PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : پذیرایی از دوست عزیزم وحید جان در سفر خود از اراک به مشهد



iman.motevalli
2017/05/21, 19:27
فک کنم 12 شهریور 1394 بود که داش وحید گلمون راهی سفر دراز اراک تا مشهد بودن و تو مسیر هم از شهر ما تو مازندران یعنی آمل میگذشت برای همینم من از قبل براش پیام فرستادم که آقو جون مو بیا یه شبم پیش ما باش که ایشونم افتخار دادن اومدن پیش ما و دو شب و یک روزی پیشمون بودن
ما قرار گذاشتیم که همو تو شهر ببینیم چون من خودم تو روستا زندگی میکردم تا رسیدم به وحید گفتم داداش اونم با لهجه غلیظ مازندرانی
اونم گفت جون داداش
گفتم داداش یه 13 کیلومتری رو باس رکاب بزنی تو تاریکی شب (آخه 8 شب رسید آمل )
با هر سختی بود خودمون رو تو تاریکی و جاده بسیار نابود کننده روستامون (انصافا الان خوب شده ) رسیدیم به روستا و وحید جان ک خیلی خسته بود رو با چایی نبات یه پذیرایی مختصر کردیم و یه شامی خوردیم و خوابیدیم تا اینکه صبح شد :
ایشون که می بینید با سختی از خواب بلند میشن آقا وحید هستن
[Only registered and activated users can see links]

البته تو این عکس یه فحش دادن خاصی بابت بیدار شدنش توسط نمیدونم کی تو چهرش هستا شمام متوجه شدین :66:
[Only registered and activated users can see links]

با هر سختی بود ایشون از جای خودشون بلند شدن اما دریغ از اینکه چه روز سختی رو ما براشون تهیه دیدیم :31:
گفتیم قبل از یه روز سخت صبحانه ای هم بخوریم و مشغول بشویم برای روزی سخت اما ایشون ظاهرا برنامه داشتن خودشون که میبینیم

[Only registered and activated users can see links]
تو عکس بالا شما متوجه شدین هنوز بابت بیدار شدنشون شاکین :-)
صبحانه رو ک خوردیم گفتن برویم دست و رویی به دوچرخه بکشیم ما هم گفتیم میرویم اما بنده فقط ناظر کیفی هستم حال و حوصله ندارم اول صبحی برم دوچرخه تمیز کنم خودت انجام بده والا
[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

هیچی دیگه تا دوچرخه رو بشورن و قشنگ سرویس کنن شد سر ظهر و ما گفتیم س بریم ناهار بخوریم ببینیم بعدش چیکاره ایم
و اینطور شد که بنده و برادر بنده و محمد خان همسایه و وحید نشستیم سر سفره ناهار
خیلی زود به ناهار رسیدیم انصافا
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
وحید رو ک میشناسین آبیه داداشم و سبزه هم محمد خان همسایه من کجام معلومه خب شت دوربین البته گوشی
دیگ گفتم وحید کارات تموم شد بریم جنگل میخواستم قشنگ خستگی سفر از تنش در نره معنی نداره سایکل توریست استراحت کنه والا
برای همین نه با ماشین خوب بلکه 4 نفری سفر ماشین نیسان آبی دقیقا آبی بودا از اینا که ما خیلی ازشون میترسیم سوار شدیم رفتیم سمت جنگل و یه جایی هم بود که می شد یه تنی به آب زد
و راهی مسیر شدیم
تا رسیدیم به جنگل
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]

مدتی که قدم زدیم تو جنگل رسیدیم به یه منطقه که میشد یکم توش آب بازی کرد حیف که عکسا منشوریه وگرنه میذاشتم براتون خخخ

[Only registered and activated users can see links]

بالاخره بعد از تنی به آب زدن و تاریک شدن هوا رسیدیم به خونه و داش وحید ما رو دلگیر کرد اما چرا
چون شروع کرد به جمع کردن وسایلش برای حرکت میخواست اول صبح راهی مسیر بشه و ما هم چاره ای جز قبول کردن واقعیت نداشتیم
بعد از خوردن شام و کلی گ زدن در مورد همه چی از دوچرخه و سایکل توریست گرفته تا شیر مرغ دیگه
بعد از صحبت ها داداش وحیدمون شروع کرد به جمع کردن وسایل رو برای آخرین بار هم یه سری به بایک بیست زدو بعدشم که خواب
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
و بالاخره صبح دل انگیز و زیبا که با رفتن داش وحید از کنارمون یکمی دل انگیز نبود رسید
[Only registered and activated users can see links]

