PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : گزارش برنامه سد لتیان پیشرو بایک مورخ1392/07/12



alireza9763
2013/10/04, 21:52
این برنامه با شرکت آقا حامد از بایک20 و 4 نفر از دوچرخه سواران باحال و با مرام که مقصد مسیرمون یکی بود برگزار شد:
به دلیل این که برای این برنامه فقط یک نفر اعلام آمادگی کرد و قرارمون با حامد جان سر گردنه قوچک بود و ایشون هم باید از پیروزی میومدن کمی دیر تر راه افتادم تا ملاحظه ایشون رو کرده باشم.ساعت 7:15 از خونه به سمت گردنه قوچک راه افتادم.ساعت 8:20 سر گردنه قوچک بودم و طبق قرارمون باید حامد عزیز 8:30 میرسیدن که یه جورایی برآورد غلط کرده بودن و ساعت 9 رسیدن اما تو اون فاصله یعنی از 8:30 تا 9:00 یه گروه 4 نفره از بچه های خیلی خوب و با مرام دوچرخه سوار که از حوالی میدان امام حسین اومده بودن رو دیدم که اول یکیشونو دیدم که جلوتر از همه بود و فکر کردم حامد هست.سلام کردم دیدم نه یه گروه دوستانه هستند که برای تفریح اومدن.توی سایه درختای سر گردنه رفتن که صبحونه بخورن و خیلی تعارف کردن که صبحانه رو با اون ها صرف کنم که در ابتدا تشکر کردم و قبول نکردم اما بعد از این که دیدن 10 دقیقه بعد از تعارف اون ها من همچنان منتظر حامد هستم و در سایه ای نشستم یکیشون اومد و به بهانه تلمبه ما رو کشوند تو سفره صبحونشون.!!!
منم که صبحونه خورده بودم و فقط یه کم نون خالی خوردم.به حامد جان زنگ زدم و گفت که 1 تا 1/5 کیلومتر دیگه میرسه به سر گردنه و ساعت 9:00 رسید.از چهار نفری که باهاشون آشنا شده بودم پرسیدم که کجا میخوان برن که گفتن سد لتیان!!! بهتر از این دیگه نمیشد.بنابراین 6 نفری با هم همرکاب شدیم.
ساعت 9:05 راه افتادیم و از جاده به قول خودم هیولای باحال گردنه که تو سرپایینیش خیلی کیف کردیم با 60km اومدیم پایین و به سمت شهر لواسان رکاب زدیم.تو مسیر لواسان با بچه ها فقط مشغول پریدن از روی سرعت گیرا بودیم که کلی کیف داد.حوالی ساعت 10 به جاده ورودی سد رسیدیم که در ابتدا پر از باغات درخت گردو بود و بعد هم مسیر خاکی تا سد.دیگه دریاچه کاملا مشخص بود.
موقعی که توی یکی از سربالایی های خاکی بودم دیدم چقدر دارم زور میزنم که برم بالا و هی به خودم میگفتم توپیم مشکل پیدا کرده راه نمیره , خودم سنگین شدم , خستم؟؟؟؟!!! سربالایی رو که رد کردم و برای بچه ها وایسادم دیدم ای دل غافل دنده وسط روی 2 هست که این راه نمیره.
مسیرو ادامه دادیم و حامد هم خسته بود عجیب و دیگه زور پا زدن نداشت.مثل این که صبحونه نخورده بود و حالش بد شده بود و در آخر هم یه آبنبات بهش دادیم و مثل سیگار گذاشت تو دهنش و شیر شد و اومد بالا.حالا حامد جلو بود و بعد از سربالایی ها,سرازیری ها رو در حد المپیک میرفت...!
ساعت 10:30 یه جا وایسادیم که همه یه تغذیه ای داشته باشیم و ساعت 11:15 دوباره به سمت سد راه افتادیم.جاده آسفالت شد و سرازیری و این باعث شد سرعتمون زیاد شه.به سد که رسیدیم وایسادیم که عکس بگیریم که یک دفعه سر و کله یه پاترول پیدا شد که رانندش میشه گفت کارمند وزارت نیرو بود که فوق العاده برخورد بدی داشت:وایساد جلو ما گفت به به.به به. منم گفتم اه اه. اه ه!!!
چون عکس گرفته بودیم از سد با تهدید و هزار جور حرف عکس هامون رو که از سد گرفته بودیم یا هر عکسی که سد معلوم بود رو پاک کرد.قبل از اون که عکسا رو پاک کنیم دوربین یکی از بچه ها رو گرفته بود با خودش ببره که دعوا کردیم باهاش و به زور دوربینو ازش گرفتیم.واقعا چه آدم هایی پیدا میشن...
بعد هم اومد موبایل منو ببره که من باهاش دعوا کردم جوری که از ماشین پیاده شد ما هم که گفتیم عکسا رو پاک میکنیم ولی این طرز برخوردت اصلا درست نیست.
اتفاقی که افتاد برای هیچ کدوم از بچه ها اعصاب نذاشت و بدترین خاطره سفرمون شد ولی زود فراموشش کردیم.
جالب بود که تا آخر جاده اختصاصیشون پشت ما راه افتاد و من هم جلو ماشینش و از کنار ماشینش چند تا مانور دادم که اعصاب خرابمو این جوری تخلیه کنم روش!!!!:39:
تو مسیر بودیم که یکی از بچه ها فهمید عینکش تو جاده افتاده و برگشت که عینکشو پیدا کنه.ما هم منتظر شدیم.مثل این که در برگشتش دوباره پاترولیرو دیده بوده و یارو گفته کجا میری؟ رفیق ما هم سر کارش گذاشته.
جالب این بود که موقعی که منتظر دوستمون وایساده بودیم دوباره پاترولیه اومد پیش ما گفت این رفیقت داره کجا میره؟گفتیم میره عکس بگیره!!!
بالاخره مسیر رو ادامه دادیم و ساعت 12 کنار یه رودخونه نشستیم و 5-4 تا بسته چیپس با سس و نوشابه خوردیم!
از طرف مسیر جاجرود همچنان به سمت تهران در حرکت بودیم که بالاخره جاده تموم شد و به بزرگراه جاده قدیم فیروزکوه که با بابائی میخوره رسیدم و از اون مسیر هم به تهران رسیدیم.کنار خروجی نوبنیاد و پاسداران بچه ها وایسادن تا با هم خداحافظی کنیم چون از اون جا دیگه مسیرا جدا میشد.
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]

