PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : دوچرخه سواری از شهمیرزاد به سد سلیمان تنگه



bicycle-ran
2015/04/27, 16:48
سلام دوستان
روزهای پنجشنبه و جمعه 3و4 اردیبهشت 94 همراه با سه نفر از دوستانی که همگی برای اولین بار همدیگه رو میدیدیم رفتیم دوچرخه سواری از شهمیرزاد به سد سلیمان تنگه. البته یکی از دوستان هم با یه پیکاپ مارو همراهی میکرد. گزارش زیر توسط یکی از همراهان خوب برنامه در وبلاگشون نوشته شده که من همونو عینا در اینجا قرار میدم. گزارش به مرور تکمیل خواهد شد:

سلام و درود بر همراهان همیشگی. این بار [Only registered and activated users can see links]قصد دارم تا شما رو به سفری ببریم که من بهش میگم از کوهستان تا جنگل. یکی از روزهای بهاری در محل کارم نشسته بودم که تلفن همراهم زنگ خورد. بعد از سلام و احوال پرسی دوستی که پشت خط بود گفت که شماره منو از وبلاگ گرفته و می خاد درباره مسیری برای رکاب زدن با هم تبادل اطلاعات بکنیم. این شد که برنامه دوچرخه سواری ما از شهمیرزاد به سمت سد سلیمان تنگه شکل گرفت. شما می تونید فایل مسیر رو از لینک های زیر دریافت یا مشاهده کنید.
قسمت اول شهمیرزاد به برنت ([Only registered and activated users can see links])
قسمت دوم برنت به سنگده ([Only registered and activated users can see links])

دوستان همرکابم قرار بود که از تهران بیان شهمیرزاد و از اونجا رکاب زدن رو شروع کنیم. دوستانی که برای اولین بار می دیدمشون. ساعت حدود 9 بود که دوستام رسیدند و دور میدون شهمیرزاد همدیگه رو دیدیم. اونقدر دوستای گرمی بودن که در همون لحظات اول انگاری که سالهای سال با هم دوست بودیم. برای من که معمولا دیر جوش می خوریم این بار کاملا متفاوت بود. اولین عکس های برنامه رو گرفتیم و به راه افتادیم. تصمیم بر این شد تا کمی رکاب بزنیم و بعد صبحونه بخوریم. بعد از حدود 3 یا 4 کیلومتر رکاب تو سربالایی برای صبحونه توقف کردیم.
[Only registered and activated users can see links] بعد از صرف صبحونه توی همون دره ژشت سرمون توی عکس قبلی به راه افتادیم مسیر مورد نظر ما در ابتدای راه حدود 12 کیلومتر سربالایی با شیب تند داشت. از سرچشمه یعنی همون جایی که صبحونه خوردیم به کاهش و از اونجا هم ساعت 12:20 به گردنه بشم رسیدیم.
[Only registered and activated users can see links] [Only registered and activated users can see links]
ادامه دارد...



دوچرخه سواری از شهمیرزاد به سد سلیمان تنگه - گردش ([Only registered and activated users can see links])

Ali 2025
2015/04/28, 00:30
آقا برای شروع یه کم کم نبود؟ تازه داشتیم گرم میشدیم. حداقل مث این سریالا یه کمی پیش ببرین بعد ادامه اش واسه بعد. ببخشینا.

bicycle-ran
2015/04/28, 17:10
بعد از گرفتن چند تا عکس یادگاری از گردنه بشم سرازیر شدیم. بعد از یک رکاب سنگین سربالایی سرازیری لذت بخشی بود که تا آسوران ادامه داشت.
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links] با عبور از آسوران به اومند در نزدیکی چاشم رسیدیم. از اومند دیگه به چاشم نرفتیم بلکه از جاده خاکی خط انتقال آّب روزیه به سمنان به سمت خطیر کوه رفتیم. این میر حدود 3 کیلومتر جاده خاکیه که وقتی وارد اومند شدید می تونید ساختمون پمپاژ آب و روبروی خودتون ببینید.