منم که باید میرفتم سرکار بعد از دو روز خیلی خوب برای همین وسایلمو گذاشتم تو کیفمو دو نفری سوار دوچرخه هامون شدیم تا حرکت کنیم سمت شهر و بعدشم داداش وحیدمون رو به خدا بساریم
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
بعد از گذر از محله ها رسیدیم به شهر و به میدان هزار سنگر آمل واقعا اون لحظه دوست نداشتم وحید جان بره چون روز و شب خوبی رو باهاش داشتم و از هم صحبتیش لذت بردم و اینجا بود که با داش وحید خداحافظی کردم و ایشون راهی سفر زیبای خودش شد
[Only registered and activated users can see links]
این گزارش ماله 94 هست اما خاطراتش انگار ماله دیروز امیدوارم داداش وحیدم با خوندن این گزارش گزارش کامل سفر خودش از اراک به مشهد رو بنویسه که مشتاقانه منتظریم
از بقیه دوستای خوبمم که مسیرشون به ما میخوره خواهش میکنم کلبه حقیرانه بنده رو قابل بدونن
به زودی هم از گزارش میزبانی از چند دوست جهانگرد اروپاییمون مینویسم
به امید گزارش سفر داش وحید

Ghasem
2017/05/21, 20:59
خیلی عالی و لذت بخش بود.
عجب پلو ماهی ایول :63:

همین معدود گزارشا تو بایک بیست آدمو سر حال میاره.

amin75
2017/05/21, 21:31
خیلی عالی....وحید که گزارش شو نمینویسه مگه شما ها از طرفش بنویسید😃

farshad tohid
2017/05/22, 02:44
خیلی عالی بود..
یادمه اقا وحید سه ماه پیش گفت یه گزارش مینویسم...
عجول نباشید دیگه...

Sent from my LG-D618 using Tapatalk

Vahid_FRD
2017/05/22, 08:48
به خدا عکسارو دیدم فقط نیم ساعت رفتم تو فکر
کلی خاطره خوب
یعنی با هیچ رقمی نمی شه این خاطرات خرید
فقط باید دوستان خوبی مثل ایمان و علی و امین و حسن و.... توی سفر داشته باشی که این خاطرات برات بسازن/
ایمان عزیز
فوق العاده بود
الان که این پست می زارم زاهدان هستم به محض اینکه برسم تهران شروع میکنم گزارش می نویسم اتفاقا اون روز صبح که خونه شما از خواب بیدار شدم شدیدا تو فکر بودم
بد نیست بدونید چه فکرایی تو سر داشتم
بازم ممنونم ازت به خاطر همه چیز

iman.motevalli
2017/05/22, 13:33
به خدا عکسارو دیدم فقط نیم ساعت رفتم تو فکر
کلی خاطره خوب
یعنی با هیچ رقمی نمی شه این خاطرات خرید
فقط باید دوستان خوبی مثل ایمان و علی و امین و حسن و.... توی سفر داشته باشی که این خاطرات برات بسازن/
ایمان عزیز
فوق العاده بود
الان که این پست می زارم زاهدان هستم به محض اینکه برسم تهران شروع میکنم گزارش می نویسم اتفاقا اون روز صبح که خونه شما از خواب بیدار شدم شدیدا تو فکر بودم
بد نیست بدونید چه فکرایی تو سر داشتم
بازم ممنونم ازت به خاطر همه چیز

فدات داداش وحید مخلصیم همه جوره
ان شالله به سلامت برسی تهران بگی چی تو فکرت بود اون روز صبح منتظریم داش گلم
فدای همگی هم که تشکر کردین انجام وظیفه بود از خاطرات گفتن

Piano800
2017/05/22, 19:08
سلام خیلی عالی بود. مخصوصا اون پلو ماهیه :smilies-azardl (13)
رفتم تو حال و هوای سایکل:mountain-bike-smile

سعید
2017/06/01, 02:19
دورود من برگشتم گزارش خوبی بود