PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مسیر ایران در برودپیک و بازگشت .......



mohsenavr
2013/07/22, 13:55
این مطالب را از سایت koohnews.ir و وبلاگ خانه کوهنوردان تهران اینجا آورده ام.

رویایی که به تحقق پیوست ([Only registered and activated users can see links])



سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392


[Only registered and activated users can see links]

بر اساس اعلام سایت باشگاه کوهنوردان آرش :
"تیم هیمالیا نوردان باشگاه کوه نوردان آرش پس از سه تلاش در سالهای 90،88و 92موفق به گشایش مسیر"ایران"در جبهۀ جنوب غرب قلۀ برودپیک شد.
اعضاء تیم پس از تلاشی سخت مقارن عصر امروز موفق به صعود قله شدند .اشک شادی بر گونه های همۀ دوستداران این تیم نشست. به امید بازگشتی ایمن برای تمامی اعضاء این تیم"

خانه کوهنوردان تهران این صعود ارزشمند را به اعضای تیم ، به اعضای باشگاه کوهنوردان آرش و به جامعه کوهنوردی کشور صمیمانه تبریک می گوید و امیدوار است که این تیم فرودی ایمن و بازگشتی پر از نشاط و شادی به میهن داشته باشد .


برود پیک و بیواک های جوانان ما ([Only registered and activated users can see links])

شنبه بیست و نهم تیر 1392


نیازی به گفتن نیست اما تکرار آن هیچ ضرری ندارد : این نوشته نظر رسمی خانه کوهنوردان تهران نیست . صرفا نظر یکی از اعضای خانه است . با احترام - عزیز حبیبی



[Only registered and activated users can see links]
مسیر سمت راست مسیر ایران ، مسیر سمت چپ مسیر نرمال
ساعت از سه بامداد روز جمعه 28 تیر گذشته است . تمام دیروز ، پنجشنبه 27 تیر به این فکر بودم که چه مطلبی در وبلاگم بنویسم . آنهمه مطلب در جهان کوهنوردی و سنگنوردی وجود داشت ، اما دست و دلم نمی آمد . دلیلش واضح است : سه کوهنورد جوان ما با سه بیواک در ارتفاع 7350 متری و 7450 متری و 8000 متری ازمسیری نو به قله 8047 متری برود پیک رسیده اند و حالا در فرود از قله بازهم بیواک و بیواک و..... نه نمی توانستم چیزی بنویسم .
سه شنبه شب 25 تیر در جلسه هفتگی خانه کوهنوردان تهران و کمتر از سه ساعت بعد از اطلاعیه رسمی صعود تیم به قله ، این صعود را از پشت تریبون اعلام کردم و انبوه جمعیت حاضر در سالن به شدت خوشحال شدند و کف زدند . من با تجربه دردناکی که قبلا از تحلیل چند سطری صعود تیم ترانگو داشتم به حاضرین نگفتم که تیم جوان برود پیک با سه بیواک به قله رسیده است و این یعنی صعود ی انتحاری.......... اما بی قراری های من از همان ابتدا شروع شده بود . و بد تر از همه زجر ناشی از رجز خوانی آدمهای کم دان و خود شیفته ای بود که عنان گسیخته بودند . باور کنیم که در جهان کوهنوردی ، آدمهای بسیار کم و بسیار نادری وجود دارند که می توانند مثل آقای "ع م" به صرف صعود ( و نه صعود و فرود ) در سایت کوه نیوز بنویسند : " این است کوهنوردی ! " و یا بد تر از آن و ناباورانه بنویسند : " فعلا بگذارید که در نشئه‌ی لذت آن صفایی کنیم " .
عجیب است ، اوکه سالها مدیر "باشگاه" و "انجمن" بوده هنوز فکر می کند که کوهنوردی یعنی فقط صعود . او حتی قادر به درک این شبیه سازی ساده نیست که بازی کوهنوردی نیز مثل بازی فوتبال دو نیمه دارد و از قضا نیمه دوم ، یعنی فرود ، به مراتب مهم تر و با اهمیت تر از نیمه اول آن یعنی صعود می باشد .آیا همین تفکر معیوب است که ردیف نارنجک ها را به کمر آن سه جوان بسته تا خود و کوه را منفجر کنند ؟ تا شاید چند ساعتی مثلا آن مدیر خود شیفته "در نشئه ی لذت آن صفایی" کند ؟ واضح است که در این دوئل تحمیلی کوه هرگز منفجر نخواهد شد .
مثل مهدی فرهادی با همه ی وجود فریاد بزنیم و از جوانان ما به خواهیم :
فقط تو را به خدا سالم برگردید . کوهنوردی ما تازه شما را پیدا کرده و به شماها نیاز دارد .
زودتر برگردید
منتظریم

شرحی جامع از صعود انتحاری و فرود ناکام تیم برودپیک ([Only registered and activated users can see links])

شنبه بیست و نهم تیر 1392



و باز هم از سر ناگزیری : این نوشته نظر رسمی خانه کوهنوردان تهران نیست . صرفا نظر یکی از اعضای خانه است . با احترام - عزیز حبیبی
[Only registered and activated users can see links]
بخش اول مسیر - تا کمپ ۳
اگرچه تاکنون از صعود انتحاری و فرود ناکام تیم برود پیک گزارشاتی به صورت پراکنده ارائه شده لیکن در اینجا با استفاده از سایت Exweb تلاش می شود تا شرحی کوتاه اما حداقل روشن و قابل فهمازاین فعالیت اندوهبار تا این لحظه ارائه شود .
مسیر ایران
در سال 1388 تیم ایرانی آرش تلاش کرد تا با گشایش مسیری نو در رخ جنوب غربی به قله 8047 متری برود پیک برسد . مسیر جدید شامل دو بخش است : ۱ - بخش اول در رخ جنوب غربی تا کمپ 3 مسیر نرمال . ۲ - بخش دوم ، بدوا تراورس در سمت راست کمپ 3 و سپس عبور از مسیری نسبتا مستقیم تا قله اصلی . این دو بخش را می توانید به راحتی در عکس ها ببینید . تلاش تیم آرش در سال 1388 در ارتفاع 6800 متری یعنی در محدوده ی کمپ 3 مسیر نرمال به دلیل شرایط جسمی کوهنوردان متوقف شد . در سال 1390 نیز این تیم در ادامه تلاش قبلی خود کارهایی انجام داد اما موفق به صعود قله نشد .
صعود
امسال تیم 5 نفره ایرانی تلاش کرد تا از مسیری جدید به قله برسد . بعد از هم هوایی و کار در مسیر ، هفته گذشته صعود قله استارت زده شد . تیم بدون هیچ مشکلی به کمپ 3 رسید :
شنبه ۲۲ تیر – آیدین بزرگی ، پویا کیوان ، و مجتبی جراحی کمپ 3 را به طرف قله ترک می کنند . شرایط سخت و دشوار است . آنها به ارتفاع 7350 متری می رسند و اولین بیواک را شنبه شب تجربه می کنند .
یکشنبه ۲۳ تیر – تیم 3 نفره با مسیر سنگی بالای بیواک ( 1 ) در گیر می شود و فقط می تواند 100 متر صعود کند و به ارتفاع 7450 متری برسد . آنها ناگزیر دومین بیواک را یکشنبه شب در ارتفاع 7450 متری تجربه می کنند
دوشنبه ۲۴ تیر – تیم 3 نفره به زیر قله در ارتفاع 8000 متری می رسد . تیم سومین بیواک را دوشنبه شب در ارتفاع 8000 متری تجربه می کند .
فرود
سه شنبه ۲۵ تیر – تیم 3 نفره در اوایل روز به قله برودپیک ( 8047 متر ) می رسد . مطابق برنامه ، آنها می بایست غروب همان روز از مسیر نرمال به کمپ 3 برسند ، جایی که دو عضو دیگر تیم یعنی رامین شجاعی و افشین سعدی در انتظار آنها بودند . به لحاظ اهمیت موضوع تکرار می شود مطابق برنامه ، آنها می بایست غروب همان روز از مسیر نرمال به کمپ 3 برسند ، جایی که دو عضو دیگر تیم یعنی رامین شجاعی و افشین سعدی در انتظار آنها بودند .
اما فرود برخلاف انتظار آنها موضوعی پیچیده تر و بغرنج تر بود .
آنها نتوانستند از مسیر نرمال و استاندارد به موقع فرود بیایند و به کمپ 3 برسند ، در نتیجه ناگزیر شدند بیواک های سنگین دیگری را تجربه کنند . آنها چهارمین بیواک را سه شنبه شب تجربه کردند .
چهارشنبه ۲۶ تیر – تیم 3 نفره در فرود خود به ارتفاع 7700 متری می رسد . نقطه ای غلط و مسیری اشتباه که می بایست 100متر برگردند ( 100 متر صعود کنند ) تا در مسیر درست منتهی به کمپ 3 قرار گیرند . آنها پنجمین بیواک را چهار شنبه شب در ارتفاع 7700متری تجربه کردند .
اجازه دهید از این پس بیواک ها را نشماریم .
پنجشنبه ۲۷ تیر – ساعت 7 صبح تیم 3 نفره با بیس کمپ ( - تهران )تماس می گیرد و اعلام می کند که نیاز به آب و غذا دارند . به نظر می رسد دو کوهنورد مسقر در کمپ 3 یعنی رامین شجاعی و افشین سعدی به دلیل مشکلات جسمی توان لازم برای حمایت از تیم صعود کننده و رساندن آب و غذا به تیم 3 نفره را نداشته اند . به دلیل اهمیت موضوع تکرار می شود تماس تیم 3 نفره با بیس کمپ ( - تهران ) مبین این امر است که رامین شجاعی و افشین سعدی به دلیل مشکلات جسمی توان لازم برای حمایت از تیم صعود کننده و رساندن آب و غذا به تیم ۳ نفره را نداشته اند .
بعد از ظهر همین روز رامین شجاعی از کمپ 3 به کمپ 2 فرود می آید .
تیم بیس کمپ ( - تهران ) از طریق باربر ارتفاع بالا آب و غذا به کمپ 3 ارسال می کند اما آنها دیر به کمپ 3 می رسند .
آیدین بزرگی مجددا ساعت 7 و 55 دقیقه شب به وقت تهران ( 8 و 25 دقیقه شب به وقت محلی ) تماس می گیرد و می گوید در نزدیکی های گردنه برودپیک در ارتفاع 7800متری هست . آیدین می گوید که چادر آنها پاره شده و یکی از اعضای تیم در شرایط خوبی نمی باشد . و باز هم تکرار می کند که نیاز به آب و غذا دارند . تیم بیس کمپ آیدین را مطمئن می کند که آب و غذا در راه است و روز جمعه به دست آنها خواهد رسید . تیم بیس کمپ از آیدین می خواهد که مختصات GPS محل استقرار خود را بگوید تا تیم نجات سریعتر و با سهولت بیشتر به آنها برسد .
جمعه ۲۸ تیر – حسب اعلام باشگاه کوهنوردان آرش عملیات نجات کوهنوردان زمینگیر شده کماکان در دست اجراست ، اما تا این لحظه از جزئیات آن اطلاعی در دست نیست .

[Only registered and activated users can see links]






دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۰۱:۲۴


آخرین خبری دریافتی کوه نیوز از وضعیت عملیات تجسس سه کوهنورد ایرانی ([Only registered and activated users can see links])

آقای Thomas Lammle راهنما و عضو ستاد امداد و نجات فدراسیون کوه نوردی آلمان که امروز با دو پرواز مسیر صعود و فرود کوه نوردان باشگاه آرش را به طور هوایی بررسی کرد، گزارش خود را به شرکت ATP داده و شرکت نامه زیر را به آقای همایون بختیاری دبیر باشگاه کوه نوردی آرش ایمیل کرده:
Dear Hamoyoun,
Assalam-o-Alaikum
We are sad to submit the following information for your kind knowledge:
Upon your request and constant efforts the German mountain guide Mr. Thomas Lammle undertook a search mission by helicopter this morning. They have flown to the maximum possible altitude and have taken pictures of spots where there was possibility of seeing the Iranian climbers on Broad Peak. Unfortunately they have found no clue at any possible spot. As a professional mountain guide Mr. Thomas Lammle reached the conclusion that it is useless to undertake any further mission to save the lives of missing Iranian mountaineers.
Two high altitude guides of ATP: Asghar and Sarwar have come back to the base camp too. They have searched the whole route thoroughly and they found nothing on way to the summit of Broad Peak. They have also brought pictures with them.
With regret we conclude that the three Iranian mountaineers have lost the precious lives. We left no stone upturned to save the precious lives of our brothers but Allah Almighty had fixed the death of our beloved brothers on the heights of Karakorams!! They loved mountains and they scarified their lives in fulfillment of reaching heights of their beloved. It is a great loss for the mountaineering community in General and the families and people of Iran in particular. We equally share the grief and offer our condolence to the bereaved families. May Allah Almighty rest the departed souls in the eternal peace and grant courage to the families and friends to bear the irreparable loss. Aamin!!

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
همایون عزیز
سلام علیکم
ما بسیار متاسفیم که جهت آگاهی شما اطلاعات زیر را ارائه می نماییم:
پیرو درخواست و تلاش راسخ شما، راهنمای کوهستان آلمانی آقای توماس لامل صبح امروز ماموریت جستجو با هلی کوپتر را بر عهده گرفتند. آنان تا حداکثر ارتفاع ممکن پرواز کردند و از مکان هایی که در آن ها احتمال دیدن کوهنوردان ایرانی در برودپیک بود، عکس برداری کردند. متاسفانه آن ها هیچ نشانی در نقاط محتمل نیافتند. آقای توماس لامل به عنوان یک راهنمای کوهستان حرفه ای، به این نتیجه گیری رسید که تلاش های آتی برای زنده نگه داشتن کوهنوردان ایرانی گم شده بی فایده خواهد بود.
دو راهنمای ارتفاع پاکستانی شرکت ATP: اصغر و سرور نیز به بیس کمپ بازگشته اند. آن ها تمام مسیر را کاملا جستجو کرده اند و در مسیر قله برودپیک چیزی نیافته اند. آن ها همچنین عکس هایی از مسیر خود آورده اند.
با کمال تاسف ما متقاعد شدیم که سه کوهنورد ایرانی حیات با ارزش خود را از دست داده اند. ما نتوانستیم تلاشی جهت حفظ جان برادران عزیزمان انجام دهیم، تقدیر خداوند متعال بر مرگ برادران عزیزمان در ارتفاعات قراقروم بوده است. آنان عاشق کوهستان بودند و زندگی خود را بر سر راه رسیدن به اوج علاقه مندی هایشان گذاشتند. این رویداد ضایعه بزرگی برای جامعه کوهنوردی به طور عام و برای خانواده های این عزیزان و مردم ایران به طور خاص می باشد. ما در غم و اندوه شریک هستیم و مراتب تسلیت مان را به خانواده های داغدیده اعلام می کنیم. خداوند قادر روح درگذشته گان را در آرامش ابدی محفوظ بدارد و به خانواده ها و دوستانشان شجاعت تحمل این فقدان جبران ناپذیر را عطا بفرماید. آمین
نیکنام کریم
مدیر عامل ادونچر تورز پاکستان (ATP)


------------------------------------------------
نظر شخصی:

من همچنان به بازگشت این عزیزان امید وارم
و هیچگاه دلم نمی خواهد جمله مسخره : روح آنها به کوهستان پیوست را در مورد این عزیزان به کار ببرم. از این جمله نفرت دارم چرا که عدم توانایی در مدیریت و کمبود دانش را با این جمله زیبا ولی مسخره سرپوش می گذارند

Hesambnd
2013/07/22, 14:06
پیگیر اخبار این دلاور مردان بودم که امروز روی سایت ها با این برخورد کردم
وداع تلخ با کوه نوردان گمشده ایران در برودپیک ([Only registered and activated users can see links])



[Only registered and activated users can see links]
مسیر ایرانی ها و محل تقریبی حادثه با رنگ سبز و مسیر نرمال و موقعیت کمپ ها با رنگ قرمز مشخص شده
دیروز پس از کش و قوس های فراوان نهایتا جامعه کوه نوردی قبول کرد که دیگر آیدین، مجتبی و پویا برنمی گردند. تیم سه نفره برودپیک درحالی تسلیم طبیعت خشن کوهستان شدند که تا روز شنبه سرپرست تیم قله از خود مقاومت نشون می داد و امیدوار بود تا تیم ضعیف پشتیبان به یاری شان برسند. اما دریغ .. و صد افسوس که برنامه ریزی های نادرست و عدم دوراندیشی و پیش بینی های به موقع منجر به یک تراژدی دیگر در تاریخ کوه نوردی کشورمان شد.
تیم سه نفره ایران بعد از صعود سخت و طاقت فرسای روز سه شنبه ۲۵ تیر در هنگام بازگشت از مسیر نرمال دچار خطا در تشخیص مسیر صحیح شد و این خطا و چندین خطای دیگر ... به قیمت جان این عزیزان تمام شد. در واقع بعد از بیواک های سه گانه این تیم در ارتفاع بالای هفت هزار متری و قبل از صعود موفق شان به قله می بایست تمهیدات لازم از جمله بکار گیری باربرهای حرفه ای ارتفاع (با توجه به بیماری ارتفاع رامین شجاعی)، در نظر گرفته می شد تا از وقوع چنین حادثه تلخی جلوگیری می شد.

اقدامات بعدی مسئولین باشگاه آرش بعد از دریافت پیام امداد از سوی اعضای تیم قله، که از آن جمله می توان به درخواست کمک از سایر تیم های مستقر در منطقه و حتی به کار گیری باربرهای حرفه ای اشاره کرد، نوش دارو بعد از مرگ سهراب بودند. به هر حال آنچه که مسلمه اینه که کوه نوردی کشورمان سه کوه نورد خوب و آینده دار خود را از دست داد ... آیدین، مجتبی و پویا رفتند تا برای همیشه در آغوش کوهستان آرام گیرند.

منم با نظر دوستمون موافقم و برای بازگشتشون دعا می کنم.
و از همه دوستان هم می خوام دعا رو فراموش نکنن

نظر شخصی:

من همچنان به بازگشت این عزیزان امید وارم
و هیچگاه دلم نمی خواهد جمله مسخره : روح آنها به کوهستان پیوست را در مورد این عزیزان به کار ببرم. از این جمله نفرت دارم چرا که عدم توانایی در مدیریت و کمبود دانش را با این جمله زیبا ولی مسخره سرپوش می گذارند

ALI_GH
2013/07/22, 14:21
چه ناراحت کننده بود خدا بیامرزتشون:12:

d-a-r
2013/07/22, 14:33
خدا رحمتشون کنه...گم شدن توی کوهستان حس خیلی بدی داره خدا نصیب هیچ کس نکنه :dadad4:
من یه بار رفتم تفتان برگشت مسیر میون بر زدیم اومدیم اخر مسیر به یه جاهایی رسید که راه نداشت باید از ارتفاع 2-3متری خودمون رو می نداختیم پایین و هی میامدیم و فقط دعا می کردیم که راه باز باشه....واقعا حس بدی بود

Biker
2013/07/22, 15:34
وای، واقعاً متأسفم :19::19::19:...اگه خبری شد خواهش میکنم بروز کنین...

سپاس

maziarn007
2013/07/22, 16:16
منم تو هیس قوک اخبار رو دنبال میکردم ....ولی متاسفانه جست و جو متوقف شده و هیچــــــــــی ... خودمون رو جاشون بذاریم و هنوز زنده باشیم ولی جست و جو متوقف شده باشه ولی هنوز امید داریم کسی دنبال ما بیاد ...

peyman.j3
2013/07/22, 16:46
از وقتی این خبرو شنیدم حس خیلی بدی پیدا کردم واقعا دردناکه

adoroshk
2013/07/22, 17:12
اگرچه مرگ حقیقتی گریز ناپذیر است اما مرگ قهرمانان بسیار دردآور است. اینان نام آوران کوهنوردی ایران بودند و چونان شهابی بر آسمان کوهنوردی ایران گذشتند.چه سخت است در ماتم عزیزان.

Hesambnd
2013/07/23, 01:31
گزارشی که در ادامه خواهید خواند از سوی ستاد پیگیری برنامه برودپیک به بخش خبری کوه نیوز ارسال شده است، در این گزارش، شرح روشنی از نامه نگاری ها بین طرفین آمده است، که گویای واقعیات موجود از برنامه برودپیک است.
آیدین از ساعت ۱۹:۳۰ روز شنبه ۲۹/۴/۹۲ دیگر تماسی نگرفته، شرکت ATP جهت پرواز بالگرد در آمادگی کامل است.کوهنوردان مستقر در کمپ اصلی برودپیک و K2 بعد از دیدن محل آخرین اسکان بچه ها که از تلفن ماهواره ای آنها به دست آمده به علت دشواری مسیر،امداد را خارج از توان خود برآورد کرده و نمی توانند همکاری کنند.
آخرین مکاتبات با شرکت ATP و آقای توماس لامل به شرح زیر است و نظرخواهی از دنیس اوربکو و سیمونه مورو که در جریان اجرای این برنامه هستند در دست اقدام و دریافت است.
ستاد پیگیری بر نامه برودپیک
Dear Homayoun
Yesterday we did 3 flights up to 7800m – the limit of the helis – on BP and made photos of the area we thought they are. I was always in my downsuit ready to drop out, if we saw someone.
Back in Skardu we checked the photos but found nothing. Later yesterday we got the coordinates of the last phonecall from thuraya. With google earth we found the location on the mountain and again checked my photos- nothing. It looks like they tool the wrong Ridge down from Rocky summit of BP. Last call was made at arround 7500m in a rocky area on the Pakistani side of the mountain. I’ ll send you more Infos via my Sat-notebook later today.
Best regards
Thomas
موضوع: امداد رسانی برای سه نفر ایرانی در برودپیک
تاریخ : ۳۰/۴/۹۲ روز یکشنبه
از: توماس
به: همایون بختیاری
همایون عزیز
ما دیروز سه پرواز تا ارتفاع ۷۸۰۰ متری داشتیم.به خاطر محدودیت پرواز بالگرد در برودپیک ، ما عکسهایی از منطقه ای که فکر می کردیم آنها در آنجا هستند گرفتیم. من در هر لحظه آماده بودم تا اگر کسی را ببینم برای نجات اقدام کنم.
به اسکاردو برگشتم ، ما عکسها را بررسی کردیم ولی چیزی پیدا نکردیم. سپس ، ما با آخرین نقطه تلفن ثریا هماهنگ کردیم، با google earth به موقعیت آنها روی کوه پی بردیم و مجددا عکسهایم را بررسی کردم و چیزی پیدا نکردم. به نظر می رسد آنها از یال اشتباه قله راکی روی برودپیک پایین آمدند.آخرین تماس در محدوده راکی در ارتفاع حدود ۷۵۰۰ متر می باشد. من برای شما اطلاعات بیشتری از طریق نوت بوکم امروز ارسال خواهم کرد.
با احترام
توماس
Dear Naiknam ,

Refer to my call and phone conversation I strongly ask you to remain all the rescue operations either by Helicopter or trough land and high altitude porters on the alert and stand by position and whenever we ask immediately operate date . As you know two of our climbers and your logistic people and high altitude porters are remain and in the C3 and BC and I want you to facilitate with whatever they might need for rescue. I have mentioned before and do it again that all the expenses will be covered by me and there is no limitation on the payment for further operation. Please also remind Thomas to send us his official report on the Helicopter rescue in written form to me.

