00:38
دارید وسوسم میکنید برم پنجه لاک بخرما:-)
خدایی خیلی حال میده..

Sent from my GT-N7000 using Tapatalk

ayoobmaha
2014/01/01, 01:39
آقا تبریک تبریک تبریک . شیرینی ما پس کو ؟! بارک باشه گروه راسپينا . ایو دارین . خیلی خوب بود هم گزارش هم عکاس هم تو این سرما رکاب زدن . واقعا همت میخواد . ما امروز بندر 18 درجه بود رفتیم تمرین یه جا یه کوچولو پدال خورد به پاهام هنوز جاش داره تیر میکشه از سرما !!!

حبیب طوفان
2014/01/01, 08:24
آقا تبریک تبریک تبریک . شیرینی ما پس کو ؟! بارک باشه گروه راسپينا . ایو دارین . خیلی خوب بود هم گزارش هم عکاس هم تو این سرما رکاب زدن . واقعا همت میخواد . ما امروز بندر 18 درجه بود رفتیم تمرین یه جا یه کوچولو پدال خورد به پاهام هنوز جاش داره تیر میکشه از سرما !!!

نوکرم داداش، ما اینا رو داریم:63:

NASER1394
2014/01/01, 12:52
علی آقا ما خوشحالیم که در مدت زمان کوتاه گروه خوبی رو تشکیل دادین و نهادینه کردین ... اسم گروه هم مبارکتون باشه . ان شالله همیشه درکنار هم با یکدلی و صفا رکاب بزنین ...

در مورد این عکس هم حقشه ... باید بدونه نباید با فوجی کل کل کنه


[Only registered and activated users can see links]



شما فکر کن ما باورمون میشه بادوم ها رو اینجوری شکستی :30:

[Only registered and activated users can see links]

Masoud
2014/01/01, 13:42
خوب خدا رو شکر شما هم سر و شکل گرفتید و عاقبت به خیر شدید

ولی جدا به نظر من این پارک چیتگر یک نعمتیه برای دوچرخه سواران پایتخت نشین

mohsenavr
2014/01/01, 13:54
بابا گروه
بابا اسم
وای خدا اسم را داشته باش
الان شدید یک گروه درست و حسابی و حرفه ای

sanaz20
2014/01/01, 15:14
علی آقا ما خوشحالیم که در مدت زمان کوتاه گروه خوبی رو تشکیل دادین و نهادینه کردین ... اسم گروه هم مبارکتون باشه . ان شالله همیشه درکنار هم با یکدلی و صفا رکاب بزنین ...

در مورد این عکس هم حقشه ... باید بدونه نباید با فوجی کل کل کنه


[Only registered and activated users can see links]



شما فکر کن ما باورمون میشه بادوم ها رو اینجوری شکستی :30:

[Only registered and activated users can see links]

پوستاشون نازک بودن. اسنادشم موجوده:29:

AliFatehi
2014/01/01, 19:01
بابا راسپينا ايول عالي بود
هم گزارش و هم عكس
چيتگر براي شما ديگه تكراري نيست

مرسی....نظر لطفتونه....
چیتگر هنوز بخش هایی کشف نشده داره که با گروه انشالله کشفش کنیم...که بیشتر کراس هست....


علی جان مرسی ، دم همه تون گرم، تمرین خوبی بود

مرسی حبیب جان....دم همه بچه های راسپینا گرم....


بابا راسپینا..مبارک باشه..لباس مخصوص یا پرچم بهمون نمیدید؟:-))
آقا برنامه بعدی رو بچینید..من فردا میرسم تهران.

Sent from my GT-N7000 using Tapatalk

محسن جون مرسی....فعلا که اولین جلسه بود با این اسم....خیال داری لباس و اینا باشه؟؟؟؟فعلا هم اون قضیه که گفتم 100% نشده

برنامه بعدی هم معلوم نیست فعلا....