[Only registered and activated users can see links] تا ابتدای این جاده خاکیی 24/5 کیلومتر رکاب زده بودیم. و در انتهای اون جاده که میون بُر محسوب میشه 27/5 کیلومتر. مناظر قشنگی پیش روی ما بود. درختان زیبا در جبهه شمالی جاده و باغهایی با درختان پرشکوفه در جبهه جنوبی. یه کلبه چوبی هم مدتی منو به خودش مشغول کرده بود که عکسشو براتون گذاشتم.
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]

mSafdel
2015/04/28, 17:21
آقا مهدی گزارش خوب و عالیه و منم یواش یواش دارم وسوسه میشم که این مسیرو برم.
کاش دوستان رو هم معرفی می کردی

bicycle-ran
2015/04/28, 17:49
ممنون واقعا مسیر بکر و زیبایی بود به مرور با دیدن عکسها بیشتر متوجه این موضوع میشین. البته همونطور که تو پست اول گفتم زحمت گزارش رو دوست خوبمون اکبر اقا تو وبلاگش کشیده که من دارم از اونجا کپی پیست میکنم اینجا. ادرسش رو هم دوباره میزارم:
دوچرخه سواری از شهمیرزاد به سد سلیمان تنگه - گردش ([Only registered and activated users can see links])

و اما معرفی:
[Only registered and activated users can see links]

از راست:خودم عضو اماتور گروه ، حسین اقا از بچه های گل ساری که پیکاپ رو هم ایشون زحمت کشیدن اوردن، اکبر اقا بچه گل سمنان که زحمت این گزارش رو هم کشیدن و نفر اخر ناصر خان بچه گل اذربایجان و ساکن تهران با نام کاربری naser-t که زحمت هماهنگی و اجرای برنامه رو کشیدن

اضافه شده بعد از : 11 minutes

البته یه نفر رو جا انداختم : دکتر امید بچه گل یزد و دوست ناصرخان که زحمت رانندگی ماشین و عکاسی حرفه ای رو می کشیدن. عکسای ایشون چون با کیفیت بالا و حجم زیاد (هرعکس 21مگ) هست امکان اپلود ندارن متاسفانه و روی دی وی دی به ما داده میشه

sanaz20
2015/04/28, 18:16
خدا رو شکر که در پیدا کردن همرکاب، اشتباه نکردین. آخه ناصر قرار بود یکی از بچه ها رو ببره که من از یکی شنیدم. واااااای اگه اونو میبردین. وااااای
خدا رحم کردزودتر آمار به دستش رسید که از آوردنش پشیمون شد.
:63:

Ali 2025
2015/04/28, 19:20
خدا رو شکر که در پیدا کردن همرکاب، اشتباه نکردین. آخه ناصر قرار بود یکی از بچه ها رو ببره که من از یکی شنیدم. واااااای اگه اونو میبردین. وااااای
خدا رحم کردزودتر آمار به دستش رسید که از آوردنش پشیمون شد.
:63:

منظورتون چی بود از وااااااااااااااااای!!!!!!!!!!!! مگه اون چه جور موجودی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

sanaz20
2015/04/29, 07:44
منظورتون چی بود از وااااااااااااااااای!!!!!!!!!!!! مگه اون چه جور موجودی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
موجود درستی نیست. از همه گروها اخراجش میکنن. رفتارش یکم غیر عقلانیه و به عبارتی تقریبا تعطیله :30:
یکی از بچه ها اسمشو آورد و گفت که با یه گروه میخوان این مسیرو برن. چون میدونستم ناصر دنبال همرکابه متوجه شدم که منظورش با ناصره که سریع به ناصر گفتم و گویا زودتر خودش پرس و جو کرده بود و به دلیل اخلاق و رفتارش که بچه ها تعریف کرده بودن، خودش زودتر عذرشو خواسته بود.:128fs318181:

mf mohammad
2015/04/29, 10:35
ما هیچ وقت دچار رکاب زدگی با دوچرخه سوارای غریبه نموشیم
کاری بسیار خطرناک و غیر حرفه ای میباشد
چون یه بار یه بنده خداییو بردیم اون بنده خودا دوستان چوخ ناشیشونم اورد
اول به اسرار اقا بودا ما نمیخواستیم بردنشون بشیم. رفتیم ادم کش سرخه
اون بند خودا یه جارو پرید چند بار کله کرد گفتیم عاقو نزن اینجارو برات مناسب نیست
گفت نه باید بزنم و بار اخر رفت رو رمپ و موقع فرود بک فلیپ زد و فرمون رفت تو کلیش
و منفجر شد و بند خدا به شهدا پیوست.روز مارم خراب کرد و حال همرو گرفت.(اینم نتیجه قرار گذاشتن با ادمای غریبه)
از اون وقت هاموشه جمع خودمونیم. با هرکسیم تو مسیر نموریم خیلیم عالو.