دوشنبه ۳۱ تیر
درخواست و تضمین از طرف آقای همایون بختیاری، خطاب به شرکت ATP در مورد ادامه یافتن عملیات نجات
نیکنام عزیز،
پیرو گفتگو های تلفنی ، قویاً درخواست دارم که تمامی عملیات نجات توسط باربران ارتفاع و بالگرد ادامه یابد و حالت آماده باش حفظ گردد تا هر موقع که درخواست شد وارد عمل شوند.
همانطور که می دانید ،دو نفر از کوهنوردان ما و افراد گروه لجستیک و باربران ارتفاع، در کمپ اصلی و کمپ ۳ حضور دارند و خواستارم آنچه را که ایشان برای نجات نیاز دارند، در اختیارشان بگذارند.پیش از این گفته ام و باز هم تکرار می کنم که تمامی هزینه های این کار را من تأمین خواهم کرد و هیچ محدودیتی برای پرداخت جهت عملیات بیشتر نخواهد بود.لطفاً به توماس یاداوری کنید که گزارش رسمی اش از عملیات جستجو با بالگرد را که انجام داده برای ما بفرستند.
با آرزوی بهترین ها،
همایون
Dear Homayoun,
Thank you very much for phone calls and email messages regarding search and rescue mission of missing Iranian mountaineers. Considering the ground search report of high altitude porters and air search by Mr. Thomas Lammle the German Mountain Guide, unfortunately there is not even a minor chance of survival of our brother mountaineers. It is a sad event but a reality.
In case you wish to undertake a ground or helicopter search mission, we are on standby. We have a team of high porters ready in Skardu and helicopters can fly within short notice.
We greatly appreciate your commitment and serious concern to save lives of missing mountaineers.
With best regards,
Naiknam Karim
پاسخ نیکنام کریم ( مدیر اجرایی و مسؤل شرکت ATP در ارتباط با تیم ایرانی برودپیک )
دوشنبه ۳۱ تیر
همایون عزیز
با تشکر از تماس های تلفنی و ایمیل های تو در ارتباط با ماموریت جستجو و نجات کوه نوردان گم شده ی ایرانی.
با توجه به گزارش جستجو های زمینی باربران ارتفاع و جستجوی هوایی آقای توماس لامل، راهنمای کوهستان آلمانی، متاسفانه کوچکترین شانسی برای بقای برادران کوهنورد ایرانی وجود ندارد . این رویدادی غم انگیز اما واقعی است.
در صورتی که شما مایل باشید جستجوی زمینی یا توسط بالگرد ادامه می یابد. ما در وضعیت آماده باش هستیم .
ما یک تیم از باربران ارتفاع در اسکاردو و همچنین بالگردی داریم که به سرعت می تواند پرواز کند .
تعهد و علاقه ی جدی تو به نجات جان کوهنوردان گم شده ، بسیار قابل تقدیر است.
با احترام
نیکنام کریم
Dear Thomas.

Thanks for your email and effort for rescue operation. Please advise your point of view about continue the rescue operation because ATP inform us they concluded no chance but we kept our climbers in BC and C3. It would be advise your and possibly some other climbers that what you revommand we do in next step.
All the best
Homayoun

تاریخ : ۳۱/۴/۹۲ روز دوشنبه
موضوع : امداد رسانی برای سه نفر ایرانی در برودپیک
از : همایون بختیاری
به : توماس
توماس عزیز
با تشکر از ایمیل شما و تلاش هایتان برای عملیات امداد ، لطفاً نظرات خود را درباره ادامه عملیات امداد اعلام فرمایید، چون شرکت ATP اطلاع داده که آنها به این نتیجه رسیدند که هیچ شانسی نیست. اما ما کوهنوردان خود را در کمپ اصلی و کمپ سوم نگه داشته ایم. شما و در صورت امکان سایر کوهنوردان چه توصیه ای برای گام بعدی ما دارید.
با آرزوی بهترینها
همایون
منبع :
[Only registered and activated users can see links]

Hesambnd
2013/07/23, 03:04
تصویر تعیین مختصات آخرین تماس آیدین بزرگی







[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

توماس لامل، محل آن را بر روی عکس هایی که او در پرواز اول خود تهیه کرده است، مشخص نموده. بر طبق خبری که از سوی رایزن فرهنگی کشورمان در پاکستان به دست رسید نیز، فردا ساعت ۵:۳۰ صبح توماس لامل توسط بالگرد دوباره در منطقه گشت خواهد زد.





منبع :
[Only registered and activated users can see links]

Mr.Nariman
2013/07/23, 12:17
ما امیدواریم ........
دعا کنید همشون برگردند.:riz304::riz304:

mohsenavr
2013/07/23, 13:08
تصویر تعیین مختصات آخرین تماس آیدین بزرگی









[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

توماس لامل، محل آن را بر روی عکس هایی که او در پرواز اول خود تهیه کرده است، مشخص نموده. بر طبق خبری که از سوی رایزن فرهنگی کشورمان در پاکستان به دست رسید نیز، فردا ساعت ۵:۳۰ صبح توماس لامل توسط بالگرد دوباره در منطقه گشت خواهد زد.



منبع :
[Only registered and activated users can see links]


این محل آخرین تماس آیدین هست که اعلام کرد اوضاع تیم خوب نیست (یکی از اعضا قادر به حرکت نیست) و آب و غذا هم ندارند.
ارتفاع این محل نزدیک 7730 است
در وحله اول که عکس را دیدم فکر کردم خوب این جا که برف و یخی ندارد اگر تو این محل باقی مانده باشند سریع می رند و کمک می کنند ولی به ارتفاع آن نگاه کردم و ----واقعا نگران کننده است ----یک هفته بدون آب و غذا و چادر در ارتفاع 7700..... پس این تیم پشتیبان چه کاری تو این صعود انجام داد
چرا وقتی که پشتیبانی یا مدیریت می ببینند که تیم به صورت انتحاری و با 3 bivourac بالای 7 هزار به قله رسیده از باربر های ارتفاع برای فرود گروه صعود استفاده نمی کند-شاید در آن لحضه به فکر هزینه های تیم بودن ولی آلان علاوه بر از دست دادن این بچه ها هزینه های بسیار بالاتری به تیم تحمیل شده است
واقعا دردناک است

Hesambnd
2013/07/23, 13:18
این محل آخرین تماس آیدین هست که اعلام کرد اوضاع تیم خوب نیست (یکی از اعضا قادر به حرکت نیست) و آب و غذا هم ندارند.
ارتفاع این محل نزدیک 7730 است
در وحله اول که عکس را دیدم فکر کردم خوب این جا که برف و یخی ندارد اگر تو این محل باقی مانده باشند سریع می رند و کمک می کنند ولی به ارتفاع آن نگاه کردم و ----واقعا نگران کننده است ----یک هفته بدون آب و غذا و چادر در ارتفاع 7700..... پس این تیم پشتیبان چه کاری تو این صعود انجام داد
چرا وقتی که پشتیبانی یا مدیریت می ببینند که تیم به صورت انتحاری و با 3 bivourac بالای 7 هزار به قله رسیده از باربر های ارتفاع برای فرود گروه صعود استفاده نمی کند-شاید در آن لحضه به فکر هزینه های تیم بودن ولی آلان علاوه بر از دست دادن این بچه ها هزینه های بسیار بالاتری به تیم تحمیل شده است
واقعا دردناک است


متاسفانه الان نمی شه زود قضاوت کرد ولی تمامی مطالب حاکی از این هست که زمانی باخبر شدن دیر اقدام شده برای پشتیبانی
و تیمی که فرستاده شده با یک بابر حرفه ایی متاسفانه یکی از اعضا دچار مشکل شده و برگشتند به کمپ و اقدامات لازم صورت نگرفته
نوش تا روی بعد از مرگ سهراب درخواست هلی کوپتر دادن

NASER1394
2013/07/23, 13:24
منم دیشب تو شبکه من و تو (اتاق خبر ) دیدم و خیلی ناراحت شدم و الان که این مطالب رو خوندم بدجوری بهم ریختم ...

آخه ورزشکارای ایرانی چه گناهی کردن که اینقدر مظلومانه چشم از دنیا ببندن :19::19:

mohsenavr
2013/07/23, 13:36
در اخبار خبری از این موضوع پخش نشده است یا من ندیدم!!!!!
شاید دلیل بدون مجوز بودن( مجوز از فدراسیون کوهنوردی) دلیل عدم انتشار خبر از سوی رسانه های ملی باشد

Hesambnd
2013/07/23, 13:42
در اخبار خبری از این موضوع پخش نشده است یا من ندیدم!!!!!
شاید دلیل بدون مجوز بودن( مجوز از فدراسیون کوهنوردی) دلیل عدم انتشار خبر از سوی رسانه های ملی باشد

نه نگید بدون مجوز چون تو کشور ما اگه مجوز نداشته باشی به راحتی جلوتو می گیرن
این تیم اعزامی از باشگاه آرش بوده و حتما برای صعود های بلند باید مکاتبه بشه و اسم اون ها داخل لیست وارد بشه مثل دماوند خودمون نیست که هرکسی خواست سرشو بندازه بره بالا برگزده
من علت پخش نشدن اخبار رو دلیل بر این می زارم که باشگاه خصوصی این کار رو انجام داده

d-a-r
2013/07/23, 13:44
نه یشب اخبار هم گفت.
اینم یه خبر از فارس مبنی بر اتمام عملیات جست جو
به گزارش روابط بین‌الملل فدراسیون کوهنوردی، «منظور حسین»، رئیس فدراسیون کوهنوردی پاکستان با ارسال ایمیلی به فدراسیون کشورمان، از مراحل عملیات جست‌وجو در منطقه‌ی «برودپیک» به شرح زیر خبر داد.

"پیرو نامه 20 جولای خود، به اطلاع می‌رسانم که یک فروند هلی‌کوپتر ارتش صبح امروز یکشنبه، با «توماس لامل»، سرپرست گروه آلمانی «گاشربروم 2»، را به حداکثر ارتفاعی که از آنجا قله «برودپیک» و منطقه ی زیر قله قابل رویت باشد پرواز کرد. آنها مدت زیادی با دوربین در منطقه به جستجو پرداختند. متاسفانه باید بگویم حتی پس از این جستجوی گسترده و طولانی، «توماس» نتوانست هیچ اثری از کوه‌نوردان پیدا کند. او قصد داشت در صورت یافتن آنان در شیب‌های بالاتر از هلی‌کوپتر پیاده شود و عملیات نجات را انجام دهد. پس از آنکه هیچ اثری دیده نشد، هلی‌کوپتر در بیس کمپ فرود آمد. «توماس» هم اکنون به "اسکاردو" بازگشت.

همچنین، دو باربر ارتفاع که روز جمعه به کمپ3 رفته بودند به بیس کمپ بازگشته اند. آنها گزارش دادند که تمامی منطقه تا کمپ 3 و حتی درست تا زیر قله را جستجو کردند ولی هیچ ردی یا اثری از کوه‌نوردان نیافتند و بنابراین جستجو را متوقف کردند.

شرایط ناگواری است. در حال حاضر جستجو برای یافتن کوه‌نوردان متوقف شده است."

"منظور حسین"

رئیس فدراسیون کوه‌نوردی پاکستان

احتمال مرگ کوهنوردان ایرانی پس از خاتمه تجسس گروه‌های پاکستانی

طبق اظهارات ابوظفرصادق ، دبیر باشگاه گشت هوایی پاکستان، احتمالا باشگاه‌اش تا دو، سه روز آینده آگهی خواهد داد.

وی گفت: ما منتظر اتفاقی غیر منتظره در مورد یافتن این سه کوهنورد ایرانی هستیم.

مسئولان این باشگاه معتقدند احتمال دارد کوهنوردان حادثه دیده از طریقی دیگر برای بازگشت تلاش کنند که همین امر دلیل عدم شناسایی آنان باشد.

با این حال صادق احتمال داده در صورت کسب هیچ خبری از کوهنوردان ایرانی ،‌آنها فوت شده باشند.

وی گفت: تیم های جست‌وجو یا بالگردها نتوانستند محل کوهنوردان را بیابند. از این رو معتقدیم که کوهنوردان فوت شده اند.

پاکستان کشوری است که 5 از 14 کوه با ارتفاع بیش از 8 هزار متر را در اختیار دارد که از جمله دومین کوه مرتفع جهان موسوم به «کی دو» در آن قراردارد. اما شرایط صعود به این ارتفاعات بسیار سخت و جان کوهنوردان همواره تهدید شده است.

از این رو است که در فصل اخیر مرگ 13 کوهنورد در پاکستان اعلام شده است.

ماه گذشته دولت پاکستان پس از مرگ 9 کوهنورد خارجی،‌صعود به دومین کوه مرتفع کشور موسوم به نانگا پاربات را ممنوع کرد. هفته گذشته یک کوهنورد آلمانی به هنگام صعود ناپدید شد و پس از جست‌وجوی بسیار جنازه‌اش شناسایی شد.


منبع: فارس ([Only registered and activated users can see links])

mohsenavr
2013/07/23, 13:45
نه نگید بدون مجوز چون تو کشور ما اگه مجوز نداشته باشی به راحتی جلوتو می گیرن
این تیم اعزامی از باشگاه آرش بوده و حتما برای صعود های بلند باید مکاتبه بشه و اسم اون ها داخل لیست وارد بشه مثل دماوند خودمون نیست که هرکسی خواست سرشو بندازه بره بالا برگزده
من علت پخش نشدن اخبار رو دلیل بر این می زارم که باشگاه خصوصی این کار رو انجام داده

مطلبی توی همین koohnews.ir بود که اعلام کرد بدون مجوز بودن- بله حتی باشگاه های ورزشی برای صودهای داخلی مجوز می گیرند چه برسد به همچین صعودی
الان هم سایت load نمی شه مطلب را پیدا کنم
ظاهرا از الان شروع کردن تقصیرات را گردن هم انداختن

Hesambnd
2013/07/23, 13:59
مطلبی توی همین koohnews.ir بود که اعلام کرد بدون مجوز بودن- بله حتی باشگاه های ورزشی برای صودهای داخلی مجوز می گیرند چه برسد به همچین صعودی
الان هم سایت load نمی شه مطلب را پیدا کنم
ظاهرا از الان شروع کردن تقصیرات را گردن هم انداختن

با این حرفت کاملا موافق هستم که تقصیرات رو گردن هم می ندازن و می گردن دنبال تقصیرکار و در آخر مظلومانه گردن خود کوهنوردان عزیز می ندازن(بهشون گفتم نرن ، مسیر اشتباه رفتن ، هوا خراب شده و 100000 بهانه دیگه)
ولی من الان نمی تونم یکطرفه قشاوت کنم ولی اینو می دونم که انگار همون دو روز اول جستجو تمام شده بود و الان یه جواریی مثل این می مونه که می خوان لاپوشانی کنند.
امیدوارم حرف من لشتباه باشه و هرچه زودتر پیدا بشن و از صمیم قلب براشون دعا می کنم

اضافه شده بعد از : 4 minutes

چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۰۵:۱۵ آرش و مسیر ایران
از آنجا که انجام برنامه های نو و تاثیر گذار همواره و از بدو تاسیس مورد نظر باشگاه آرش بوده ادامه تلاش در برودپیک(مسیر ایران) مورد تصویب مجمع عمومی که در زمستان سال 88 تشکیل شد قرار گرفت و کمیتۀ فنی باشگاه موظف به ارایه برنامه تمرینی برای اعضای شرکت کننده گردید در 2 نوبت نیز مکاتبات لازم با فدراسیون کوه نوردی جمهوری اسلامی ایران انجام و تمرینات از اردیبهشت سال 89 جهت اجرای برنامه درتابستان سال 90 شروع شده است از کلیۀ دوستان و کوه نوردان در سراسر کشور تقاضا داریم ما را در اجرای این برنامه یاری دهند

من اینو از سایت خود باشگاه گرفتم

mohsenavr
2013/07/23, 14:24
چهارشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۰۵:۱۵ آرش و مسیر ایران
از آنجا که انجام برنامه های نو و تاثیر گذار همواره و از بدو تاسیس مورد نظر باشگاه آرش بوده ادامه تلاش در برودپیک(مسیر ایران) مورد تصویب مجمع عمومی که در زمستان سال 88 تشکیل شد قرار گرفت و کمیتۀ فنی باشگاه موظف به ارایه برنامه تمرینی برای اعضای شرکت کننده گردید در 2 نوبت نیز مکاتبات لازم با فدراسیون کوه نوردی جمهوری اسلامی ایران انجام و تمرینات از اردیبهشت سال 89 جهت اجرای برنامه درتابستان سال 90 شروع شده است از کلیۀ دوستان و کوه نوردان در سراسر کشور تقاضا داریم ما را در اجرای این برنامه یاری دهند

من اینو از سایت خود باشگاه گرفتم

بله این که برای سال 90 بود که تلاش کردن یعنی تلاش دوم بود سال ۸۹ و 90. تلاش سوم که امسال بود و به قله از مسیر ایران شدم ولی موقع برگشت دچار مشکل شدن

به هر حال بسیار بسیار درد ناک است بازگویی و فکر به این موضوع

بیانیه فدراسیون کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی در خصوص حادثه «برودپیک


دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۸:۰۲


نظر به حادثه‌‌ی تلخ پیش آمده برای تیم باشگاه آرش در «برودپیک» که قلب همه‌ی ایرانیان را به درد آورد و با توجه به تماس‌ها و پیگیری‌های مکرر خبرنگاران محترم رسانه‌های گروهی و هم‌چنین تعدادی از هم‌وطنان عزیز طی چند روز گذشته از فدراسیون، و همچنین اخبار ضد و نقیض و کذب در خصوص رویکرد فدراسیون و انفعال در رابطه با عملیات جستجوی کوه‌نوردان مفقود شده، بدین وسیله مواردی در راستای تنویر افکار عمومی به این شرح اعلام می‌گردد:
۱- با عنایت به موج فراگیر هیمالیانوردی در کشور، فدراسیون کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی به متقاضیان و درخواست‌های مربوط به صعودهای برون مرزی، بر اساس آئین‌نامه‌های موجود، مستندات لازم و بررسی فاکتورهای مختلفی چون مهارت‌های فنی، سوابق تجربی، تواناهایی نفرات و ... اقدام به صدور مجوز شورای برون مرزی وزارت ورزش می‌نماید. بر اساس آمار موجود صعودها و اعزام‌های صورت گرفته که از کانال فدراسیون و با مجوز شورای برون مرزی صورت می‌گیرد در شرایط ایمن‌تر صورت گرفته و پشتیبانی کامل‌تری را نیز به همراه داشته است.

۲- تیم کوه‌نوردی باشگاه «آرش» به دلیل عدم انجام کامل امور و سلسله مراتب لازم، از منظر این فدراسیون حائز شرایط لازم جهت بررسی و اخذ مجوز شورای برون مرزی نگردید. با این وجود و بنا بر تصمیمات متولیان آن باشگاه؛ تیمی ۵ نفره در برنامه‌ای شخصی و مستقل عازم این صعود گردید.

۳- شایان ذکر است؛ پس از حمله‌ی تروریستی اخیر به کوه‌نوردان خارجی در پاکستان، فدراسیون کشورمان ضمن محکوم کردن این حادثه با توجه به حضور کوه‌نوردان ایرانی (تیم باشگاه آرش) قویاً از نهادها و فدراسیون پاکستان؛ خواستار حفاظت و تأمین امنیت کوه‌نوردان کشورمان شد که این تضمین از طریق مقامات پاکستانی به فدراسیون اعلام شد.

۴- و اما پس از تلاش قابل توجه اعضای این تیم در مرحله‌ی صعود، به محض اطلاع از حادثه‌ی پیش آمده در مرحله‌ی فرود، فدراسیون‌ کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی به رغم اینکه نقشی در سازماندهی و اعزام این تیم نداشته است با عنایت به جایگاه خود و مقتضیات اخلاقی و انسانی و نیاز کوه‌نوردان کشورمان به پشتیبانی؛ با تمام توان، ظرفیت‌ها و ارتباطات خود در راستای پیشبرد امور مربوط به جست‌وجو، امداد و نجات اعضای این تیم اقدام نموده که مشروح آن در پایگاه خبری فدراسیون طی روزهای گذشته منعکس گردیده است.

از جمله:
- تماس های مستمر و مکاتبه با شرکت پاکستانی طرف قرارداد تیم باشگاه «آرش» و درخواست به منظور امداد و تسریع در انتقال توسط بالگرد و یا امداد زمینی با آمادگی فدراسیون جهت پشتیبانی های لازم. ( متن تمامی مکاتبات موجود است)
- تداوم تلاش برای برقراری تماس با سایر کوه‌نوردان خارجی مستقر در منطقه جهت مساعدت در عملیات جست‌وجو و امداد، از جمله؛ فدراسیون و تیم مغولستان و «مایک هورن» سرپرست تیم سوئیس
- تماس‌های مستمر با «منظور حسین» رئیس فدراسیون پاکستان و درخواست مکرر نسبت به اقدامات عاجل در زمینه‌ی امدادرسانی.

لازم به ذکر است؛ این پیگیری‌ها کماکان ادامه دارد و فدراسیون از هیچ مساعدتی فروگذار نخواهد کرد.
۵- ضمن ابراز تأسف از حادثه‌ی پیش‌آمده و ابراز همدردی با خانواده‌های کوه‌نوردان حادثه دیده‌" و هم‌چنین جامعه‌ی کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی، بر خود لازم می‌دانیم باردیگر بر این نکته‌ی مهم تصریح و تأکید نموده و کوه‌نوردان گرامی و حتی خانواده‌های آنان را مطلع نمائیم که تشکل‌ها و افراد در خصوص صعودهای برون مرزی خود ترجیحاً با مشاوره، راهنمایی و هماهنگی فدراسیون و یا اخذ مجوز شورای برون مرزی اقدام به اجرای برنامه‌های خود نمایند تا ایمن تر و با پشتیبانی کامل تر؛ حتی المقدور کمتر شاهد حوادث تلخ در این رشته‌ی ورزشی باشیم.
۶- اساساً واکاوی، ریشه‌یابی و بررسی این حادثه از زوایای مختلف (به خصوص از مسئولین باشگاه و سرپرست تیم مذکور نسبت به جوانب امر و امکان سنجی‌های لازم که به عنوان یک باشگاه ورزشی باید در این رابطه به دستگاه ورزش کشور پاسخگو باشند)، امری ضروری‌ست که در زمان مقتضی می‌تواند جنبه‌های تجربی و آموزشی را برای جامعه‌ی کوه‌نوردی نیز به همراه داشته باشد.



منبع ([Only registered and activated users can see links] F%DB%8C-%D9%88-%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%B1%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-%D8%AD%D8%A7%D8%AF%D8%AB%D9%87-%C2%AB%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%BE%DB%8C%DA%A9%C 2%BB)
-------------------------------------------------------
فدراسیون کامل خودش را کشیده کنار و حتی برای خودش حق رسیدگی به موضوع را قائل شده است!!!!!!!!!!!

Hesambnd
2013/07/23, 14:58
دست پیش فدراسیون که پس نیوفته
الان وقت دادن بیانیه بود . . .
چون کسی به دنبال مخصر نیست ، مهمتر از همه چیز دست به دست دادن برای پیدا شدن هست.

آیا اگه اونا بسلامت برمی گشتن فدراسیون بیانیه می داد . . . که سلسل مراتب و مکاتبات با فدراسیون انجام نشده؟
یا طبق معمول گرفتن عکس یادگاری و ثبت در آرشیو مدیران . . . !
خدااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااا که چه مظلوم هستن این ورزشکارها


چه عجب
الان اخبار شبکه یک ساعت14 نشون داد
من امیدوارم
دوستان دعا فراموش نکنن

اضافه شده بعد از : 8 minutes

گزارش تصویری/ اعزام بالگرد برای ادامه جستجوها
[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

NASER1394
2013/07/23, 15:29
حسام و محسن عزیز سپاس و درود بر شما ... که مرتب اطلاع رسانی میکنید ... :riz304:

داشتم مطالب شما و سایت باشگاه آرش رو میخوندم که بغضم گرفت و ناخداگاه اشکام سرازیر شد و هر کاری می کردم نمیتونستم جلوشو نو بگیرم ... :19::19:

بیشتر از 6 سال بود که چشام به خودش اشک ندیده بود . بخاطر اونایی بود که بخاطر عشقشون همچین صعودی کردن و بیشتر بخاطر مظلومیت ...