آقا تبریک تبریک تبریک . شیرینی ما پس کو ؟! بارک باشه گروه راسپينا . ایو دارین . خیلی خوب بود هم گزارش هم عکاس هم تو این سرما رکاب زدن . واقعا همت میخواد . ما امروز بندر 18 درجه بود رفتیم تمرین یه جا یه کوچولو پدال خورد به پاهام هنوز جاش داره تیر میکشه از سرما !!!

آقا ایوب مرسی....شما به ما لطف داری....شیرینی که همین خودش شیرینی بود....البته به شما شیرینی جداگونه باید بدیم که ترجیح میدم بعدا صبحت کنیم [Only registered and activated users can see links]

ای کاش اینجا 10 درجه بود...18 که خیلی عالیه...تو 18 درجه با شلوارک و رکابی میتونم راحت دوچرخه سواری کنم.....خوش به حالتون....[Only registered and activated users can see links]


علی آقا ما خوشحالیم که در مدت زمان کوتاه گروه خوبی رو تشکیل دادین و نهادینه کردین ... اسم گروه هم مبارکتون باشه . ان شالله همیشه درکنار هم با یکدلی و صفا رکاب بزنین ...

در مورد این عکس هم حقشه ... باید بدونه نباید با فوجی کل کل کنه


[Only registered and activated users can see links]



شما فکر کن ما باورمون میشه بادوم ها رو اینجوری شکستی [Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

در مورد اون صحنه که فوجی ها حمله کردن صحنه انتفاضه رو چرا نمیبینی و اون صحنه پنچری....من دیگه حرفی ندارم [Only registered and activated users can see links]

بادوم هم ای کاش فیلم میگرفتم متوجه میشدین....حبیب بیا دفاع کن...دروغم چیه....2 تا شاهد عاقل و بالغ دارم....کاوه و مجید هم میتونن شهادت بدن


خوب خدا رو شکر شما هم سر و شکل گرفتید و عاقبت به خیر شدید

ولی جدا به نظر من این پارک چیتگر یک نعمتیه برای دوچرخه سواران پایتخت نشین

مرسی استاد شاهینی....چیتگر یه نعمت بزرگیه...و اینکه برای ما که جز غربی ترین نقاط تهران هستیم....بهترین مناطق دوچرخه سواری رو داریم....

انشالله همه شهرها 100000000000 برابر از نظر ورزش بخصوص دوچرخه سواری امکاناتشون در سطح فوق حرفه ای بشه.....:30::30:


بابا گروه
بابا اسم
وای خدا اسم را داشته باش
الان شدید یک گروه درست و حسابی و حرفه ای

مرسی محسن جون....[Only registered and activated users can see links]

البته فعلا خیلی هم حرفه ای نیستیم از اون لباس حرفه ای ها نداریم و لئو رو هم بچه ها همش بهش سرکوفت میزنن [Only registered and activated users can see links]


پوستاشون نازک بودن. اسنادشم موجوده[Only registered and activated users can see links]

ساناز خانوم همونطور که گفتم 2 تا شاهد دارم (کاوه و مجید) خود حبیب هم هست....اگه عکسار نگاه کنید با موبایل وقتی نشکسته با دست به حالت ساده نمیشکنه....

واقعا فشار میاره در ضمن خیلی برای استخون ضرر داره...

salazar
2014/01/01, 20:00
محسن جون مرسی....فعلا که اولین جلسه بود با این اسم....خیال داری لباس و اینا باشه؟؟؟؟فعلا هم اون قضیه که گفتم 100% نشده

برنامه بعدی هم معلوم نیست فعلا...