bicycle-ran
2015/04/29, 10:40
ولی ما 4تا با اینکه اولین بار بود که همدیگه رو میدیدیم بقول اکبر اقا (گزارش نویس برنامه) انگار سالها بود همدیگه رو میشناختیم البته یه علتش این بود که همه تفریبا هم نسل و دهه 50 و ابتدای 60 ی بودیم

Ali 2025
2015/04/29, 12:41
و منفجر شد و بند خدا به شهدا پیوست

یعنی به لقاءالله پیوست؟ این که خیلی نافرمه. بنده خدا خانواده اش.

bicycle-ran
2015/04/29, 13:06
با عبور از کلبه کلبی وارد جاده آسفالت چاشم به خطیر کوه شدیم. از چند سربالایی و سرازیری بالا پایین رفتیم تا به تنگه روزیه رسیدیم. تنگه روزیه در مسیر سرچشمه آب روزیه به سمت خطر کوه قرار داره که بسیار دیدنیه. تصمیم گرفتیم تا برای خوردن نهار به داخل تنگه بریم. حیفمون میومد بدون دوچرخه بریم توی تنگه. بنابراین به دوچرخه ها وارد تنگه شدیم. تا تنگه 34/5 کیلومتر از شهمیرزاد رکاب زده بودیم . ساعت حدود 3 بود که مشغول خورد نهار شدیم. [Only registered and activated users can see links] [Only registered and activated users can see links] [Only registered and activated users can see links] پس از 1/5 ساعت استراحت از تنگه روزیه به سمت مقصد حرکت کردیم. ساعت 4/50 و طی مجمع 41 کیلومتر به رودبار خیر کوه رسیدیم. بدون توقف به روستاب بعدی خطیر کوه یعنی پا قلعه رفتیم و اونجا ساعت 5 به سه راهی کمرود رسیدیم. کیلومتر دوچدخه 44/5 از مبدا حرکتمون و نشون میداد. به سمت راست پیچیدیم تا از رودخونه عبور کنیم تا به زرشک دره برسیم. کمی از این مسیر یعنی سه راهی کمرود تا زرشک دره خاکی و کمی دیگه از اون آسفالته. از سه راهی کمرود تا زرشک دره فقط 3/5 کیلومتره و ما ساعت 5/20 دقیقه اونجا بودیم. چند دقیفه ای با ماموران یگان حفاظت محیط زیست گپ و گفتی کردیم و به راهمون ادامه دادیم. حالا باید از دره های محصور شده در میان ارتفاعات عبور میکردیم. جایی که معادن شن و ماسه پشت سر هم دست به نابودی طبیعت زدن. قسمتی از مسیر خاکی و قسمت دیگه ای از اون آسفالت بود. دم دمای غروب بود و هوا حسابی سرد شده بود. لباس های گرممونو پوشیدیم و همچنان به مسیرمون ادامه دادیم.
دوچرخه سواری از شهمیرزاد به سد سلیمان تنگه - گردش ([Only registered and activated users can see links])

اضافه شده بعد از : 22 minutes


[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
کمکم به ابتدای جاده برنت نزدیک میشدیم. جایی که قرار بود سربالایی تندی رو برای برای دوم در روز اول تجربه کنیم. قبل از رسیدن به ابتدای جاده برنت یه جاده فرعی دیگه داره که به منطقه کنگلو و اوریم در بالای ارتفاعات خطیر کوه و چاشم میره و منطقه زیبایی برای یک گردش بهاری محسوب میشه. 59/5 کیلومتر از شهمیرزاد و 12 کیلومتر از زرشک دره رکاب زده بودیم که در ساعت 6/20 به ابتدای جاده برنت رسیدیم. برنت از لحاظ تقسیمات استانی جزو استان مازندارن محسوب میشه و ما از زرشک دره به حریم این استان وارد شده بودیم. ادامه دارد....