واقعا ورزشکارای ما خیلی مظلوم هستن . خدایا به عظمتت قسم خودت از عزیزان ورزشکار ما محافظت بفرما و این مملکت رو از شر دشمنان ورزش دور کن . آمین

Vahid_FRD
2013/07/23, 18:19
خدایا به عظمتت قسم خودت از عزیزان ورزشکار ما محافظت بفرما و این مملکت رو از شر دشمنان ورزش دور کن . آمین

mohsenavr
2013/07/23, 20:28
گزارش کوه نیوز از ناموفق بودن گشت هوایی در ارتفاعات برودپیک


سه شنبه ۰۱ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۰۵


ساعت 11:38 دقیقه پیرو تماس با ستاد پیگیری برنامه برودپیک در تهران، جویای آخرین اخبار از وضعیت تجسس دوباره شدیم. در همین راستا با خبر شدیم، طبق آخرین تماس که ستاد تهران با رامین شجاعی داشته است، توماس لامه به همراه رامین شجاعی و تقی صادقی (رایزن فرهنگی ایران در پاکستان) در حال سوار شدن به هلی کوپتر و انجام گشت دوباره در محل بودند.
حدود 30 دقیقه بعد خبرنگار کوه نیوز پیرو پیگیری از نتیجه جستجوی دوباره ، باخبر شد به علت بدی هوا و مه غلیظ و در نتیجه نداشتن دید کافی، هلی کوپتر تنها تواسنته است به صورت عمودی تا ارتفاع 6300 پرواز نماید و در حال حاضر در منطقه ای به نام «حوشه» نشسته و منتظر است بعد از بررسی دقیق وضعیت هوا، پرواز خود را از سرگیرد.
دقایقی پیش نیز نماینده سفیر کشورمان در پاکستان در مصاحبه با واحد مرکزی خبر در بخش خبری ساعت 14 گفت: پرواز هلی کوپتر به دلیل شرایط نامساعد جوی امکان پذیر نیست و مسئولین حاضر در منطقه تصمیم دارند فردا این پرواز را انجام دهند.
لحظاتی قبل نیز با خبر شدیم هلی کوپتر به اسکاردو بازگشته و از فردا به مدت 6 روز شرایط نامساعد جوی بر ارتفاعات برودپیک حکم فرما خواهد بود و متاسفانه امکان تجسس و پرواز دوباره هلی کوپتر میسر نخواهد بود.


منبع ([Only registered and activated users can see links])

masoud_165
2013/07/23, 22:51
نامه تکان‌دهنده یکی از سه کوهنورد گم شده در هیمالیا
به گزارش شبکه ایران به نقل از ایسنا، سه کوهنورد ایرانی در خوشبینانه ترین برآوردها در حالی شرایط بسیار سختی را در نزدیکی قله 8047 متری برودپیک یا همان K3 سپری می‌کنند که جامعه ورزش برای بازگشت ایشان دعا می‌کند اما ظاهراً تنها فشار هوا، سرمای استخوان‌سوز و شرایط جوی در وقوع چنین وضعی نقش نداشته است.

در کنار وضعیت مبهم این کوهنوردان، انتشار متن یک نامه بسیار تکان دهنده بود؛ متنی که شاید نشان دهد کوهنوردان ایرانی را با تنگ نظری‌هایمان و با عدم همراهی کافی در ارائه اطلاعات و تجربیات صعودهای پیشین و حتی شاید سنگ اندازی‌هایی، خودمان در هیمالیا دفن کرده‌ایم.

پرستو ابریشمی کوهنورد زن ایرانی در وبلاگ خاک خوب با بیان اینکه، «آیدین بزرگی» یکی از سه کوهنورد صعودکننده به قله از او خواسته تا پس از صعود آنها، نامه اش را منتشر کند، متن این نامه را روز سفراین گروه از ایران به پاکستان منتشر کرده است.

آیدین بزرگی که حالا وضعیت نامعلومی در ارتفاعات سرد و استخوان سوز هیمالیا دارد، در نامه‌اش، چنین آورده است:

«به نام برودپیک، به امید تغییر

من وتو یکی دهانیم
که با همه آوازش، به زیباتر سرودی خواناست.
من و تو یکی دیدگانیم
که دنیا را هر دم، در منظر خویش تازه‌تر می‌سازد.
نفرتی
از هر آنچه بازمان دارد، از هر آنچه محصورمان کند، از هر آنچه واداردمان، که به دنبال بنگریم.
دستی
که خطی گستاخ به باطل می‌کشد.
من و تو یکی شوریم
از هر شعله‌ ای برتر، که هیچ گاه شکست را بر ما چیرگی نیست
چرا که از عشق رویینه تنیم.
و پرستوئی که در سرپناه ما آشیان کرده است
با آمد شدنی شتابناک
خانه را از خدائی گمشده لبریز می‌کند.
شاملو

این ماییم، دوباره اینجاییم. با هم هستیم ولی تنهاییم. اینجاییم نه از برای خودخواهی، نه از برای خودنمایی، اینجاییم از سر عشق، اینجاییم از سر شور، از سر غرور. اینجاییم از برای رشد، از برای اوج، از سر جنون، اینجاییم برای پایان، پایان یک آغاز، پایانی که آغازی بلند پروازانه تر را نوید دهد.

پایانی که پایان نیست، که شالوده ی آغاز است، که پشتوانه ی آغاز است، که تیر خلاصی است بر نتوانستن ها، بر خود کم بینی ها، بر در حصار ماندن ها، بر گرفتار تکرار شدن ها. آری تیر خلاصی است بر ماندن ها، نرفتن ها، نرسیدن ها، غروبی است برای این فرسایش ها و طلوعی است برای ریشه زدن ها، برای شکوفه دادن ها. بوی خوش تغییر است و مهر ابطال است بر راکد بودن ها.

می خواهیم مال خودمان باشد، راه خودمان باشد، مسیر خودمان باشد، طناب خودمان باشد، از نفس و عرق خودمان باشد. می خواهیم توانستن را معنی کنیم، می خواهیم تغییر را زندگی کنیم، می خواهیم خواستن را بفهمیم، خواستن را بخواهیم. می خواهیم روی آن بزرگ مردی را سفید کنیم که مویش در این راه سفید شد، که قلبش در این راه شکست، که روحش در این راه درد کشید. می خواهیم پیرمردی را شاد کنیم که بغض به گلو نشسته اش فریاد شد، و فریادش به دادگاه برده شد. می خواهیم راهی را برویم که درست است، که رو به اعتلاست. می خواهیم طعنه بشنویم، مسخره شویم، مضحکه شویم، پول هایمان را هدر بدهیم، بدویم، گریه کنیم، خطر کنیم.

می خواهیم کوهنورد باشیم، می خواهیم میراث بران شایسته ای باشیم، نمی خواهیم زیر چتر زور باشیم، نمی خواهیم کور باشیم.

آری، ما اینجاییم، تا یادی از کوهنوردی اینک مرده ی کشورمان کنیم، تا کوهنوردی مان را دوباره ورق بزنیم، تا یادگاری از خودمان به جا بگذاریم، توشه ای برای کوهنوردان آینده ی کشورمان. اینجاییم تا بر تن یک کوه هشت هزار متری یادگاری خودمان را بنویسیم، نام ایران مان را حک کنیم، اینجاییم تا دوباره زنده شدن را زمزمه کنیم.

چه کسی است که بتواند جلوی عزم ما بایستد؟ عزم ما از ذره ذره ی وجود کوهنوردان ایران است. عزم ما بی پولی را نمی شناسد، عزم ما خطر را می هراساند، عزم ما نیازی به اجازه‌ی پشت میز نشینانی ندارد که خود را رئیس و سرپرست می دانند، که خود را تافته ی جدا بافته می دانند، که خود را نخبه می پندارند، که خود را کوهنورد می دانند، که آنان اند که محتاج عزم مایند، که آنان اند که زیر چتر مایند. عزم ما نامه و گواهی و مجوز شورا نمی خواهد.

عزم ما ریشه در ذات ما دارد، ریشه در پیشکسوتان ما دارد، ریشه در عمق وجود آنانی دارد که زندگی شان را وقف کوهنوردی این کشور کرده اند. عزم ما عزم جوانی است، عزم پرواز است. عزم ما عاشق است، شکست را نمی شناسد، کارشکنی را نمی فهمد، استهزا را عار نمی داند، طعنه را ننگ نمی شمارد، عزم ما فقط آنجا را می بیند، راس آن ستیغ بلند را.

گفتم ما تنهاییم. ولی نه، ما تنها نیستیم. هزاران چشم به راه ماست، هزاران دست دعاگوی ماست. چشمان مادرم، دستان پدرم، نگاه دوستانم، همه پشتوانه ی ماست. ما تنها نیستیم، چند دهه کوهنوردی پر افتخار پشت ماست، این همه کوهنورد نو جو و نو طلب پشت ماست. پشتوانه‌ی ما ارز دولتی نیست، حکم قهرمانی نیست، مقام نخبگی نیست. پشتوانه ی ما های و هوی نیست، جنجال نیست، مصاحبه نیست، تلویزیون نیست. پشتوانه ی ما باربر بیچاره نیست، کپسول اکسیژن نیست، طناب ثابت نیست.

پشتوانه ی ما عرق جبین ماست، صدای نفس نفس زدن های ماست، بغض در گلوی ماست، اشک حلقه شده در چشم ماست. پشتوانه ی ما سکوت ماست، صبر ماست. پشتوانه ی ما تویی، تو که چند سال تلاش ما را شکست ندانستی. پشتوانه ی ما تویی، نه آن حسودی که از ضعف خودش ما را مسخره می کرد، نه آن ضعیفی که خودش جسارت پیمایش صد متر را در طناب خودش ندارد، نه آن کسی که هیمالیانوردی اش در یومارش خلاصه است، نه آن کسی که قهرمان دروغین است.

پشتوانه ی ما تویی، تو که با نگاهت، تو که با صدایت، تو که با امیدت، با امیدت به آینده ای روشن برای کوهنوردی این مملکت، ما را راهی می کنی. پشتوانه ی ما تویی که صد متر راه از مسیر اعتلا را بر هزاران متر راه از مسیر تکرار ترجیح می دهی.

می گویند نمی توانید، می گویند کشته می شوید، می گویند شما را چه به این کارها! نخبگان ما نتوانستند، شما که اصلا نخواهید توانست. می گویند راهتان را می بندیم، پایتان را می گیریم. می گویند هیمالیا مال ماست، صعودش هم مال ماست، افتخارش هم فقط مال ماست، کیف و کوکش هم مال ماست، عشق و حالش هم مال ماست. می گویند بروید چند ماه دیگر جواب نامه تان را می دهیم، می گویند مگر بچه بازیست، مگر به این آسانی است! می گویند آنجا هییییییییییمااااااااااالی ییییییییاسسسسسسسسست، توچال نیست!

می گوییم بترسید، دیر یا زود سردمداریتان به پایان می رسد، می گوییم این صعود برای شما کابوس است و این کابوس رویای ماست. می گوییم نتوانستن برای ما ننگ نیست، قله برای ما هدف نیست. می گوییم جرات نداشتن ننگ است، هراسیدن ننگ است، درجا زدن ننگ است. می گوییم آری هدف قله نیست، هدف اعتلا است، هدف تجربه کردن است، هدف دیدن است، لمس کردن است، هدف آموختن است، از شکست درس گرفتن است.

تیم اعزامی گروه آرش به پاکستان،

می گوییم به شکست های ما بخندید، از ته دل، از سر کیف، نوبت ما نیز می رسد، آن زمانی که شکست های قبلی مان مانند نبردبانی ما را به بالای بالا می رساند. می گوییم اینک بخندید، خنده ی شما هرچه بلند هم باشد در آن پایین ها مانده است.

می گوییم ما از آن بالا به شما می خندیم، از آن بالا همه صدای مارا خواهند شنید، همه پیام ما را خواهند گرفت. می گوییم این پاداش ماست، این نتیجه ی صبر ماست، نتیجه ی پایمردی ماست، نتیجه ی جرات کردن ماست، نتیجه ی اشکهای ماست، نتیجه ی چند دهه کوهنوردی ماست که شما پایتان را بر گلویش گذاشتید، نمی گذارید بلند شود، نمی گذارید نفس بکشد. ولی ما از آن بالا پا بر گلوی شما خواهیم گذاشت، ما از آن بالا شما را پایین خواهیم کشید، ما از آن بالا ترانه ی زندگی را برای کوهنوردی مان خواهیم خواند، دست در دست هم، غرق شادی، غرق غرور، غرق افتخار.

نه ما تنها نیستیم، این کوه با ماست، هنوز هم در عکس هایمان کنارمان ایستاده، هنوز هم نگاهش که می کنیم صدایش را می شنویم. ما را می خواند، به مکتب خانه ی عشقش، به مدرسه ی زندگی اش، مدرسه ی کوهنوردی اش. مشتاق آموختن است، آموختن جسارت، آموختن خود باوری، آموختن پیشرفت. ما را می خواند به بهشت گم شده اش، ما را می خواند با همه ی بادهای سهمگینش، با همه ی بهمن های مهیبش، با صدای خرد شدن یخهایش. با آن که بر همه ی دنیای اطرافش محیط است، با آنکه همه را از بالا می بیند، اما ما را می خواند تا محاط ما شود، ما را می خواند تا خودش را خاک پای ما کند. نه به این خاطر که ما کسی باشیم، نه به این خاطر که ما در مقابلش عددی باشیم، که خود می دانیم در دریایش مثل حبابی هستیم و در آسمانش کمتر از ذره ی کاهی.

ما را می خواند چون می داند در فضای ماتم زده و درمانده ی کوهنوردی کشورمان، فقط اوست که می تواند دست ما را بگیرد. ما را می خواند چون می داند به او پناه آورده ایم، ما را می خواند چون می داند که ما فرعیم و اصل صدها یا شاید هزاران کوهنورد جوانی هستند که باید با مرام و مکتبش تربیت شوند. ما را می خواند چون خودش بزرگ است، رو به بالاست و از سر به زیر بودن ها خسته است، ما را می خواند چون جسارت تعرض به حریمش را داشتیم، چون پیام ما پیام ما نیست، پیام کوهنوردان ایران زمین است، پیام تغییر است.

نه این ما نیستیم. تنها هم نیستیم. این شمایید. شما که این راه را ادامه خواهید داد، شما که این تفکر را زنده نگه خواهید داشت، شما که فریب تکرار را نخواهید خورد، در باتلاق عاشقان میز و صندلی فرو نخواهید رفت. این شمایید که غرور مایید، که پیشران مایید، که انگیزه ی مایید. این دستان شماست که دعا گوی ماست، که خیرخواه ماست. این شمایید که همیشه زنده خواهید ماند، که آینده متعلق به شماست، که آینده متکی به شماست. آری این شمایید، فقط کافیست بخواهید، بهترین ها را، رشدکردن ها را، بالاترین ها را، اولین ها را.»

Hesambnd
2013/07/23, 23:45
آیدین بزرگی عزیز به چه صراحت و درکمال آرامش و زیبایی این دست نوشته رو نوشته که درد همه هست
منتظر برگشت این بزرگ مردان هستیم
دعا فراموش نشه

rockممدshox
2013/07/24, 00:01
[Only registered and activated users can see links]
آیدین بزرگی بر روی گنبد برفی مسیر جدید در برودپیک - ۱۳۸۸ (عکس: رامین شجاعی)


[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

Vahid_FRD
2013/07/24, 10:05
دوستان لطف کنن و حتما منبع مطالبشون در آخر پست خودشون ذکر کنن
و نکته بعد اینکه به هیچ وجه از آپلود سنتر [Only registered and activated users can see links] استفاده نکنید و عکس هارا جا به جا کنید

@ masoud_165 ([Only registered and activated users can see links])

masoud_165
2013/07/24, 12:06
دوستان لطف کنن و حتما منبع مطالبشون در آخر پست خودشون ذکر کنن
و نکته بعد اینکه به هیچ وجه از آپلود سنتر [Only registered and activated users can see links] استفاده نکنید و عکس هارا جا به جا کنید

@ masoud_165 ([Only registered and activated users can see links])
چشم آقا وحید فکرکردم اولش که نوشته به گزارش شبکه ایران به نقل از ایسنا،همین کافی باشه :riz273:

koorosh
2013/07/24, 12:12
دوستان لطف کنن و حتما منبع مطالبشون در آخر پست خودشون ذکر کنن
و نکته بعد اینکه به هیچ وجه از آپلود سنتر [Only registered and activated users can see links] استفاده نکنید و عکس هارا جا به جا کنید

@ masoud_165 ([Only registered and activated users can see links])

وحيد جان شرمنده علت رو ميفرماييد؟ چون خود من از up7 استفاده ميكنم.

Vahid_FRD
2013/07/24, 14:04
وحيد جان شرمنده علت رو ميفرماييد؟ چون خود من از up7 استفاده ميكنم.
[Only registered and activated users can see links]


چشم آقا وحید فکرکردم اولش که نوشته به گزارش شبکه ایران به نقل از ایسنا،همین کافی باشه:riz273:
بهتر لینک خبر در انتها به عنوان منبع ذکر کنید
با تشکر ویژه

Hesambnd
2013/07/24, 15:00
نظر توماس لامل در مورد آخرین پروازبرای امداد برودپیک ([Only registered and activated users can see links])


در ذیل آخرین نظرات "توماس لامل" در مورد پروازی که روز گذشته همراه با رایزن فرهنگی سفارت ایران در پاکستان و "رامین شجاعی" سرپست برنامه در منطقه انجام شده عینا منعکس میگردد.
به زودی اطلاعیه ای از سوی ستاد پیگیری برنامه برودپیک منتشر خواهد شد.

همایون عزیز
متاسفانه من بایستی با تلفنم این نامه را برایت بنویسم. امروز من آخرین کنفرانس مطبوعاتی را داشتم که در آن من توانستم نظراتم را بیان کنم . من کاملا اطمینان دارم و به علت ارتفاع بالا و از دست دادن آب بدن (dehydration) هیچکدام از این سه نفر دیگر زنده نیستند . نظر دیگر من این است که به دلیل اینکه آنها جای بسیار دور از مسیر نرمال و در ارتفاعی حداقل 7500 متری قراردارند هیچ شانسی برای پایین آوردن ایشان وجود ندارد. هلیکوپتر تنها می تواند نفرات را از ارتفاع 5800 متری به پایین بیاورد.هر چیزی که بالاتر از این ارتفاع باشد باید بوسیله انسان حمل گردد. در گذشته عملیاتی برای پایین آوردن افراد از این ارتفاع انجام شده ولی از روی مسیر نرمال بوده است.برای ما دو محل وجود دارد که امکان دارد اجساد در آنجا باشند:
الف)محلی که آخرین تماس تلفنی ماهوارهای از آن صورت گرفته است
ب)نقطه زرد رنگ مشخص شده در عکس
هردو نقطه در ارتفاع بالای 7500 متری و 500 متر زیر قله و خارج از مسیر نرمال هستند. هیچ شانسی برای پایین آوردن ایشان وجود ندارد! من بعنوان یک کوهنورد اعتقاد راسخ دارم که هیچکدام از این سه نفر راضی نبوده اند که کسی برای پایین آوردن اجسادشان جان خود را به خطر بیندازد.آنها عاشق کوهستان بودند پس چرا نگذاریم انها در جایی که اینقدر دوست داشتند در آرامش بمانند. دو نفر باربر ارتفاع پرچم ایران را در بالای قله اصلی پیدا کرده اند. بنابراین مسیر ایرانیان بروی قله برودپیک بطور کامل و موفقیت آمیز توسط این سه کوهنورد صعود شده است. بنظر می رسد که آنها از روی قله سنگی یال اشتباه را پایین آمده اند.
امیدوارم که توانسته باشم به برخی از سوالاتت پاسخ دهم. هر زمان که خواستی می توانی با من تماس بگیری.
با بهترین درودها
توماس

[Only registered and activated users can see links]

منبع :
[Only registered and activated users can see links]
وب سایت رسمی باشگاه کوهنوردان آرش

Hesambnd
2013/07/24, 19:42
و به چه راحتی گفتند از ما نبودن . . .
بابا انسا که هستن . . .

mohsenavr
2013/07/25, 00:24
و این یعنی تمام........................

ali-xc
2013/07/25, 01:04
در کنار وضعیت مبهم این کوهنوردان، انتشار متن یک نامه بسیار تکان دهنده بود؛ متنی که شاید نشان دهد کوهنوردان ایرانی را با تنگ نظری‌هایمان مبنی بر اینکه این صعود به نام این جوانان ثبت نشود و عدم همراهی کافی در ارائه اطلاعات و تجربیات صعودهای پیشین و حتی شاید سنگ اندازی‌هایی، خودمان در هیمالیا دفن کرده‌ایم. پرستو ابریشمی کوهنورد زن کشورمان در وبلاگ خاک خوب با بیان این که، «آیدین بزرگی» یکی از سه کوهنورد صعودکننده به قله از او خواسته تا پس از صعود آن‌ها، نامه‌اش را منتشر کند، متن این نامه را که نوزدهم خرداد ماه (روز سفر تیم از ایران به پاکستان) منتشر نموده که «تابناک» ([Only registered and activated users can see links]) برای نخستین بار، رسانه‌ای‌اش می‌کند. آیدین بزرگی در متن این نامه، چنین آورده است:

‌«به نام برودپیک، به امید تغییر

من و تو یکی دهانیم
که با همه آوازش، به زیبا‌تر سرودی خواناست.

من و تو یکی دیدگانیم
که دنیا را هر دم، در منظر خویش تازه‌تر می‌سازد.

نفرتی
از هر آنچه بازمان دارد، از هر آنچه محصورمان کند، از هر آنچه واداردمان‌ که به دنبال بنگریم.

دستی
که خطی گستاخ به باطل می‌کشد.

من و تو یکی شوریم
از هر شعله‌‌ای بر‌تر، که هیچ ‌گاه شکست را بر ما چیرگی نیست
چرا که از عشق رویینه تنیم.

و پرستویی که در سرپناه ما آشیان کرده است
با آمد شدنی شتابناک
خانه را از خدایی گمشده لبریز می‌کند.

شاملو


[Only registered and activated users can see links]
آیدین بزرگی در یکی از صعودهایش به کلکچال


این ماییم، دوباره اینجاییم. با هم هستیم ولی تنهاییم. اینجاییم نه از برای خودخواهی، نه از برای خودنمایی، اینجاییم از سر عشق، اینجاییم از سر شور، از سر غرور. اینجاییم از برای رشد، از برای اوج، از سر جنون، اینجاییم برای پایان، پایان یک آغاز، پایانی که آغازی بلند پروازانه‌تر را نوید دهد.

پایانی که پایان نیست، که شالودهٔ آغاز است، که پشتوانهٔ آغاز است، که تیر خلاصی است بر نتوانستن‌ها، بر خود کم بینی‌ها، بر در حصار ماندن‌ها، بر گرفتار تکرار شدن‌ها. آری تیر خلاصی است بر ماندن‌ها، نرفتن‌ها، نرسیدن‌ها، غروبی است برای این فرسایش‌ها و طلوعی است برای ریشه زدن‌ها، برای شکوفه دادن‌ها. بوی خوش تغییر است و مهر ابطال است بر راکد بودن‌ها.