دیگه لباس ندادید من رفتم برا خودم یه شلوار گرفتم:-)
منتظریم پنج شنبه یا جمعه برنامه بریم;-)

Sent from my GT-N7000 using Tapatalk

حبیب طوفان
2014/01/01, 22:33
سلام، از اون بادوما بازم هست، قال حبیب ابن بابام : هر بتواند با دست خالی 1عدد، تکرار میکنم ، 1عدد از این بادامها را بشکند 2کیلو ،تکرار میکنم ، 2کیلو از همان بادامها جایزه میگیرد، اما اگر نتواند و من همان بادام را با دست خالی بشکنم مدعی باید از من 1 کیلو بادام بخرد تا جوانان گروه راسپینا نوش جان کنند
ایول؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

salazar
2014/01/01, 22:42
سلام، از اون بادوما بازم هست، قال حبیب ابن بابام : هر بتواند با دست خالی 1عدد، تکرار میکنم ، 1عدد از این بادامها را بشکند 2کیلو ،تکرار میکنم ، 2کیلو از همان بادامها جایزه میگیرد، اما اگر نتواند و من همان بادام را با دست خالی بشکنم مدعی باید از من 1 کیلو بادام بخرد تا جوانان گروه راسپینا نوش جان کنند
ایول؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حبیب جان شما کارت درسته:-)
............

دوستان برا فردا پس فردا برنامه نداریم؟
آقا بعد از عمری ما شلوار پد دار خریدیما:-))

Sent from my GT-N7000 using Tapatalk

AliFatehi
2014/01/01, 23:31
حبیب جان شما کارت درسته:-)
............

دوستان برا فردا پس فردا برنامه نداریم؟
آقا بعد از عمری ما شلوار پد دار خریدیما:-))

Sent from my GT-N7000 using Tapatalk

محسن جون بهتر بود تو تاپیک بچه های غرب تهران این پست رو میزدی

اما حالا جواب میدم برف داره میاد سفید سفید شده تا صبح اینطوری بیاد فکر کنم یه 10 سانتی بشینه....

برنامه جمعه هم از تاپیک بچه های غرب تهران دنبال کن....

مرسی

sanaz20
2014/01/02, 18:40
سلام، از اون بادوما بازم هست، قال حبیب ابن بابام : هر بتواند با دست خالی 1عدد، تکرار میکنم ، 1عدد از این بادامها را بشکند 2کیلو ،تکرار میکنم ، 2کیلو از همان بادامها جایزه میگیرد، اما اگر نتواند و من همان بادام را با دست خالی بشکنم مدعی باید از من 1 کیلو بادام بخرد تا جوانان گروه راسپینا نوش جان کنند
ایول؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تسلیم :30: (یعنی همون ایول :29:)

parham.alikhah
2014/01/02, 23:38
بیچارهleoکتک خورد از اقای فوجی
:1::1::1::1::1:

kaveh723
2014/01/03, 01:11
به نام خدا

از اينكه اين ميني گزارش رو همين جا تقديم ميكنم و براش يه بحث جدا ايجاد نميكنم عذرخاهي ميكنم. چون امكانات نبود و عكسي هم نشد بگيريم.

چهارشنبه شب وقتي با حبيب از خيابون قلمستون بر ميگشتيم برف سنگيني گرفته بود و اين يعني تمرين ِ فردا تعطيل. اما صب وقتي از پنجره اتاقم

بيرون رو ديدم ، زمين تقريبا خُشك بود و هوا مطلوب. سريع با اس ام اس بچه ها گروه راسپينا رو خبر كردم. علي كه گفته بود امتحان داشت ،

ساناز گرفتار بود ، حبيب و مجيد اعلام آمادگي كردن و شماره ي مُسن رو هم كه نداشتم ( برادر مسن يه شماره يي به من بده - ظاهرن از

دخدرا راحتر ميشه شماره گرفت تا مُسن ;)) ، از حبيب خاستم خبرش كنه. قرار با مجيد شد جنت آباد ساعت 12.30 . و با حبيب ميدون ونك

ساعت 1.00 هواشناسي گوشيم رو كه مطمئنا خيلي از هواشناسي جمهوري اسلامي دقيقتره رو چك كردم. هوا +1 .

جنگي لباس پوشيدم و موبايل م و با نيت عكاسي برداشتم و پريدم پايين. يه ربعي طول كشيد تا تجهيزاتي كه شب قبل از قلمستون خريده بودم رو

ب چرخ نصب كنم و در نهايت 12.15 از خونه زدم بيرون. هواي بيرون سرد و به شدت مه آلود بود كه تقريبا عكاسي ِ موبايل رو سخت ميكرد و مهم تر

موبايل م 27 % بيشتر شارژ نداشت.