Ali 2025
2015/04/29, 13:06
عجب تنگه ای و عجب ارتفاعاتی! آقا دل می برین هر روز. بی صبرانه منتظر ادامه اش هستیم. عکسا نشون میده کم کمک پوشش گیاهی داره کم تنک تر میشه و شما دارین وارد مناطق جنگلی تر میشین!

naser_t
2015/04/29, 15:12
موجود درستی نیست. از همه گروها اخراجش میکنن. رفتارش یکم غیر عقلانیه و به عبارتی تقریبا تعطیله :30:
یکی از بچه ها اسمشو آورد و گفت که با یه گروه میخوان این مسیرو برن. چون میدونستم ناصر دنبال همرکابه متوجه شدم که منظورش با ناصره که سریع به ناصر گفتم و گویا زودتر خودش پرس و جو کرده بود و به دلیل اخلاق و رفتارش که بچه ها تعریف کرده بودن، خودش زودتر عذرشو خواسته بود.:128fs318181:

دوستان جامعه دوچرخه سوارا تو ایران کوچیکه و همه به نحوی همدیگر رو می شناسند. پس همیشه یادمون باشه رفتار و برخوردمون طوری باشه که همه از ما به خوبی یاد کنند و در مواقعی اینچنینی مورد ترد و عذرخواه شدگی نشویم و در بودن با همرکابا لذت ببریم.
من تو این سفر خیلی چیزا یاد گرفتم. از همون اول تا آخرش برام درس بود. وقتی آدم خودش به یه گروه ملحق می شه و به یه برنامه میره خیالش راحته ولی وقتی صحبت مسئولیت و سرپرستی به میون می یاد اوضاع فرق می کنه و حواست به همه چی باید باشه. خدا رو شاکرم که با همراهی و همدلی دوستان عزیزمون این سفر مطابق برنامه پیش رفت و دوستان لذت کافی رو از این برنامه داشتند. جا داره از حمایت حسین آقا و همچنین همرکابی و راهنمایی آقای مرادان تشکر ویيه ای داشته باشم. به امید همرکابی با دوستان بایک بیستی در برنامه های بعدی.

bicycle-ran
2015/04/30, 13:44
ما در ارتفاع حدود 1020 متر از سطح دریا بودیم و باید به حدود 1510 می رفتیم. اون هم فقط در حدود تنها 6 کیلومتر.
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links] شیب بسیار تندی در پیش روی ما قرار داشت و باید خودمونو برای یک رکاب سنگین آماده می کردیم. از جاده به راست پیچیدیم و از روی پل عبور کردیم. منظره زیبایی در مقابلمون قرار داشت. سمت چپ رودخونه برنت و سمت راست کوههای مرتفع. کمی که رکاب زدیم سربالایی شروع شد و ما لحظه به لحظه بالا و بالاتر می رفتیم. از مارپیچ دامنه کوه اوج می گرفتیم و دره ای که رودخونه برنت از اون به پایین می رسید با درختانی انبوه زیبا و زیباتر می شد. حسابی به نفس نفس افتاده بودیم و بدجوری از تعرق بدنمون خیس شده بودیم. بالاخره بعد از چند بار توقف و نفس گیری اونهم در هوایی کاملا مه آلود به دروازه روستای برنت رسیدیم.
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links] ورودی برنت با دروازه ای آهنین محافظت می شد که البته زمانی که ما رسیدیم باز بود. کمی جلوتر رفتیم سمت چپ مسجد روستا و در مقابل حسیینیه بزرگ روستا قرار داشت. کمی که جلوتر رفتیم به ساختمون شورای روستا رسیدیم. همونجا ایستاده بودیم که یکی از اهالی روستا با ماشینش از راه رسید و انگار که چند تا خلاف کارو پیدا کرده شروع به سین جین کرد. هیچکدوم از ماها احساس خوبی نسبت به ایشون نداشتیم. هرچند که ایشون به قول خودش می خاست به ما لطف کنه و ساخمون شورا رو برای شب مانی در اختیار ما بذاره. خلاصه با کلی بالا پایین و غیب زدن 20 دقیق ای اون اقا متوجه شدیم که ظاهرا توانایی چنین کاری رو نداره. به هر حال برای اینکه قدرت و نفوذ خودش و توی روستا به ما نشون بده گفت که می تونیم با خیال راحت توی مسجد بخوابیم.
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links] اما ما تصمیم گرفتیم که برای صرف شام به بیرون روستا بریم و اگر تصمیم بر این شد تا توی روستا بخوابیم برمی گردیم و در غیر این صورت چادر می زنیم. هوا دیگه کاملا تاریک شده بود و ما از روستا خارج شدیم. از رودخونه برنت عبور کردیم و یه جای دنجی برای استراحت و خوردن شام پیدا کردیم. بعد از شام به روستا برگشتیم و برای خوابیدن مسجد و انتخاب کردیم. وسایلمونو یه گوشه ای گذاشتیم و بی معطلی رفتیم تو کیسه خوابمون. حدود ساعت 12/5 نیمه شب بود که با صدای باز شدن در از خواب پریدم. دیدم دوست عزیزم ناصر م همینطور. سرمونو که بالا گرفتیم دیدم صدای خشن میگه شما کی هستید اینجا چیکار می کنید. آقا ناصر لطف کردند و گفتند من باهاشون صحبت می کنم. سرتونو درد نیارم حسابی سین جین کردن. انگاری که اومده بودیم تا روستا جمع کنیم بریم...... بالاخره شب و به صبح رسوندیم. ساعت 7/30 صبح که حسابی از مهمون نوازی برنتی ها لذت برده بودیم این روستا رو به قصد ادامه مسیر ترک کردیم(البته اگه از حق نگذریم دو نفری رو صبح دیدیم که انصافا با بقیه یه جورایی فرق می کردن و دل ساده روستایشون مهربون تر از اون حرفایی بود که درمورد بقیه صدق می کرد. یکیشون آقای شعبانی نگهبان روستا بود که کاش از اول به خودش زنگ می زدیم چون شماره موبایلش روی دروازه ورودی برنت نوشته شده بود).