می‌خواهیم مال خودمان باشد، راه خودمان باشد، مسیر خودمان باشد، طناب خودمان باشد، از نفس و عرق خودمان باشد. می‌خواهیم توانستن را معنی کنیم، می‌خواهیم تغییر را زندگی کنیم، می‌خواهیم خواستن را بفهمیم، خواستن را بخواهیم. می‌خواهیم روی آن بزرگ مردی را سفید کنیم که مویش در این راه سفید شد، که قلبش در این راه شکست، که روحش در این راه درد کشید. می‌خواهیم پیرمردی را شاد کنیم که بغض به گلو نشسته‌اش فریاد شد، و فریادش به دادگاه برده شد. می‌خواهیم راهی را برویم که درست است، که رو به اعتلاست. می‌خواهیم طعنه بشنویم، مسخره شویم، مضحکه شویم، پول‌هایمان را هدر بدهیم، بدویم، گریه کنیم، خطر کنیم. می‌خواهیم کوهنورد باشیم، می‌خواهیم میراث بران شایسته‌ای باشیم، نمی‌خواهیم زیر چتر زور باشیم، نمی‌خواهیم کور باشیم.

آری، ما اینجاییم، تا یادی از کوهنوردی اینک مردهٔ کشورمان کنیم، تا کوهنوردی‌مان را دوباره ورق بزنیم، تا یادگاری از خودمان به جا بگذاریم، توشه‌ای برای کوهنوردان آیندهٔ کشورمان. اینجاییم تا بر تن یک کوه هشت هزار متری یادگاری خودمان را بنویسیم، نام ایرانمان را حک کنیم، اینجاییم تا دوباره زنده شدن را زمزمه کنیم.

چه کسی است که بتواند جلوی عزم ما بایستد؟ عزم ما از ذره ذرهٔ وجود کوهنوردان ایران است. عزم ما بی‌پولی را نمی‌شناسد، عزم ما خطر را می‌هراساند، عزم ما نیازی به اجازهٔ پشت میز نشینانی ندارد که خود را رئیس و سرپرست می‌دانند، که خود را تافتهٔ جدا بافته می‌دانند، که خود را نخبه می‌پندارند، که خود را کوهنورد می‌دانند، که آنان‌اند که محتاج عزم مایند، که آنان‌اند که زیر چتر مایند. عزم ما نامه و گواهی و مجوز شورا نمی‌خواهد.

عزم ما ریشه در ذات ما دارد، ریشه در پیشکسوتان ما دارد، ریشه در عمق وجود آنانی دارد که زندگی‌شان را وقف کوهنوردی این کشور کرده‌اند. عزم ما عزم جوانی است، عزم پرواز است. عزم ما عاشق است، شکست را نمی‌شناسد، کارشکنی را نمی‌فهمد، استهزا را عار نمی‌داند، طعنه را ننگ نمی‌شمارد، عزم ما فقط آنجا را می‌بیند، رأس آن ستیغ بلند را.

گفتم ما تنهاییم. ولی نه، ما تنها نیستیم. هزاران چشم به راه ماست، هزاران دست دعاگوی ماست. چشمان مادرم، دستان پدرم، نگاه دوستانم، همه پشتوانهٔ ماست. ما تنها نیستیم، چند دهه کوهنوردی پر افتخار پشت ماست، این همه کوهنورد نو جو و نو طلب پشت ماست. پشتوانهٔ ما ارز دولتی نیست، حکم قهرمانی نیست، مقام نخبگی نیست. پشتوانهٔ ما‌ های و هوی نیست، جنجال نیست، مصاحبه نیست، تلویزیون نیست. پشتوانهٔ ما باربر بیچاره نیست، کپسول اکسیژن نیست، طناب ثابت نیست.

پشتوانهٔ ما عرق جبین ماست، صدای نفس نفس زدن‌های ماست، بغض در گلوی ماست، اشک حلقه شده در چشم ماست. پشتوانهٔ ما سکوت ماست، صبر ماست. پشتوانهٔ ما تویی، تو که چند سال تلاش ما را شکست ندانستی. پشتوانهٔ ما تویی، نه آن حسودی که از ضعف خودش ما مسخره می‌کرد، نه آن ضعیفی که خودش جسارت پیمایش صد متر را در طناب خودش ندارد، نه آن کسی که هیمالیانوردی‌اش در یومارش خلاصه است، نه آن کسی که قهرمان دروغین است.

پشتوانهٔ ما تویی، تو که با نگاهت، تو که با صدایت، تو که با امیدت، با امیدت به آینده‌ای روشن برای کوهنوردی این مملکت، ما را راهی می‌کنی. پشتوانهٔ ما تویی که صد متر راه از مسیر اعتلا را بر هزاران متر راه از مسیر تکرار ترجیح می‌دهی.

می‌گویند نمی‌توانید، می‌گویند کشته می‌شوید، می‌گویند شما را چه به این کار‌ها! نخبگان ما نتوانستند، شما که اصلا نخواهید توانست. می‌گویند راه‌تان را می‌بندیم، پایتان را می‌گیریم. می‌گویند هیمالیا مال ماست، صعودش هم مال ماست، افتخارش هم فقط مال ماست، کیف و کوکش هم مال ماست، عشق و حالش هم مال ماست. می‌گویند بروید چند ماه دیگر جواب نامه‌تان را می‌دهیم، می‌گویند مگر بچه بازیست، مگر به این آسانی است! می‌گویند آنجا هییییییییییمااااااااااالی ییییییییاسسسسسسسسست، توچال نیست!

می‌گوییم بترسید، دیر یا زود سردمداریتان به پایان می‌رسد، می‌گوییم این صعود برای شما کابوس است و این کابوس رویای ماست. می‌گوییم نتوانستن برای ما ننگ نیست، قله برای ما هدف نیست. می‌گوییم جرأت نداشتن ننگ است، هراسیدن ننگ است، درجا زدن ننگ است. می‌گوییم آری هدف قله نیست، هدف اعتلاست، هدف تجربه کردن است، هدف دیدن است، لمس کردن است، هدف آموختن است، از شکست درس گرفتن است.


[Only registered and activated users can see links]
تیم اعزامی گروه آرش به پاکستان


می‌گوییم به شکست‌های ما بخندید، از ته دل، از سر کیف، نوبت ما نیز می‌رسد، آن زمانی که شکست‌های قبلی‌مان مانند نبردبانی ما را به بالای بالا می‌رساند. می‌گوییم اینک بخندید، خندهٔ شما هر چه بلند هم باشد در آن پایین‌ها مانده است.

می‌گوییم ما از آن بالا به شما می‌خندیم، از آن بالا همه صدای ما را خواهند شنید، همه پیام ما را خواهند گرفت. می‌گوییم این پاداش ماست، این نتیجهٔ صبر ماست، نتیجهٔ پایمردی ماست، نتیجهٔ جرأت کردن ماست، نتیجهٔ اشک‌های ماست، نتیجهٔ چند دهه کوهنوردی ماست که شما پایتان را بر گلویش گذاشتید، نمی‌گذارید بلند شود، نمی‌گذارید نفس بکشد. ولی ما از آن بالا پا بر گلوی شما خواهیم گذاشت، ما از آن بالا شما را پایین خواهیم کشید، ما از آن بالا ترانهٔ زندگی را برای کوهنوردی‌مان خواهیم خواند، دست در دست هم، غرق شادی، غرق غرور، غرق افتخار.

نه ما تنها نیستیم، این کوه با ماست، هنوز هم در عکس‌هایمان کنارمان ایستاده، هنوز هم نگاهش که می‌کنیم صدایش را می‌شنویم. ما را می‌خواند، به مکتب خانهٔ عشقش، به مدرسهٔ زندگی‌اش، مدرسهٔ کوهنوردی‌اش. مشتاق آموختن است، آموختن جسارت، آموختن خود باوری، آموختن پیشرفت. ما را می‌خواند به بهشت گم شده‌اش، ما را می‌خواند با همهٔ بادهای سهمگینش، با همهٔ بهمن‌های مهیبش، با صدای خرد شدن یخ‌هایش. با آن که بر همهٔ دنیای اطرافش محیط است، با آن که همه را از بالا می‌بیند، اما ما را می‌خواند تا محاط ما شود، ما را می‌خواند تا خودش را خاک پای ما کند. نه به این خاطر که ما کسی باشیم، نه به این خاطر که ما در مقابلش عددی باشیم، که خود می‌دانیم در دریایش مثل حبابی هستیم و در آسمانش کمتر از ذرهٔ کاهی.

ما را می‌خواند چون می‌داند در فضای ماتم زده و درماندهٔ کوهنوردی کشورمان، فقط اوست که می‌تواند دست ما را بگیرد. ما را می‌خواند چون می‌داند به او پناه آورده‌ایم، ما را می‌خواند چون می‌داند که ما فرعیم و اصل صد‌ها یا شاید هزاران کوهنورد جوانی هستند که باید با مرام و مکتبش تربیت شوند. ما را می‌خواند چون خودش بزرگ است، رو به بالاست و از سر به زیر بودن‌ها خسته است، ما را می‌خواند چون جسارت تعرض به حریمش را داشتیم، چون پیام ما پیام ما نسیت، پیام کوهنوردان ایران زمین است، پیام تغییر است.

نه این ما نیستیم. تنها هم نیستیم. این شمایید. شما که این راه را ادامه خواهید داد، شما که این تفکر را زنده نگه خواهید داشت، شما که فریب تکرار را نخواهید خورد، در باتلاق عاشقان میز و صندلی فرو نخواهید رفت. این شمایید که غرور مایید، که پیشران مایید، که انگیزهٔ مایید. این دستان شماست که دعا‌گوی ماست، که خیرخواه ماست. این شمایید که همیشه زنده خواهید ماند، که آینده متعلق به شماست، که آینده متکی به شماست. آری این شمایید، فقط کافی است بخواهید، بهترین‌ها را، رشدکردن‌ها را، بالا‌ترین‌ها را، اولین‌ها را‌».
منبع ([Only registered and activated users can see links] 9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D9%81%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85)

mohsenavr
2013/07/25, 01:29
در مورد نامه نمی توان با این صراحت گفت که آیا نامه برای آیدین هست یا نه
شاید بسیاری از افراد با نیت های مختلف و ....شاید بهانه ای برای بیان درد دل ....
مهم این است که آنها با از دست دادن جانشان مسیری را به نام ایران ثبت کردند

mohamad road
2013/07/25, 15:28
دیروز gps یکی از کوه نوردامون روشن شده و دوباره خاموش شده!!!

Mr.Nariman
2013/07/25, 16:33
پس چرا هیچ الاغی نرفته بگرده دنبالشون؟

mohsenavr
2013/07/25, 16:38
دیروز gps یکی از کوه نوردامون روشن شده و دوباره خاموش شده!!!
یعنی چی؟

ALI_GH
2013/07/25, 17:14
دیروز gps یکی از کوه نوردامون روشن شده و دوباره خاموش شده!!!
:5: شاید هنوز زنده هستند دنبال راهی هستن برای بیرون رفتن از این وضعیت دلیل زود خاموش شدنش هم شاید اینه که ممکن شاید باز هم بهش نیاز کنن شارژ محدودی دارن

من که اینجوری فکر می کنم خدا کنه هر چه زودتر راه رو پیدا کنن برگردن :dadad4:

mohamad road
2013/07/25, 17:31
دوباره اقدام کردن برای پیدا کردنشون!!! خدا کنه پیدا بشن....

Biker
2013/07/25, 17:52
دیروز gps یکی از کوه نوردامون روشن شده و دوباره خاموش شده!!!

جی پی اس جز ریسیو کار دیگه ای نمیکنه.
منبع خبری؟

mohamad road
2013/07/25, 20:41
جی پی اس جز ریسیو کار دیگه ای نمیکنه.
منبع خبری؟

نمیدونم دقیقا gps بوده یا چی.... ولی فکر کنم منظورشون تلفن ماهواره ایشون بوده...

شهر ما قطب کوهنوردی ایرانه... صبح با بچه های تیم ملی صحبت میکردم از ماجرا خبر داشتن.... میگفتن دیروز چند ثانیه روشن شدن و خاموش کردن!!! دوباره رفتن دنبالشون

میگن تو صحرای برهوت لنگه کفشی هم غنیمت است..... خدا کنه همینطوری باشه.... خدا کنه

Hesambnd
2013/07/25, 20:45
دیروز gps یکی از کوه نوردامون روشن شده و دوباره خاموش شده!!!

مطمئن هستی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من پیگیرم ولی هیچی معتبر ندیده ام راجب خبر شما !
موبایل (ماهواره ایی) ثریا دارن

mohamad road
2013/07/26, 01:31
مطمئن هستی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من پیگیرم ولی هیچی معتبر ندیده ام راجب خبر شما !
موبایل (ماهواره ایی) ثریا دارن

اطمینان من هم به حرف بچه های تیم ملی هستش!!! چی بگم والله....

بعضی حرف ها هستن که به لینک نمیان.... مثل جریان محسن شادی قایقرانی که اخرش هیچکس نفهمید چرا تمرینات نمیرفت و چرا تو المپیک هیچ فشاری به پارو نیاورد!!!

A B N Z
2013/07/26, 06:48
در ده سال گذشته که هیمالیانوردی و فتح قله‌های بالای هشت هزار متر در ایران بطور جدی شکل گرفته، هشت کوهنورد در هشت حادثه جداگانه جان خود را از دست داده‌اند اما این بدترین حادثه کوهنوردی ایران بوده که سه نفر با هم جان باخته‌اند. :(:(

اين مطلب تحت عنوان "'عقاب را به زیر خاک نکشانید'؛ همه داستان سه کوهنورد ایرانی" هستش كه به قلم مهبد ابراهیمی نوشته شده:


"می‌خواهیم توانستن را معنی کنیم، می‌خواهیم تغییر را زندگی کنیم، می‌خواهیم خواستن را بفهمیم، خواستن را بخواهیم.

ما از آن بالا شما را پایین خواهیم کشید، ما از آن بالا ترانهٔ زندگی را برای کوهنوردی‌مان خواهیم خواند، دست در دست هم، غرق شادی، غرق غرور، غرق افتخار."

نامه ای که آیدین بزرگی برای انتشار در رسانه ها بعد از صعود نوشته، شاید به خوبی نشانه روحیه کسانی باشد که مسیری را به نام ایران در راه رسیدن به قله ۸۰۴۷ متری بروُد یا K3 در هیمالیا به ثبت رساندند.

حرفه‌ای‌ها بازگشایی و ثبت مسیر در چنین ارتفاعی آن هم در هیمالیا را کاری می دانند کارستان و نامه آیدین بزرگی بخوبی نشان می‌دهد چه روحیه‌ای می تواند کاری کند کارستان.

در این نامه جز اشاره مکرر به جزم بودن عزم و تلاش و خواستن و توانستن دو نکته اصلی جلب نظر می کند: اعتماد به نفس غریب آیدین از فتح قله از مسیر جدید، و گلایه از نامهربانی‌ها و کم توجهی‌ها.

لحن نامه گاهی از شکایت و درد دل به خشم نزدیک می‌شود، خشمی که نشان می‌دهد تیمی که برودپیک را فتح کرد در واقع داشت دو قله را فتح می کرد، قله‌ای که کوهنوردان مستقل ایرانی اول باید در داخل ایران و قبل از رسیدن پای کوه فتح کنند، و قله فقدان امکانات مالی و عدم حمایت. بعد از آن شاید پایشان به قله های سر به فلک کشیده نپال و پاکستان برسد.

کار بزرگ این کوهنوردان تحت الشعاع دعوای قدیمی کوهنوردان مستقل و فدراسیون کوهنوردی قرار گرفته، داستانی که هر بار کوهنوردی مستقل پای یکی از صعب العبورترین قله‌های دنیا جان می‌بازد از نو تازه می‌شود بی آنکه گشایشی حاصل شود.

آنچه آیدین بزرگی نوشته نشانه ای است از عمق ماجرا؛ او در این نامه سعی در اثبات توانمندی کوهنوردان مستقل ایرانی دارد. پرچمی را که آیدین بزرگی، پویا کیوان و مجتبی جراحی بر بالای برودپیک نصب کردند، باربران ارتفاع پیدا کرده‌اند، مدرکی غیرقابل تردید در اینکه کوهنوردان مستقل ایرانی چه می‌توانند بکنند.

اسکات پوری؛ کوهنورد آمریکایی که تیم ایرانی را در اسلام آباد دیده و با آنها چند روز را در کمپ اصلی گذرانده؛ این کوهنوردان را دارای "بالاترین سطح توانایی" و "غول" توصیف کرده است. این کوهنوردان با اینکه در بالاترین سطح حرفه ای بوده اند از فدراسیون دل چرکینی داشته‌اند.

فدراسیون کوهنوردی در بیانیه‌ای گفته با اینکه این تیم مجوز صعود نداشته اما فدراسیون از هیچ تلاشی برای نجات آنها فروگذار نکرده است.

محمود شعاعی، رئیس فدراسیون کوهنوردی ایران گفته: "ملاک عمل کوهنو‌ردان، تنها برافراشته شدن پرچم ایران بر فراز قلل نیست؛ باید دید چه هزینه‌ای در این راه پرداخته شده است و آیا نتیجه این حوادث جز این است که افراد به ظرفیت‌های واقعی خود شناخت نداشته و در این راه علاوه بر داغدارکردن خانواده‌ها، رشته کوهنو‌ردی را دچار آسیب‌های فراوان کرده‌اند؟"

این گفته یادآور جمله‌ای است که آیدین بزرگی در نامه‌اش نوشته: "می‌گویند بروید چند ماه دیگر جواب نامه‌تان را می‌دهیم، می‌گویند مگر بچه بازیست، مگر به این آسانی است! می‌گویند آنجا هیمالیاست، توچال نیست."

محمود شعاعی می‌گوید: "فرهنگ کوهنوردی و رسیدن به قله باید بازنگری شود و صعود به هر قیمتی را باید کنار گذاشت."

"در شرایطی که روی یک قله ۵ هزاری یا ۶ هزاری برای بازگشایی مسیر تلاش نکرده‌ایم، قصد صعود ۸ هزار متری‌ها از مسیر جدید تا حدودی غیر متعارف است."

آیا اتفاقی که افتاد تاییدی است بر این گفته که "افراد به ظرفیت‌های واقعی خود شناخت نداشته" یا تاییدی است بر اینکه با حمایت و امکانات بیشتر، کوهنوردان ایرانی تا کجا جای پیشرفت دارند؟

داستان صعود

باشگاه کوهنوردی آرش از مدتها پیش در صدد فتح برودپیک از راه تازه بوده و به گفته باشگاه پیش از این سه بار برای این کار اقدام کرده که به نتیجه نرسیده بوده است- از جمله در سال ۲۰۰۹ کوهنوردان ایرانی برای ثبت مسیر جدید به برودپیک اقدام کردند اما ناموفق بودند و به دلیل نامناسب بودن وضعیت جسمانی مجبور به بازگشت شدند.

ع. حاج سعید کوهنورد و از اعضای قدیمی باشگاه آرش می گوید "فدراسیون کوهنوردی بویژه در زمان ریاست صادق آقاجانی صعودهای متعددی به قله‌های بالای هشت هزار متری هیمالیا داشته است اما تمام آنها از مسیرهای استاندارد بوده است."

"اما تا چند سال پیش باز کردن راهی تازه در ارتفاع بالای هشت هزار در هیمالیا حتی در ذهن کسی نمی‌گنجید."

با وجود ناموفق بودن تلاش‌های اولیه، میل و علاقه به ثبت این مسیر جدید در میان کوهنوردان ایرانی بخصوص کوهنوردان باشگاه آرش نه تنها فروکش نکرده بود بلکه شعله ورتر هم شده بود. حتی گفته می شود بین کوهنوردان ایرانی رقابت و شتابی برای ثبت مسیر جدید در گرفته بوده است. آیا این کوهنوردان شتابزده بودند؟ یا بی‌تاب این بودند که نشان دهند بدون حمایت فدراسیون می‌توانند کاری کنند که فدراسیون هم قادر به انجام آن نیست؟ نامه آیدین بزرگی این فرض را تقویت می‌کند.

کیومرث بابازاده، کوهنورد پرسابقه و مدیر برنامه صعود، گفته بود زمان صعود را ۳۰ روز در نظر گرفته‌اند که فقط کفاف یک بار تلاش بر روی این قله را به تیم می‌دهد زیرا در ازای هر روز تلاش اضافه باید ۹۰ دلار بپردازند.

بعد از رسیدن گروه پنج نفره به کمپ سوم، آیدین بزرگی، پویا کیوان و مجتبی جراحی صعود را ادامه می دهند و افشین سعدی و رامین شجاعی در کمپ سوم می‌مانند.

آنچه تا بحال از صعود به قله می‌دانیم این است که ظاهرا هیچ مشکلی در کار نبوده است. صعود از مسیر جدید با موفقیت انجام می‌شود و هر چند در روز دوم پیشروی فقط در حد صد متر بوده اما مسیر به نام ایران ثبت می شود.

به نوشته لیندزی گریفین در سایت فدراسیون کوهنوردی بریتانیا "آنها از یک پلهٔ سنگی سست و ناپایدار به ارتفاع ۳۰ متر و شیب یخی ۷۵ درجه صعود کردند و در این صعود ۱۶۰۰ متر طناب ثابت نصب کردند. کوهنوردان ایرانی در سه ارتفاع ۷۳۵۰، ۷۴۵۰ و نزدیک ۸۰۰۰ متر شب را به روز رساندند."

سه کوهنورد در ابتدای روز سه شنبه ۲۵ تیر به قله می‌رسند و قاعدتا وقت کافی داشتند در پایان روز خود را از مسیر استاندارد به کمپ سوم برسانند. اما چنین نمی شود.

توماس لامل کوهنورد سرشناسی که با هلی کوپتر به جستجوی تیم ایرانی رفت می‌گوید: "آنها جایی بسیار دور از مسیر نرمال و در ارتفاعی حداقل ۷۵۰۰ متری قرار دارند" و "۵۰۰ متر زیر قله و خارج از مسیر نرمال هستند."

"نظر می رسد که آنها از روی قله سنگی یال اشتباه را پایین آمده اند."

رضا زارعی هیمالیانورد نوشته: "حدود دوماه پیش از سفر، تیم در پی یافتن GPS مسیر بازگشت از قله بود" و در نهایت فقط "GPS مسیر کمپ اصلی تا کمپ ۳" را بدست می آورد.

ع. حاج سعید کوهنورد و از اعضای قدیمی باشگاه آرش می گوید این سه کوهنورد چون از مسیر دیگری صعود کرده بودند راه برگشت برایشان نا آشنا بوده و کمی زودتر از آنچه که باید به سمت چپ پیچیده اند و در نتیجه خود را پای دیواره ای یافته اند که شیب ۸۰ درجه داشته است."

گزارش‌های بعدی بر اساس GPS تلفن ماهواره ای هم حاکی از آن است که آنها گردنه مابین قله اصلی و فرعی را با گردنه اصلی بین کمپ سوم و قله فرعی اشتباه گرفته بودند.

مشکل نداشتن GPS برگشت بوده یا خستگی؟

به گفته آقای حاج سعید، "حوادث کوهنوردی اکثرا در راه برگشت اتفاق می افتند، شیب رو به پایین است و عوارض خستگی، کمبود اکسیژن و بی‌خوابی بسرعت بدن کوهنورد را خسته می‌کنند، ذهن توان خود را از دست می‌دهد و حتی می‌گویند توان ذهنی یک فرد بالغ بحد یک بچه ۸ ساله افت می‌کند."

مایک فریس، کوهنورد آمریکایی، که سال ۲۰۰۴ در کنار کوهنوردان ایرانی اقدام به صعود به برودپیک کرده به بی‌بی‌سی فارسی گفت: "اگر دو روز طول کشیده باشد که کوهنوردان ایرانی از قله به گردنه برسند یعنی آنها بی اندازه کند حرکت می کرده اند چون در شرایط عادی طی این مسیر فقط چند ساعت طول می کشد. در ستیغ بین قله اصلی و قله فرعی خطر بهمن وجود دارد و شاید همین سرعت آنها را کند کرده باشد."

شیب پایین گردنه تند و یخزده است. در برگشت از مسیر عرضی (تراورس) به سمت کمپ سوم، شکافهای عمیق و خطر بهمن هست. البته ممکن است یک یا دو کوهنورد دچار ارتفاع گرفتگی شده باشند و این سرعت آنها را کند کرده است."