خلاصه بي توجه به سرما از بر اتوبان همت ب سمت جنت آباد و ميدون ونك حركت كردم. حد فاصلي كه داشتم تجهيزات چرخ و نصب ميكردم هوا يه

نم برف بيست دقيقه يي گرفته بود و زمين رو مرطوب كرده بود. مهم تر اينكه شهرداري كناره اتوبان رو شن و نمك ريخته بود تا ماشين ها سُر نخورن.

برف مانده از شب گذشته روي درخت هاي كاج كنار اتوبان در ميان مه نسبتا غليظ ، مناظر بي بديعي رو پديد آورده بود كه منو از نياورده دوربين م

حسابي پشيمون كرد. با اين حال هر جا ممكن بود نگه داشتم و با موبايل عكاسي كردم.

[Only registered and activated users can see links]


سرما خيلي زود اولين اثرش رو روي كليه هاي حساس من گذاشت و نياز به استفاده از دستشويي رو شديد احساس كردم. ( نخندين ، خدا

سرتون مياره هااا ) اين شد كه پريدم رو چرخ و بيخيال شن و گلي كه به پُشتم و كوله م پرتاب ميشد با شتاب ركاب زدم. خيلي جاها دوست

داشتم نگه دارم و عكاسي كنم اما حقيقتا تحت فشار بودم. ;) اما نتونستم از پيرمردي كه داشت آخرين محصولات باغ ِ زمستون زده ش رو

ميفروخت بگذرم.


[Only registered and activated users can see links]


نزديكاي جنت آباد موبايلم و چك كردم. مجيد پيام داده بود كه نميتونه بياد. ظاهرن مغلوب سرما شده بوده. نگه نداشتم و همچنان با شتاب بَر اتوبان

رو كه شيب + نسبتا ملايمي داشت رو ركاب ميزدم. برج ميلاد با اون عظمتش توي مه كاملا گم بود. عكس العمل ماشين هاي عبوري در نوع

خودش جالب و متفاوت بود. بعضيا تشويق ميكردن ، بعضيا تيكه ميانداختن ، بعضيا برام راه ميگرفتن بعضيا هم بي توجه از كنارم با شتاب ميرفتن و

توجه نميكردن كه ممكنه گل و لاي سمتم پرتاب كنن. دوتا دختر پرايد سوار هم يه چيزي رو با تن صداي جيغ بهم گفتن كه نامفهوم بود اما ميشد

حدس زد كه تيكه انداختن.

10 دقيقه به يك رسيدم مقابل پارك پرديسان. يادم افتاد كه هفته ي پيش كه با ساناز و علي رفته بوديم يه دستشويي وسط پارك قرار داشت.

پيچيدم تو پارك و يك كيلومتري مسير برفي و يخ زده ي پيست رو به سرعت برق و باد ركاب زدم. فرصت نداشتم چرخ و ب جايي قفل كنم . پس با

خودم بردمش داخل دستشويي. ;) آب شير داخل حقيقتا مخلوط آب و يخ بود. :5:

شيب + خفن پيست رو به سمت درب خروجي پارك ركاب زدم. پارك خيلي خلوت بود. معدود كسايي كه ورزش ميكردن و چند زوج دختر و پسر كه تو

اون سرما جفت جفت تو گوش هم نجواهاي عاشقانه سر ميدادن و خنده هايي كه حكايت از شور جواني داشت.