mSafdel
2013/10/04, 23:46
گزارش خوبی بود. ممنون
یه سوالی که برام پیش اومده اینه که اونجایی که اون کارمنده بهتون گیر داده بود آیا تابلوی عکاسی ممنون داشت؟

alireza9763
2013/10/05, 06:26
گزارش خوبی بود. ممنون
یه سوالی که برام پیش اومده اینه که اونجایی که اون کارمنده بهتون گیر داده بود آیا تابلوی عکاسی ممنون داشت؟
به هیچ وجه.اتفاقا یکی از اعتراض هایی که به ایشون کردیم همین بود که هیچ تابلوی عکاسی ممنوع گذاشته نشده بود.

Masoud
2013/10/05, 14:54
گزارش سفر به پورتال بایک 20 اضافه شد

لینک ([Only registered and activated users can see links])

mSafdel
2013/10/05, 15:09
به هیچ وجه.اتفاقا یکی از اعتراض هایی که به ایشون کردیم همین بود که هیچ تابلوی عکاسی ممنوع گذاشته نشده بود.
البته منظورم عکاسی ممنوع بود که به اشتباه "عکاسی ممنون" نوشته بودم :p
متاسفانه این مساله بدجوری تو ایران داره عکاس هارو اذیت می کنه. یعنی جاهایی که به هیچ وجه مشکلی از نظر عکاسی نداره به راحتی یه عده ای بنا بر نظر شخصی میان و گیر میدن و اذیت می کنن. اگه عکاسی بخواد کم بیاره ممکنه طرف از قدرت جایگاهی که داره استفاده کنه و دوربینو توقیف کنه و معمولا به دلیل قیمت های بالایی که تجهیزات عکاسی داره مجبوریم تا حد ممکن همکاری کنیم و عکاسی نکنیم در صورتی که حقوق عکاسی به راحتی نادیده گرفته شده!
اخیرا یه کتابی چاپ شده که تمامی حقوق قانونی عکاس در زمان عکاسی توی این کتاب نوشته شده. حداقل با خوندن این مطالب میتونیم حقوق خودمون رو بشناسیم و یه همچین جاهایی سعی کنیم از این حقوق بهتر دفاع کنیم هرچند که میدونم خیلی کار سختیه که بخوایم یه فرهنگو جا بندازیم اما مسما تمام فعالیتهای ما چه کم چه زیاد اثر خودشو در آینده نشون میده. امیدوارم که در آینده این مشکلات برطرف بشه و وضعیت بهتری رو شاهد باشیم