آیدین در تلفن هایی که زده صحبتی از بهمن نکرده اما اشاره کرده حال یکی از هم‌نوردانش خوب نیست. دلیل ارتفاع گرفتگی بوده یا چیز دیگر روشن نیست.

سوال دیگر این است که چرا آیدین دو روز بعد از زمان مقرر برای فرود از قله تماس تلفنی می گیرد؟ در این دو روز چه گذشته؟ چرا او زودتر تماس نگرفته؟ روشن است که تلفن او کار می کرده و باتری هم داشته.

آقای حاج سعید می‌گوید اینکه بعد از دو روز تماس گرفته شده او را متعجب نمی کند: "مثلا اگر مسیری را می‌توان در شش ساعت طی کرد، وخامت وضع هوا -که در آن ارتفاع اتفاقی عادی است- چند روز می تواند کوهنوردان را زمین گیر کند. کوهنوردان هم بلافاصله احساس بحران نمی‌کنند مگر آنکه وضعیت نامطلوب طولانی شود یا مسائلی مثل شکستن دیرک چادر یا پاره شدن آن یا اتمام آب و غذا شرایط را بحرانی کند."

"بعلاوه استفاده از تلفن در آن ارتفاع کار راحتی نیست. سرما باتری تلفن را سریع تخلیه می‌کند، بنابراین تلفن را باید چسبیده به بدن نگه داشت تا گرمای بدن آن را حفظ کند؛ بنابراین تماس‌ها معمولا با قرار قبلی و بصورت محدود انجام می‌شود."

آیدین بزرگی در اولین تماس بعد از صعود خبر می‌دهد حال یکی از اعضای تیم خوب نیست و چادر هم پاره شده و آب و غذا و امداد لازم دارند.

بهر حال دو روز ماندن اضافی در ارتفاع بالای ۷۵۰۰ متر پس از صعود کاری است بسیار طاقت فرسا. آیدین گفته آنها به آب و غذا احتیاج دارند. تدارکات کافی نبوده و آنها مجبور شده‌اند برای این که صعود را آسان‌تر کنند بار سبکتری ببرند؟ آیا دو روز اضافی باعث تمام شدن ذخیره آب و غذا شده؟

هیمالیا نوردی کار بسیار پرخطری با احتمال مرگ حتی برای کوهنوردان ورزیده و با امکانات و تدارکات کامل بسیار زیاد است. این اتفاقات برای هر کسی می تواند بیفتد.

تلاش برای امداد رسانی آغاز می شود. گفته شد دو باربر ارتفاع سعی کردند خود را به کوهنوردان ایرانی برسانند و ساعت ۷ صبح به گردنه رسیده اند. "ظاهرا برای این که دید بهتری نسبت به منطقه داشته باشند گردنه را طی و مقداری از مسیر قله فرعی را صعود کرده اند که در مقدار کمی خارج از مسیر یک جسد دیده اند که تنها و چیزی و یا کسی دور و بر او نبوده است. به احتمال زیاد این جسد مربوط به کوهنورد لهستانی ماسیچ بربکا می‌باشد که از زمستان آنجا مانده و هنوز پیدا نشده است."

آقای حاج سعید می‌گوید "هر کوهنورد کار آزموده و هیمالیا دیده می‌دانست که بعد از آخرین تماس آیدین بزرگی (شنبه ۲۹ تیر)، در آن ارتفاع، بدون آب و غذا و کپسول اکسیژن حداکثر فقط یک روز شانس زنده ماندن وجود داشته است."

اقدامهای مختلف امداد و تجسس به نتیجه نمی رسد. توماس لامل، سیمون مورو و دنیس اوربکو کوهنوردان خبره همگی گفته‌اند امیدی به زنده ماندن یا حتی یافتن آنها وجود ندارد. پزشکان هم عقیده دارند امکان زنده ماندن آنها در آن ارتفاع بعد از این همه روز وجود ندارد.

امروز (سوم مرداد) خانواده‌های بزرگی، جراحی،کیوان و هیات مدیره باشگاه آرش موافقت خود را با پایان عملیات جستجو اعلام کردند.

اشکال کار کجا بود؟

پاکستان برای کوهنوردان ایرانی بر نپال ارجحیت دارد، دسترسی سریع‌تر است و ارزانتر. اما پاکستان برای تجسس در ارتفاع‌های بالا نه خلبان ورزیده دارد نه هلی کوپتری که بتواند به ارتفاعات بالای ۶۰۰۰ متر برسد. به خلبانان خارجی هم اجازه پرواز نمی‌دهد. گفته می‌شود این امکانات در نپال وجود دارند.

بنابراین شاید صعود از پاکستان برای سه کوهنورد ایرانی گران تمام شد. تجسس باید هرچه سریعتر انجام شود اما پاکستان از این نظر دچار محدودیت و فقر امکانات است.

آقای حاج سعید می گوید حضور یک عضو باتجربه در کمپ اصلی اهمیتی انکارناپذیر دارد. در زمان ریاست صادق آقاجانی با وجود مشکلاتی که مدیریت او داشت اما خودش در تمام صعودهای بالای هفت یا هشت هزار در هیمالیا در کمپ اصلی حضور داشت و تیم را هدایت می کرد به همین دلیل صعودها با کمترین حادثه به پایان می‌رسید. یکبار که آقای آقاجانی نتوانسته بود در کمپ اصلی باشد محمد اراز جان خود را از دست داد و این اهمیت موضوع را نشان می‌دهد."

کیومرث بابازاده کوهنورد قدیمی و مدیر این پروژه نتوانسته با تیم سفر کند چون این پول صرف پرداخت وثیقه سربازی یکی از اعضای تیم شده و او مجبور شده از سفر با تیم صرف نظر کند و بجای هدایت تیم از کمپ اصلی از تهران این کار را انجام دهد.

در زمانی هم او باید برای تجسس و امداد فعالیت می‌کرده ظاهرا تماس‌های پرشماری که با او از همه سو گرفته می‌شده دردسر شده بوده است.

رامین شجاعی هم که در کمپ اصلی هدایت تیم را برعهده داشته بعلت بیماری ارتفاع مجبور به پایین آمدن شده و به گفته آقای حاج سعید این نشان می‌دهد که "برای پروژه ای با این عظمت تیم پنج نفره تیم کوچکی بوده و منابع مالی و حمایتهای که تیم لازم داشته کافی نبوده است."

در ده سال گذشته که هیمالیانوردی و فتح قله‌های بالای هشت هزار متر در ایران بطور جدی شکل گرفته، هشت کوهنورد در هشت حادثه جداگانه جان خود را از دست داده‌اند اما این بدترین حادثه کوهنوردی ایران بوده که سه نفر با هم جان باخته‌اند.

آقای حاج سعید می‌گوید دنبال مقصر گشتن دردی را دوا نمی‌کند:"هیمالیا و ارتفاعات بالای هشت هزار متر حتی برای ماهرترین کوهنوردها و کاملترین امکانات و تدارکات خطرناک است و همچنان قربانی می گیرد."

"باشگاه آرش همیشه در مقابل فدراسیون بوده و حالا این نگرانی وجود دارد فدراسیون با طرح این مسئله که این صعود بدون مجوز بوده به نوعی قصد انتقام‌گیری از باشگاه آرش را دارد."

آقای حاج سعید به نقل از دوستانش می‌گوید پدر پویا کیوان درباره این که جنازه فرزندش بر بالای کوهها مانده گفته است خود پویا خواسته بوده اگر چنین اتفاقی افتاد "عقاب را از بلندا به زیر خاک نکشانید."

این سه کوهنورد هم توان کوهنوردی مستقل ایران را اثبات کردند هم ضعف امکانات و تدارکات، عدم حمایت و تقابل فدراسیون و باشگاه‌های مستقل.

اگر فدراسیون خود را متولی انحصاری کوهستان و صعود نداند و کوهنوردان مستقل را مایه اعتلای این ورزش تلقی کند، اگر با ضوابط و قواعد دست و پا گیر و غیر متعارف بر دشواری‌های فتح کوه اضافه نکند و اگر باشگاه‌های مستقل هم بدانند همکاری با فدراسیون کارهایی عظیم‌تر از این را میسر می‌کند شاید دیگر عقاب از بلندا به زیر خاک کشیده نشود.


به نقل از:
[Only registered and activated users can see links]

mohsenavr
2013/07/26, 13:38
نمیدونم دقیقا gps بوده یا چی.... ولی فکر کنم منظورشون تلفن ماهواره ایشون بوده...

شهر ما قطب کوهنوردی ایرانه... صبح با بچه های تیم ملی صحبت میکردم از ماجرا خبر داشتن.... میگفتن دیروز چند ثانیه روشن شدن و خاموش کردن!!! دوباره رفتن دنبالشون

میگن تو صحرای برهوت لنگه کفشی هم غنیمت است..... خدا کنه همینطوری باشه.... خدا کنه

اولا gps فقط دریافت اطلاعات دارد
دوما اگر موبایلشون باشه که برای دریافت اطلاعات نقطه تماسشون در حالی که کلی امید به زنده بودنشون بود 48 ساعت طول کشید از اپراتور اطلاعات را بگیرند اون هم در حالی که تماس برقرار شده بود
عزیز من همه چیز تمام شد و ما این عزیزان را قربانی حماقت مسولان کردیم- مسولانی که حتی بعد از دریافت پیام زمین گیر شدن منتظر بودند خود بچه ها برگرددند و بعد 2 روز شروع کردن به رفع تکلیف....

d-a-r
2013/07/26, 14:58
باشگاه کوه‌نوردان «آرش» در اطلاعیه‌ای از اعلام رضایت خانواده‌های سه کوه‌نورد مفقود شده در قله برودپیک مبنی بر پایان عملیات جستجو خبر داد.


به گزارش ایسنا، در اطلاعیه نهایی باشگاه آرش آمده است:


" در روز سوم مرداد نشستی با حضور خانواده های بزرگی، جراحی، کیوان و دست اندرکاران برنامه ی برودپیک، هیات مدیره‌ی باشگاه آرش و گروهی از کارشناسان و نمایندگان گروه‌ها و باشگاه های کوه‌نوردی برگزار شد که در آن ضمن گفتگو در مورد کلیات برنامه و ارزش صعود انجام شده، درباره‌ی ادامه فعالیت جستجو نیز صحبت شد.


در این جلسه، گزارش آخرین عملیات جستجو ارایه شد. پس از گفتگو درباره ی شرایط منطقه و نظرات کوه‌نوردان و راهنمایان حاضر در منطقه و دیگران، خانواده های محترم بزرگی، کیوان و جراحی با پذیرش نظر کارشناسان، موافقت خود را با پایان یافتن عملیات جستجو اعلام کردند.


هم‌چنین قرار شد مراسم بزرگداشت و معرفی صعود از سوی باشگاه آرش برگزار شود و پس از آماده شدن گزارش برنامه و گردآوری تمامی اطلاعات ممکن، در نشستی تخصصی، مسایل و مشکلات فنی این برنامه نیز بررسی گردد. "

منبع : تابناک ([Only registered and activated users can see links] 9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C)

AliFatehi
2013/07/26, 15:12
تو اخبار میگفت مجوز نداشتن و خودشون رفتن...اگه اینطور بوده به نظرم کسی مسئول نیست جز خودشون و فقط حس انسان دوستانه کسی میتونه کمک رسانی کنه
محسن جان یکی هم شما قوانین سایت رو زیر پا گذاشتین البته من بعنوان عضو کوچیک این سایت تذکر میدم..



اصل شماره سه :

اين سايت براي بحث هاي علمي است ، بحث سياسي و گفتگوی دینی و مذهبی ممنوع است

mohsenavr
2013/07/26, 16:06
تو اخبار میگفت مجوز نداشتن و خودشون رفتن...اگه اینطور بوده به نظرم کسی مسئول نیست جز خودشون و فقط حس انسان دوستانه کسی میتونه کمک رسانی کنه
محسن جان یکی هم شما قوانین سایت رو زیر پا گذاشتین البته من بعنوان عضو کوچیک این سایت تذکر میدم..

حرفی بر گفتن ندارم
فقط این را می خواهم بدونم که اگر این عزیزان برمی گشتند می گفتی اینها خودشون رفتن و به ما هیچ ربطی نداره؟
این عزیران در حالی که حتی کسی به گشایش مسیر بالای 7000 فکر نمی کنند رفتند برودپیک..........

Vahid_FRD
2013/07/26, 16:25
نخبه های این کشور .... قهرمان ها مون همه دارن قربانی ندانم کاری و باند بازی یه عده می شن

واقعا اگر از این گروه کوهنورد حمایت می کردن چه ضرری برای فدراسیون داشت ؟
فرض بر این که موفق نمی شدن ؟ چی از فدراسیون کم می شد
حالا که موفق شدن چی ؟

Hesambnd
2013/07/26, 17:01
نمی خوام بحث کنم و قوانین سایت رو زیر پا بزارم
ولی درد دل منه که تا زمانی که همه چیز انحصاری باشه ما باید قربانی بدیم

A B N Z
2013/07/28, 03:39
اين يادداشت رو شهرام شريف تحت عنوان "کوهنوردان ایرانی و فاجعه تحریم تکنولوژیک" در روزنامه دنیای اقتصاد - شماره ۲۹۷۷ نوشته كه به نظرم جالب توجه اومد:

ماجرای تراژیک مفقود شدن سه کوهنورد ایرانی در رشته‌کوه‌های هیمالیا از زاویه تکنولوژی نیز نمایانگر یک فاجعه انسانی است. امروزه دسترسی به اطلاعات مکان اشخاص از طریق تلفن همراه یک موضوع عادی به شمار می‌رود و هر سه کوهنورد ایرانی - مانند بسیاری از کوهنوردان حرفه‌ای - دارای سه دستگاه تلفن همراه با سیم‌کارت ماهواره‌ای ثریا بودند.
حتی یکی از آنها در طول روزهای بحرانی آغازین نیز چندین بار با دستگاه خود تماس تلفنی برقرار کرد، ارتباطی که قطعا اطلاعات موقعیت وی را در اختیار اپراتور ماهواره‌ای قرار می‌داد. درست در نخستین روزهای انتشار خبر گم شدن این کوهنوردان، مسوولان ارتباطی ایران تماس‌هایی را با شرکت ماهواره‌ای ثریا برقرار کردند و ضمن تشریح موقعیت ویژه انسانی به وجود‌آمده خواستار دریافت اطلاعات مربوط به طول و عرض جغرافیایی کوهنوردان ایرانی شدند. مسوولان ثریا اولین درخواست‌های ایران را به بهانه تحریم این کشور رد کردند و سرانجام پس از ۴۸ ساعت و سرانجام زیر فشار اتحادیه جهانی مخابرات حاضر به اعلام طول و عرض و ارتفاع جغرافیایی هر سه کوهنورد شدند. اطلاعاتی که بسیار دیر در دسترس ایران و سپس تیم‌های نجات قرار گرفت. تعلل اپراتور ثریا در برابر یک فاجعه انسانی به بهانه تحریم در حالی صورت گرفت که در اختیار قراردادن آن اطلاعات در ساعات اولیه شانس وامید به نجات کوهنوردان را بسیار افزایش می‌داد. این موضوع نمونه‌ای از تاثیر واضح تحریم‌های ناجوانمردانه‌ای است که شرکت‌های خارجی علیه ایرانیان انجام داده‌اند و تاثیر مستقیم آن بر شهروندان ایرانی تحمیل شده است.

منبع: [Only registered and activated users can see links]

A B N Z
2013/08/06, 03:52
قبل از برنامه به اعضا تیم قول دادم که اجازه نخواهم داد ترس یا حواشی کوهنوردی در تصمیماتم تاثیر بگذارد. به این قول در برنامه پایبند ماندم. حالا بعد از این ضایعه دردناک قصد دارم بازهم به این قول پایبند باشم و نگذارم مسائل حاشیه ای آنچه حق این عزیزان، خانواده های محترمشان و جامعه کوهنوردی است تاثیر گذارد ... در این چند روز و با مراجعه به سایتهای خبری و وبلاگهای کوهنوردی متوجه شدم اطلاعات غلطی در بین مردم در مورد این صعود در گردش است. به نوبه خود از این بابت پوزش می طلبم و سعی دارم در این گزارش روزشمار تا آنجا که ممکن است به بعضی از این شبهات خاتمه دهم. این گزارش حاوی نقد و تحلیل نیست و فقط به ذکر وقایع و توضیحاتی روشنگرانه پرداخته ام که شخصا شاهد آنها بوده ام.

اين متن رو رامين شجاعي (از افراد تيم) در سايت شخصيش نوشته:


روز شمار برنامه برودپیک

قبل از برنامه به اعضا تیم قول دادم که اجازه نخواهم داد ترس یا حواشی کوهنوردی در تصمیماتم تاثیر بگذارد. به این قول در برنامه پایبند ماندم. حالا بعد از این ضایعه دردناک قصد دارم بازهم به این قول پایبند باشم و نگذارم مسائل حاشیه ای آنچه حق این عزیزان، خانواده های محترمشان و جامعه کوهنوردی است تاثیر گذارد.


در این چند روز و با مراجعه به سایتهای خبری و وبلاگهای کوهنوردی متوجه شدم اطلاعات غلطی در بین مردم در مورد این صعود در گردش است. به نوبه خود از این بابت پوزش می طلبم و سعی دارم در این گزارش روزشمار تا آنجا که ممکن است به بعضی از این شبهات خاتمه دهم. این گزارش حاوی نقد و تحلیل نیست و فقط به ذکر وقایع و توضیحاتی روشنگرانه پرداخته ام که شخصا شاهد آنها بوده ام.





(ساعتها به وقت محلی است)

5 تیر - 26 ژوئن

بعد از 6 روز که از آسکولی راه افتادیم امروز به بیس کمپ رسیدیم.

6 تیر - 27 ژوئن

امروز به استراحت و جابجایی وسایل پرداختیم. برنامه هم هوایی را به این صورت ترتیب دادم که با حمل 3 روز تدارکات و امکانات دیگر به تدریج به کمپ پیشرفته، کمپ 1 و سپس کمپ 2 برویم. برای صرفه جویی در بار حداقل مواد غذایی را به همراه می بردیم. این شیوه خلاف هم هوایی به سبک معمول اغلب کوهنوردان است. برای اولین بار در برنامه راکاپوشی با صحبتی که با کوهنوردان بزرگ اوکرایینی داشتیم با این روش آشنا شده بودم ولی تا به حال آن را امتحان نکرده بودم. آنها می گفتند این شیوه در بین کوهنوردان شرقی مرسوم است که برای هم هوایی به ارتفاع می روند و در همانجا می خوابند (climb high, sleep high). البته برای به حداقل رساندن عوارض صعود سریع به ارتفاعات بهتر است فاصله این صعود و شب مانی در بالا تا حد امکان کم باشد. شرایط ایده آل صعود تنها 300 متر ارتفاع در روز است. توضیح اینکه در روش معمول کوهنوردان غربی به ارتفاع صعود می شود و برای استراحت به پایین بازگشت می شود (climb high, sleep down).

7 تیر - 28 ژوئن

صبح حوالی 7:30 راه افتادیم و ساعت حدود 11:30 به ارتفاع 5300 به جایی که بعضی به آن کمپ اصلی پیشرفته (ABC) می گویند رسیدیم. به جز من همه وضعیت خوبی از نظر تطبیق با ارتفاع داشته و هیچ مشکلی با ارتفاع آنجا نداشتند. اما من سر درد بسیار شدیدی داشتم که با خوردن قرص مسکن هم خوب نمی شد. (فکر می کنم دلیل اصلی اختلاف سرعت هم هوایی من با بقیه در این بود که محل زندگی من 1000 متر از دیگران پایین تر بود. ضمن اینکه بقیه اعضا در ارتفاعات بالا هم کوهنوردی می کردند. امکانی که برای من وجود نداشت). مسیر طناب ثابت گذاری شده بود و ما تماما در طناب حرکت می کردیم.

8 تیر - 29 ژوئن

صبح قبل از حرکت تیم بزرگ اتریشی-آلمانی را دیدیم که خارج از طناب ثابت و به صورت زیگزاگ حرکت می کند. برایمان جالب بود و از آن به بعد ما هم در بسیاری اوقات همین رویه را انتخاب کردیم.

ساعت 7:30 حرکت کردیم و ساعت 9-الی 9:30 به کمپ 1 در ارتفاع 5650 متر رسیدیم. همگی از نظر تطابق با ارتفاع وضعیت خوبی داشتیم.

9 تیر - 30 ژوئن

ساعت 7 راه افتادیم و حدود ساعت 11-11:30 به کمپ 2 در ارتفاع 6100 متر رسیدیم. از صبح هوا چندان خوب نبود و باد سردی می وزید. بچه ها در یک چادر 3 نفره جمع شده بودند. من با سر دردی که از صبح شروع شده بود و هر لحظه بدتر می شد صعود می کردم. وقتی به کمپ 2 رسیدم سر دردم بار دیگر بسیار شدید بود. افشین یک چادر دو نفره زد و من و او به داخل آن رفتیم. بقیه در همان چادر 3 نفره مانند. مقداری از سطح زیر چادر عملا خالی بود و آنها شب ناخوشایندی را سپری کردند.

بقیه بچه ها هیچ مشکلی از نظر هم هوایی نداشتند و حال همگی شان خوب بود.

10 تیر - 1 جولای

از نیمه های شب برف خفیفی باریدن گرفته بود و باد شدیدی هم می وزید. صبح ساعت 7:30 بعد از گذاشتن بارها در میان باد شدید به پایین سرازیر شدیم. سردردم تقریبا قطع شده بود. ساعت حدود 10:30 به بیس کمپ رسیدیم.

11 تیر - 2 جولای

امروز تقریبا تمام روز برف می بارید. خوشحال بودم که به موقع هم هوایی دوره اول تمام شده است.

12 تیر - 3 جولای

امروز را در کمپ اصلی استراحت کردیم. هوا آفتابی بود. برای دوره بعدی هم هوایی تا کمپ 3 به همان شیوه قبلی برنامه ریزی کردیم یعنی صعود به بالا و خواب در بالا.

برای صعود مسیر جدید علاوه بر تراورسی که در نهایت صعود شد (از ارتفاع حدود 7050متر) یک گزینه دیگر را هم در نظر گرفته بودم به این ترتیب که بعد از ارتفاع 6600 متر به سمت جبهه غربی تروارس کنیم. این گزینه مزایا و معایبی برای خود داشت. مزیت آن این بود که از جایی تراورس می شد که شیب کمتری داشت و البته کوتاه تر هم بود. معایب آن از این قرار بود که اولا یخچال های آویزان بالا دست آن را تهدید می کرد و دوما می بایست بیش از 300 متر صعود تا جایی انجام شود که در صورت تراورس از ارتفاع حدود 7000 متر می شد از آن صرف نظر کرد. به هر حال تصمیم نهایی را به رسیدن به کمپ 3 و بررسی مجدد تروارس کردم.

13 تیر - 4 جولای

ساعت 5:45 از بیس کمپ حرکت را شروع کردیم. قبل از کمپ 1 تکه سنگی به بالای زانوی مجتبی خورد. فریاد بلندی کشید و سر جای خود نشست. من و افشین نزدیک او بودیم و به سرعت خود را به او رساندیم. خارج از طناب ثابت بودیم و سریعا یک کارگاه زدیم و خودمان و مجتبی را در کارگاه قرار دادیم. آقای برهمنی هم که نزدیک ما بود طناب ثابت را به نزدیک ما آورد. خونریزی وجود نداشت و به دلیل اصابت سنگ به ناحیه عضلانی خوشبختانه شکستگی هم رخ نداده بود اما جای اصابت سنگ متورم شده بود. بعد از مدتی مجتبی گفت دردش کمتر شده و می تواند حداقل تا کمپ 1 صعود کند. حتی اجازه نداد کوله اش را بگیریم. در کمپ 1 آیدین و پویا منتظر ما بودند. مجتبی گفت بهتر است 2 ساعتی استراحت کند تا معلوم شود وضعیت زانویش چگونه است. اگر بدتر می شد می بایست پایین برویم والا می توانست ادامه دهد.