رسيدم مقابل در پارك. تازه به زحمت ميشد برج ميلاد و ميون مه ديد. حبيب رسيده بود ميدون ونك. يكم آب خوردم و تا ميدون ي نفس اما ملايم

ركاب زدم. حبيب سمت شمال ِ ميدون تو خط بي آر تي در حاليكه از سرما كز كرده منتظرم بود. حال و احوال كرديم. خاستم عكس بگيرم كه ديدم

باتري موبايلم به سرما حساسه و شارژ خالي ميكنه. خلاصه به سمت شمال ميدون حركت كرديم. ميخاستيم تا ميدون تجريش بريم اما هر چي

بالاتر رفتيم ديديم پياده رو بيشتر و بيشتر برف ِ يخ زده داره. حوالي نياييش چرخ ِ حبيب ديگه داشت سُر ميخورد.

[Only registered and activated users can see links]

هر دو گرسنه بوديم. حبيب گفت حليم ِ من چي ميشه پَ ؟؟ گفتم مرد حسابي سر ظهر حليم كجا بود؟؟ بيا برگرديم سر ميرداماد ، يه فست فود

ميشناسم كه چيكن استريپس هاش عاليه. :p خلاصه دور زديم و برگشتيم.

فضاي داخل فست فود ِ خيابون دفينه اولِ ميرداماد بزرگ و گرم بود. غذا هم ب ما خيلي چسبيد. جاي همه تون خالي بود واقعا. بعد از غذا و تصميم

در مورد اينكه از چه مسيري برگرديم قبل اينكه هوا سردتر بشه ، مجدد پريديم رو چرخامون و ب سمت ميدون ونك و اتوبان همت حركت كرديم.

تو مسير برگشت چند جا عكاسي كرديم اما مه همه رو تقريبا خراب كرد. جز اين يكي.

[Only registered and activated users can see links]


عكاسي مون كه تموم شد ساعت نزديك 4 عصر بود و من يادم افتاده بود كه هنوز نماز نخوندم. پريديم رو چرخ و به شتاب ركاب زديم. اون قدر سريع

اومدم كه حبيب رو سر خروجي ستاري جا گذاشتم. خلاصه كمي جلوتر با حبيب خداحافظي كردم و حدود 4:45 سر تا پا گلي رسيدم خونه.

حبیب طوفان
2014/01/03, 01:40
منم 12:15 از خونه راه افتادم، اول یادگارو به بالا تا همت،خیلی گرمم شده بود،فکر میکردم دیر برسم،گرمکنمو در آوردمو گازیدم، ولی وقتی رسیدم کاوه نرسیده بود، یه کم که وایستادم سردم شد،کاوه که اومد باز گرمکن پوشیدم ولی دیگه گرمای یادگار شمال برنگشت، تا نیایش که رفتیم هی برف زیاد میشد و تو پیاده رو لیز میخوردیم، بعد اومدیم رستوران،انگشتامو انگار نداشتم،از اون حلیم خارجیا خوردیم و گرم شدیم .برف قطع شد و ما راه اافتادیم.من از اشرفی اومدم پایین و کلی کیف کردم با شیب منفیش تاااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااا خود خونه:29:

NASER1394
2014/01/03, 01:51
بابا کاوه ماشالله یه پا گزارشگر ببخشید گزارش نویس بودی ... خیلی حال کردم از نوع نگارشت ... از این به بعد باید گزارشها رو خودت آماده کنی و بزاری ...

نه اینکه داش علی گزارش خوب نمیزاره ... اونم کارش در نوع خودش 20 ه ولی گزراش شما هیجانش بیشتره و حس و حال و هوا رو به خوبی انتقال میده ...

درود و سپاس :ad54ad:

salazar
2014/01/03, 01:57
شماره ي مُسن رو هم كه نداشتم ( برادر مسن يه شماره يي به من بده - ظاهرن از

دخدرا راحتر ميشه شماره گرفت تا مُسن ;)) ، از حبيب خاستم خبرش كنه.

کاوه جان شمارم رو برات فرستادما..
البته حبیب جان خبرم کرد ولی ازونجایی که یهویی تصمیم گرفته بودید و من هم یه جایی بودم نمیرسیدم بهتون نشد بیام..
خیلی دوست داشتم بیام:13:
خواهشن دفعه های بعد از شب قبلش هماهنگ کنیم;)