Ali 2025
2015/04/30, 13:54
آقا خیلی عالی بود. ادامه بدین
فقط نام این محل چه جوریه تلفظش؟ نفت برنت که میگن مال همین جاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟;););)

bicycle-ran
2015/04/30, 13:57
نه با نفت برنت فرق داره تلفظش اینه: bernet

bicycle-ran
2015/04/30, 17:37
در قسمت اول این پست گزارش رکاب زنی از [Only registered and activated users can see links]شهمیرزاد تا برنت رو براتون گذاشتم و از اونجایی که گزارش طولانی شده بود تصمیم گرفتم تا ادامه گزارش رو در پست دیگه ای تقدیم کنم. یالاخره صبح روز دوم از راه رسید. ما هم از خواب بیدار شدیم و برای رفتم آماده. ساعت 7/30 دقیقه بود که برای حرکت آماده بودیم. اولش رفتیم یه سری به همون جایی زدیم که شام خورده بودیم تا ببینیم چه طبیعتی داشته که توی تاریکی شب ندیده بودیم.
چندتا دونه عکس گرفتیم و به راه افتادیم دوباره مثل دیروز باید از سربالایی شرع می کردیم. بسیار زیبا و دیدنی بود. دامنه کوهی که از مار÷یچ جاده های اون عبور می کردیم دقیقا روبری برنت بود. روستا کوچیکتر و کرچیکتی می شد . در دوردستها مه غلیظی لابه لای کوههای و توی کف دره ها گیر افتاده بود و با گرم شده هوا تلاش میکرد تا فرار کنه. بالاخره بعد طی کمتر از 4 کیلومتربه بالای گردنه رسیدیم. جایی که روستای ورپی زیر پامون قرار داشت. از قبل قرار بود تا از همین مسیر به سمت انارم و فلورد بریم که ظاهرا دوستان مسیری جنگلی و زیباتر رو ردیابی کرده بودن. در نتیجه ما وارد مسیر جنگلی سمت راست شدیم تا از میون جنگل ها به سمت سنگده بریم.
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links] هر چی از زیبایی طبیعت توی اون مسیر جنگلی بگم نمی تونم براتون توصیفش کنم. کمی جلوتر روی یه تپه میون جنگل برای صبحونه توقف کردیم. جاتون خالی صبح.نه حسابی چسبید.
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]






دوچرخه سواری از شهمیرزاد به سد سلیمان تنگه(قسمت دوم برنت تا سنگده) - گردش ([Only registered and activated users can see links])

mf mohammad
2015/04/30, 17:59
یعنی به لقاءالله پیوست؟ این که خیلی نافرمه. بنده خدا خانواده اش.