از آیدین و پویا خواستم منتظر بمانند تا اگر مجتبی نیاز به کمک داشت او را به پایین منتقل کنیم.

تا ساعت 1 صبر کردیم. مجتبی می گفت دردش بهتر شده و می تواند صعود را ادامه دهد. بنابراین همگی به سمت کمپ 2 حرکت کردیم و در نهایت ساعت 4-5 به کمپ 2 رسیدیم. آیدین و پویا و مجتبی برای یک چادر 3 نفره سکویی پیدا کردند و چادرشان را زدند.

14 تیر - 5 جولای

من و افشین حدود ساعت 7:30 و بقیه بچه ها یک ساعتی بعد به راه افتادیم. باز از صبح که راه افتادیم سر درد داشتم. قرار بود امروز در ارتفاع 6600 متر چادر بزنیم. این محل شیبی کمی بیشتر از محل کمپ 3 دارد ولی برای زدن چادر کاملا مناسب است. در صورتیکه می خواستیم مسیر جدید را از اینجا شروع کنیم این محل تبدیل می شد به کمپ 3 ما.

آیدین، پویا، و مجتبی با اینکه یک ساعت دیرتر از ما راه افتاده بودند یک ساعتی زودتر از من به محل کمپ رسیدند. قدمهای آخر را بسیار به سختی بر می داشتم. به یاد روز صعود راکاپوشی افتادم. در راکاپوشی تنها یک روز بسیار سخت داشتم. اما در این برنامه انگار برای هر مرحله هم هوایی می بایست زجر زیادی بکشم. مجتبی از درد دندان شکایت می کرد و می گفت احتملا یکی از علائم عدم هم هوایی مناسب است. بقیه همچنان هیچ مشکلی نداشتند. برنامه ریزی اولیه برای روز بعد از این قرار بود که یک روز را آنجا بمانیم و روز بعد از آن بدون بار تا ارتفاع 7000 متر و محل کمپ 3 مسیر عادی صعود کنیم و برگردیم. آیدین و پویا خواستند که روز بعد به کمپ 3 بروند و در همانجا بخوابند. مجتبی خواست تا کمپ 3 با آنها برود و همان روز بازگردد چون درد دندانش او را ناراحت می کرد. با هر دوی آنها موافقت کردم.

15 تیر - 6 جولای

افشین چشمانش را برف زده بود که مجتبی با دادن داروهای مناسب باعث شد درد چشمانش به سرعت خوب شود. آیدین و پویا با حمل یک چادر 3 نفره به کمپ 3 رفتند و مجتبی بعد از همراهی با آنها تا کمپ 3 به پایین بازگشت. من و افشین آن روز را در همان محل گذراندیم.

مجتبی حدود ساعت 1 به زیر کمپ 1 رسیده بود که دید یکی از کوهنوردان آمریکایی (برایان) که با ما در کمپ اصلی در یک مجموعه قرار داشت پایش شکسته و «جان» کوهنورد دیگر آمریکایی به تنهایی او را پایین می برد. او هم دست به کار شده و به امر کمک رسانی مشغول شده بود. با توجه به تخصصش در امر امداد کوهستان در سازمان آتش نشانی توانسته بود فرود را بسیار تسریع کند. تا ساعت 4 به ABC می رسند. این ساعت تماس رادیویی آمریکایی ها با بیس کمپ بود. در این موقع تماس برقرار می شود و تقاضای کمک صورت می گیرد. یک گروه کوهنورد پاکستانی که برای نصب طناب ثابت (و کسب درآمد از این طریق) در منطقه بودند به کمک آنها شتافته و مجتبی با دیدن نفرات زیاد ادامه کار را به آنها محول کرده و خود به کمپ اصلی می آید.

آن شب این خبر به ما رسید. خبر ناگوارتر کشته شدن یک خانم آلمانی بر اثر سقوط از روی پلی بود که بر روی رود نزدیک بیس کمپ زده شده بود. این رود ناشی از ذوب یخچال ها و بسیار پرآب و خروشان بود. به علت کف یخی آن در صورت سقوط نجات خود از داخل آن تقریبا غیر ممکن می نمود. پلی که زده شده بود توسط کوهنوردان پاکستانی زده شده و شامل دو چوب خیزران بود که با سنگچین محکم شده و دو رشته طناب هم برای حمایت کار گذاشته شده بود. بعدا فهمیدیم تا آن موقع دو کوهنورد آلمانی دیگر هم از روی آن پل سقوط کرده اند ولی توانسته اند طناب کنار پل را بگیرند و از مرگ حتمی نجات یابند. بعد از این حادثه از بچه ها خواستم برای عبور از این پل حتما خود حمایتشان را به طناب بزنند.



16 تیر - 7 جولای

صبح باد سرد و نسبتا شدیدی می وزید و هوا متغیر بود. با آیدین و پویا تماس گرفتم و از حالشان جویا شدم. پویا سردرد خفیفی داشت و آیدین حالش خوب بود. قرار شد آنها زودتر برگردند و من تا حدود 6800 متر صعود کرده و به بررسی مسیر جدید و دو گزینه موجود بپردازم. آیدین، مجتبی و پویا روز قبل این کار را کرده بودند.

افشین به دلیل لباس های نامناسب ترجیح داد در همان کمپ منتظر ما بماند تا سپس همگی به بیس کمپ بازگردیم. در حوالی 6800 متر آیدین و پویا را دیدم که باز می گشتند. بعد از مدتی توقف در آن محل و در لحظاتی که هوا باز می شد به بررسی مسیر پرداختم. حدود ساعت 2-2:30 به کمپ اصلی رسیدیم.

17-19 تیر - 8-10 جولای

این سه روز را برای استراحت قبل از حمله نهایی در نظر گرفتم. با مشورت با دیگران گزینه اول، یعنی تراورس از 7000 متر برای صعود انتخاب شد ولی قرار شد به جای صعود رگه سنگی از دهلیزی پایین تر صعود شود. اما در صورت فرود می بایست از گزینه دوم فرود بیایند یعنی بازگشت تا 6600 و بعد تراورس به سمت مسیر عادی. در مورد ترکیب حمله نهایی فکر می کردم. و نتیجه را با آقای بابازاده در میان گذاشتم. او هم می گفت با توجه به شرایط تنها خودتان می توانید تصمیم بگیرید. تیم حمله انتخاب شد؛ مجتبی، آیدین، و پویا. من به دلیل آنکه در دوره هم هوایی به خوبی دیگر اعضا هم هوا نمی شدم ترجیح دادم در تیم حمله اصلی نباشم. از خود اطمینان نداشتم که چه وضعیتی در ارتفاعات بالاتر خواهم داشت و احساس می کردم وجود من ممکن است باعث کند شدن تیم گردد. و از آنجا که صعود آلپی بود و طناب ثابتی در کار نبود عدم کارآیی یک نفر باعث می شد کل تیم مجبور به بازگشت شود. به بچه ها گفتم شما از تجربه و توان کافی برخوردارید. اگر 4 سال پیش بود (برنامه گشایش مسیر سال 88) و بی تجربه بودید موضوع فرق می کرد. اما الان شما توان آن را دارید. اگر بخواهیم منتظر من شویم حداقل باید یک بار دیگر به ارتفاع برویم که این موضوع به معنی از دست دادن وقت و انرژی برای شماست. بهتر است اولین تلاش را شما انجام دهید. در صورت عدم موفقیت در این مرحله، در تلاش بعدی من قطعا حضور خواهم داشت. کسی مخالفتی نکرد. فقط آیدین گفت که دوست داشتیم تو هم در تیم باشی. که گفتم صعود شما صعود من هم هست و اینکه الان باید علائق شخصی را کنار بگذاریم و به فکر موفقیت «تیم» باشیم.

ترجیح دادم افشین هم در کنار من بماند و سه نفری که در بهترین شرایط آمادگی قرار دارند اقدام به تلاش بر روی مسیر جدید نمایند. البته این فکر را هم داشتم که من و افشین بعد از رسیدن به کمپ 3 در صورتیکه وضعیت خوبی داشتیم بر روی مسیر جدید کار کنیم.

با توجه به تجربه ای که آیدین و مجتبی و افشین از تلاش دو سال قبل داشتند حدس می زدیم بتوانند روز اول تا ارتفاع 7400 متر صعود کنند. بعد از آن مشکلات فنی کمتر می شد و حدس می زدم یک روز برای صعود تا قله کافی باشد. آنها یک روز غذا و سوخت بیشتر، یعنی مجموعا برای 3 روز تدارکات داشتند. برای صرفه جویی در وزن بارها فقط یک چادر دونفره (بدون پوش) به همراه بردند. همچنین آیدین و مجتبی کت پر و کیسه خواب به همراه داشتند و پویا کت پر و شلوار پر.

20 تیر - 11 جولای

امروز صبح قرار بود ساعت 4 بیدار شویم و تا کمپ 2 صعود کنیم. اما از ساعت 3 تا 4:30 حدود 5 سانتی متر برف بارید. به همین دلیل و خطر ریزش بهمن صعود را صلاح ندیدم. در طی روز هوا گرم شد و به نظرم خطر بهمن دیگر منتفی شده بود. بعد از نهار و حدود ساعت 2 به دیگران گفتم من ترجیح می دهم بیش از این استراحت نکنم و تا حداقل کمپ1 صعود نمایم. صعود دیگران را به اختیار خودشان گذاشتم. مجتبی، آیدین، و پویا استقبال کردند و گفتند تا کمپ 2 می روند. افشین ترجیح داد روز بعد صعود نماید.

ساعت حدود 4 بعد از ظهر حرکت کردیم. بعد از رسیدن به پای مسیر بچه ها سریعتر راه افتادند. نهایتا من در کمپ 1 و در یک چادر غریبه ماندم و بچه ها حدود 11:30 الی 12:00 شب به کمپ 2 رسیدند. با آیدین در تماس بودم و او می گفت هوا سرد بوده و در ضمن مجبور بوده اند چادرهای کمپ 2 را که بر اثر وزش بادهای تند تقریبا از جا کنده شده بود مجددا محکم کنند. به آنها پیشنهاد دادم در صورتیکه احساس خستگی زیادی می کنند یک روز را استراحت نمایند. که آیدین گفت مسئله ای نیست و می توانند ادامه دهند.

21 تیر - 12 جولای

من صبح حدود ساعت 7:30 حرکت کردم و ساعت 11:30 به کمپ 2 رسیدم. تیم حمله هم خود را حدود ساعت 4 به کمپ 3 رساند. افشین از کمپ اصلی حرکت کرد و در حدود ساعت 4 خود را به کمپ 2 و به من رساند. سه بی سیم داشتیم که یکی در بیس کمپ ماند، یکی نزد من بود و دیگری نزد تیم حمله. افشین یک باطری اضافه هم آورد.

تیم حمله مجبور بود بارهای فنی برای صعود شامل دو رشته طناب 8، ابزارهای میانی و کارابین و غیره را از کمپ 2 با خود حمل کند. به علاوه یک چادر دو نفره (بدون پوش) از ارتفاع 6600 متر، و مقداری مواد غذایی و گاز را نیز با خود حمل نماید. بخشی از وسایل شخصی مربوط به حمله نیز در این مرحله حمل شد. آیدین بعد از رسیدن به کمپ 3 می گفت کوله های سنگینی داشته اند ولی معتقد بود با تغذیه خوب امشب انرژی خود را باز خواهند یافت. بار دیگر به او گفتم اگر احساس خستگی می کنند هیچ اشکالی ندارد یک روز استراحت نمایند که بار دیگر می گفت مسئله ای نیست و فردا قطعا سرحال خواهند بود.

22 تیر - 13 جولای

اولین روز کار بر روی مسیر جدید. من و افشین به طرف کمپ 3 راه افتادیم و تیم حمله حدود ساعت 7 به سمت مسیر جدید. امروز قرار بود در صورت امکان تا ارتفاع 7400 متر صعود کنند. قسمت اول یک تراورس در حدود 400 متر است که بیشتر آن را قبلا و در سال 90 صعود کرده بودند. آیدین و مجتبی بر روی آن قسمت قبلا تجربه داشتند. آیدین می گفت این تراورس با نصب طناب ثابت قبلا حدود 4-5 ساعت زمان خالص کاری برده بود. بنابراین انتظار داشتیم این بار بدون نیاز به طناب ثابت این قسمت را سریعتر صعود کنند. اما متاسفانه شرایط برف مناسب نبود. در واقع با وجود اینکه چند هفته زودتر به این قسمت رسیده بودیم شیب ها امسال در آن قسمت ها بیشتر یخی بودند. آیدین که نفر اول صعود می کرد می گفت وجود یخ بخصوص در یک قسمت که با سنگ همراه بود وقت و انرژی زیادی از آنها گرفته بود. در ساعت حدود 5:30 به حدود اواخر تراورس رسیده بودند.

آیدین: رامین، ما واقعا هر چه در چنته داشتیم گذاشتیم.

رامین: کارتون عالی بوده بچه ها. دست مریزاد. امروز دیگه به ارتفاع 7400 متر نمی رسین. احتمالا مجبورین روی اون گردنه کوچیک چادر بزنین.

آیدین: من هم همین فکر رو می کنم.

رامین: فقط یک شیب ترکیبی زیر اون هست که امیدوارم صعودش سخت نباشه.

آیدین: نه سخت نیست. من هم از دور همین فکر رو می کردم ولی از نزدیک که نگاه می کنی متوجه می شی اصلا سخت نیست.

همانطور که آیدین تشخیص داده بود آن شیب ترکیبی مشکل خاصی نداشت و تیم نهایتا ساعت 7:30 به آن گردنه کوچک رسید. اما متاسفانه گردنه بسیار کوچک و باریک بود و بچه ها فقط توانستند سکوی کوچکی روی آن درست کنند. ارتفاع این نقطه با توجه به اینکه بیشتر مسیر تراورس بود به نظرم حدود 7050-7100 متر است.

23 تیر - 14 جولای

صبح اول وقت با آیدین تماس گرفتم. می گفت شب سختی را گذرانده اند چون فقط توانسته اند بنشینند. صدای خسته ای داشت. به او گفتم مراقب باشند خستگی باعث نشود تمرکز خود را از دست بدهند. از او از شرایط یخچال های آویزان بالای سرشان پرسیدم که گفت مستحکم به نظر می رسند. آن یخچال های آویزان یکی از دغدغه های من از اول برنامه بودند. با توجه به ارتفاع بالا حرکت و ریزش آنها بسیار کم است اما به هر حال صفر نیست. همین چند سال قبل ریزش یخچال های مشابه در منطقه موسوم به «گلوگاه» در کی 2 باعث کشته شدن 11 نفر شده بود. از ابتدای برنامه به بچه ها گفته بودم حواسشان به الگوی ریزش آن یخچال ها باشند. اما تا آن موقع هیچ ریزشی در آن منطقه را مشاهده نکرده بودیم. به هر حال در مورد آنها تقریبا کاری از دستمان بر نمی آمد جز اینکه دعا کنیم نریزند.

صعودشان کمی بالاتر از مسیری که از قبل حدس زده بودیم و درست از زیر یخچال های آویزان صورت گرفت. آیدین امروز را هم نفر اول صعود می کرد. با او مرتب در تماس بودم. مسیر یخی و کمی پر شیب بود. با توجه به خستگی از شب گذشته به نظر نمی رسید بتوانند بیشتر از 300 متر ارتفاع عمودی را صعود کنند. در نهایت حدود ساعت 7- 7:30 به روی شیب های برفی رسیدند که قرار بود شب اول به آنجا برسند. از آیدین از شرایط برف پرسیدم که گفت در حال حاضر پودر است ولی احتمالا فردا صبح یخ می زند. به آنها گفتم حداقل امشب را در جای بهتری سپری خواهند کرد. به آنها گفتم قسمت دشوار و فنی مسیر تمام شده و از این به بعد مشکلات فنی بسیار کمتر خواهد شد و می توانند سریعتر حرکت کنند.

من و افشین آن روز را در کمپ 3 ماندیم و شاهد صعود آنها بودیم. آن روز صبح 2-3 گروه در کنار چادر ما و در چادرهایشان بودند که روز قبل بر روی قله تلاش داشتند و به نظر می آمد عجله ای در برگشت ندارند. از آنها از صعودهایشان پرسیدم. یک تیم 3 نفره هم بود که با آنها برخورد کوچکی در بیس کمپ داشتم. «مارتی اشمیت» نیوزلندی فرد با تجربه آنها بود که به همراه پسرش و یک نفر دیگر به قله صعود کرده بود (نپرسیدم قله فرعی یا اصلی). به او تبریک گفتم. و از او پرسیدم چقدر از یال منتهی به قله فرعی طناب ثابت دارد. قبلا این سوال را از دیگران و کسانی که قبلا قله را صعود کرده بودند پرسیده بودم که گفته بودند طناب ثابت زیادی در کار نیست. اما این بار قرار بود گروه پاکستانی که مسیر را طناب ثابت گذاری کرده بود آن قسمت را نیز تکمیل کند. مارتی گفت او نهایتا خود مسیر را طناب ثابت گذاشته است.

از سال 84 به یاد داشتم (از سوالاتی که از دیگران پرسیده بودم) که یال فقط در قسمت هایی معدود طناب ثابت دارد. اصلا به دلیل شیب ملایم نیازی به طناب ثابت کامل بر روی آن نیست. از طرف دیگر گفته مارتی کمی شک بر انگیز بود. یک لحظه فکر کردم او هم مانند بسیاری دیگر فقط دارد به شکل غیر واقعی از خود تعریف می کند. والا چه دلیلی دارد یک کوهنورد به تنهایی آن قسمت را طناب ثابت بگذارد در حالیکه خود آنها فقط می خواستند یک بار تا قله صعود کنند و بر گردند؟ به علاوه طناب از کجا آورده بودند؟ به هر حال به واسطه آن سابقه و پیش فرض ذهنی و شکی که در مورد گفته او داشتم این سوالاتم را با او در میان نگذاشتم.

کمی بعد در میان جمعشان فریاد زدم اگر کسی گاز اضافه دارد به ما بدهد چون برنامه ما بیشتر از معمول طول خواهد کشید. مارتی قبل از رفتن به اندازه 2 عدد کپسول پر به ما گاز EPI داد. از او بسیار تشکر کردم و ساعتی بعد همه کمپ 3 را ترک کردند و ما در آن محل تنها ماندیم.

بچه ها در نهایت با پشت سر گذاشتن یخچال های آویزان به محلی رسیدند که برای شب مانی اول در نظر گرفته بودیم. آخر شب از وضعیت بچه ها پرسیدم که حال همه خوب بود. روز بعد انتظار داشتم آنها تا قله پیشروی کنند و به کمپ 3 برسند. ارتفاع این نقطه حدود 7250- 7300 متر است. من و افشین هم قرار بود نیمه شب به سمت قله برویم و بر روی قله با بچه ها ملاقات کنیم.

حدود ساعت 3 آن روز آقای برهمنی هم به کمپ 3 رسید. می گفت یک گروه لهستانی 100 متری پایین تر چادر زده اند و امشب عازم قله خواهند بود. خود او حدود 40-50 متری پایین تر از ما در چادری مستقر شد. قرار شد در صورتیکه ما به سمت قله می رویم او را هم مطلع سازیم. من و افشین هیچکدام مشکلی از نظر هم هوایی نداشتیم.

24 تیر - 15 جولای

حول و حوش ساعت 12 با صدای لهستانی ها که از کنار چادر ما رد می شدند بیدار شدم. باد تندی می وزید اما هوا کم و بیش باز بود. به سرعت آماده شدیم و حدود ساعت 1 ما هم حرکت کردیم. به دلیل وجود باد و بعد مسافت نمی توانستیم با فریاد با آقای برهمنی ارتباط بگیریم. به همین دلیل افشین پایین رفت تا او را مطلع سازد. بعد از برگشت گفت لباس هایش مناسب نیست و صلاح نیست صعود کند. به همین دلیل من به تنهایی ادامه دادم. بعدا معلوم شد آقای برهمنی هم کمی صعود کرده و بعد به کمپ 3 بازگشته است. در تاریکی مطلق فقط از روی جای پای نفرات قبلی و تیم دو نفره لهستانی می توانستم مسیر را پیدا کنم. هوا بسیار سرد بود. اما من سرعت خوبی داشتم به همین دلیل ابدا احساس سرما نمی کردم. اما سرفه های خشکی که تا آن موقع برنامه کم و بیش داشتم هر ساعت بد و بدتر می شد. هوا متغیر بود و گاه باز و گاه بسته می شد. تنها سرعت باد بود که هیچ تغییری نداشت و به شدت می وزید. حدود ساعت 6-الی 6:30 در نزدیک گردنه و در ارتفاع 7700 قرار داشتم. دو لهستانی نزدیک گردنه و همچنان یک ساعتی جلوتر از من بودند. آنها را می دیدم که به طرف گردنه رفته اند و سپس بازگشته اند اما پایین تر نمی آیند. متعجب بودم که مشغول چه کاری هستند. بعدا معلوم شد آنها مقداری روی یال بالای گردنه پیش رفته اند و جسد یکی از هموطنانشان را که در زمستان کشته شده بود را در شکافی دفن کرده اند. از قول آنها بعدا شنیدم که روی یال شدت باد بی اندازه زیاد بود است.

در این موقع (6 الی 6:30 صبح) هوا کاملا خراب شده و برف باریدن گرفته بود. این تقریبا همان ارتفاعی بود که 8 سال قبل به دلیل شرایط بسیار مشابه (یعنی خراب شدن هوا) مجبور شده بودم از آن بازگردم. از این شانس بد خودم این بار خنده ام گرفته بود. نخواستم منتظر باز شدن احتمالی هوا شوم چون این بار نگرانی های مهمتری داشتم. بچه ها روی مسیر جدید بودند و امروز روز قله آنها بود. به آنها گفته بودم تا می توانند صبح زود حرکت کنند. هر چه سعی کردم نتوانستم با آنها تماس بگیرم. البته ما قرار بی سیم در آن ساعات نداشتیم و انتظار نداشتم که حتما موفق باشم. به علاوه ما در دید مستقیم یکدیگر نبودیم و احتمال می دادم عدم ارتباط با بی سیم ممکن است به دلیل نداشتن دید مستقیم باشد. به هر حال ترجیح دادم سریعتر به کمپ 3 برگردم و سعی کنم با بچه ها تماس بگیرم و با آنها در باره برنامه صعودشان صحبت کنم. حدود ساعت 9 به کمپ 3 رسیدم و اولین تماس حدود ساعت 9:20 انجام شد.

با آیدین صحبت می کردم. از وضعیت بچه ها پرسیدم و مقدار آب و غذایشان. که گفت همه چیز خوب است. به آیدین پیشنهاد اکید کردم که امروز بارهای اضافی شان را بگذارند، با سرعت به قله بروند و از همان مسیر باز گردند. در باره مسیر فرود قبلا صحبت کرده بودیم. قرار بود در صورت فرود به جای بازگشت از تروارس از مسیری که برای گزینه اول در نظر گرفته بودیم فرود بروند. یعنی به جای بازگشت از تراورس تا حدود 6600 متر فرود بروند و از آنجا به سمت مسیر عادی تراورس کنند که بسیار کوتاه تر از تراورسی بود که از آنجا شروع کرده بودند.

به او گفتم امروز هوا بد است و فردا ممکن است بدتر هم بشود. گفتم متاسفانه ظاهرا دوره هوای بد شروع شده است. به او گفتم شما اگر بخواهید در هوای خراب از مسیر ناشناخته بازگردید قطعا مشکل خواهید داشت ولی مسیر خودتان را می شناسید. بخصوص که مسیر سنگ و برف است و می توانید از عوارض طبیعی برای پیدا کردن مسیر کمک بگیرید. به این ترتیب می توانید در هوای بد هم فرود بیایید. آیدین مخالفت کرد زیرا عقیده داشت در جایی که بودند می توانستند دست به سنگ صعود کنند ولی برگشت نیاز به فرود داشت. به علاوه فرود از آن مسیرهای یخی به نظرش دشوار و وقت گیر می آمد.

تماس بعدی حدود ساعت 11 دوباره برقرار شد. این بار مجتبی پشت بی سیم بود. بار دیگر سعی کردم آنها را متقاعد کنم از همان مسیر بازگردند. به او گفتم این خط الراس توچال-دارآباد نیست که هر جا خواستند چادر بزنند. ارتفاع هم دیگر 6000 متر نیست که در هوای خراب بتوان صعود کرد. قبلا با بچه ها در مورد ارتفاع و شرایط هوا صحبت کرده بودیم. به آنها گفته بودم که در ارتفاع 6000 متری می توان در هوای خراب هم کار کرد – به شرطی که خطر بهمن وجود نداشته باشد. در ارتفاع 7000 متر هم با احتیاط بیشتر و هوای نیمه خراب می توان کارهایی کرد. ولی برای قله و ارتفاع 8000 متر هوا باید کاملا خوب باشد. بنابراین این مکالمه مسبوق به صحبت هایی بود که قبلا با آنها داشتم.

خلاصه گفتم هر روز که بمانند بیشتر تحلیل می روند بخصوص که برای فقط یک روز دیگر سوخت و آذوقه دارند. به هر حال موفق به متقاعد ساختن آنها نشدم. در تماس اواسط روز (احتمالا ساعت 1) مجتبی گفت با قله فاصله کمی دارند و تا یک ساعت دیگر به آنجا می رسند.

هوا آن روز متغیر بود و گاهی باز و گاهی بسته می شد. مسیر آنها با وجود هوای مه آلود هم نسبتا مشخص بود. به آنها گفتم باید تراورس رو به بالا را ادامه دهید تا به یال (جنوبی) برسید و از آنجا قله را صعود کنید.

ساعت حدود 7 شب برای آخرین بار در آن روز با مجتبی صحبت کردم. گفت نزدیک قله هستند (45 دقیقه با قله فاصله دارند) و فردا قله را صعود می کنند. با توجه به تماس قبلی و اعلام اینکه به زودی به قله می رسند و اینکه هنوز به قله نرسیده بودند معلوم بود که در تخمین مسافت تا قله اشتباه کرده اند. افشین می گفت احتمالا آنها برجستگی های روی یال را به قله اشتباه می گرفته اند؛ موضوعی که برای همه ممکن است اتفاق بیفتد و خود ما در بسیاری برنامه ها این اشتباه را کرده ایم. به نظرم احتمال بعیدی نبود.

برآورد اولیه ما دو روز برای صعود بود و آنها برای 3 روز آذوقه داشتند. بنابراین فردا آذوقه ای نداشتند. اما چون نزدیک قله بودند می توانستند یک نصفه روز را تحمل کنند و به کمپ 3 باز گردند. به هر حال در آن شرایط و ارتفاع بازگشتشان از مسیر عادی سریعتر از فرود از مسیر جدید بود. هوا باز شده بود و امیدوار بودم یک روز دیگر هم خوب بماند.

25 تیر - 16 جولای

صبح ساعت 7 با مجتبی صحبت کردم و او می گفت محل شب مانی شان بسیار «سگی» بوده است. صدای خسته ای داشت که قطعا ناشی از بد خوابی شب گذشته بود. به او گفتم از سر قله با ما تماس بگیرند و بی سیم را روشن گذاشتم. به او شرایط و مسیر دهلیز برفی زیر گردنه را تا آنجا که می شد توضیح دادم. از او خواستم هر 3 نفری گوش کنند. یال را هم با توجه به اطلاعاتی که جمع آوری کرده بودم برایش توضیح دادم. (چیزی که نمی دانستم این بود که همین دو روز قبل یال تقریبا به طور کامل طناب ثابت گذاری شده بود). یال منتهی به قله فرعی در نقاطی بسیار باریک می شود. سمت شرق (سمت چین) یال بسیار پر شیب و دیواره ای است. کافی است یک یا دو متر قدمهایی اشتباه برداشته شود تا با شکستن نقاب های سمت شرق شخص به سمت چین سقوط کند. نگرانی اصلی ام در مورد یال از این بابت بود. بنا براین به آنها گفتم در صورت نداشتن دید حرکت نکنند و منتظر لحظات باز شدن هوا شوند. به آنها گفتم کل یال را با طناب فرود بروند. «شما ممکن بود بخواهید از مسیر جدید برگردید که تعداد زیادی فرود داشت. حالا کافی است 5-6 فرود روی یال داشته باشید.» بخصوص به آنها تاکید کردم در طناب حمایت باشند و لحظه ای از آن خارج نشوند.

ساعتها گذشتند و خبری از آنها نشد. ساعت حدود 2 با آقای برهمنی که در کمپ اصلی بود تماس گرفتم. بی سیم کمپ اصلی هم دائما روشن بود. از ایشان خواستم با آقای بابازاده تماس بگیرد و بپرسد آیا از بچه ها خبری شده است یا نه. با خود می گفتم شاید باطری بی سیمشان تمام شده یا بی سیم را از دست داده اند. بعد از مدتی او تماس گرفت که بچه ها با آقای بابازاده تماس نداشته اند و او هم نگران است.

بسیار نگران بودم. به افشین می گفتم احتمالا یکی از بچه ها انرژی اش کاملا تخلیه شده، نشسته است و نمی تواند تکان بخورد. حدود ساعت 4 مجتبی تماس گرفت. لحنی خسته و تا حدی ناامید داشت. برای اولین بار در طول برنامه از من می پرسید چه «دستوری» می دهم.

مجتبی: آقا رامین، ما خیلی خسته ایم. در ارتفاع حدود 8000 متر و حدود 30 متری زیر قله هستیم و هنوز یک ساعتی تا قله فاصله داریم. شما چی دستور می فرمائید؟

بخصوص با توجه به نگرانی که تا آن موقع روز داشتم هیچ شکی به خود راه ندادم:

رامین: همه وسائل غیر ضروری رو جا بگذارین؛ چادر، لوازم فنی و غیره و از قله صرف نظر کنین و بیایین به سمت قله فرعی. وقتی به قله فرعی رسیدین با من تماس بگیرین تا ما هم همون موقع راه بیفتیم بیاییم سمت گردنه.

مجتبی: چشم آقا رامین. همین کار رو می کنیم.

باطری های ما در شرف اتمام بود. بخصوص به دلیل اینکه تمام آن روز بیسیم را روشن گذاشته بودم. مکالمه را سریع تمام کردم و آماده حرکت شدیم.

حدود ساعت 5 بار دیگر مجتبی تماس گرفت. انتظار داشتم بگوید روی قله فرعی هستند. صدای شاد و بسیار سرزنده ای داشت:

مجتبی: آقا رامین خیلی باید ببخشید از دستور شما سرپیچی کردیم. ما الان روی قله ایستادیم.

رامین: خسته نباشید بچه ها. بهتون تبریک می گم. اما من خوشحال نیستم تا زمانی که شما رو صحیح و سالم توی کمپ 3 ببینم. توصیه های راجع به قله رو فراموش نکنین و مواظب انگشت های دست ها و چشمهاتون باشین. سریع عکسهاتون رو بگیرین و برگردین. ببین مجتبی من نمی دونم از کجا و چطوری اما امشب هرطور شده و از هر ذره انرژی تون استفاده می کنین و خودتون رو به کمپ 3 می رسونین (امیدوار بودم حداقل خود را به گردنه بالای دهلیز کمپ 3 برسانند). ما هم همین الان راه می افتیم.

برهمنی: تبریک می گم. می خواهید با آقای بابازاده تماس بگیرم؟

مجتبی: ما یک میس کال زدیم و الان با ایشون تماس می گیریم. صعود خیلی سختی بود...

بی سیم را قطع کردم چون باطری مان در شرف اتمام بود. حدود ساعت 5:30 من و افشین راه افتادیم. باد کمتر از دو روز قبل بود و به همین دلیل سرما کمتر. اما سرعت من بسیار کند بود. تقریبا نصف سرعتی که 2 روز قبل در همین مسیر داشتم. به همین دلیل انگشتان پایم تقریبا بی حس شده بودند.

بعد از یک ساعت از افشین خواستم بازگردد و خود به تنهایی ادامه دادم. مشکل صعود من بودم و لزومی نداشت انگشتان دست و پای او هم به خطر بیفتد. بعد از حدود 3:30 ساعت دیدم امشب راه به جایی نمی برم. انگشتان پایم کاملا بی حس شده بودند و در صورت ادامه با یخ زدن آنها فقط امر کمک رسانی پیچیده تر می شد. سرفه هایم نیز قطع نمی شد. به همین دلیل حدود ساعت 9 بازگشتم و حدود ساعت 9:30 به کمپ 3 رسیدم. قرار بعدی تماسمان ساعت 10 شب بود. در آن ساعت بی سیم را روشن کردم و مجتبی را صدا زدم. آقای برهمنی پشت خط آمد و گفت بچه ها حدود ساعت 8 تماس گرفته اند و گفته اند در بین دو قله چادر زده اند. و بعد باطری بی سیم ما تمام شد. در آن موقع یقین داشتم منظور او گردنه کوچک بین دو قله اصلی و فرعی بوده است.

آن شب هوا در منطقه تقریبا خوب بود و دید کافی تا حدود 8 شب وجود داشت.

شب از افشین خواستم فردا صبح به تنهایی تا گردنه برود (به خود امیدی نداشتم که بتوانم بالا بروم) و برای بچه ها آب و غذا ببرد که او هم موافقت کرد. به جز دو روز اول در کمپ 3 میزان غذایی که می خوردیم تقریبا به یک سوم کاهش

پیدا کرده بود. از آنجا که غذای کافی نداشتیم و نمی دانستیم تا کی باید در آنجا بمانیم برای همین می بایست صرفه جویی کنیم.

26 تیر - 17 جولای

صبح زود بر اثر یک اتفاق مسخره بخشی از لباسهای افشین خیس شد و او دیگر قادر نبود به طرف گردنه حرکت کند. از حوالی 8 صبح هوا در ارتفاعات بالای 7700 متر هم کاملا بسته شد. باد زیادی می وزید. و ما کاری از دستمان بر نمی آمد جز اینکه چشم به دهلیز بدوزیم و منتظر باشیم بچه ها پیدایشان شود.

حدود ساعت 1 به افشین گفتم آماده شده و اگر بچه ها تا ساعت 4 پیدایشان نشد به سرعت به کمپ اصلی باز گردد و تقاضا کند یک تیم امداد تشکیل شود و همینطور باطری بی سیم برای من بفرستد.

ساعت حدود 2 به طور اتفاقی افشین متوجه شد دو باطری بی سیمی که در اختیار داشتیم هنوز کمی باطری دارند (ظاهرا بعد از خالی شدن باطری در صورتیکه مدتی از آن استفاده نشود مقدار کمی انرژی به آن باز می گردد). با بیسیم سعی کردم با بچه ها تماس بگیرم. آقای برهمنی پشت خط آمد و گفت بچه ها صبح تماس گرفته اند و گفته اند مسیر را گم کرده اند. به او گفتم تیم نجات را تشکیل دهد که گفت تشکیل شده است و تیم سوئیسی (مارک و فرد) آماده اند که فردا حرکت کنند. گفتم افشین امشب پایین می آید. و بعد بار دیگر باطری تمام شد. مارک قبلا گفته بود که چند سال قبل در کمتر از 28 ساعت قله را از بیس کمپ صعود کرده اند بنابراین به نظرم بهترین شخصی بود که می توانست با سرعت خود را به ارتفاعات بالا برساند.

انتظار داشتم افشین حدود ساعت 8 به کمپ اصلی برسد برای همین دوباره ساعت 8 تماس گرفتم. آقای برهمنی گفت بچه ها بار دیگر تماس گرفته اند (از طریق اس ام اس با آقای بابازاده) و در جایی نسبتا مسطح چادر زده اند. از تیم امداد پرسیدم که گفت مارک و فرد تصمیم خود را عوض کرده اند زیرا مختصات جی پی اس را می خواهند که ما هم نداریم.

پرسیدم آیا افشین رسیده است که گفت خیر. افشین آن شب از روی پلی که بر روی رودخانه نزدیک بیس کمپ زده شده بود سقوط کرده و به طرز معجزه آسایی توانسته بود با زدن ماهرانه کلنگ به حاشیه یخی خود را نجات دهد. این همان پلی بود که چند هفته قبل خانمی آلمانی از روی آن سقوط کرده و کشته شده بود. آن پل از ابتدا هم پل چندان مناسبی نبود اما به علت عدم نگهداری اکنون وضعیت بسیار بدی داشت. نهایتا نیم ساعت بعد از تماس من افشین خود را به کمپ رسانده بود.

27 تیر - 18 جولای

امروز هوا از صبح خوب و بدون باد بود. در حوالی ظهر اما مه غلیظی حوالی کمپ 3 را فرا گرفته بود. حدود ساعت 1 «عزیز» باربر ارتفاع پاکستانی را دیدم که به کمپ 3 آمده و برایم باطری بی سیم آورده است. صبح ساعت 4 راه افتاده بود و یکسره تا آنجا صعود کرده بود. آماده شدم با او حرکت کنم. اما اینبار دیگر هیچ رمقی برایم باقی نمانده بود. بعد از 1 ساعت تنها توانسته بودم 20-30 متر صعود کنم. 1 ساعتی روی برف نشستم تا شاید بتوانم دوباره ادامه دهم اما فایده ای نداشت. لذا از عزیز تقاضا کردم به تنهایی برود. به دلیل انگلیسی ضعیف عزیز با بی سیم و از طریق «سلطان» (مدیر کمپهای اصلی شرکت ای تی پی) خواستم با عزیز صحبت کند و با وعده پاداش مالی قابل توجه (گفتم چک سفید می دهیم) یا هر جور که می تواند او را متقاعد کند که خود به تنهایی و حداقل تا گردنه صعود نماید. می دانستم ساعت های حیاتی به سرعت می گذرند. اما متاسفانه عزیز حاضر نبود به تنهایی بالا برود. مه بسیار غلیظی وجود داشت. از او پرسیدم چند تا بچه دارد که گفت 5 تا. دیگر نمی توانستم بیشتر از آن اصرار کنم. از او تشکر کردم و به او گفتم می تواند برگردد و من هم باز خواهم گشت. احساس می کردم وجودم دیگر در آنجا هیچ سودی ندارد. حدود ساعت 4 با بیس کمپ تماس گرفتم. آن روز آقای برهمنی در کمپ اصلی نبود و به سمت کمپ 1 حرکت کرده بود. در کمپ اصلی «ران» پشت خط بود و با او صحبت کردم. ران سرپرست تیم شرکت FTA بود که تمیشان متشکل از خود او (با ملیت کانادایی) و سه آمریکایی دیگر بود. بسیاری اوقات که با کمپ اصلی تماس می گرفتم او بود که پشت خط می آمد. از او پرسیدم از بچه های ما خبر جدیدی رسیده است یا نه که گفت هیچ خبری نشده است.

با قلبی بی نهایت شکسته باز گشتم. به خود لعنت می فرستادم که بچه ها جایی در آن بالا منتظر کمک من هستند و من متاسفانه قادر به صعود نیستم. خود را همچون مادری می دیدم که جسم سنگینی به روی فرزندش افتاده است ولی او قادر به جابجایی آن جسم نیست و تنها می تواند شاهد درد کشیدن جگر گوشه اش باشد. مسیر 1 ساعته تا کمپ 2 را در 2:30 ساعت بازگشتم.

در کمپ 2 با بیس کمپ تماس گرفتم. سلطان پیشنهاد کرد با «قانقا» صحبت کنم که برای صعود قله به کمپ 2 آمده بود و از او بخواهم دو باربر ارتفاعش را در اختیار ما بگذارد. قانقا خانمی مغولی است که برای صعود برودپیک و کی 2 مجوز داشت و در کمپ اصلی همراه با ما، تیم شرکت FTA و آقای برهمنی بود. او نیز با بزرگواری پذیرفت. سلطان با باربرها صحبت کرد. به آنها قول پاداش های مالی فراوانی دادیم و آنها قبول کردند که فردا به کمپ 3 و روز بعد به سمت قله بروند و به امر جستجو بپردازند. یک تیم دو نفره مکزیکی و باربرشان هم در کمپ 2 بود. فقط من بی سیم داشتم و دو تیم دیگر تلفن ماهواره ای داشتند. بی سیم را به باربرها دادم و قرار شد به دلیل بالا رفتن باربرها من قانقا را در رسیدن به کمپ اصلی همراهی کنم.

28 تیر - 19 جولای

قانقا خیلی دیر حاضر شد. در نهایت ساعت 9 از کمپ 2 راه افتادیم. حوالی 1 بعد از ظهر به ارتفاع 5300 رسیده بودیم جایی که بعضی به آن کمپ اصلی پیشرفته می گویند. در آنجا با نهایت تعجب مارک و فرد را دیدم که دارند بالا می آیند. به من گفتند بچه های ما تماس گرفته اند و با یک نفر در ایران مستقیما حرف زده اند. فرد گفت حتی اگر هم آنها را پیدا کنند احتمالا نمی توانند آنها را به پایین حمل نمایند. به او گفتم این بچه ها قوی هستند کافی است کمی آب و غذا به آنها بدهید تا خودشان جانی بگیرند و پایین بیایند. مارک می گفت تا زمانی که زنده هستند امیدی هست و باید اقدامی کرد. از او بی نهایت تشکر کردم که او گفت مسئله ای نیست و این «وظیفه» آنها است.

در ابتدای مسیر به مارتی اشمیت و تیم سه نفره شان برخورد کردم که آنها هم برای کمک بالا می رفتند. البته او با هیجان می گفت چرا این اقدامات زودتر انجام نگرفته است. مثلا دو سه روز قبل که هلی کوپتر به منطقه پرواز کرده بود می بایست به گشت زنی بپردازد و آنها را پیدا کند. می پرسید وضع مالی خانواده ها چگونه است؟ آیا می توانند هزینه پرواز هلی کوپتر را تامین کنند یا نه؟ همچنین می پرسید چطور شده بعد از یک روز آنها دوباره تماس گرفته اند؟ چطور روز قبل تماس نداشته اند و یک باره باطری تلفنشان به کار افتاده؟ گفتم من نمی دانم چه اتفاقی افتاده و هر چه زودتر مسئله را در بیس کمپ پی گیری می کنم. به طور ضمنی می گفت احتمالا این فقط یک دروغ است که گفته شده تا تیم نجات بار دیگر به بالا برود.

در پایین مسیر منتظر قانقا شدم. عبور از یخچال و پل و رودخانه بعدی خیلی وقتمان را گرفت و حدود ساعت 4 نزدیک کمپ اصلی بودم که دیدم تیم نیوزلندی بازگشته است. ظاهرا شکی که در مورد صحت تماس داشتند کار خود را کرده بود و در نهایت باز گشته بودند. من هنوز نمی دانستم موضوع چیست و می بایست به کمپ اصلی بروم.

در کمپ اصلی نهایتا توانستم با آقای بابازاده تماس گرفته و از صحت مکالمات آیدین با او مطمئن شوم. ران گفت تیم سوئیسی هم از کمپ 1 بازگشته است. ظاهرا آنها با پزشکی در کشور خود تماس گرفته و او به آنها گفته احتمال زنده ماندن در آن شرایط بسیار بسیار ضعیف است و آنها هم بازگشته بودند.

به آقای بابازاده پیشنهاد مارتی را گفتم. هر دو فکر می کردیم هلی کوپتر بیشتر از 6500 متر نمی تواند پرواز کند و امکان امداد رسانی هوایی برای آنها میسر نیست. اما به نظر من می شد با دوربین وضوح بالا از منطقه عکاسی کرد و با بررسی عکس ها آنها را پیدا نمود.

آن شب و روز بعد یک لحظه آرام و قرار نداشتم. تلفن هایی که مرتب از افراد مختلف و دلسوز می شد را باید جواب میدادم و از طرفی به دنبال تیم امداد می گشتم. طبق برنامه اصغر و سرور (دو باربر ارتفاع پاکستانی) می بایست نیمه شب برای صعود قله و جستجو و امداد حرکت کنند.

29 تیر - 20 جولای

دو باربر پاکستانی حدود ساعت 8:30 صبح تماس گرفتند و با هیجان می گفتند که یک جسد را بعد از قله فرعی پیدا کرده اند که یکی از بچه ها بوده است. اما قبل از پایان مکالمه و اطمینان از هویت جسد باطری بیسیم شان تمام شد. چاره ای نبود جز اینکه تا بازگشت آنها صبر کنیم و منتظر جزئیات بیشتر بمانیم. آقای بابازاده معتقد بود او جسد یکی از دو لهستانی است. من مطمئن نبودم چرا که آن باربرها بچه های ما را می شناختند و به نظرم ممکن نبود که چنین اشتباهی مرتکب شوند.

حدود ساعت 2 آقای بابازاده تماس گرفت و گفت آیدین باز هم زنگ زده و اشاراتی به طناب یا پارچه آبی دارد. اینکه می تواند کمپ 3 و بیس کمپ را ببیند ولی ظاهرا هذیان هم می گوید. تنها کسانی که در دسترس بودند افشین و عزیز بودند. عزیز چشمانش برف کوری گرفته بود و نمی خواست برود که در نهایت با اصرار و خواهش و وعده پاداش پذیرفت. ساعت 4 راه افتادند. به آنها گفتم تا کمپ 2 بروند و بعد از چند ساعت استراحت سعی کنند روز بعد خود را به حوالی کمپ 4 برسانند. تا آن موقع و با توجه به صحبتهایی که با آقای بابازاده داشتم و حدسیات خود فکر می کردیم آنها در صخره های بالای کمپ 4 به سر می برند و گیر افتاده اند.

از ران بی سیم هایشان را قرض گرفتیم و علاوه بر بی سیم های خودمان به افشین و عزیز دادیم. آن بی سیم ها باطری نیم قلمی می خوردند و دیگر نیازی به شارژ باطری ها نبود. به هر کدام یک سری باطری اضافه هم دادم.

آقای بابازاده با توجه به صحبتهایش با آیدین از ابتدا و روز صعود قله این تصور را داشت که آنها بعد از صعود خود را به گردنه بالای کمپ 3 رسانده اند. به عقیده من این موضوع غیر ممکن بود. نه فقط به دلیل صحبتی که با آقای برهمنی در شب صعود داشتم. بلکه به دلیل آنکه به نظرم غیر ممکن بود کسی به گردنه اصلی برسد و نتواند طناب ثابت را پیدا کند. چون نشانه های محل فرود بسیار مشخص است. حتی اگر طناب ثابت را هم پیدا نمی کردند با یک یا نهایتا دو فرود می توانستند خود را به دهلیز برفی برسانند. من فکر می کردم آنها در جایی روی یال مسیر را گم کرده اند و در صخره های سمت راست دهلیز بزرگ گیر کرده اند.