نه بابا منظورمان ترکیدن بود.خد نکنه برادر:riz273:

bicycle-ran
2015/04/30, 18:35
بعد از خوردن صبحونه به راه افتادیم. مسیر بکر و زیبایی بود. لابلای درختها توی جنگی. یه جاهایی پر از برگ سال قبل که توش فرو می رفتیم. کمی جلوتر یه درخت افتاده بود و کل عرض خیابونو با چند متر این طرف و اون طرفشو بسته بود. از اون که گذشتیم دیدیم رد یابمون داره نشون میده که از مسیر خارج شدیم.
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links] تصمیم گرفتیم تا از کوره راهی که سمت چپمون از لای سیم های خار دار رشد میشد به سمت مسیر بریم. کمی جلوتر به سراشیبی بسیار تندی رسیدیم که برای جلوگیری از قاچاق چوب گودال هایی در مسیر راه کنده بودن. اول آقا ناصر برای شناسایی مسیر رفت و بعد من و سپس سایر دوستان اومدن تا ببینیم که میشه ماشین و عبور داد یا نه. قبل از اینکه تصمیم بگیریم که با ماشین از این مسیر به پایین بریم من و آقا ناصر تا انتها رفتیم که به جاده خاکی منتهی میشد و اون همون جایی بود که باید توی همون مسیر قرار می گرفتیم. اما همه جوانب و سنجیدیم من از جاده به عقب برگشتم و آقا ناصر به جلو رفت تا ببینیم که آیا ادامه داره یا ممکنه به بن بست بخوریم. من که به بن بست خورده بودم و جاده ای بود که یه جایی تموم میشه و به هیچ جایی نمی رسید. اما آقا ناصر تماس گرفت و گفت که به سمتش بریم و همون مسیری که میخواسته. به هر حال قبل از اینکه من برگردم دوستان ماشین و از اون سراشیبی تند برده بودن پایین و منتظر من بودن.
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]



اضافه شده بعد از : 32 minutes

حالا دیگه با خیال راحت رکاب می زدیم و از زیبایی های جنگل لذت می بردیم .هر جایی توقفی می کردیم و عکسی می گرفتیم. اونقدر زیبا و دیدنی بود که سرعت رکاب زدنمون به حداقل رسیده بود و توقف هامون برای عکس گرفتن و لذت بردن بیشتر از رکاب زدنمون شده بود. در بین مسیر چند تا رودخونه کوچیک بود که یکیش آب زلالی داشت. آب خنکی خوردم و به راهمون به سمت سنگده ادامه دادیم. [Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links] بعد 24 کیلومتر رکاب زنی از برنت به ساختمون نگهبانی سنگده برای ورود به جنگل رسیدیم. کمی جلوتر سنگده و روبرومون دیدیم. فقط موندم از اینکه اون زمین های روی اون کوههای روبرو مال کی بوده که شده ویلا!! آخه مگ کوه هم می تونه مالک داشته باشه؟ اگه مال منابع طبیعیه که ماله همه ست. پس چجوری الان شده مال یه عده خاصی؟؟اصلا بیخیال ما رو چه به این حرفا فردا میخانمون می برمون یه جاییکه کسی پیدامون نکنه. بالاخره ساعت 1/20 بعد از 26 کیلومتر رکاب زنی از برنت و 92 کیلومتر از شهمیرزاد به سنگده رسیدیم. من به دلیل موجه ای مجبور به ترک گروه بودم. آخه باید حتما تا ساعت 4 برمی گشتم شهمیرزاد و در برنامه ای شرکت می کردم. به همین خاطر از دوستانم عذر خواهی کردم و سوار بر خوردو به سمت شهمیرزاد برگشتم. اما دوستان به مسیر خودشون تا سد سلیمان تنگه ادامه داده بودند که وقتی تصاویرشون به دستم برسه حتما در گزارش اضافه خواهم کرد.
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]

Ali 2025
2015/04/30, 18:48
آقا این عکسا آخرش بودا. چه کیفیتی داره. میفرمایید دوربین و ردیابتون برای مسیر چی بودن. اگه میشه یه لیست از لوازم فنی تون و نقشه هاتون برامون بگزارید. شرمنده زحمته. ولی فکر کنم بچه دوست داشته باشن بدونن این رفقای عزیز تو کوله هاشون چه تجهیزات فنی حمل می کردن.
راستی اون املته تون هم بد جور چشمک میزنه آدم دوست داره از صفحه مانیتور بیاردش بیرون بخوره!!!!!!!!!!!

bicycle-ran
2015/04/30, 18:52
منکه عضو اماتور گروه بودم و غیر از خوراکی هیچی همرام نبود :D ولی بچه ها لوازم اولیه داشتن مثلا ناصر روز دوم تیوب دوچرخشو موقع نهار عوض کرد بقیشو دیگه خودش باید بیاد بگه