آن بعد از ظهر هر چه در توان داشتم به کار بردم تا مارتی و تیمش یا تیم سوئیسی را متقاعد کنم برای کمک یک بار دیگر بالا بروند. از پاداش های مالی تا دست گذاشتن به روی احساسات انساندوستانه آنها. حرف آخر آنها این بود که ما نمی دانیم آنها کجا هستند و کار جستجو در آن ارتفاعات و با توجه به وسعت منطقه تقریبا غیر ممکن است. از طرف دیگر هنوز در مورد صحت گفتگوها شک داشتند. مثلا اینکه چرا آیدین مستقیما با بیس کمپ تماس نمی گیرد یا اینکه چطور ناگهان تلفنش دوباره به کار افتاده. به او می گفتم آیدین در تمام این مدت در تماس بوده ولی به علت سردرگمی که در این گونه مواقع طبیعی است کسی در بیس کمپ از این موضوع اطلاع نداشته است. به آنها می گفتم مشکلات ارتباطی با زبان انگلیسی هم قطعا مزید بر علت بوده است. در مورد اینکه چرا آیدین فقط با ایران تماس می گیرد می گفتم احتمالا یا آیدین شماره اینجا را نداشته یا انگشتانش قادر به شماره گیری نیستند و فقط از روی منوی تلفن می تواند شماره دوست ما در ایران را بگیرد. به هر حال هر آنچه از دستم بر آمد انجام دادم تا آنها را متقاعد کنم که در نهایت موفق نشدم.

عصر آن روز با پیگیری آقای بختیاری مطلع شدم فردا احتمالا یک کوهنورد متخصص امداد هوایی (توماس لامل) با هلی کوپتر به منطقه می آید. او در خواست کرده بود که او را با هلی کوپتر به کمپ 2 برسانند تا در وقت و انرژی صرفه جویی شود. این همان پیشنهادی بود که آن روز مارک هم کرده بود و گفته بود فقط در این صورت اقدام به کمک خواهد کرد. هلی کوپتر پرواز می کرد و یک متخصص هم در آن بود بنابراین دیگر لزومی ندیدم مارک یا دیگری را در این امر دخالت دهم.

30 تیر - 21 جولای

صبح هلی کوپتری که منتظرش بودیم از راه رسید و ابتدا سعی کرد در حوالی کمپ 2 هاور کند که موفق نشد و به بیس کمپ آمد. در بیس کمپ با توماس صحبت کردم و متوجه شدم اطلاعات کاملا غلطی دارد. او گمان می کرد مصدومان در کمپ 4 قرار دارند و او باید به آنها کمک فوری برساند. به او گفتم چنین چیزی نیست و ما حتی نمی دانیم آنها دقیقا کجا هستند. گفتم اول باید جای آنها را پیدا کنیم. قرار شد آنها این بار برای شناسایی پرواز کنند. دوربین خود توماس کوچک بود ولی یکی از کمک خلبان ها دوربین بهتری داشت. از او خواستم هر چقدر می تواند عکس بگیرد که او هم قبول کرد.

هلی کوپترها پرواز کردند و در کمال تعجب ما که فکر می کردیم سقف پرواز آنها 6500 متر است یکی از آنها تا ارتفاع 8000 متر پرواز کرد. و دیگری تا حدود ارتفاع 7000-7500 متر. دوباره به بیس کمپ بازگشتند و عکسها را در لپ تاپ آیدین قرار دادیم. متاسفانه کیفیت عکسهای توماس بالا نبود و آن کمک خلبان هم فقط یکی دو عکس گرفته بود. آن شب چیزی در عکسها پیدا نکردیم. تلفن های یکدیگر را گرفتیم تا در صورتیکه کسی چیزی پیدا کرد دیگری را با خبر سازد.

قبل از رفتن از توماس و خلبان ها خواستم موقع برگشت یکبار دیگر از جبهه غربی هم عکس بگیرد. به آنها گفتم ما 80 درصد احتمال می دهیم آنها در صخره های سمت راست دهلیز گم شده باشند و 20 درصد در جبهه غربی (جبهه غربی همان جبهه ای است که مسیر جدید بر روی آن گشوده شد). آنها هم اینکار را کردند و به پایگاهشان بازگشتند. متاسفانه آن عکس ها دیگر به دست ما نرسید.

در طی روز افشین و عزیز به اصغر و سرور رسیدند. در تماس رادیویی معلوم شد اولا آن جسد متعلق به یک لهستانی بوده که زمستان قبل کشته شده است و آنها در تشخیص اولیه عجله و اشتباه کرده اند. و اینکه تا قله رفته اند ولی اثری از بچه های ما پیدا نکرده اند. نزدیک غروب به کمپ اصلی بازگشتند. سرور می گفت تا قله رفته و رد پاهایی در سمت مسیر جدید دیده است. همینطور ردپاهایی در سمت گاشربروم 4 دیده بود که به نظرش بسیار عجیب می آمد چرا که شیب آن طرف بسیار زیاد بود و رد پاها در آنجا گم می شد. او عقیده داشت بچه ها از آن طرف سقوط کرده اند. به او می گفتم غیر ممکن است بچه ها تا این حد اشتباه کرده باشند که به گردنه بیایند و دوباره و به اشتباه به قله اصلی بازگردند. به نظرم آن رد پاها مربوط به کسانی بوده که می خواسته اند در اطراف قله عکس بگیرند. ولی او به این عقیده اش همچنان پا فشاری می کرد. در ضمن او پرچم ایران را هم دیده بود که در زیر سنگی گذاشته شده بود. پرسیدم چرا از آنها عکس نگرفته است که گفت دوربین نزد دوستش اصغر بوده که کمی عقب تر متوقف شده بود. از آنها به خاطر زحمتشان تشکر کردم و گفتم بهتر است استراحت کنند.

بعد از ظهر و بعد از رفتن هلی کوپترها مختصات تقریبی جی پی اس بچه ها که از طریق تلفن ثریا گرفته شده بود به دست ما رسید. صبح خلبان ها از ما خواسته بودند که در صورت وجود، آن مختصات را به آنها بدهیم. در آن صورت آنها به راحتی با دستگاه هایشان می توانستند جای آنها را پیدا کنند. متاسفانه آن روز صبح این اطلاعات در اختیار ما نبود. اگر چه به عقیده من این اطلاعات صد در صد هم دقیق نیست و خطای چند صد متری دارد.

آن روز عصر آقای بابازاده با توجه به مختصات جی پی اس، آدرس تقریبی آنها را به من داد. ما در بیس کمپ امکان دریافت عکس یا دسترسی به اینترنت نداشتیم.

افشین امشب به کمپ 3 رسید و ساعتی را به عکاسی مشغول شد. از او خواستم با توجه به اطلاعات جدید از آن نقاط عکاسی کند. عزیز به دلیل ناراحتی چشم از نزدیکی های کمپ 3 بازگشت.

31 تیر - 22 جولای

افشین به کمپ 2 بازگشت و در آنجا ماند. عصر ناگهان به یاد دوربین قوی مجتبی افتادم. آن را در چادرش پیدا کردم و توانستم چند عکس با وضوح بالا از کمپ اصلی از منطقه ای که اطلاعات آن به ما داده شده بود بگیرم.



1 مرداد - 23 جولای

امروز آقای صادقی رایزن فرهنگی سفارت ایران در پاکستان به طور سرزده با هلی کوپتر به کمپ اصلی آمد. در طی چند روز گذشته او مرتبا با ما در تماس بود و جویای احوال. حال توانسته بود با جلب حمایت سفارت محترم ایران در پاکستان موافقت آنها را برای یک پرواز دیگر جلب کرده و آخرین تلاش ها برای امداد را به انجام رساند. با توماس لامل به منطقه آمده بود. این بار من هم با هلی کوپتر پرواز کردم و دوربین مجتبی را با خود بردم اما متاسفنه هوا در بالای 6300 متر خراب بود و امکان پرواز یا دید بالاتر از آن وجود نداشت.

همان روز صبح با بررسی مجدد عکسهایی که روز قبل گرفته بودم قانقا موفق شد نقطه ای را در حدود 100-200 متری سمت راست جایی که نقطه جی پی اس تماس ثریا بود پیدا کند که امکان دارد آیدین عزیز بوده باشد اگر چه نمی توان در این مورد کاملا مطمئن بود.

با آقای صادقی و توماس مشورت کردیم و به این نتیجه رسیدیم امکان رسیدن به آیدین خود مستلزم انجام برنامه ای بزرگ است که حداقل در این برهه از زمان امکان انجام آن فراهم نیست. توماس قرار شد گزارش و تحلیل و نتیجه گیری خود را بعدا اعلام کند.

افشین به کمپ اصلی باز گشت.

2 مرداد - 24 جولای

وسایل را آماده کردیم تا روز بعد بیس کمپ را ترک کنیم. بدترین و تلخ ترین غروب زندگی ام را تجربه کردم. احساس می کردم چیزی نمانده است منفجر شوم.

3 مرداد - 25 جولای

بیس کمپ را به مقصد اسکاردو ترک کردیم.

:19:

منبع: [Only registered and activated users can see links]

A B N Z
2013/08/20, 22:18
جزییات تازه از ناپدید شدن سه ایرانی در برودپیک

کوهنورد ایرانی که همراه کوهنوردان مفقود شده در هیمالیا در منطقه حضور داشت، از جزئیاتی پرده برداشت که نشان می‌دهد تمام آنچه درباره وضعیت کوهنوردان مفقود شده ایرانی در برودپیک توسط مسئولان و هم‌نوردان ذکر شده تمام ماجرا نبوده و شاید هنوز مسائلی وجود دارد که گفته نشده است.

به گزارش ایسنا، عظیم برهمنی تا به حال چهار بار به هیمالیا رفته و قله‌های ماناسلو، گاشربروم 1 و 2 و برودپیک را تا کمپ 3 طی کرده اما هیچ گاه نتوانسته این قله‌ها را فتح کند. او سال 90 به همراه لیلا اسفندیاری روی قله گاشربروم 1 تلاش کرد که آن حادثه تلخ برای لیلا رخ داد و این کوهنورد ایران جان خود را از دست داد. بعد از آن حادثه برهمنی هم به صعود ادامه نداد و به همان حضور در کمپ 3 بسنده کرد.

این کوهنورد پیشکسوت ایران برای قله ماناسلو هم تلاشی داشت اما شرکت طرف قرارداد آن صعود اجازه بالا رفتن را نداد و در نهایت برهمنی برای آن قله هم بیشتر از کمپ 3 بالا نرفت. برهمنی امسال همراه تیم کوهنوردان آرش در منطقه اسکاردو و برای صعود به قله برودپیک تلاش کرد که امسال هم این اتفاق رخ داد. در صعود برودپیک نیز برهمنی در بیس کمپ حضور داشت. در واقع برهمنی، کوهنوردی برای کمپ 3 است. البته او صعود به کلیمانجارو، آرارات و کوه‌های داخلی را در کارنامه دارد.

عظیم برهمنی نکات تازه‌ای را در مورد صعود سه کوهنورد باشگاه آرش به برودپیک مطرح کرده و مدعی شده اظهارات مسئولان باشگاه آرش تمام واقعیت نیست.

حرف اول و آخر
وقتی صحبت‌های سعدی و شجاعی را می‌شنوم و مصاحبه‌هایشان را می‌خوانم واقعا می‌سوزم. آن‌ها در این مورد ریشه‌یابی نمی‌کنند و به برخی مسائل هم اشاره‌ ندارند بیشتر سعی می‌کنند به نحوی ماجرا را جمع و جور کنند.

جوان بودن تیم برودپیک
در برنامه‌ی برودپیک من به عنوان یک فرد مستقل در منطقه حضور داشتم. با یک شرکت پاکستانی قرارداد داشتم و قرار بود قله‌های گاشربروم 1 و 2 و برودپیک را صعود کنم که آن شرکت گفت کوهنورد برای قله برودپیک زیاد است به همین دلیل ابتدای صعودت را از این قله شروع کن و من هم قبول کردم. خدا را شکر با بچه‌های خوب، شاداب و بانشاط باشگاه آرش همراه شدم و همه جا با هم بودیم. اولین چیزی که بعد از دیدن این تیم به ذهنم رسید این است که این گروه خیلی جوان بودند. آن‌ها شاید به لحاظ فنی قوی باشند اما به لحاظ تجربه زیاد وارد نبودند و این مسئله می‌توانست برای آن‌ها مضر باشد. می‌ترسیدم شاید به خاطر همین جوانی فقط به صعود فکر کنند و خیلی جوانب را در نظر نگیرند.

سرپرستی ضعیف تیم
اولین چیزی که توجهم را جلب کرد، فاصله‌ی بین مدیریت این گروه و اعضای آن بود که شاید ریشه اصلی مشکلات بود و این حادثه از این جا شروع شد. ابتدا قرار بود این 5 نفر با همدیگر کار گشایش مسیر را انجام دهند و به قله بروند که رامین شجاعی به عنوان سرپرست تیم هم‌هوا نشد و باعث شد که همراه تیم نرود. آیدین،‌ مجتبی و پویا هم زیاد با افشین سعدی جور نبودند و به همین دلیل کار صعود به این قله مرتفع به دست سه جوانی افتاد که تنها عاشق صعود بودند. آن‌ها حتی شعارشان هم این بود که قله را فتح کنیم و حالش را ببریم.

پیش‌بینی اشتباه
متاسفانه پیش‌بینی این گروه برای صعود این بود که دو روزه همه کار را انجام دهند، اما تنها مسیر صعود آن‌ها چهار روز طول کشید. این که بدون آب و غذا و اکسیژن و تجهیزات لازم در آن ارتفاع قرار داشته باشی واقعا کار سختی است که تنها در توان همین بچه‌ها بود.

مشکل مالی آن هم در برودپیک
داشتن مشکل مالی دومین مشکل بزرگ تیم برای چنین صعود بزرگی بود. این سه کوهنورد جوان حتی 50 دلار هم پول نداشتند که انعام باربرهایشان را بدهند که این مشکل مالی تاثیر زیادی در این حادثه داشت و به شدت خودش را نشان داد. آن‌ها پول نداشتند که موبایل خود را شارژ کنند و بتوانند با کمپ اصلی تماس بگیرند. آن‌ها برای صحبت کردن به ایران تک زنگ می‌زدند و بعد از آن از ایران با آن‌ها تماس می‌گرفتند و صحبت می‌کردند. این اصلا کار اصولی و درستی نبود. از تیم‌های دیگر که کمک می‌خواستیم آن‌ها تعجب می‌کردند که چرا این کوهنوردان با ایران تماس دارند اما با کمپ اصلی تماسی نمی‌گیرند.

با کمی پول مشکل حل می‌شد
این مشکلی که بچه‌های ایران دچارش شدند، با اندکی کمک مالی حل می‌شد و شاید این اتفاق نمی‌افتاد. نداشتن شارژ باعث شد این وضعیت بسیار بغرنج شود. وقتی آن‌ها تماس می‌گرفتند بارها گفتم در شرایط سخت با ما تماس بگیرند تا راهنمایی‌شان کنیم اما شانس نداشتند که تماس بگیریم. چهارشنبه 10 صبح بود که تماس گرفتند و خواستند که برای پایین آمدن راهنمایی‌شان کنیم چون آن‌ها مسیر را گم کرده بودند که متاسفانه وسط صحبت کردن قطع شد. بارها تماس گرفتیم و خواستیم که محل دقیق‌شان را بگویند تا بتوانیم کمک کنیم اما شارژ نداشتند. تا آخرین روز هم نفهمیدیم که آن‌ها کجا بودند.

این تیم حتی پول نداشت، هزینه طناب‌گذاری‌های انجام شده در کناره‌ها را بدهد. کسانی که طناب‌گذاری کرده بودند از هر کوهنورد مبلغی را می‌گرفتند و از من هم خواستند که به آن‌ها دادم. اما گویا بچه‌ها نداشتند و قرار شد بعد از بازگشت بپردازند. در همان جا بچه‌ها گفتند که اصلا ما طناب نمی‌خواهیم، ما بدون طناب بالا می‌رویم اصلا برای چه طناب گذاشتند؟!

عملیات امداد، نمایش بود
معتقدم عملیات امداد و نجات در آن روز کاملا بی فایده بود. این‌ها می‌خواستند با این کار تنها نشان دهند که ایران برای کوهنوردانش ارزش قائل می‌شود و در چنین شرایطی هم دنبالشان می‌گردد. این کار یعنی استخدام یک کوهنورد و به حرکت درآوردن هلی‌کوپتر کار نمایشی بود برای روحیه دادن به بقیه اما کار از کار گذشته بود و جست‌وجوها عملا فایده‌ای نداشت.

سرپرستی پراشتباه تیم
سه‌شنبه که کوهنوردان روی قله بودند، ساعت 3 تماس گرفتند، گفتند که نزدیک قله هستیم و شاید به قله برویم و شاید نرویم، چیزی مشخص نیست. ساعت 5 تماس گرفتند و گفتند به قله رسیدیم. همه تبریک گفتیم و رامین شجاعی تاکید کرد که بچه‌ها کار شما تمام نشده و زمانی تمام می‌شود که به کمپ سه برسید. شما اکنون به سمت گردنه حرکت کنید و ما هم به آن سمت می‌آییم تا به شما کمک کنیم. من این مکالمه را از طریق بی‌سیم شنیدم چرا که رامین کمپ سه بود و من از طریق بی‌سیم مستقر در کمپ اصلی این صحبت‌ها را شنیدم.

گناه سرپرست
ساعت 9 شب مجتبی جراحی دوباره با بی‌سیم رامین شجاعی سرپرست تیم تماس گرفت و گفت که ما به گردنه رسیده‌ایم اما وقتی جوابی نیامد من به او گفتم برهمنی هستم مثل اینکه بی‌سیم رامین خاموش است. مجتبی دوباره به من گفت که ما در گردنه هستیم ولی توان پایین آمدن نداریم. بنابراین اینجا می‌خوابیم و فردا صبح به سمت کمپ سه می‌آییم. تاکید کردم که لامپی روشن بگذارند تا وقتی رامین شجاعی و افشین به گردنه می‌رسند، آن‌ها را ببینند و بتوانند کمک کنند. ساعت 10 شب رامین بی‌سیم خود را روشن کرد و چند بار مجتبی را صدا زد. آن‌جا به رامین جواب دادم برهمنی هستم و مجتبی یک ساعت پیش تماس گرفت که می‌خوابند و صبح حرکت می‌کنند. از رامین شجاعی پرسیدم شما کجا هستید؟ (توقع داشتم که آن‌ها برای کمک به سمت گردنه حرکت کرده باشند) که در کمال تعجب به من گفت ما در چادر خود در کمپ سه هستیم و هنوز بالا نرفته‌ایم.

صبحی مهم برای کوهنوردان مفقود شده
چهارشنبه صبح بود که بی‌سیم کمپ اصلی را به چادر خودم بردم. 6:10 صبح مجتبی تماس گرفت و چند بار رامین را صدا زد که باز هم جوابی نیامد دوباره گفتم عظیم هستم و شاید باطری بی‌سیم رامین تمام شده است که جواب نمی‌دهد. مجتبی گفت: ما به سمت کمپ سه راه می‌افتیم که بسیار خوشحال شدم و گفتم موفق باشید. ساعت 8 صبح دوباره مجتبی تماس گرفت اما این بار استرس بیشتری داشت و گفت که ما راه را گم کرده‌ایم، لطفا ما را راهنمایی کنید. من چون برودپیک را نرفته بودم از یک کوهنورد دیگر کمک گرفتم (مستر ران). مجتبی هم گوشی را به آیدین داد چرا که انگلیسی می‌دانست. این تماس تمام شد. ساعت 10 صبح دوباره تماس گرفتند که راه را پیدا نکرده‌اند و چه باید بکنیم که متاسفانه وسط صحبت کردن‌ها تلفن قطع شد. همان موقع از تهران تماس گرفتند که من وضعیت را اضطراری اعلام کردم اما برخی گفتند که هنوز اتفاقی نیفتاده که اینقدر هول می‌کنی.

فرصت‌ها از دست رفت
بعد از تماس آخر بچه‌ها بود که به تهران شرایط را اطلاع دادم چرا که حضور 4 روزه در ارتفاع 8 هزار متری و نداشتن انرژی و آب و غذا شرایط بسیار بحرانی است. از همه کمک خواستم که 5 یا 6 کوهنورد فنی و قوی هیکل به منطقه اعزام کنند تا به آن‌ها کمک کنند اما فایده‌ای نداشت. متاسفانه از تهران هم کارهایی مانند استخدام کوهنورد، هماهنگی باربر و پرواز کردن هلی‌کوپتر به آرامی پیش رفت و باعث شد فرصت از دست برود. متاسفانه کار از کار گذشته بود و بقیه کارها نمایشی بود.

آیدین مغرور بود
روزی که من به کمپ سه رسیدم بچه‌ها از آنجا رفته بودند ولی هنوز جای پای آن‌ها روی برف‌ها بود. آیدین از همه جلوتر بود و در واقع رهبری را در دست داشت. با توجه به اخلاقی که از او دیده بودم، آیدین بعضی وقت‌ها مغرور بود و این می‌توانست حادثه ایجاد کند.

کارها پیش‌بینی نشده بود
معتقدم مشکلات این سفر پیش‌بینی نشده بود و تنها بر اساس حدسیات انجام شد. روز گرفتن ویزا در سفارت پاکستان، بابازاده (سرپرست تیم در صعودهای قبلی) گفت احتمالا روز پایین آمدن از قله با همدیگر روبه‌رو شوید چرا که تو از مسیر عادی می‌روی و بچه‌ها از مسیر جدید می‌آیند و هنگام فرود از قله با هم هستید. همان جا گفتم که پایین آمدن از قله قلق خاصی دارد که در این صعود فکر می‌کنم بچه‌ها راه انحرافی را برای پایین آمدن انتخاب کرده‌اند.

دلیل سوم این حادثه
این تیم نکات ایمنی را زیاد رعایت نمی‌کرد. آن‌ها هنگام صعود از طناب استفاده نمی‌کردند و این خیلی خطرناک بود. روز دوم و در فاصله کمپ اصلی و کمپ یک، یک سنگ از زیرپای پویا خارج شد و به پای مجتبی خورد که باعث شد پای او زخمی شود. شاید آن‌ها اگر از سر یال و کنار قله فرعی با طناب پایین می‌آمدند، دیگر راه‌ها را اشتباه نمی‌رفتند. شاید مسیرشان طولانی‌تر می‌شد اما قطعا توجه نکردن به نکات ایمنی و استفاده نکردن از طناب، پیامدهای بیشتری دارد.

نداشتن مجوز در روز صعود
روزی که قصد صعود به سمت بالا را داشتیم شرکت طرف قرارداد ما اعلام کرد که مجوز صعود از سوی پاکستانی‌ها صادر نشده و 6 کوهنورد ایرانی یک کوهنورد مغول و سه کوهنورد آمریکایی باید آنجا بمانند. افسر پاکستانی که همراه تیم بود، تاکید داشت که کسی برای صعود نرود و اگر هم برود باید تعهد بدهد و هیچ کجا نگوید که صعود کرده است. طبق قانون برای صعود به منطقه داشتن مجوز الزامی است و اگر کسی این مجوز را نداشته باشد، اگر حتی به قله هم صعود کند، به او گواهی صعود داده نمی‌شود. آنجا به ما گفتند تعهد بدهید که من تعهد ندادم. رامین شجاعی بر سر همین موضوع با من بگو مگو کرد و گفت که اگر تو امضا نکنی به ما هم اجازه صعود نمی‌دهند به همین دلیل امضایی بی‌خودی انجام دادیم که بعد از آن همه از این کار خودم پشیمان شدیم. روز بعد که بچه‌ها می‌خواستند صعود را انجام دهند وقتی از منطقه کمی دورتر شدند، سراغ آن افسر رفتند تا امضایم را پس بگیرم که گفت مجوز شما صادر شده است.

منبع: [Only registered and activated users can see links]جزییات-تازه-از-ناپدید-شدن-سه-ایرانی-در-برودپیک

somic723
2014/07/23, 13:05
میدونم بالا آورن پست قدیمی درست نیست ولی دیشب دوباره گزارشات این اتفاق رو خوندم
میخواستم یادی کنیم از 3 کوهنورد عزیزمون که یادشون همیشه تو ذهنمون باقی میمونه
سال پیش همین موقعا دیگه نا امید شدیم از برگشتنشون:(
خدا رحمتشون کنه

RABERT
2014/07/23, 18:08
هفته پیش سه شنبه اولین سالگرد این سه عزیز برگزار شد